The first 200 lines.
وایسا!
SPDF
خیلی خب ،میتونی بری
زود باش ،عزیزم
بیا بگیرش
آره! وارد شدیم
این آخرین شانسمونه
باید به جای وقت تلف کردن با اون درخواست های تلویزیونی شیش هفته قبل...
این کار رو انجام میدادیم
حالا یه نگاه دقیق تر میندازیم
اگه همه ی اینا پاک بشه ،کارمون تموم میشه
حتی فکرش رو هم نکن
یکی پیدا کردیم! یکی پیدا کردیم!
صدات در نیاد
ممنون
اوه ،پسر
اون پای هم سلولی هاشو شکست ،که اونا یه سال بفرستنش انفرادی
واو! اون اصل جنسه
تحصیلاتش فقط تا کلاس نهمه ،ولی آی کیوی بالای 150 داره
به خاطر کاری که داری برام میکنی ازت ممنونم
مک کیب ،دوبار فرار کرده
بار دوم دوتا نگهبان رو گروگان گرفت
اونارو زنده به گور کرد و لباس و کارت شناسایی شون رو گرفت
اگه دو سال بعد این کارو میکرد ،اونو میزاشتن توی اتاق گاز
یا خدا!
این یه اشتباهه ،فرانک!
من راه دیگه ای ندارم
مک کیب!
مک کیب!
ملاقاتی داری لباس بپوش
باید بهتون هشدار بدم نه فقط به خاطر خطر فیزیکی...
چون اون تا الان یه زندانی رو کشته و یکی دیگه رو فلج کرده
همچنین ،مک کیب خیلی زرنگه
اون دوست داره باهات بازی کنه
فرانک کانر
تو میدونی من برای چی اومدم
پسر من سرطان خون داره
اون بدون پیوند مغز استخوان میمیره
اون فقط نه سالشه
و یه جوری ،یه جوری...
من به عنوان یه اهدا کننده ی مناسب برای...
پسرت شناسایی شدم
به من گفتن که تو داوطلب شدی
کارمون اینجا تمومه
نگهبانا!
تو بهم دروغ گفتی ،فرانک
تو با یه برنامه ی کامپیوتری به عنوان مشابه انتخاب شدی
من بی اجازه وارد سیستم کامپیوتری اف بی آی شدم. من مقررات فدرال رو نقض کردم
این کار باعث اخراج از نیروی پلیس میشه
درسته؟
درسته بهم یه شانس بده
مشکل چیه؟
مشکلی نیست ،قربان
اشتباه کردم
من تمام افراد ثبت شده رو جست و جو کردم و کس دیگه ای نیست
تو آخرین شانس مایی
چی نصیب من میشه؟- تو میتونی زندگی پسر منو نجات بدی-
چرا باید به زندگی پسر تو اهمیت بدم؟
باید یه جور رستگاری توی چشمای خدا باهاش پیدا کنم؟
تو رستگاری میخوای؟
فکر میکنی میخوام؟
خودت بحث شو پیش کشیدی
سعی نکن وارد مغز من بشی فرانک
اگه بخوام وارد بشی برات یه دعوتنامه میفرستم
ببخشید ،فکر کردم داری در رو باز میکنی
من...
یه زن با کلاه ،و یه مرد توی فروشگاه رو کشتم
اون واقعی بود
واقعا اتفاق افتاد من انجامش دادم
ولی اصلا حس بدی به خاطرش ندارم
نمیتونم خدایی رو تصور کنم که اهمیت بده
من فقط به قدرت ذهن خودم ایمان دارم...
که تنها چیزیه که بعد از یه عمر زندان دارم
ازت ممنون میشم
جدی؟
خب شاید از تفریح طعنه آمیز من هم...
قدردانی کنی ،که حالا...
بعد از این همه سال زندانی بودن بهم یه موقعیت داده شده که دوباره آدم بکشم...
اونم یه بچه پلیس رو
تنها کاری که باید بکنم اینه که همینجا بمونم
از من چی میخوای؟
تا حالا پدر خوبی برای پسرت بودی؟- سعی کردم-
سعی کردی؟ چه کار فوق العاده ای کردی
حتی پدر من هم میتونه اینو بگه
هر روز حسابی منو کتک میزد ولی سعی کرد
من هرگز مت رو نزدم
مطمئنم که نزدی
مادرش چی؟ اون کجاست؟
اون مرده
تو هنوز حلقه دستته
تو به خاطر مرگش احساس مسوولیت میکنی؟
اون توی یه تصادف ماشین مرد
همسر مرده
یه بچه با سرطان
منم بودم به خودم شک میکردم
این کارو میکنی؟
به پسرم مغز استخونتو میدی؟
باید بهش فکر کنم ،بعد بهت بگم
نه همین الان بگو
چرا؟
چون هنوز بهش نگفتم که سرطانش برگشته
و وقتی که بار اول بیماریش خوب شد...
اون حتی برای خودش جشن نگرفت...
چون میدونست ممکنه برگرده
و حالا وقتی من برگردم و بهش بگم که سرطانش برگشته...
و اینکه اون میمیره اگه یه اهدا کننده پیدا نشه...
میخوام حداقل بهش بگم که اهدا کننده رو پیدا کردم
و میخوام بهش امید بدم- که کار رو برای خودت راحت کنی-
که کار رو برای اون راحت کنم ،و جونشو نجات بدم
خب ،مثل اینکه قراره همین الان جواب بشنوی فرانک
جواب من نه هستش
نگهبانا!
خب این جواب قابل قبول نیست
ما به داروی بیشتری از داروخونه نیاز داریم
بر میگردم سراغتون آقای کانر
سلام دکتر ،حالتون چطوره؟- صبح بخیر-
میشه یه لحظه بریم به دفتر من میخوام درباره ی مت حرف بزنم
چرا؟
ترجیح میدم اینکارو جای خلوت انجام بدم- همین الان بهم بگو-
من از برنامه تون برای استفاده از پیتر مک کیب به عنوان یه اهدا کننده مطلع شدم ،و من نگرانم
مت خون توی ادرارش داره سطح کراتینش بالاست
و بدون انتقال ،وقت خیلی کمی داریم؟
اون کجاست؟- اون داره استراحت میکنه .بهش وقت بدید-
من برای شما هم نگرانم
من توی این تخصص که ممکنه بیمارای زیادی رو از دست بدید یاد گرفتم
اینکه شما باید به خانوادتون اهمیت بدید- مت قرار نیست بمیره-
ما امیدمون رو از دست نمیدیم
شاید بخواید با یکی حرف بزنید. بیمارستان مشاور داره
مشاور برای چی؟ که بهم بقبولونه که پسرم میمیره؟
من نمیخوام قبول کنم که پسرم میمیره حالا میشه ببینمش؟
حتما
چرا از گلادیس نمیپرسی؟
میتونی با چوب بستنی و بدون چسب...
یه سفینه ی فضایی بسازی؟
اون بدون چسب کنار هم میمونه؟
آره
پدر ،نگاه کن
اون قراره یه معمار بشه
ممنون گلادیس- حالتون چطوره؟-
حالت چطوره؟- خیلی خوب نیستم-
ممنون پدر
ایول!
با حاله مگه نه؟ برو اونور
ما اینو توی کتابخونه دیدیم
صاعقه ی پی 47
این صاعقه رو میبینی؟- آره اون چیه؟-
خب اسم مستعارش ،شیطان کوچیکه
اینم یه شیطان کوچیکه به نظر من که...
یه جور هیولای روانیه
سرطان برگشته مگه نه؟
آره
بمب زن بی-24 اسم مستعار اون...
فکر کنم یه اهدا کننده...
برای پیوند مغز استخوان پیدا کردم
جدی؟- آره-
اون سازگاره؟- سازگاره-
ولی داره بهش فکر میکنه
ممکنه نخواد؟
اون انجامش میده
پدر ،اگه نخواد...
منظورت چیه اگه نخواد؟ الان بهت چی گفتم؟
اگه نخواد ، یا بدنم پیوند رو پس بزنه...
چون بعضی وقتا اینجوری میشه ،درسته؟
فقط میخوام بدونی...
مشکلی نیست پدر تو تمام تلاشتو کردی
ببخشید آقای کانر یه نفر باهاتون تماس گرفته
میتونید همین جا جواب بدید
سلام مت
فرانک کانر
فرانک ،اوضاع چطوره؟
بستگی داره مگه نه؟- آره-
داشتم بهش فکر میکردم ،چرا مت رو نمیفرستی اینجا که من ببینمش؟
ببینیش؟ برای چی؟
ببین ،اگه مشکلی داری...
سلام ،مت
من پیتر مک کیب هستم میتونی پیت صدام کنی
بزار ببینم ،تو نه سالته
میشه چی؟
کلاس چهارم؟- آره-
از مدرسه خوشت میاد؟ من از هر دقیقه ی لعنتیش متنفر بودم
بله ،قربان
قربان نه ،مت
فقط پیت صدام کن ،باشه؟
عمو پیت
ولی تو عموی من نیستی
بیا انجامش بدیم- چیو انجام بدیم ،قربان؟-
من میخوام پیوند مغز استخوان رو برات انجام بدم
بابا ،میخواد انجامش بده!
بزار تنها با پدرت حرف بزنم- بیرون منتظرم باش-
ممنون- البته-
حالا...
من این کار رو میکنم فقط ،و تنها فقط اگه کارهای مشخصی برام انجام بشه
نام ببر
تو به رییس زندان میگی که اجازه ی سیگار کشیدن بهم بده
و اجازه ی رفتن من به کتابخونه رو پس بده
اجازه بده برای قهوه ام چهار تا قند داشته باشم و منو از اون اتاق یه نفره خارج کنه...
و به بخش عمومی برگردونه
هرکاری بتونم میکنم
خوبه فرانک
هر کاری میتونی بکن
No comments yet. Be the first to leave one.