The first 200 lines.
امشب کارت خوب بود، کیتی
آره، بدتر از اینم بوده
اِم، کلر، میتونم کلیدات رو بردارم؟
باید موجودی شراب رو شارژ کنم
بهتره همین الان انجامش بدم تا قبل از شیفتِ فردام
حتماً
دارم میرم بیرون
ممنون
فردا میبینمت
باشه، شببخیر
نه، نیستی
چه مشکلی پیش اومده؟
خیلی خب
Nice work
خب، اولین سفرِ «رِمِدی»
دیگه با موفقیت انجام شد
ممنون که باهام راه اومدی
میتونست بدتر از این باشه
یکی از موتورها از کار افتاد
سکان گیر کرد و پمپ تخلیه هم از کار افتاد
خب، به هر حال
حداقل مجبور نشدیم تمام راه رو پارو بزنیم
اگه هیچ فایدهای نداشت، حداقل میدونیم که روی آب میمونه، مگه نه؟
خیلی برای بازسازی این قایق کلاسیک زحمت کشیدی
ظاهرش که عالیه و به منم خیلی خوش گذشت
خوشحالم که اینو میشنوم
بفرمایید
میدونم که دوباره به آب انداختنش
خیلی برات مهم بود
پس، واقعاً ممنون که دعوتم کردی
خب، اگه بابام داشت از اون بالا نگاه میکرد
احتمالاً کلی بهمون میخندید
ولی جداً، ممنون که باهام اومدی بیرون، زی
آره. خب، متأسفانه خوشگذرونی تموم شد
چند تا کار دارم که باید بهشون برسم
بعدش هم تو اورژانس شیفت دارم
به بازنشستگیِ پیش از موعد فکر نکردی؟
منظورم اینه که اولش شک داشتم
ولی کمکم دارم میبینم که خیلی هم عالیه
آره، انگار واقعاً بهت میسازه
وقت برای کارای مهمتری دارم
مثل گرفتنِ شامم
کاش میتونستم باهات بیام
اوه، دلیلی نداره که تو از نتیجهاش بینصیب بمونی
شام؟ امشب خونهی من؟
آره، پایهام. شراب رو من میارم
عالیه. -پس اونجا میبینمت
باشه. میبینمت
باب هنوز پیشِ خواهرش تو پلیموتِ؟
آره. قاعدتاً هفتهی دیگه برمیگرده
اوم. خب، قهوهاش که هنوز حرف نداره
خسته نباشی
جف جکسون؟
خودمم
من کیتی لئونارد هستم
تو رستوران «بیچ هاوس» گارسونم
اونجا رو میشناسی؟
میشناسم. خیلی وقته نرفتم اونجا
خوب یا بد، خودم آشپزی میکنم
حالا که حرفش شد، بهتره بزنم به دلِ دریا
تا وقتی که ماهیهای تن هنوز نوک میزنن
یه مقاله تو روزنامهی «وینیارد گزت» بود
که اسم تو توش اومده بود
نوشته بود که به پلیس مشاوره میدی؟
غیررسمی
درسته
ببین، واسه همین اومدم پیش تو
یه مشکلی دارم
و یه جورایی امیدوار بودم
که شاید به منم مشاوره بدی
چه جور مشکلی؟
درگیرِ یه چیزی شدم
درگیرِ چیزی که نباید میشدم
و... ...الان دیگه بدجوری توی هچل افتادم
و نمیدونم باید چیکار کنم
خب، اگه توی هر چیزی که گیر افتادی
برخلاف قانونه
یه جواب ساده برای راه فرارت هست
برو با رئیس مادیراس صحبت کن
جواب پیچیدهاش چیه؟
کیتی، توی هر مخمصهای که افتادی
بهتره قبل از اینکه دردسر بیخ پیدا کنه، خودت بری جلو
تا اینکه بذاری دردسر بیاد سراغت
حق با شماست
باشه، ممنون از راهنماییتون آقای جکسون
خب
شام که خودش خودشو شکار نمیکنه "آقای جکسون"
این نمیتونه درست باشه
اوه! مواظب باش دکتر
نوآ! خیلی معذرت میخوام
همهچی روبراهه؟
فکر کنم میتونست بدتر از اینم باشه
هزار دلار اضافهتر توی حساب جاریمه ۱۰۰
چی؟ واو
هیچ ایدهای داری چطور همچین اتفاقی افتاده؟
راستش، باید با خواهرم صحبت کنی
اون مدیرعامل جدیده
بابا سعی کرد منو بکشونه توی این کار
اما من هیچوقت سررشتهای از اعداد و ارقام نداشتم
از شنیدن خبر فوتشون متاسف شدم
ممنون، زی
هی، داشتم میرفتم پیش لورن
من میرسونمت
باشه
ممنون، دکتر مادیراس
که این موضوع رو به اطلاع من رسوندین
بابامون عادت داشت به مشتریها توستر هدیه بده
اگه قراره اینقدر دستودلباز باشی
آبجی، طولی نمیکشه که
آخرین بانک خانوادگی توی "وینیارد"
ورشکست بشه و بره پی کارش
مثل همیشه کمکحالی، نوآ
و جهت اطلاعت، اوضاع بانک خیلی هم عالیه
خب، چقدرش مال من میشه؟
متاسفم، ولی هیچی
خرج کردن این پول جرم محسوب میشه
آهان
و اونوقت بابات مجبور میشه دستگیرت کنه
ممکنه موقعیت ناخوشایندی پیش بیاد
درسته
هیزل؟ - هوم؟
میشه لطفاً یه نگاهی به این بندازی؟
حتماً. - ممنون
با اجازهتون
من و این آقا خوشمزه
باید به یه سری مسائل خانوادگی برسیم
باشه
باد آورده رو باد میبره
مگه نه، زی؟ - هی، کاریش نمیشه کرد
سلام، هیزل. فیزیوتراپیت چطور پیش میره؟
اوه، عالیه. فقط دو هفته دیگه مونده
شانس آوردم که همچین دکتر خوبی داشتم
بعد از تصادفم
خوشحالم که اینطور فکر میکنی
اوه، بهش اطمینان دارم
باشه
خب
اینجا نوشته که پول
به حسابت واریز شده
پریروز
باشه. کی فرستادش؟
اوم، نوشته از یه حساب شرکتی
عجب
تازه ارتقای سیستممون رو تموم کردیم
واسه همین ممکنه یه نقص فنی باشه
یا شاید یه اشتباه سهوی؟
یکی شماره حساب رو اشتباه وارد کرده
موقعی که داشته انتقال رو انجام میداده؟
خب، پس من باید کاری انجام بدم؟
نه
فقط علامتش میزنم
و تا یکی دو روز دیگه ردیف میشه
بسیار خب
انگار اونا زیاد نگران این قضیه نیستن
بانک هم که مال خودشونه
پس فکر کنم منم نباید نگران باشم
راستش، اونا درگیریهای خیلی بزرگتری دارن
اوه، مثلاً چی؟ - خب
نوآ از وصیتنامه پدرشون راضی نیست
و تهدید کرده که لورن رو میکشونه دادگاه
اوه، مگه از ارث محروم شده؟
اوه نه. بهش رسیده، ولی واقعاً بهش برخورده
که مدیریت بانک رو دادن به لورن
طوری وانمود میکرد که انگار اصلاً براش مهم نیست
فکر کنم بیشتر به این خاطر باشه که اون دوتا
همیشه سرِ عزیزدردونهی پدر بودن با هم رقابت میکردن
اوه
هیزل، انگار استعدادت رو برای روانشناس شدن هدر دادی
هوم، ولی اونوقت واقعاً مجبور میشم به مشکلات مردم رسیدگی کنم
به جای اینکه فقط در موردشون غیبت کنم
ممنون از کمکت
خواهش میکنم. -خداحافظ
خداحافظ
بریت
سلام. مرسی که اومدی ببینیم
میخوام یه چیز
یه جورایی خاص از مغازهی شرابفروشی بگیرم
برای همین به تخصصت نیاز دارم
آها، که اینطور. مناسبت خاصی در پیشه؟
مناسبت خاصی که نه، فقط شام با جف
میگه «فقط»
خب داریم شام میخوریم دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.