The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
اینا کین؟
این عوضیا میخوان ما رو بپیچونن.
- خب من باید چیکار کنم؟ - تو که پلیس بودی.
همون کارو بکن.
عوضی.
ما با آورامف کار داریم.
باشه. رو به دیوار.
بسه دیگه. انقدر دستمالی نکنین.
آروم باش.
توبیاس. طلای کافی نیست، واسه همین دیر کردیم.
و علی خیلی زیاد میخواد.
دفعه پیش هم همینو گفتی.
بندازینش بیرون.
لعنتی! چرا این کارو کردی؟
اون طلای کوفتی کجاست؟
هیچکس با علی سعیدی در نمیافته!
بریم!
قسمت ۴
من پول این طلا رو دادم، نیکولا. کجاست؟
- خب؟ - خونم.
یه مقدارش.
تو خونت؟
یه ساعت پیش، پیش داداشت بود.
قسم میخورم.
- راست میگم. - دروغ نگو.
تمام استخوناتو میشکنم.
- طلای من کجاست؟ - نمیدونم.
علی، خواهش میکنم.
دو برابرشو بهت میدم.
که اینو الانشم به ما بدهکاری، چاقال.
واسه آخرین بار ازت میپرسم.
طلای کوفتی کجاست؟
نمیدونم.
نمیدونم.
نمیدونی؟
دیگه یادم نمیاد.
دیگه یادم نمیاد.
حالا یادت اومد؟
بسه دیگه! دیگه نمیدونه چی میگه.
فایده ای نداره.
بیا بفهمیم دروغ میگه یا نه. باشه؟ بریم ببینیم.
باشه؟
تو خیلی ساده ای، لیس.
اون تنهاست، نمیبینی؟
خونوادشو تو صربستان از دست داده.
علی.
علی، نه، خواهش میکنم.
- تو یه چیزو درست گفتی. - علی!
اون دیگه به درد ما نمیخوره.
بزن خلاصش کن.
بزن دیگه.
خواهش میکنم، علی.
علی!
الو؟
لیسم.
ساعت ۹، جای همیشگی.
باشه، تا بعد.
سگ؟
سگ؟
سگ؟
سگ؟
منو ترسوندی.
خوبی؟
کجا بودی؟
دلم برات تنگ شده بود.
چرا فرار کردی؟
بالاخره یه روزی آزاد میشدی. حالا میخوای چیکار کنی؟
باید یه کارو تموم کنم.
بعدش همه چی مثل قبل میشه.
- چه کاری باید تموم کنی؟ - یه کار.
بعدش آزاد میشم.
کی تو رو آزاد میکنه؟
لیس، کی تو رو آزاد میکنه؟
بگیرش.
با این شماره بهت زنگ میزنم.
من باید برم.
دفعه بعد سر وقت بیا. دوست ندارم منتظر بمونم.
غر نزن. مجبور بودم از راههای فرعی بیام.
علی آدم شکاکیه.
- تو خودت اینا رو خواستی. - آره.
ولی تو هم قبول کردی. پس شریک جرم منی.
فانی رو آزاد کردی؟
دادستان و قاضی هنوز باید تأیید کنن.
هنوز تموم نشده؟
خودت میدونی کارای اداری چه جوریه.
فرار تو خیلیا رو عصبانی کرده. باید اول آروم بشن.
اهمیتی به آروم شدن اونا نمیدم.
بپا سرم کلاه نذاری.
یا فانی رو آزاد میکنی و دخترشو پس میگیره
یا من میکشم کنار.
و ۱۵ سال میری زندان.
ما میدونیم تا کجا میتونیم پیش بریم.
و میدونیم دادستان با یه اشتباه کوچیک، جا میزنه.
بهتره در مورد خودت حرف بزنیم.
علی شکاکه.
با این اطلاعات میتونی اعتمادشو به دست بیاری.
این کیه؟
آلکساندر ورله. مدیر جیتی پرستیژه.
پولای سعیدی ها رو پولشویی میکرد.
تیم قبلی تو مشتریاشو پیدا کرد،
که توشون یه یاسین جاوی هم بود. چیزی ازش شنیدی؟
ورله رو دستگیر کردیم، آژانسشو گشتیم.
بعد از بازجویی، بیشتر میفهمیم.
این به چه دردم میخوره؟ بدمش به علی؟
خل شدی. بگیر.
بهش بگو میدونی که ورله بهش خیانت کرده.
آره، حتما.
شاید اون الان یه میلیون یورو از دست داده باشه.
هر جور راحتی.
اگه خبر جدیدی شد، زنگ بزن.
صبر کن.
اون پسره که پیش خواهرمه کیه؟
اون یاسین جاویه.
یه خبر دیگه هم هست.
دوستت سرژ لابورد زودتر آزاد شده.
تا چند ساعت دیگه میاد بیرون.
مواظب باش. دنبالت میگرده.
سلام سرژ.
خوشحالم دوباره میبینمت.
اون عوضیا بالاخره آزادت کردن؟
- کجا میخوای بری؟ - هتل.
هر جور راحتی.
نمیشناسینش؟
چرا اون همه پول تو ماشین شما بوده؟
نمیدونم.
آقای ورله، شما رو با اون جلوی آژانس دیدن.
شما سویچ ماشینو بهش دادین.
چرا انکار میکنین؟
مدرکی دارین؟
عکس؟ ویدئو؟
من نمیدونم اون چه جوری به ماشینم دست پیدا کرده،
و دیگه از سؤالاتتون خسته شدم.
گیرنده رو به ما بگو تا آزاد بشی.
خستهم.
باید برم دکتر. این حق منه.
این روش اشتباهیه.
ما عکسای تو با یاسین رو داریم.
اگه سعیدی بفهمه که تو باعث شدی پولش از دست بره
و با یاسین بهش خیانت کردی،
۱۵ روزم تو زندان دووم نمیاری.
- من این آدمو نمیشناسم. - ما احمق نیستیم!
زنگ بزن دکتر بیاد.
تو زندان خنده از لبت میافته.
بیا. ببرینش تو سلولش.
دیگه نمیتونم قیافشو ببینم.
من سرویسش میکنم.
آروم باش، آرنو. اون در هر صورت بدبخت شده.
به درک.
میدونم.
فقط میخوام به مهدی و اون دیوونه هاش برسم.
اونا یه پلیس رو کشتن.
چه دلقکیه.
- بسه دیگه. - هی!
آروم باش.
سلام.
تو یاسین هستی.
و تو مهدی.
میخوای منو بکشی و قلمرو منو بگیری.
- برادرم معذرت میخواد. - باید میمرد.
واسه اون گندی که زد.
بگو ببینم.
خودتو چی فرض کردی؟
چه سودی برات داشت؟
غیر از یه زخم زشت و افتادن پلیسا دنبالتون.
برام توضیح بده.
چیزی برای توضیح دادن نیست، رفیق.
ما فقط سهممون رو میخوایم.
سهمتون؟
باور کنین، شما فقط از گندکاری ها سهم میبرین.
تو تو لیگ اشتباهی داری بازی میکنی.
تو و اون عوضی های الاکس ۱۳ هیچ کسو نمیترسونین.
این کار و کاسبی قانون داره.
بدون اونا دووم نمیاری.
رفیق.
میدونی چرا هنوز اینجام؟
هدف من همیشه رشد بوده.
نه هرج و مرج.
- خب پس چی میخواین؟ - ما خدماتمون رو ارائه میدیم.
اونا کل محصول ریف رو خریدن
و میخوان بازارو در دست بگیرن.
اما باید یه چیزی رو در نظر بگیرین.
پلیسا پاتوق های فروش مواد تو رو بستن.
چه جوری میخواین مثل قبل فروش داشته باشین؟
چه پیشنهادی داری؟
ما یه شبکه خوب اوبرشیت داریم.
روزی حداقل ۵۰ هزار تا درآمد داریم.
روزای خوب مثل آخر هفته ها تا ۱۰۰ هزارتا هم میشه.
با محصول شما میتونیم فروش رو سه برابر کنیم.
هزینه ها رو من میدم.
سود رو هم پنجاه پنجاه تقسیم میکنیم.
فکر میکنی من به تو احتیاج دارم که ۱۰ تا موبایل و ۵ تا اسکوتر بفروشم؟
نه.
ولی من بزرگترین دیتابیس مشتری تو فرانسه رو دارم.
۱۰ هزار تا شماره. این سهم منه.
هفتاد سی تقسیم میکنیم.
و دیتابیس.
گفتیم پنجاه پنجاه.
و دیتابیس محرمانه است.
No comments yet. Be the first to leave one.