Paddington in Peru

Paddington in Peru

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Paddington in Peru 2024 WEB-DL
A Commentary by HosseinTL
🆔 داوود آجرلو و حسین رضایی | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Published on: 2025-02-14
Downloads: 242
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 184 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫اوه...

‫اوهوم...

‫وای

‫اوه...

‫تو دیگه از کجا اومدی؟

‫خب، الان اینجایی

‫و یادت باشه، کوچولو، ‫اگه دوباره گم شدی...

‫فقط غرش کن و منم ‫با غرش جوابتو میدم

‫خوبه

‫هر چقدرم دور باشی صداتو می‌شنوم

‫«پدینگتون در پرو»

‫« مترجمان: داوود آجرلو و حسین رضایی» ‫::. Highbury And HosseinTL .::

‫آها

‫ها؟

‫اه...

‫ممنون که از عکس من استفاده می‌کنید

‫خواهش می‌کنم. ممنون از ‫تو که ازم عکس می‌گیری

‫لطفا توجه کنید که پوشاندن ‫سر مجاز نیست

‫خیلی ببخشید

‫لطفا توجه کنید که پوشاندن ‫سر مجاز نیست

‫ام...

‫ها

‫لطفا صورت خود را در ‫دایره قرمز قرار دهید

‫دایره قرمز، درسته...

‫شروع عکسبرداری تا سه، دو، یک...

‫نه! صبر کن!

‫نه، نه، نه، نه! اینا مال من نیستن

‫شما پول 12، 24، 48 عکس ‫رو پرداخت کردید

‫اوهوم

‫ممنونم. بقیه‌ش مال خودت

‫ها؟

‫خاله لوسی عزیز...

‫براتون نامه می‌نویسم تا خبر ‫بسیار مهمی رو بهتون بدم!

‫- رسیدش! ‫- بسته ویژه

‫ممنونم

‫چقدر شگفت‌انگیز

‫اینم از گذرنامه خودت

‫حالا می‌تونی با خیال راحت ‫بدون هیچ مانعی بری و بیای

‫خاله لوسی، حالا به طور ‫رسمی بریتانیایی شدم!

‫و همگی پول گذاشتیم و ‫یه هدیه برات خریدیم

‫خب، پدینگتون، هیچ آقای محترم بریتانیایی ‫نیست که یه چتر نداشته باشه

‫و نباید یه چتر معمولی باشه

‫چتر دولوکس ویندزورمن، بهترین چتر لندن!

‫خیلی ممنونم

‫خدای من، عجب چتر خوبیه

‫ای گندش بزنن! ‫لندن همینه دیگه! بزن بریم

‫از آخرین باری که اینجا بودین ‫در محله ویندزور گاردنز...

‫یه سری اتفاقاتی افتاده

‫جودی داره دانشگاه ثبت نام می‌کنه، ‫فرآیندی که بهش میگن ترک کردن لونه

‫خانم براون هم کمکش می‌کنه

‫این فرآیند شامل بازدید از ‫جایی به اسم محوطه دانشگاه میشه

‫و اینم اتاق اجتماعاته

‫به ظاهر، باید پدر یا مادرتو ‫با خودت ببری...

‫- واقعا خیلی باحاله، نه؟ ‫- تا یکی باشه تا گریه کنه

‫خیلی متاسفم

‫جاناتان، از طرف دیگه، به ‫ندرت از اتاقش میاد بیرون

‫بیشتر وقتش رو به حال کردن می‌گذرونه ‫در سکوت و آرامش

‫حالا تمام تلاشش رو می‌کنه ‫تا هیچ کاری انجام نده...

‫که برای همین اینا رو اختراع کرده: ‫دوچرخه راحتی...

‫سورتمه خوراکی...

‫و برجسته‌ترین اختراعش، بیل تنقلات

‫که در حال ثبت شدن ـه

‫می‌دونی، گفتیم شاید...

‫وقتش باشه این خرت و پرتهای ‫نبوغ‌آمیز رو از اتاق بیاری بیرون...

‫و وارد دنیای واقعی بشی

‫مثلا اونا رو یه نمایشگاه ببری؟

‫ممکنه فرصت‌های جدید به روت باز بشه

‫خانم براون میگه، خیلی عالیه ‫که بچه‌ها بزرگ شدن...

‫چون حالا وقت بسیار زیادی برای ‫پروژه هنری جدیدش داره

‫سالهای روی مبل؟

‫اون موقع رو یادته که تمام ‫خونواده‌مون روی یه مبل جا می‌شد؟

‫ده سالی میشه یه جدول ‫رو هم تموم نکردم

‫بعدش چی میشه؟

‫آقای براون در حال حاضر ‫سرش در شرکت بیمه‌ش شلوغه...

‫چون یه رییس جدید داره، یه آمریکایی

‫الان 150 سالی میشه که شرکت ریسک‌ورس ‫و هزاردزبی مشغول ارزیابی ریسک ـه

‫دفترچه راهنمای ریسک ما حاوی تحلیل ‫هر گونه ریسک شناخته شده در دنیاست...

‫موردبندی، طبقه‌بندی، مرتب براساس ‫حروف الفبا و به طور حرفه‌ای بررسی شده

‫- این دفترچه‌های پرس شده... ‫- بندازین‌شون دور

‫ولی سه بار پرس شدن

‫هنری، اگه می‌خوای اینجا موفق باشی...

‫باید دست از طفره رفتن از ریسک برداری...

‫و به جاش باید در آغوش بگیریش!

‫اینم از لاته شما، مدیسون

‫اگه می‌خوای با من کار کنی، هنری، ‫تنها کاری که باید بکنی در آغوش گرفتن ریسکه

‫ریسک رو در آغوش بگیر

‫اوهوم...

‫در همین حال خانم برد ‫بالاخره کمی وقت گیر اورده...

‫تا یه سری چیزها رو از ‫لیست کارهاش خط بزنه

‫بعدی، جعبه فیوز!

‫در واقع، بزرگترین تغییر ‫در ویندزور گاردنز...

‫با وجود اینکه خونواده براون در ‫یه خونه زندگی می‌کنن...

‫به نظر میاد دیگه وقت زیادی ‫رو با هم نمی‌گذرونن

‫ولی زندگی در لندن، هنوزم ‫بسیار شگفت‌انگیزه...

‫و هنوزم اینجا خیلی احساس راحتی می‌کنم

‫با کلی عشق از طرف پ...

‫پدینگتون، یه نامه از پرو داری. ‫امروز صبح رسید

‫ممنونم

‫ولی این دستخط خاله لوسی نیست

‫پدینگتون عزیز...

‫ببخشید که باهات تماس می‌گیرم، ‫هنوز با هم آشنا نشدیم

‫بنده مادر روحانی در ‫خانه خرس‌های بازنشسته هستم

‫و متاسفانه خبرهای به نسبت نگران‌کننده ‫در مورد خاله لوسی‌ت دارم

‫چه دقیق زدی!

‫همیشه یکی از اعضای شاد ‫و پرانرژی مرکز ما بوده

‫زدم توی خال!

‫ولی تغییر شگرفی اتفاق افتاده

‫ساعت‌های زیادی رو تنها توی ‫اتاقش می‌گذرونه و انگار بدجور دلتنگ توئه

‫لطفا بهش چیزی نگو ‫که من برات نامه نوشتم...

‫دلش نمی‌خواد با چنین چیزهایی مزاحمت بشه

‫ولی حس کردم باید بهت بگم، ‫خاله لوسی زیاد روبه‌راه نیست

‫با کمال احترام، مادر روحانی

‫خاله لوسی اصلا روبه‌راه نیست. ‫اصلا خبر نداشتم

‫وای، پدینگتون

‫حتما خیلی دلتنگت شده

‫تحمل ندارم به این فکر کنم بعد از این همه زحمتی ‫که برام کشیده احساس تنهایی می‌کنه

‫- چه کاری از دستمون برمیاد؟ ‫- کار زیادی ازمون برنمیاد

‫مگه اینکه همه چیزو ول کنیم ‫و بریم پرو!

‫خب، این نگاه رو می‌شناسم، مری...

‫فکر بکریه

‫خاله لوسی دلتنگ پدینگتون شده

‫گذرنامه‌شو که گرفته. این خونواده باید ‫وقت بیشتری رو با هم بگذرونه

‫جدی؟

‫آره! بیاین بریم!

‫سفر به پرو!

‫یه تعطیلات خونوادگی در پرو

‫- پرو؟ به همین راحتی؟ ‫- بله!

‫سرزمین بیماری ارتفاع و ‫جنگل‌های کشف نشده

‫به علاوه خطرناکترین جاده‌های دنیا رو داره، ‫حداقل وقتی سوار یه موتور هارلی باشی

‫دقیقا! از لحاظ ارزیابی ریسک ‫بخوایم بگیم، پرو...

‫ریسک رو در آغوش بگیر، هنری

‫دقیقا باید همونجا بریم

‫بله! آره، خودشه! ‫وای، پدینگتون، چقدر هیجان‌انگیز

‫پرو!

‫پدینگتون در پرو، ها؟ ‫کی راه می‌افتی؟

‫فردا اول صبح

‫دوست دارم زودتر خاله لوسی رو ببینم ‫و البته اینو امتحان کنم

‫اوهوم

‫الان دیگه به طور رسمی بریتانیایی شد

‫زودتر از اینا باید می‌شدی. ‫خیلی خوش‌شانسیم یکی از ما شدی، آقای براون

‫یادم افتاد باید برای سفرتون ‫یه چیزی به جودی بدم

‫هر چقدر خواستی چای و کلوچه بخور

‫ها؟

‫ها؟

‫یه راهنمای سفر به پرو

‫شاید بشه بخش سفر ‫با کشتی هوایی رو نادیده گرفت

‫آقای براون؟ مگه شبح دیدی؟

‫آقای گروبر، اون مجسمه چیه؟

‫متوجه مجموعه پرویی من شدی

‫همین الان غرش کرد. ‫انگار داشت باهام حرف می‌زد

‫چیزهایی که از وطنم اومدن ‫هم همیشه باهام حرف می‌زنن

‫خیلی عجیب بود، آقای گروبر

‫آقای براون، می‌دونی، ‫شهروند یه کشور دیگه شدن...

‫با اینکه خیلی هیجان‌انگیزه، ‫ممکنه منجر به ایجاد احساسات متضاد بشه

‫من اینطوری نیستم، آقای گروبر. ‫احساسات من اصلا متضاد نیستن

‫ولی در مورد اون مجسمه ‫از خاله لوسی می‌پرسم

‫مادر روحانی، پدینگتون، خواهرزاده‌م، ‫داره میاد دیدنم...

‫اونم کاملا ناگهانی

‫درود بر مسیح!

‫همگی آماده بشین. داره میاد

‫راستی، کلوچه‌های خوبیه

‫مراقب باش!

‫میشه چند تا چیز معاف از ‫مالیات برام بیاره؟

‫مطمئن بشید که سینی جلوتون ‫به خوبی بسته شده

‫نخ قرمز رو بکشید تا ‫جلیقه نجات‌تون باد بشه

‫منظورشون الان نیست، پدینگتون

‫ببخشید

‫ها؟

‫ها؟

‫- پدینگتون؟ ‫- شرمنده

‫اوه...

‫آه

‫به پرو خوش اومدی

‫چه منظره قشنگی

‫آره

‫اووه

‫بفرمایین

‫بهش میگن مارمالاد

‫اندازه واقعی

‫ها؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left