The first 200 lines.
هيچ نشونه اي از تموم شدنش نيست
قراره طولاني بشه
که صادقانه بگم، منم عجله اي براي ترک اين مهموني ندارم
با تشکر از سليقه ي عالي پدرت
توي زمينه ي اسکاچ و البته دخترها
اوه، مردي که کارشو خوب بلده- اوهوم-
اوووووه، برقا رفت بي خيال
بايد به خاطر طوفان باشه
صبر کن، ميدونم که پدرم بايد همين دور و برها
يه چراغ قوه داشته باشه
شنيدي؟
کسي ميخواد به زور بياد تو؟
"آخرت فرا رسيده"
خوب، برقها رفته تلفن ها هم از دسترس خارجه
ميدوني اين چه معني اي داره؟
هيچ تماس کاري آخر شبي نيست
که مزاحم بازي گردباد لختي ما بشه
چي...تو چرا هنوز لباس تنته؟
من بايد برم اداره
!چي؟ الان؟
هيچ چيزي رمانتيک تر از خاموشي نيست
آره، و هيچي هم کشنده تر ازش نيست
تو هم به خوبي من ميدوني که به محض اينکه برقها بره
اتفاقات بدي ميوفته
اين چه کوفتي بود؟
زنگ خطر از دفتر کارم
تنظيمش کردم براي مواقعي که الکسيس اونجا تنهاست
در دسترس نيست
از کاپيتان بکت به مرکز
الکسيس؟
چه اتفاقي افتاده؟ حالت خوبه؟
آره، اين يارو درو با تبر شکوند و اومد تو
يه چيزي به لاتين گفت
بعدشم افتاد و مرد
چي گفت؟
نمي دونم، همه چيز خيلي سريع اتفاق افتاد
اين اون چيزيه که باهاش درو شکست؟
آره، صحبت از به هم زدن يه مهمونيه
مشخص شد که اين يه تبر آتش نشانيه از راه پله ي طبقه ي پايين
که مزاحممون بايد سر راهش اونو برداشته باشه
اما چرا؟ منظورم اينه که راههاي آسونتري هم هست
که وارد دفتر بشي
آره و بي سر و صداتر
مطمئنا برنامه اي براي ورود بي سر و صدا نداشته
مشخصات طرف رو پيدا کردين؟
...نه، کيف پولي نداشت و
انتقال اثر انگشت براي شناسايي هم به خاطر آب و هوا
امکان نداره
اون به خاطر خونريزي زخم سمت چپ بدنش مرده
حدس من اينه که هرچيزي که باهاش زخمي شده
شاهرگش رو پاره کرده
بعد از اون هم فقط سي دقيقه نهايت يه ساعت
فرصت داشته
خوب، اون حدود ساعت 9 اومد اينجا
بلافاصله بعدشم افتاد و مرد
خب پس اون بايد بين ساعت 8 تا 8:30 زخمي شده باشه
...اينجا يه اينجا يه مچ بند بيمارستان هست
"اسم مزاحم ما اينه "جي. شاو
...و اون يه بيمار بوده در
"مرکز روانپزشکي "پيکمور
اوه
اونجا رو ميشناسي؟
اونجا يه مرکز روانپزشکي براي تبهکاراي روانيه
اين ديوونه ي تبر به دست ما از مرکز رواني فرار کرده
ژنراتورهاي پشتيبانمون هم خوب کار نمي کنن
آره، توي همچين جايي با خودت فکر ميکني که داري وارد يه فضاي هنري ميشي
ما به خاطر فرار يکي از بيمارهاتون اينجاييم
که سعي داشته دو نفرو با يه تبر بکشه
آم...همينجا منتظر بمونيد
اگه منم اينجا بودم سعي ميکردم فرار کنم
کي ميدونه اون پشت دارن با اونا چيکار مي کنن
نمي تونه بدتر از چيزايي باشه که ما توي تاريخمون داريم
خيلي از فرهنگ هايي که به اشتباه بيماري ذهني رو يه نوع جادوگري ميدونستن
که درمانش از طريق، آه، دعا کردن بوده
سوراخ کردن جمجمه براي خارج کردن شياطين
مطمئنا يه نمونه از درمانهاييه که
از بيماري هم بدتره
سرپرست الان مياد بيرون
ممنون
کارآگاهان، من دکتر "بروک مارتين" هستم
شما "گابريل شاو" رو پيدا کردين؟
نه، اون مارو پيدا کرد البته نه قبل از اينکه يه جراحت کشنده برداره
وحشتناکه
گابريل شاو 20 سال گذشته رو اينجا در پيکمور بوده
چيکار کرده؟
اون به زور وارد خونه ي شخصي به نام وارن کراون" شده"
سعي کرده اون و همه ي خانواده اش رو بکشه
وارن کراون نيکوکار؟
تيترهاي روزنامه رو يادمه
هموني نيست که ميگفت اين طرف فرشته ي انتقام جو بوده؟
گابريل(جبرئيل) فرشته پيام رسون الهي
کلاس تعاليم مذهبي
گابريل شاو متقاعد شده بود که
توي يه ماموريت از طرف خداست
تا جهان رو از شر شيطان نجات بده
ماموريتي که حتي بعد از 20 سال خوردن داروهاي رواني
و جلسه هاي درماني الکتروشوک هم نتونستند منصرفش کنند
هيچ نظري ندارين که کي ممکنه بخواد اونو بکشه؟
هيچي
ارتباط گابريل با دنياي بيرون تقريبا صفر بوده
اتاقش اونجاست
هيچ نظري ندارين که چطوري ممکنه فرار کرده باشه؟
چرا اون، آه، اون يه کارت ورود و خروج از يکي از پرستارهامون دزديده
آه، ما حدودا امروز ظهر فهميديم که اون گم شده
ظهر؟ پس چرا با پليس تماس نگرفتيد؟
بايد تماس ميگرفتم من الان متوجه اين شدم
مردي که يه تبر داشت اومد توي دفتر من
به همين خاطره که من يه گروه از پرستارهامونو
فرستادم تا دنبال گابريل بگردند
اونا کل روز رو گشتن و آخر هم دست خالي اومدن
...به جز- به جز چي؟-
يکي از پرستارهامون هنوز برنگشته
"آه، "ديو هالمبي
من، من، من سعي کردم باهاش تماس بگيرم اما تلفن ها در دسترس نبود
ديو و گابريل هيچ مشکلي در گذشته با هم نداشتند؟
اونا يه سري مسائلي داشتند، آره
در واقع، اين کارت ديو بود که گابريل دزديد
اما ديو مدت زياديه که پيش ماست
از اون نوع آدمايي نيست که بخواد کسي رو بکشه
اگه شما منظورتون اينه
شما پرستارهاتونو براي برگردوندن
يه بيمار رواني عصبي فرستاديد
امکانش هست که اون سعي داشته گابريل رو بياره
و بعد اوضاع از کنترل خارج شده
بنابراين اون گابريل رو زخمي کرده اما بعدش اونو توي طوفان گم کرده
بچه ها، شما هم اين صدا رو ميشنويد؟
يه چيزي اينجاست
!شما بايد در مورد مشکل موشها هم بهمون ميگفتيد
حتي يه دونه موش هم نداشتيم
نه معمولا
احتمالا بايد به خاطر طوفان اومده باشن بالا
اون يه انجيله؟
...آره اما با ...نقاشي
شياطين، تمام صفحاتش
رايان؟ هاوي؟ کسي اونجاست؟
آره ليني ما اينجاييم...بگو
خوبه، به خودتون يه تکوني بدين و بياين سردخونه
يه چيز نگران کننده پيدا کردم
خوب مثل اينکه يه خبراييه
...خوب، چي اونقدر
واو
اون خونه؟
خوب نه بر اساس چيزي که ليني ميگه
پس...اون چيه؟
يه نوع جوهر
ليني نمونه ها رو به آزمايشگاه فرستاده
اما تنها چيزي که ما براساس اين نوشته ها مي دونيم
اينه که راهي نداره گابريل خودش تنها اينا رو نوشته باشه
بنابراين يه نفر توي بيمارستان بوده
آره، من بهشون تلفن زدم اما اونا گفتن
وقتي امروز صبح فرار کرده
هيچ نوشته اي روي بدنش نداشته
اعداد رومي توي آيه هاي انجيل
و تمام کلمات هم به لاتين هستن
مرا حفاظت نما، آه خداي من" "از شر شياطين
اين يه عبادت براي رستگاريه
به نظر مياد که اون ترسيده...اما از چي؟
رمز و رموزها همينجا تموم نميشن
وقتي کالبد شکافي مي کردم فهميدم که زخم
به وسيله ي يه چيزي مثل چنگال يا پنجه به وجود اومده
مثل پنجه ي يه حيوون؟
حتي عجيب تر اينکه
يه ماده ي عجيب و غريب توي زخم وجود داشت
بزار حدس بزنم...گوگرد
آره...از کجا فهميدي؟
بچه ها، مشخص نيست؟
عبادت هاي لاتين، پنجه، گوگرد همينطور شناخته ميشن به نام
پنجه ي گوگردي؟
بي خيال کسل
...کسل، تو که فکر نمي کني اون
اوه آره همين فکرو مي کنم
ما همه شياطين خودمون رو داريم
اما گابريل به وسيله ي اون کشته شده
تاوان سرکشي
چي بهت گفتم؟
به محض اينکه برقها بره اتفاقات بدي ميفته
ميدوني، خوبه که حداقل اداره ژنراتور پشتيبان داره
چون که بقيه ي شهر
بايد توي نوبت بمونن تا برق وصل بشه
!امروز قراره چه جهنمي بشه
خوب اين خيلي خوبه
از اونجايي که به نظر ميرسه قاتلمون هم از جهنم اومده باشه
به نظر تو ما براي گرفتن اين قاتل شيطاني
به تجهيزات خاصي نياز داريم؟ يه چيزي مثل وسايل جنگيري؟
هيچ چيز ماورايي توي اين پرونده وجود نداره
مقتول ما توسط يه پنجه ي گوگردي زخمي شده
يا شايد هم با يه شاخ
حالا به نظرت کي به جز يه شيطان مي تونه اين کارو انجام بده؟
ببين، رايان و اسپو دارن ديو هالمبي همون کارمند سرکشمون رو ميارن اينجا
و مطمئنم که اونا يه توضيح
خيلي منطقي و واقعي پيدا ميکنند
که چرا اون گابريل شاو رو کشته
"حقيقت را بجوي و آنگاه با نور واقعيت روشن خواهي شد"
از کتاب مقدسه؟
از کتاب کسل
!لعنتي، چه طوفاني بود
!واقعا نه براي آدم ها خوب بود و نه براي حيوون ها
من فقط مي تونم تصور کنم که چقدر بايد سخت بوده باشه
که وسط اين طوفان دنبال يه بيمار رواني فراري باشي
آره، اين کار يه چيزيه در سطح کاراي شرلوک هلمز
No comments yet. Be the first to leave one.