The first 200 lines.
یادآوری کامل
در اواخر قرن بیست و یکم
جنگ شیمیایی جهانی سیاره رو تقریباً غیرقابلسکونت کرد
حالا فضای زندگی، ارزشمندترین دارایی زمینه
فقط دو قلمرو باقی مونده
فدراسیون متحد بریتانیا
و کولونی
کارگرهای کولونی هر روز از یه طرف سیاره به اون طرف سفر میکنن
با تنها وسیلهی حملونقل ممکن: "سقوط"
بیدار شو
بیدار شو
برق رو قطع کردم. کلاً ده ثانیه وقت داریم
قبل از اینکه دزدگیر یه تیم کامل رو بکشونه اینجا
بیا. باید بریم
برو
خیلی خب، زود باش
برو
نه! نه
باید همین الان بری. نه، تنهات نمیذارم
قول میدم پیدات کنم. باید بری
برو! برو
دوباره کابوس دیدی؟ آره
عزیزم، آخه با تو چیکار کنیم؟
نمیدونم
میخوای در موردش حرف بزنیم؟ چیزی برای گفتن نیست
همون خواب؟ همون خواب
همون موقع
گیر افتادم، دارن تعقیبم میکنن. نمیتونم فرار کنم
و بعدش بیدار میشم
همین؟ فقط خودتی، کس دیگهای نیست؟
نه، فقط خودم
تقصیر منه؟ چی تقصیر توئه؟
نمیدونم. تو تنهایی. نمیتونی فرار کنی
مشکل ماایم؟ من باعث میشم احساس کنی گیر افتادی؟
نه عزیزم
میدونم وقتی جوونتر بودیم، این اون چیزی نبود که تو فکرمون بود، اما
این قصر؟
کی به همهی رویاهاش میرسه، مگه نه؟
من تو رو دارم. بیا اینجا
فقط یه خوابه. همینه و بس
باید یه فکر جدی برای خوابهای بهتر برات بکنیم
عالی میشه
اوه، بیخیال
لعنتی. چی شده؟
یه بمبگذاری دیگه توی فدراسیون؛ قطار مسافربری
این "نهضت مقاومت" لعنتی
باید به حرکت ساعت ۶:۳۰ برسم
همهی پرسنل اضطراری رو فراخوان دادن که برن بالا
باید برم
امشب ادامهش میدیم، باشه؟
سعی کن یه کم بخوابی. خواب منو میترسونه
خب، خواب منو ببین. باشه
ولی نه با این شلوار
بمب درست لحظاتی بعد از سوار شدن مسافرا منفجر شد
تیمهای امداد هنوز دارن دنبال بازماندهها میگردن
تعداد کشتهها به ۱۴۴ نفر رسیده و همچنان در حال افزایشه
این چهارمین حمله توی فدراسیون متحد بریتانیا طی چهار ماه گذشتهست
همهی شواهد به ماتیاس، رهبر تروریستها و جنبش مقاومتش اشاره داره
فدراسیون داره از ما سوءاستفاده میکنه
کارگرهای کولونی حقشون برابریه. "سقوط" همهی ما رو برده کرده
صدراعظم کوهاگن به این موضوع به عنوان مدرکی اشاره کرد که نشون میده ماتیاس
دنبال راه مسالمتآمیز برای استقلال کولونی نیست
بلکه دنبال یه درگیری طولانی و خونینه
و با توجه به افزایش مداوم آمار جمعیت توی فدراسیون
این اتفاق تو بدترین زمان ممکن رخ داده
یادتون هست که آخرین حمله شش هفته پیش اتفاق افتاد
پلیس فدرال از اون موقع اون بمبگذاری رو به کارل هاوزر نسبت داده
افسر اطلاعاتی سابق و خائن فعلی که دست راست ماتیاس محسوب میشه
هنوز خبری از اینکه هاوزر توی حادثه امروز صبح نقشی داشته یا نه، منتشر نشده
جایی میری؟ نه؟ نذار این موضوع جلوت رو بگیره
اون رویایی که همیشه دور از دسترس بود؟ دیگه اینطور نیست
ما توی ریکال، یه مجموعهی کامل از خاطرات رو که فقط مال خودته بهت میدیم
ریکال. ما میتونیم به جای شما اون رو به یاد بیاریم
تمامی مسافران، لطفاً به گیتهای تعیینشده مراجعه کنن
این آخرین فراخوان برای سوار شدن به حرکت ساعت ۷:۱۵ است
با حقیقت روبرو بشید! کوهاگن روی بیخیالی شما حساب باز کرده
نذارید مثل گلهی گاو شما رو به اون طرف زمین بفرستن
ماتیاس راست میگه! "سقوط" همهی ما رو برده کرده
هی رفیق، قیافهت افتضاح شده. ممنون
قصدی نداشتم. حالمم افتضاحه. ناراحت نشدم
درست نمیتونم بخوابم، رفیق
به "سقوط" خوش اومدید! ساعت ۷:۲۱ صبح
زمان سفر به فدراسیون متحد بریتانیا: ۱۷ دقیقه
ثانیه تا رها شدن ۶۰
تا حالا به فکرت رسیده که ما همیشه دقیقاً روی همین صندلیها میشینیم؟
چند ساله که همینطوره. چرا؟ نمیدونم
اینا صندلیان، ما هم باسن داریم. به نظر منطقیترین کار میاد
دارم در مورد این روتین تکراری حرف میزم
روز پشت روز، سال پشت سال، بدون اینکه حتی زیر سوال ببریمش
میخوای تغییرش بدی؟ مشکلی نیست
لطفاً مطمئن بشید که تمام وسایل شخصیتون
قبل از حرکت، زیر صندلیتون قرار گرفته باشه
اوه، آره
این طرف خیلی هیجانش بیشتره. انتخاب خوبی بود
عوضی
۳، ۲، ۱! روز خوبی داشته باشید
علیرغم گفتگوهای اخیر بین صدراعظم و فرماندار کولونی
صدراعظم اعلام کرده که متوقف خواهد کرد
تمام کمکهای بشردوستانه به کولونی رو، به خاطر بمبگذاری امروز صبح
با وجود اینکه دلم میخواد تلاشمون رو روی پاکسازی کولونی متمرکز کنیم
حملات تروریستی امروز به این معنیه که بودجه
باید صرف تقویت نیروی پلیس فدرال مصنوعیمون بشه
محافظت از شهروندان ما همیشه اولویت اوله
در حال نزدیک شدن به هسته. لطفاً برای معکوس شدن جاذبه آماده بشید
سطح امنیتی به ۳ افزایش یافت. لطفاً تا زمان تایید، داخل اسکنرها بمونید
انگار اون بمبگذاری بدجوری اینجا وحشت راه انداخته
مدارک شناسایی باید آماده باشن
تا قبل از ورود به منطقهی بازرسی، به افسر امنیتی ارائه بشن
تمام پرسنل کارخانه باید از گیت امنیتی ۱۲ وارد بشن
از ریکال چی میدونی؟ همون مزخرفات دستکاری مغز؟
ازشون دوری کن. واسه چی؟
تراویس از شیفت سه رو یادته؟
واسه جشن مجردیش رفت ریکال. میخواست پادشاه مریخ یا یه همچین چیزی بشه
منم دوست دارم برم مریخ. زد مخشو داغون کرد
این داستانها رو باور میکنی؟ در مورد ریکال؟ آره، باور میکنم
تو هیچوقت بهش فکر نکردی؟ نیازی نیست بهش فکر کنم
با مغزت ور نرو رفیق. ارزشش رو نداره
شاید نیاز دارم که مغزم یه تکونی بخوره
دوباره شیفتهای دوبل شروع شد
منو سرزنش نکنید. اونا تولید رباتهای پلیس رو بردن بالا
به لطف اون گندی که امروز صبح بالا اومد
پس همهی شکایاتتون رو ببرید پیش صدراعظم کوهاگن
حالا، کدومتون میخواد به این یارو تازهوارده آموزش بده؟
اونطوری نگیرش. از اینجا بگیر
اگه اونجا رو بگیری و ربات اتصالی کنه
یکی از اون پیچها مستقیم از وسط دستت رد میشه
شوخی میکنی، نه؟
شوخی ندارم. راههای راحتتری هم واسه مرخصی گرفتن هست
ممنون
در ضمن، دوستت اشتباه میکرد. در مورد ریکال
چی، تو انجامش دادی؟ تا حالا سه بار رفتم
واقعاً؟ بهترین خاطراتیان که دارم
خیلی بهتر از این کثافتکاریه
سراغ مک رو بگیر. باشه؟ بعداً ازم تشکر میکنی
داگلاس کواید، لطفاً به بخش عملیات کارخانه مراجعه کنید
هی، خبری نشد؟ راستش، همین الان شنیدم
زود باش، تو کف نذارم
یکی رو از بیرون انتخاب کردن
به نظر من تو ده برابر از اون احمق لایقتری
پس مشکل چیه؟
سه ماه گذشته داشتم خودم رو میکشتم، اون همه اضافه کاری
بیشتر از سهمیهم کار کردم. خودت که میدونی چطوریه
تو مال کولونی هستی. اون مال فدراسیونه
اون تحصیلات دهنپرکن و کلی پارتی داره
پس یعنی من توی خط تولید گیر افتادم؟ دیوونه میشم
واقعاً متاسفم داگ. هر کاری از دستم برمیاومد انجام دادم
خیلی خب. ممنون که تلاشت رو کردی
گیتهای نه تا هجده الان بسته شدن
"روز طولانیای داشتم. زود رفتم بخوابم. خوابهای خوب ببینی. بوس بوس"
بالاخره. به سلامتی
هی رفیق، اوضاع چطوره؟ بهتر از اینم بودم
لوری امشب سر کاره؟ آره
هی موری، همیشگی
هیچوقت پیانو زدن یاد گرفتی؟
آره، همیشه دلم میخواست پیانو زدن یاد بگیرم
تو امروزت چیه؟ چی؟
فقط بحث ارتقای شغلی نیست. تمام روز تو خودت بودی
همش دارم از این خوابها میبینم. خواب؟
آره، انگار دارم یه کاری انجام میدم
یه کار مهم، یه چیزی که ارزش داشته باشه، میفهمی؟
نه، زیاد نه
فکر نمیکنی کاری که ما میکنیم مهمه؟
واقعاً؟ بیخیال هری
ما نصف دنیا رو طی میکنیم واسه شغلهای تخمی
با حقوق تخمی، که بیایم توی این بار تخمی و با یه مشت آبجوی تخمی مست کنیم
ناراحت نشو موری
چی؟ واقعاً از این شکلی که زندگیت پیش رفته راضی هستی؟
مگه مشکلی داره؟ نه، حق با توئه. فراموشش کن
من فقط... بیخیال
خیلی خب غول تشن. تا فردا
نصیحت من؟ بگو
یه راهی پیدا کن که با هر کوفتی که داری تجربه میکنی کنار بیای
قبل از اینکه گند بزنی به همهچی
ممکنه یه کم زیادروی کرده باشم
آره، ممکنه هری
میخوام برم بالا بیارم. تو هم برو به زندگیت برس
برو خونه، شنیدی چی گفتم؟ فکر کنم همه شنیدن هری
شب خوش داگی. شب خوش
انگار دنبال یه چیزی میگردی
دنبال اینی؟
اینجا همهچی ممکنه. باور کن عزیزم
آرزو میکنی که ای کاش سه تا دست داشتی
دنبال ریکال میگردم. میدونی کجا میتونم پیداش کنم؟
پلههای رو به بهشت، همونجاست
ممنون
به ریکال خوش اومدید
بار اولته؟ آره. انقدر تابلوعه؟
مشکلی نیست. چیزی برای ترسیدن وجود نداره. اینجا جاش امنه
دوستم مارک این کارت رو بهم داد و گفت سراغ مک رو بگیرم
همینجا داخله. ممنون
یادت نره خوش بگذرونی
خوش اومدی. هی
از دوستای مارکی. بله
آره، با هم کار میکنیم
همینه؟ خودِ خودشه
و مثل زندگی واقعی به نظر میاد؟
زندگی چیه جز درک شیمیایی مغز ما از اون؟
چشمهای شما میبینن، فعل و انفعالات شیمیایی مغزتون واکنش نشون میده
ما اینجا فقط واسطه رو حذف میکنیم و مستقیم میریم سراغ همون شیمی
یه توهم، هر چقدر هم متقاعدکننده باشه، باز هم فقط یه توهمه
No comments yet. Be the first to leave one.