Contest

Contest (Concurs)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Concurs 1982 1080p HDTV MPA2 0 H 264
A Commentary by PhilAsefi

Tags

HDTV
hdtv
1080
HD
Published on: 2024-01-03
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این‌قدر محکم نزن!

‫هیچ چیز سالم‌تر از تَنی ‫جُنبان در طبیعت نیست!

‫عقل سالم در بدن سالم

‫بعضی‌ها هر روز دورِ خونه‌شون می‌دَوَن

‫یکی از همسایه‌های من هر روز ‫ساعت 4 صبح کارش همینه، با لباس زیر!

‫چقدر خوب. ‫دویدن بدن رو سرحال می‌آره

‫راز سلامتی همینه

‫میتیکا، تو هم که همیشه‌ی خدا شتابانی! ‫حواست رو جمع کن!

‫خسته‌ست، کل شب تو مهمونی بوده

‫کلافه ام. دخترخاله‌م با یک ‫تخم-حرومی ازدواج کرده...

‫همیاری پزشکی در حین مسابقه

‫هرکدام از شرکت‌کنندگان مخاطرات ‫این مسابقه را بر عهده می‌گیرند

‫با توجه به قوانین لازم الاجرا، ‫برگزارکنندگان می‌توانند در حین مسابقه

‫بیمه گروهی و یا شخصی را ارائه دهند

‫کمک‌های اولیه در صورت ‫بروز حادثه، خطر، گم‌شدگی

‫تمام شرکت‌کنندگان مسابقه جهت‌یابی ‫موظف اند

‫به فرد آسیب‌دیده کمک کنند

‫یا داوران را ازاین موضوع آگاه کنند ‫و تا رسیدن پزشکان منتظر بمانند

‫کسانی که بی هیچ‌گونه ‫اطلاع‌رسانی از ورود باز بمانند

‫به عنوان «شرکت‌کنندگان ‫گم‌شده» قلمداد می‌شوند. سپاس

‫حواس‌تون این‌جا، لطفا

‫کارهای دیگه رو تعطیل کنید

‫لطفا ساک‌ها رو بگذارید زمین

‫ساز و برگ‌تون رو بررسی کنید

‫شماره‌ها رو فراموش نکنید

‫کمکم کن، لطفا

‫یک کلمه 4-حرفی که با ‫گ شروع و با ه تموم می‌شه

‫و به دسته‌ای از افراد اشاره ‫داره که کار مشترکی می‌کنند

‫گروه

‫خودشه

‫تو هم جدول دوست داری؟

‫- اومدی مسابقه بدی؟ ‫- چه مسابقه‌ای؟

‫- همین مسابقه که همه توش شرکت می‌کنن ‫- نه، من نمی‌کنم

‫- پس این‌جا چه می‌کنی؟ ‫- چرخ می‌ززنم

‫کسی رو بین‌شون می‌شناسی؟

‫- بگو من رو می‌شناسی ‫- لازمه؟

‫نه، واجبه!

‫- اسمت چیه؟ ‫- مال خودت چی؟

‫اُآنا، تو چی؟

‫جنیکا! این‌ها رو بپوش، تو هم ‫با ما در مسابقه شرکت می‌کنی

‫یادت رفت قرارمون چی شد؟ ‫من دل‌درد دارم

‫اگه نیایی سبیلم رو می‌تراشم

‫زده به سرت؟ ‫اون سَنَد مردونگی‌ته!

‫از این حرف‌ها نزنید

‫سربه‌سرش نگذارید خانم ‫باربولشکو! نمی‌بینید دلخور می‌شه؟

‫شما دخالت نکن. ایشون ‫رئیسه. خودش می‌دونه چه‌کار کنه

‫تا وقتی به سبیلش دست ‫نزنه، برام مهم نیست چه می‌کنه

‫آب‌جو رو خنک نگه می‌دارم

‫خانم باربولشکو ناخوشه و ‫نمی‌تونه مسابقه بده. چه کنیم؟

‫تصمیم شما چیه؟

‫لاوینیا! دلم برات تنگ شده بود

‫این‌جا کی مسئوله؟

‫جنگل رو تا ساعت 7:30 عصر خالی کنید. ‫کار داریم

‫چند تا انفجار داریم. همه ‫باید تا اون‌موقع رفته باشن

‫مراقب باشید مبادا کار احمقانه‌ای بکنند

‫این‌جا رو تا 7:30 خالی کنید. ‫وگرنه مصیبت می‌شه.

‫باشه

‫تمومه. باید گواهی پزشکی جور کنم و ‫یک نفر رو بگذارم جات

‫- کلافه ای؟ ‫- نه، نیستم

‫اون پسره رو نگاه! اون رو ببر

‫باهاش حرف می‌زنم

‫این‌جا چه می‌کنی؟ مشغولی؟ ‫همدیگر رو می‌شناسید؟

‫آره، هم‌باشگاهی بودیم

‫ورزشکاری؟ این رو بپوش! ‫نرو! یک کار برات سراغ دارم

‫- بیا با ما تو مسابقه شرکت کن ‫- چه مسابقه‌ای؟

‫حالا می‌بینی، آسونه. ‫مسابقه مسیریابی

‫زانوها بالا! سینه جلو! ‫زانوها بالا! سینه جلو!

بشر با جهت‌یابی ‫زیباتر و قوی‌تر می‌شه

‫ یعنی یافتن چاره‌ی مشکل

‫و مناسب‌ترین رویکرد، نسبت به شرایط

‫با جهت‌یابی، بشر از طریق وسعت دادن به ‫میدان عمل و در نتیجه فضای حیاتی خودش

‫به مرحله تازه‌ای از هستی دست می‌یابه. ‫جهت‌یابی گواهیه بر این که بشر، ارباب طبیعته

‫جنگل همیشه دوست انسان بوده، ‫مدرسه‌ی دلیری، آزمونی سخت

‫ضامن سلامتی، سرچشمه نیرو

‫همگی واقف اید که جهت‌یابی

‫به معنای یافتن راه در محیطی بیگانه‌ست

‫هرکسی باید از طریق ‫کف نفس، ایثار، وفاداری

‫به نیروی خودش، و یا خصم خودش، غلبه کنه

‫فرصت‌ برای همه یک‌سانه، ‫و محدودیت سنی هم نداریم

‫باید به انتخاب خودتون به ‫چند نقطه‌ی قرارگاه برسید

‫و از طریق نشانگان معمول ‫اون‌ها رو شناسایی کنید

پسر، فوری بیا این‌جا و لباس بپوش

‫واسیل، این هم از نقشه و کورنومتر

‫اسمت چیه؟

‫این‌جا بنویس

‫بگذار ببینم! به‌ت می‌خوره! ‫با زن من هم‌اندازه ای

‫خودش به خاطر مشکلات پزشکی این بار ‫همراه‌مون نیست

‫متاسف ام! خیلی وقت پیش ‫باید می‌رفتم زیر تیغ جراحی

‫خیلی شرمنده ام! از ‫خودتون مراقبت کنید!

‫پوفو، بپا مثل اون دفعه گم نشی

‫قطب‌نمات رو درست کردی؟

‫نگران نباش! از یک سربازه یکی گرفتم

‫قطب‌نما هیچوقت دروغ نمی‌گه! ‫همیشه از قطب‌نما استفاده بکن

‫پوفو، این هم خوراکی، قول بده بخوری ها

‫نه، فکر خوبی نیست. نگه دار برای وقتی که ‫برگشتم. بوس

‫- بوس! ‫- بده‌ش من! من همه‌ش دارم می‌خورم

‫آخه من بدون تو چه کنم؟ ‫داری من رو تک و تنها می‌گذاری این‌جا

‫هم‌آوردها آماده بشن برای شروع! ‫تیم‌ها باید روی خط آغاز به صف شن

‫- تو با باربولشکو صنمی داری؟ ‫- باربولشکو کیه؟

‫ رئیس دیگه! ‫تا حالا جنگل اومدی؟

‫- به چه مناسبت؟ ‫- به هر مناسبت

‫مثل بقیه

‫- نشانگان رو نمی‌شناسی؟ ‫- نشانگان چی؟

‫رئیس، ایشون نمی‌تونه با ‫ما بیاد. نشانگان رو بلد نیست

‫رئیس، این دیگه کیه؟

‫قول دادی که می‌خوری دیگه؟

‫...خودم به وقتش به‌ش می‌گم

‫چیزی شده؟ ‫باز قانونی رو دستکاری کردن؟

‫به نظرت عاقلانه‌ست که یک ‫غریبه رو بیاریم تو تیم‌مون؟

‫اتحادمون رو نابود می‌کنه

‫خودم می‌دونم چه می‌کنم! ‫حواسم به اتحادمون هست

‫آخه نشانگان رو بلد نیست

‫میتیکا، حواست به کیف باشه

‫به‌م گفتند که مسیر سخت‌تر از همیشه‌ست

‫بنابراین باید بیشتر دقت کنیم! نظم و انضباط

‫- اهل این اطرافی؟ ‫- نه

‫- من رو باش که خیال کردم محلی هستی ‫- این نزدیکی‌ها کار می‌کنم

‫- پس حتما دور و اطراف رو می‌شناسی ‫- کمابیش

‫درختان پایا... خیلی خوب، که این‌طور

‫تیم «برنامه‌ریزی» آماده حرکت! ‫6 5 4 3 2 1، حرکت

‫- از کدوم طرف، واسیل؟ ‫- یک دقیقه صبر کن

‫روشنه* این‌جاست. این هم از نشانه ‫(خاک برهنه)

‫بریم!

‫آروم!

‫روشنه این‌جاست!

‫به من دست نزن!

‫ببخشید، می‌خواستم ببینم ممکنه ‫چند شاخه گل‌ درختی کهن پیدا کنی؟

‫نمی‌دونم چه شکلی ان!

‫سکوت!

‫نشونت می‌دم گل‌ها چه شکلی ان

‫خیلی بامزه ان

‫سکوت!

‫بازش کن!

‫بگذار ببینم

‫چی می‌گه، واسیل؟

‫صبور باش! بگذار جهت رو پیدا کنم

‫- 500 متر به سمت راست ‫- این‌جوری!

‫چه گوش موسیقایی خوبی!

‫- کافیه! بریم! ‫- یالا، واسیل

‫تشنه ام! چیزی تو دست و بالت هست؟ ‫یک چیز تُرش. هرچی

‫شرمنده! هیچی ندارم

‫یه چکه آب بنوش!

‫آب چشمه بهترین نوشیدنیه

‫شبیه آگهی بازرگانی گفتی!

‫این‌ها چی چیه؟ ‫پر و باله؟

‫خودشه!

‫- رئیس! ‫- بله!

‫بریم کمکش

‫- من کمکش می‌کنم ‫- بریم تو کارش

‫داریم وقت گران‌بهامون رو هدر می‌دیم، رئیس

‫بیخیال! بیایید مرغ‌های این بابا رو جمع کنیم

‫- این‌ها رو با خودمون می‌بریم دیگه، رئیس؟ ‫- بگذارشون کنار بریم کمکش

‫من هم همین رو گفتم، رئیس. ...کمکش کنیم

‫بفرمایید!

‫اون یکی! اون یکی رو بگیر!

‫چه پیره-مرغ معرکه ای! ‫شاید پاداشی نصیبمون شد، رئیس!

‫بندازش بیاد

‫ببریم‌شون تا کامیون

‫برو!

‫بیا پایین، بچه!

‫آره! همه رو برگردونید!

‫تگاهش کن!

‫رئیس، بیایید درش بیاریم! ‫وقت‌مون داره تلف می‌شه

‫حالا! بگذاریدشون تو کامیون! ‫دیگه نباس دربیان!

‫آخه چطوری گیر کرده؟

‫راستی که گل کاشتیم!

‫زمانی که کار مفیدی می‌‌کنم، سرحال می‌آم!

‫رئیس، دلم می‌خواد بیشتر از این کارها کنم

‫- این فکر احمقانه مال کی بود؟ ‫- منِ بی‌همه‌چیز...

‫آقای میتیکا، یکی هم برای ‫آلبوم! مرغه رو نزدیک‌تر نگه دار!

‫ممنون!

‫لبخند بزن، پسر

‫«دوست آن باشد که گیرد دست دوست» ‫سیسرو هم حرفی شبیه همین داره

‫ببینیم قطب‌نما چی می‌گه

‫خیلی خوب رئیس! در جهت درست ایم

‫با این چه می‌کنی؟

‫با خودم می‌آرمش، تو این ‫گل و شل که ولش نمی‌کنم

‫یک نفر باید مراقبش باشه، انسانیتی گفتن

‫رئیس، این کیف خیلی سنگینه. ‫یکی دیگه هم باید زحمتش رو بکشه

‫خودت خواستی! مسئولیت ساز-و-برگ‌مون با توئه!

‫چه ربطی داره؟ ‫یک نفر دیگه هم باید بیاردش

‫ناسلامتی وسایل همه تو اینه!

‫راست می‌گه رئیس، تنهایی که نمی‌تونه!

‫صبور باشید! تازه شروع کردیم

‫کی می‌خواد بیاردش؟ ‫هرکسی یک مسئولیتی داره!

‫- خودت یکی رو بگو ‫- همین پسره! چرا او نیاره؟

‫چون تازه‌کاره، چراش همینه

‫دقیقا برای همینه که ‫باید با سختی‌ها خو بگیره

‫حالا گیریم که برادرزاده‌ت باشه

‫نیست. کی همچین حرفی زده؟ ‫من اصلا نمی‌شناسمش

‫اگه نمی‌شناسی پس تو تیم ما چه می‌کنه؟

‫برای شروع مسابقه لازمش داشتیم

‫ای بابا! همون برای ‫پیکنیک می‌موندیم بهتر بود

‫دوست داری دوباره به چشم بیایی

‫به من دست نزن! ‫خوش داری همه به ریشم بخندن؟

‫عوضی!

‫ما قبلا هم این‌جا بودیم! ‫این درخت رو شناختم!

‫حالا مگه این درخت چه چیز خاصی داره؟

‫تو همچین شرایطی تفاوتش معلوم نمی‌شه

‫به چشم تو همه درخت‌ها یکی ان! ‫به چشم من این‌طور نیست

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left