The Curse of Frankenstein (1957)

The Curse of Frankenstein (1957)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Curse of Frankenstein 1957 720p BrRip YIFY 30NAMA
A Commentary by [email protected]
توسط محسن تاج الدینی

Tags

bluray
Published on: 2024-07-02
Downloads: 47
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ازبیش ازصدسال پیش افسانه ای درمیان روستائیان سویس درباره مردی که درکوهستان زندگی میکرد

و بامرگ بیگانه بود باوحشت نقل زبان مردم بود واینست آن افسانه

نفرین فرانکشتاین محصول سال1957

باشرکت : پیترکوشینگ

هازل کورت -- رابرت آرگوبارت و---- کریستوفرلی

فیلمنامه : جیمی سانگ استر براساس رمان مری شل

موسیقی : جیمزبرنارد

کارگردان : ترنس فیشر

ترجمه وزیرنویس - م.تاج الدینی فروردین1401

- به ما کمک کن، پدر، به ما کمک کن! - ماغذالازم داریم؟

- پدر، ما رواز گرسنگی می کشن! - اونجائی پدر؟

خیلی هیاهومیکنه.

مطمئنی میخوای تنهائی اونوببینی؟

بارون فرانکشتاین یه ملاقاتی داری.

اگه کمک خواستی من بیرونم

به من گفتن میخوای منو ببینی.

شماطالب آرامش روح هستید.درسته؟

آرامش روحی را برای کسانی که فکرمیکنی بهش نیازدارن حفظ کن.

دنبالت فرستادم چون به کس دیگه ای فکر نمی کردم.

مردم به شما اعتماد دارن

به حرفت گوش میدن.

حالا به من گوش کن، و وقتی کارم تمام شد، میتونی به مردم برسونی.

آن وقت، شاید منو باور کنن.

-باید بهت بگم... -باید بهت بگم فقط گوش کن!

متاسفم. اگه فکر می کنی کلام من دارای قدرته، می ترسم در اشتباه باشید.

بهتره چیزی که اینقدربرات مهمه روبمن نگی

- بایدگوش بدی - دست ازسرم بردار

- بگوکه میمونی. -میخوای نگهبان روصداکنم؟

معذرت می خواهم. لطفا بنشینید.

گفتم که معذرت میخوام دیگه خودموفراموش نمیکنم

هرجور عشقته.

مگه اینکه بتونم متقاعدت کنم...

آنچه میخوام بهت بگم حقیقت مطلقه...

بیشترازیک ساعت دیگه زنده نیستم

- اینو گفتم... - شایدبیشتردرک کنی.

بهتره ازاول شروع کنی

همه چی از کجا شروع شد؟

فکر می کنم ازوقتی که یه بچه مدرسه ای بودم

من همیشه عقل درخشانی داشتم.

اون احمقی که به ما یاد داد شاید تونسته بقیه رو سرزنش کنه...

اما او چی میدونست؟

اون 30 سال همان آشغال ها را آموزش می داد...

و من فکر نمی کنم اوحتی یک کتاب جدید برای 20 نفر از آنها خوانده باشه.

وقتی مادرم فوت کرد، ثروت فرانکنشتاین را به ارث بردم.

این به من امکان داد تا زندگی و کاری را که همیشه برای خودم برنامه ریزی کرده بودم آغاز کنم.

ویکتور پسر عزیزم...

شما تنها عضو باقی مانده از خانواده فرانکنشتاین هستید.

میدونم خودت رفتار میکنی...

به گونه ای که باعث شه مادر عزیز وبیچاره شما به شما افتخار کنه.

تمام تلاشم را میکنم عموجان متشکرم.

از همه شما به خاطر آمدنتان متشکرم.

خداحافظ.

دوست داشتی منوچطورببینی، خاله سوفی؟

این یک موضوع ظریفیه، ویکتور. من...

در مورد کمک هزینه ای که مادرم به تومی داد؟

لازم نیست نگران باشی. به پرداخت آن ادامه خواهم داد.

تو پسر خوبی هستی ویکتور مادرت بهت افتخارمیکنه...

- بله بله. - الیزابت، ازپسرعموت تشکرکن

واقعا نیازی نیست

بیا الیزابت بگو متشکرم،

متشکرم.

اون دختر خوبیه. یه روزی به یه زن خوب تبدیل خواهد شد.

- مطمئنم همینطوره. -وهمسرخوبی ازکاردرمیاد.

- خداحافظ. -خب خداحافظ

اول ماه مادرت عادت داشت...

- میفهمم. منم همین کارومیکنم - متشکرم.

صبح بخیر.

اینجا منزل بارون فرانکشتاینه؟

بله.

من پل کرمپه هستم. یه قرارملاقات با بارون فرانکنشتاین دارم.

تو باید ویکتور باشی من قراره معلم شما باشم

می فهمم.

اما مطمئنا هنوز حل نشده .

فکر می کردم این فقط یه مصاحبه برای تصمیم گیریه...

ببنیم برای این شغل مناسب هستید

بله، اما من با بارون مکاتبه داشتم...

و ایشان از شرایط من راضی به نظر می رسیدن.

درسته، او این کارو کرد،مگه نه؟

- فکرکنم میخواست ببینه من چه شکلی ام. - حتما همینطور بود.

- به پدرت میگی من اینجام؟ - پدرم مرده .

- مسخره است. من یه نامه داشتم... - اون ده ساله که مرده

من بودم که برای معلم خصوصی مکاتبه کردم.من برات نوشتم

پس تو بارون هستی، درسته؟

از 5 سالگی بودم.

و برای پسرت معلم میخوای؟

فکر میکردم تونامه همه چی توضیح داده شده

یک چیز سخت در بهترین زمان.

نمیدونم که افشای حقایق میتونه تفاوتی ایجاد کنه.

شما قرار بود به عنوان معلم من انتخاب شوید، مشروط به تایید بارون.

شمااین شغل روبدست میارید. ودستمزدتون طبق برنامه پرداخت میشه

توسط چه کسی؟

توسط بارون من کاملاً ثروتمندم.

حالاشغل رومیخوای؟

باعث افتخارمنه، آقای بارون.

اولین نظر من در مورد پل به زودی تایید شد.

معلوم شد که او معلمی قابل تحسینه.

در عرض دو سال همه چیزهایی را که اوبایستی تدریس میکرد یاد گرفته بودم، اما با هم ادامه دادیم...

جستجو در ناشناخته، تحقیق، ضبط، جستجو...

همیشه در جستجو...

تا اینکه بتدریج وسعت تحقیقات ما یک جهت واحد به خود گرفت...

و ما در نهایت تمام انرژی خود را به این هدف معطوف کردیم.

سالها کار بی وقفه طول کشید تا کشف کنیم به دنبال چه چیزی بودیم.

بعد یک شب...

دور از دید و صدای بقیه اهل خانه...

تلاش های ما به ثمررسید

اون زنده است.

پل، انجامش دادیم!

پل، ما انجامش دادیم!

بین واکنش قلبی و اولین نشانه های قابل مشاهده زندگی یه تاخیر وجود داره.

این مدت زمانیه که قلب برای گردش خون در کل بدن لازم داره.

اگه بتونیم دوره ای که ظاهراً بدن مرده به تأخیر بندازیم یا طولانی کنیم...

تا وقتی قلب زنده است...

ما بدنی زنده خواهیم داشت که تنها در آن جرقه حیات وجود داره.

فکر کن وقتی نوبت به انجام عمل جراحی بزرگ می رسه چه معنایی داره!

میتونیم جان صدهانفر رونجات بدیم.

کاهش شوک به حداقل، بدون از دست دادن خون.

ویکتور، فدراسیون پزشکی ماه آینده در برن تشکیل جلسه می ده.

میتونیم مقاله خودمون روارائه بدیم؟

بله میتونیم.

- اما قرار نیست. - چرا که نه؟

تایه سال دیگه تشکیل نمیشه چرا اینقدر صبر کنیم؟

باید صبر کنیم

کاری که ما تا به حال انجام دادیم با کاری که قراره انجام بدیم تفاوتی نداره.

ما تازه شروع کردیم تازه در رابازکردیم

حالابایدازدرعبورکنیم واونچه پشت درپنهانه راپیداکنیم.

نمی بینی، پل؟ ما منبع زندگی را کشف کردیم...

و از آن برای احیای موجودی که مرده بود استفاده کردیم.

این یه کشف فوق العاده است اماهنوزنمیشه منتشرکرد

بایدبریم به مرحله بعد .

ما زندگی را در جایی که زندگی منقرض شده بود احیا کردیم.

دیگه زنده کردن مردگان کافی نیست.

ما باید از ابتدا خلق کنیم. ما باید مخلوق خودمان را بسازیم...

و ازهیچ اونوبسازیم

از چی؟ ازچه ماده ای صحبت میکنی؟

کل را فراموش کن حالا باید نظرمون بره روقطعه...

اندام ها، عضوها، ازاینابایدبسازیم

- چی بسازم؟ - پیچیده ترین چیزی که انسان می شناسه

خود انسان

باید انسان بسازیم...

با هیکلی عالی، دستان هنرمند و مغزی بالغ و نابغه.

- میتونیم انجام بدیم. نمیبینی؟ - نه،

مزخرفه شورش علیه طبیعت.

عاقبت این کارجزشر نیست.

توچت شده؟ تاحالا به کسی آزارنرسیده

در مورد قیام علیه طبیعت، مگه این کارونکردیم وموفق نشدیم؟

مگه چیزی که مرده قرار نیست برای همیشه مرده باشه؟

با این حال ما اونوزنده کردیم.

ما رازهایی را در کف دستان خود نگه می داریم که توخواب هم دیده نشده.

ازجایی که طبیعت موانعی را برای محدود کردن دامنه انسان ایجاد می کنه، عبورکردیم!

-الان چیزی نمیتونه جلوی ما رو بگیره - میخوای چیکار کنی؟

اول یه جسدلازم داریم.

هفته گذشته مردی را دربزرگراه انگلستاد به دارآویختن

ماه ها حومه شهر را به وحشت انداخته بود برای عبرت دیگران...

جسد اونو به دروازه شهرآویزان کردند.

تابپوسه...

یا اینکه به سرقت رفته

پرنده هاوقتشون روزیادتلف نکردن

چشمهاش...

نصف سر خورده شده.

چکار می خوای بکنی؟

سرشوقطع میکنم به هرحال فایده ای برامون نداره

تاچنددقیقه دیگه اثری ازش نمیمونه

پل، کمک کن تالباسشودربیاریم

به این دست ها نگاه کن

عجب دستهای بزرگی تعجبی نداره که مال یه دزدبوده.

با چنین دست هایی، نمیتونست چیز دیگه ای باشه

به جز، شاید، یه گوریل.

فکر نکنم به این موضوع ادامه بدیم.

باید منتظر باشیم و یافته های خودمون را در فدراسیون ارائه کنیم.

- اگه مشکلی پیش بیاید... - متوجه شدم.

- چی؟ - تا وقتی نیستم مراقب همه چی باش.

کجا میخوای بری؟

اگه امشب برم، باید تا فردا عصر برگردم.

- ویکتور! - بله، پل، چیه؟

چی میگی تو؟ کجا میری؟

کجا؟

برای مدت کوتاهی میرم وقتی برگشتم بهت میگم

تا وقتی نیستم، بهتره به دوستمون دست نزنی بذاردرآرامش باشه...

خب حالابریم غذا بخوریم من گرسنمه

فکر کردم اربابه.

نه، هنوز برنگشته، جاستین.

تاموقع شام برمیگرده، قربان؟

نمیدونم،چیزی نگفت.

اون برگشته، قربان.

عصر بخیر، بارون فرانکشتاین منتظرمنه. میشه بیام داخل؟

برای حمل باروبنه به کمک نیاز دارم.

- باروبنه؟ - آره میام که بمونم.

خب، متاسفم خانم، اما بارون به هیچ کس دراین باره حرفی نزده.

اما بایدگفته باشه. چند هفته پیش براش نوشتم.

ویکتور، چقدر از دیدنت خوشحالم.

میترسم اشتباهی شده باشه

اشتباه؟

نامه منو نگرفتی؟

من ویکتور نیستم، پل کرمپه هستم.

اوه، پل کرمپه. خیلی متاسفم.

- خیلی وقته که ویکتور رو ندیدم. - حالا که فهمیدی من کی هستم...

چرا خودتومعرفی نمیکنی؟

من الیزابت، دختر عموی ویکتوهستم درباره من به تو نگفته؟

نه،

وقتی برگشت ازش گله میکنم

The Curse of Frankenstein (1957) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left