The first 140 lines.
نبرد قلبها (چهار مرد در پی یک زن) در سال ۱۹۲۱ توسط هیئت سانسور برلین با طول فیلم ۱۷۰۷ متر تأیید شد.
تنها نسخهٔ نیتراتی شناختهشده از آن زمان، از مجموعهٔ سینماتک برزیل در سائوپائولو و با طول ۱۵۵۶ متر به دست آمده است.
نسخهٔ برزیلی برای صادرات با عنوان «قلبها در نبرد» رنگی بوده و شامل عنوانها، میاننویسها و توضیحات پرتغالی است.
نسخه به شدت آسیب دیده و در بسیاری از صحنهها پرش دارد. هیچ نام سانسورچی یا فهرست عنوانهای آلمانی موجود نیست.
منبع این بازسازی دیجیتال، نگاتیو بازسازیشده در سال ۱۹۸۷ توسط دویچه کینماتک است.
موزهٔ فیلم و تلویزیون - برلین و سینماتک برزیل - سائوپائولو.
این نسخه از روی یک چاپ برزیلی تهیه شده و شامل ترجمهٔ معکوس آلمانی عنوانها و ضمیمههای پرتغالی است.
آسیبهای شدید به صورت دیجیتالی ترمیم شدهاند، در حالی که به شخصیت نماهای اصلی احترام گذاشته شده است.
تصحیح رنگ بر اساس رنگآمیزی اصلی نسخهٔ نیتراتی انجام شده است که امکان جبران تفاوتهای رنگی را فراهم کرد.
چهار مرد در پی یک زن
فیلمنامه: تئا فون هاربو، فریتز لانگ
بر اساس نمایشنامهای از: رولف ئی. وانلو
کارگردان: فریتز لانگ
طراحی صحنه: ارنست مایر، هانس یاکوبی
فیلمبردار: اتو کانتورک
پدر فلورانس: هرمان بوتشر
فلورانس: کارولا تویله
خدمتکار ارشد: لیلی لورر
یكوئیم، کارگزار: لودویگ هارتاو
ورنر کرافت: آنتون ادتهوفر
ویلیام کرافت: آنتون ادتهوفر
مونیه: روبرت فورستر-لاریناگا
مارگو: لیزا فون مارتون
سرپیشخدمت: گوتفرید هوبرتس
آپتون: رودولف کلاین-روگه
بابی: هاری فرانک
کالای قاچاقچی: پل مورگان
روزنامهفروش: گرهارد ریترباند
اراذل: هانس لوبشیتس
فاحشه: اریکا اونروه
مردی ناشناس: ادگار پولی
لئونهارد هاسل: پل رهکوپف
تولید: دکلا-بیوسکوپ، برلین
در حالی که کارگزاران در حال استراحت هستند...
«این کارگزار یكوئیم است.
او زیباترین همسری را دارد که میتوان تصور کرد.»
«آیا به آقا اطلاع دهم که خانم وارد شدهاند...؟»
«نه... ترجیح میدهم غافلگیرش کنم.»
امروز در «تالار آبی»: یک مهمانی بزرگ نقابدار برگزار میشود.
مدیریت تالار از همهٔ مهمانان استقبال میکند.
آشپزخانهٔ درجه یک، بختآزمایی، شگفتیها.
برداشتن نقاب ها نیمهشب.
بازار الماس.
امروز ساعت ۳ توسط آپتون برگزار میشود.
فقط نقدی!
امروز در «تالار آبی»: یک مهمانی بزرگ نقابدار برگزار میشود.
مدیریت تالار از همهٔ مهمانان استقبال میکند.
آشپزخانهٔ درجه یک، بختآزمایی، شگفتیها.
برداشتن نقابها نیمهشب.
بازار الماس.
امروز ساعت ۳ توسط آپتون برگزار میشود.
فقط نقدی!
«کار خوبی است، نه؟»
«بیشک. تقلیدی بینقص!»
«میتوانید امروز را بروید.»
میکدهٔ آپتون.
«چه میخواهی؟»
«اگر میتوانستی دو مارک به من قرض بدهی!
به شدت به آنها نیاز دارم.»
دارندهٔ این مدرک در کشتی بخار «آلیس ویرمان» خدمت کرده است.
در طول سفر از پادانگ،
از ۱۰ اکتبر ۱۹۲۰ تا ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۲۱،
به عنوان پیشخدمت و انباردار.
امضای ناخدا به درستی تأیید و ثبت شده است.
بارنامه.
به نام جمهوری، ورنر کرافت.
«ورنر کرافت؟
هوم... آیا ویلیام کرافت را نمیشناسی؟»
ویلیام کرافت نام برادرم است.
او در هتل سیتی اقامت داشت.
پنج سال است که او را ندیدهام.
مجبور شدم اروپا را ترک کنم، زیرا...
«با کمال میل به برادر ویلیام کرافت کمک خواهم کرد.»
در بازار الماس.
تقدیم به فلورانس.
«حدس بزن چی شد، کرافت؟ برادرت ورنر اینجا بود.»
«به او پول قرض دادم، ویلیام، چون... چون فکر کردم...»
«من باید امشب این انگشتر را داشته باشم.
و باید دقیقاً شبیه این باشد!»
ورنر کرافت به فلورانس.
«اسمش کرافت است...»
«به هتل سیتی».
«آقای یكوئیم تصمیم گرفتند امروز دفتر را زودتر ببندند.»
«نه، خانم. آقا هنوز برنگشتهاند.»
«دختر جوانی است
که چهار سال پیش ناپدید شد.
مکان او هنوز یک راز است.»
هتل سیتی.
نام: دبلیو. کرافت سمت: خصوصی
شهر محل اقامت: آمستردام
نام: اچ. یكوئیم، شغل: کارگزار
فلورانس یكوئیم، خیابان تیرگارتن ۲۴۵.
عزیزم: متأسفانه باید به یک سفر کاری بروم
که تا فردا برنمیگردم.
بوسههای من، هری.
چه روز غمانگیزی است. چرا باید از تو اینقدر دور باشم؟
مارگو، دوست فلورانس.
«امشب میخواهم شام دو نفره سفارش دهم.
«سوپ لاکپشت؟ صدف سرخکرده؟»
«نه... کوفتههای گوشتدار.»
«با شراب پورت سفید کهنهٔ سال ۱۸۶۴.
کباب، کنگر فرنگی، قارچ، سس ریمولاد.»
سپس شراب قرمز شامبرتین کهنهٔ سال ۱۹۱۱.
دسر نمیخواهم. به جای آن، پنیر سرخکرده میخواهم.
و شامپاین هیتزیک با طعم آمریکایی.
فلورانس یكوئیم، خیابان تیرگارتن ۲۴۵.
عزیزم: متأسفانه باید به یک سفر کاری بروم
که تا فردا برنمیگردم.
بوسههای من... هری.
«آقای کرافت تازه رفتند.»
«اتاقی میخواهم.»
«در مؤسسهٔ ما رسم بر این است
که مسافرانی که چمدان ندارند، هزینهٔ اتاق را پیشپرداخت کنند.»
«آپتون پیر این را برایت فرستاده.»
«در اینمدت، میتوانی اینجا منتظر بمانی، آقای کرافت.»
«حالت خوب به نظر میرسد عزیزم.
اما چرا اینقدر اهمیت میدهی،
وقتی شوهرت همیشه در سفر است؟»
«چه چیزی مانع تو میشود، ای زن زیبا؟
لازم نیست همیشه به شوهرت وفادار باشی.»
«آقای کرافت حدود یک ساعت پیش هتل را ترک کرد،
اما شام دو نفره برای ساعت ۱۰ سفارش داد.»
«من شوهرم را بیش از هر چیز دوست دارم، مارگو.»
«اما به یاد دارم
که قبل از ازدواجت عاشق مرد دیگری بودی.
آن موقع مردم زیاد در این باره حرف میزدند،
اما هیچکس دقیقاً نمیداند او کیست.»
همانطور که امروز هم همین طور است.
قلب من به دیگری تعلق دارد.
و همانطور که پدرم برخلاف میل من مرا مجبور به ازدواج با هری کرد.»
«به هر قیمتی شده باید دوباره با فلورانس حرف بزنم!»
«صحبت از نام شوهر آیندهام منطقی نیست!
مخالفت با خواست پدرم بیهوده خواهد بود.»
«بیا برویم بالا ببینیم آیا سردرد فلورانس خوب شده یا نه.»
«او تنها نیست!»
«بعدش؟ بعدش چی؟
نمیتوانی همینجا بایستی! باید داستان را تمام کنی!»
«آیا آقای یكوئیم در خانه هستند؟»
«پس اجازه میدهید به همسرشان بگویم که من اینجا هستم؟»
این جالبترین بخش است، واقعاً جالبترین بخش.
No comments yet. Be the first to leave one.