The first 200 lines.
چرا باید وعده دیدارمان
در سایههای پاریس باشد؟
جایی که بهسختی ستارهای
یارای درخشش دارد؟
چرا در میان نور و روشنایی
پاریس همدیگر را نبینیم؟
آنجا که همه ببینند
که تو مال منی؟
تو از نزد دیگری
پیش من آمدی
همان که طعم لبهایش را
چشیدهای؟
هنوز هم متعلق
به او هستی؟
برای همین است که
پنهان میشویم؟
چرا بدنم میلرزد
در روشنایی پاریس؟
جایی که شادی و ترانه
آسمان را پر کرده است؟
چرا غرق گرمایم
در سایههای پاریس؟
وقتی میدانم
که طلوع خورشید
یعنی خداحافظی؟
تو از نزد دیگری
پیش من آمدی
همان که طعم لبهایش را
چشیدهای؟
هنوز هم متعلق
به او هستی؟
برای همین است که
پنهان میشویم؟
چرا بدنم میلرزد
در روشنایی پاریس؟
جایی که شادی و ترانه
آسمان را پر کرده است؟
چرا غرق گرمایم
در سایههای پاریس؟
وقتی میدانم
که طلوع خورشید یعنی
خداحافظی؟
کمیسر دریفوس
آه، بله عزیزم
میخواستم باهات تماس بگیرم. توی راهِ خانهام
پنیر و نوشیدنی هم خریدم
چی؟
عشق من، بچهها رو از طرف من ببوس
بله؟
منتظر بمان
بله؟
همسرتون پشت خط دیگه هستن
بهش بگو که رفتم خارج از شهر
بله عشق من، تا ۲۰ دقیقه دیگه میرسم
جناب دریفوس، اوه قربان
یک فاجعه رخ داده. گزارش تیراندازی در قصر «پیر بلانش» رسیده
خب که چی؟
آقای بالون. چی؟ همان میلیونر؟
بله! این یک فاجعه است
مسئله این نیست که تیراندازی فاجعه است
گزارشی که رسیده جزئیات کمی داشت؛ یک نفر تیر خورده و یک آدرس
تازه الان فهمیدم که اونجا خانه آقای بالون بوده
خب؟ اشتباه وحشتناکی مرتکب شدم
پرونده رو به کی دادی؟
کلوزو. اوه، خدای من
آرغ
بازرس کلوزو. شب بخیر قربان
اسمت چیه؟ هانری لافارژ
این رو یادداشت کن
تو پیشخدمت هستی؟ سرپیشخدمت هستم
سرپیشخدمت. کلمه «پیشخدمت» رو خط بزن و بنویس «سرپیشخدمت»
ایشان آقای بالون هستند
آقای بالون، افتخار بزرگیه
ببخشید، بنده بازرس کلوزو از اداره امنیت هستم
بابت ظاهرم عذر میخوام، دچار یک حادثه کوچک شدم
لباس راحتی چیزی لازم ندارید؟
نه، ممنون! فقط کمی آب است. زود خشک میشود
آقای بالون، شما گزارش تیراندازی دادید؟
نه، من نه! موریس این کار رو کرد. موریس؟
بله، اون نگهبانِ ماریاست. آه
من اون موقع فرودگاه بودم. تازه رسیدم
البته. نیازی به توضیح نیست. بنده در عرض چند ثانیه همهچیز را روشن میکنم
مایلید جسد را معاینه کنید؟
باعث خوشحالی بنده است. از این طرف قربان
تو موریس هستی؟ بله قربان
آقای بالون به من گفتند که تو نگهبان کسی بودی
بله قربان
اخیراً با این خودنویس پمپی تیراندازی شده
و شما کی هستید؟ ماریا گامبرلی
بنده بازرس کلوزو هستم. از آشناییتون خوشبختم
ببین دیگه چی میتونی پیدا کنی. دارید چیکار میکنید؟
دارم اسلحه را بررسی میکنم. این خودنویس پمپیِ منه
میدانم. تو هم برای خودت یک خودنویس پمپی تهیه کن، لطفاً
این مال بنده است و فقط مال بنده است
اینجا رو نگاه نکن. برو بیرون
چی گفتی؟ هیچی قربان
خوبه، مرخصی
خب، ببینیم چی داریم
اوم
خواهش میکنم
تو جسد را پیدا کردی
بله قربان. ممم
از دوستانتان بود؟
نظری ندارید که چه کسی او را کشته؟ اصلاً
اون کشتش. حقیقت نداره
او میگوید حقیقت ندارد. دروغ میگوید
مراقب حرف زدنت باش. من صدای چهارتا شلیک رو شنیدم
شما صدای چهار شلیک را شنیدید. ندیدید که چهارتاست
متأسفم
شما آن چهار شلیک را ندیدید. نه
پس نمیتوانید بدانید چه کسی شلیک کرده است
این در از داخل قفل بود. این چی رو ثابت میکنه؟
وقتی وارد شدیم، میگل رو پیدا کردیم
همونجا که شما هم میبینیدش، و ماریا هم با یک اسلحه در دستش بود
با اسلحه در دست؟ هنوز هم داشت ازش دود بلند میشد
اسلحه در دستتان بود؟
و هنوز هم دود میکرد؟ گمان میکنم، اما
نمیدانم چطور از آنجا سر درآورد
مسخره است. بنده تصمیم میگیرم که چی مسخره است
قربان، شما که باور نمیکنید... بنده همهچیز را باور میکنم
و هیچچیز را باور نمیکنم
بنده به همه مظنون هستم
و به هیچکس مظنون نیستم
واقعیتها را جمعآوری میکنم، سرنخها را بررسی میکنم
و قبل از اینکه متوجه شوید، پرونده حل شده است
اوه، بله. اینجا چیزهای زیادی هست که بنده هنوز ندیدهام. این بدیهی است
چی گفتی؟ هیچی قربان
خوبه. میتوانی بروی
بله قربان
اما سعی نکن از خانه خارج شوی. همه مظنون هستند
بله قربان
به من بگو چه اتفاقی افتاد. با دکمهها مشکل داشت
دکمهها؟ دکمههای لباسم
عجیبه، چون شما روی این لباس هیچ دکمهای ندارید
دلیلش اینه که باهاشون مشکل داشت. لباسم رو از تنم درآورد و پاره کرد
به شما حمله کرد. اوه، نه
میخواستم کمکش کنم اما دیگه صبر نداشت
دکمهها باید همهجای اتاق پخش شده باشن
خیلی عجول بود. یک اسپانیاییِ پراحساس، میدونید که
و لباس شما رو پاره کرد، ها؟
بله
ناگهان کسی در رو باز کرد. میگل بلند شد و
این تنها چیزیه که یادمه، تا اینکه موریس وارد شد و من رو با اسلحه در دست پیدا کرد
بله
اگر اجازه بدید، اینجا چیزی هست که بنده متوجه نمیشم
چی رو متوجه نمیشید؟
متوجه نمیشم... وقتی میگید یادتون نمیآد
فکر کنم بیهوش شدم. بیهوش؟
یک «ضاربت» خوردم. یک چی؟
بله. کجا؟ بگذارید ببینم
نمیدونم چطور اتفاق افتاد اما دردناکه
این عطر فوقالعادهای است
روغن حمام است. واقعاً؟
متوجه نمیشم. فکر کنم کسی بهم ضربه زد
بله. به خاطر آن «ضاربت» دچار کوفتگیِ جزئی شدهاید
روی بینیتان کرم مالیده شده. چیزی نیست
تقصیر اون چیزِ اونجاست. شما خیس شدید
چی؟ باران میآید؟
نه، فقط راننده احمق بنده ماشین را خیلی نزدیک به فواره پارک کرده بود
باید این لباسها رو دربیارید. ممکنه ذاتالریه بگیرید
احتمالاً، اما اینها هم جزئی از زیباییهای زندگی است
ما پلیسها چیزهای زیادی را به نام وظیفه تحمل میکنیم
که در زندگی روزمره برای هیچکس قابل تحمل نیست
بیایید سیگاری دود کنیم. سیگار کشیدن به من آرامش میدهد
و کمک میکند تا شفافتر فکر کنم
عطر فوقالعادهای است. عطر نیست، روغن حمام است
اوه، واقعاً؟ خیلی عالی است
ممنون. هنوز بویش را حس میکنم
خب حالا، کجا بودیم؟ سرِ ضربه خوردن من
درسته. همان ضربهای که وقتی بهتان زدند دریافت کردید
حداقل حدس میزنیم که کسی به شما ضربه زده. وگرنه چطور ممکنه اینطوری شده باشه؟
در پلیس، ما اول فرض میکنیم، بعد کشف میکنیم
ما اینطوری کار میکنیم. اگر جور دیگری کار میکردیم
خدای من، اینجا کمی دم کرده است
کت شما! بله، کت بنده است
داره میسوزه! چی؟
کت بنده دارد میسوزد
خدای من، دارم میسوزم
کلوزو؟ آرغ
از پنجره افتاد پایین
کلوزو؟
اتفاقی برات افتاد؟
مم؟ اوه، نه. خوبم، ممنون
در این صورت میتونی بری خونه. برم؟
تو از این پرونده معلق شدی. معلق؟
بنده خودم بازجویی رو به عهده میگیرم. شب بخیر، کلوزو
شب بخیر قربان
آرغ! معذرت میخوام قربان
احمق. نادان. خوب شد که تونستم جلوی واکنشم رو بگیرم
وگرنه میتونستم با یک ضربه کاراته بکشمت
تو
ای احمق
فقط به خاطر همین... پرونده رو ازت میگیرم
برگرد به شهر
کی میتونم گزارش رو بگیرم؟ فردا اول وقت
ببخشید، آقای بالون؟ بله
بنده کمیسر دریفوس هستم. آه. بازرس کلوزو کجاست؟
بنده پرونده رو به عهده گرفتم
مزاحمتی برای شما و خانم بالون ایجاد نخواهد شد
و نام بالون در مطبوعات پخش نمیشود
No comments yet. Be the first to leave one.