The first 200 lines.
پانصد سال بعد از خرابکاری شاه میمون
بودا اون را بخشید اما در عوض به اون
فرمان داد تا که با ژانگ چن به غرب سفر کنه
و کتیبه مقدس را
همراه خودش از صومعه تندر بیاره
گارگردان لیو ژائو گوانگ
اینجا کجاست ؟
شنیدم که پیره مردی میکفت
اینجا مرز دو دنیاس است
و به اون کوهستان پنج عنصر گفته میشه
پنج عنصر اصلی در این وجود داره(آب خاک آب و آتش و هوا)
کوهستان پنج عنصر
استاد"استاد
بیایید پایین
وایسا/وایسا
اون اسبه بی زبون را همونجا ولش کنیم؟
خب میگید چیکار کنیم؟
شما زره پوش هستید خب برید نجاتش بدید
استاد خودتون برید نجاتش بدید من که رفتم
استاد دیدار به قیامت
آقا ببره
این اسب یک داستانی داره
اون یه اسب سلطنتی بوده
اما از دستور پادشاه سرپیچی کرده واسه همین اونا دادنش به من کره خر تا آدمش کنم
اما حتی منم نتونستم آدمش کنم پس میگم چطوره بخوریش و قال قضیه را بکنی
آهای. با توام!
نزدیک تر بیا! نزدیک تر!
تو دیگه
چجور چونوری هستی؟
ببین اون دست نوشته کهنه را میبینی؟
پارش کن جرش بده
اون یه تلسمه
پارش کرن
آخه من یه راهبم
اگر نمی خواهی غذای ببر بشی
پارش کنم
عصــــــــای میمونـــــــــــــی
ای شیطون بلا
حالت چطوره سرفراز
پس تو همونی؟
فک نکنم
امپراتور بهشتی سیصد سال قبل بهم گفت که روزی یک چلمنگ میاد و من از اینجا آزاد میکنه تا من براش کتیبه را پیدا کنم
به نظرم شما اشتباه میکنید، جناب
من فقط یه راهبم که گم شدم
یه راهب که گم شده
تو همونی
الهه گفت
من باید همراه تو تا غرب بیام
همراه من؟
نیازی نیست من نموخام
بلند حرف بزن
نه، متشکرم، آقا!
شنیدی الهه؟
او به من نیاز نداره
من نگفتما- خودش گفت
تو اون دنیا میبینمت
کچل
این چیه؟
چرا نمیتونم درش بیارم؟
الهه اینو به من داد
منم مثل شما بی اطلاعم
کچل احمق بازی درنیار
درش بیار
بزار ببینم
یه چیزایی رو نوشته
اینقد اون سر صاحاب مردت را تکون نده تا بتونم بخونمش
آه، زبان سانسکریته
به نظر نمیتونم بخونم
- خب؟ - من باید با مناجات ازسرت بیرون بیارم
زودباش بخون! !
آقا!
ممکنه یکم دردتون بیاد
اگه طاقت بیارید شاید در بیاد
نخون
نزدیک نشو!
خودمو پرت میکنم
و میمیرم
بشین به همین خیال
تو از جونم چی میخوای پشمالو
یا تو این تاج و بیرون میاری
یا من این تاجو میکنم تو اونجات
چند بار بگم این از توانایی های من خارجه من نمیتونم
ووکنگ تو همراه با راهب مقدس باید به غرب بری
و کتیبه مقدس را از صومعه تندر بیاری
محافظت از اون از حالا به بعد وظیفه تو خواهد بود
تنها در این صورتکه میتونی اون تاج طلایی رو
از کله پوکت بیرون بیاری
هیچ راه دیگه ای به جز این نیست
حالا برو و ب دستورات الهه ت گوش کن
من این کتیبه صاحاب مرده را میارم
حرفای الهه هنوز تموم نشده اقــــــــا
پشتک ابری
پس چرا اینجا هیچ صومعه ای نیس
صومعه کجاست؟
آقا!
چطور ممکنه؟
الهه ازم خواست که به شما بگم
با پرواز کردن زرتــــی نمیشه به اونجا رسید
هر درد و رنج در این سفر مقدر شده
هر قدم یک تمرین روحیه است
تنها از این طریقه که مامیتونیم به صومعه برسیم و اون تاج را از سرت بیرون بیاریم نفهم
چی چی میگوی؟تمرین روحی
اسکول کردی؟
تو مادرزاد اسکولی
تمرین روحی و انقباض عضلانی
الهه، الهه الهـــــــــــه
آقا
الهه میتوانه بشنوه
نیازی نیس داد بزنی
بپّا
اژدهای عوضی
چطور جرات کردی اسب منو برگردون
پسش بده
کخ کن
ببین چقد بزرگه
اگه همیشه بتونی اینطور همه را لت و پار کنی
ما می تونیم همسفر هم باشیم
تو اسب ما رو خوردی. من باید یجوری پسش بگیرم
چت شده؟ بتمرگ رو اسب
انتظار داری توئه نرّه خرو کول کنم
آقا، ممکنه دفعه بعد کسی رو نکشی
یا لااقل قبلش بهم خبر بدی
بشین به همین خیال
چقدر زر میزنی.
از نصفه شب گذشته روح استخون میاد که بچه ها رو بدزده
پدر، من ازش نمیترسم
آفرین دختر
حالا بگو چقد امروز مردمو تیغیدیم؟
بذار ببینم
اصلا ولش کن بیا تعطیل کنیم
باشه بابا
روح استخون منو نخور منو نخور
دخترمو ول کن
ازت خواهش میکنم بهش آسیبی نرسون
بانوی من نه
عزیزم
خیلی دیر وقته
تو چرا هنوز بیداری؟
چطور جرات کردی؟
بعد از اون همه کاری که برات کردم
اسم منو خراب میکنی؟
همه منو دست کم میگیرن
به من بگو. حالا باید باهات چیکار کنم؟
روح استخوان رحم کن
من قسم می خورم که دیگه اینکارا رو نکنم
من هم قسم می خورم , که دوباره این کارو نکنی
امپراتور به ما فرمان داد ما مجبور بودیم
اوه واقعا؟
پس دیگه مجبور نمیشید
می ترسی؟
چطوره برگردیم
من باید کتیبه مقدس رو برگردونم فقط به این خاطرکه میترسم
حالا اون در مورد چی هست؟
حقیقت
حقیقت جهان
راهب
تنها یک راه برای
فهمیدن حقیقت وجود داره
چشمان آتشین من
ازشون نترس نمیکشنت
منحرف-----منحرف
منحرف
ای شیطون!
دوست من
باید بگم میمونت
از نژاد واقعا خوبیه
اما خیلی زشته
شما راهب هستید؟
شما همونید که دنباله کتیبه مقدسه
خودمم
بالاخره پیدات کردم بلا
داداش شا
بایجی
چقد که من خوشپیتم
اگه جرئت داری بیا خوک چهره
مزخرف نگو میمون در پیت
گفتم بس کن
بس کن
حسودیت میشه که از تو خوشکل ترم؟
نمیتونی منو ببینی؟ هــــاااا
به من زدی چلمنگ
خفه بگیر
کجا با این عجله
غلت کردم غلت کردم ول کن
گل خوردم(گه خوردم)
چون از تو ناز ترم میخوای بزنیم؟
یکی یکی، اول تو
خوک چهره
ما منتظر راهب هستیم
الهه آفرینش بهمون دستور داد
ما وظیفه حفاظت از استاد را داریم
اسم من زو گانگلی است
من پیش الهه سوگند یاد کردم که گیاهخوار بشم
اسم من باجیه این کره خری ام که بغلمه الان اسمشو میگه
من شا ووجینگ هستم
منو میشناسید؟
میمون شاه خوشتیپ از کوه گل و بلبل
پس چرا هنوزم دروغ میبافید؟
در 3 جمله
در 3 جمله اگه راستشو نگید
No comments yet. Be the first to leave one.