The first 200 lines.
هند، سرزمینی باستانی
که تاریخش با شگفتانگیزترین داستانها گره خورده
بذارید یکی از این داستانها رو براتون تعریف کنم
دربارهی گروهی از حکیمان بزرگ
که در اعماق کوههای هیمالیا به مراقبه مشغول بودن
و پاداش این کارشون، نعمتی الهی بود
نوری خدایی (برام-شاکتی)
وقتی اون نور به کوه برخورد کرد
سلاحهای قدرتمند (آستراها) متولد شدن
حامل قدرتِ آتش، سنگ آتشین (آگنیاسترا)
سنگِ آب (جالاسترا)
و سنگِ هوا (پاواناسترا)
آستراهایی که قدرت حیوانات و گیاهان مختلف رو در خودشون داشتن
حکیمان به اون چیزی که میخواستن رسیده بودن
اما بعد، فریادی از دل جهان برخاست
میدونید
از دل اون نور
آسترای دیگهای در حال شکل گرفتن بود
آسترایی مثل چشم سوم لرد شیوا
هم میتونست خلق کنه
و هم نابود
حکیمان فهمیدن که این آسترای بزرگ باید مهار بشه
سرانجام، با تلاش و فداکاری بسیار
حکیمان اون نور رو آروم کردن
اون وقت، بر فراز قلهی کوه پدیدار شد
قدرتمندترینِ همهی سلاحها
فرمانروای تمام آستراها
براماسترا
حکیمان در برابر براماسترا زانو زدن
و خودشون رو نامیدن
برامانش
برامانشها با انتقال نسلبهنسلِ آستراها، مخفیانه در جامعه زندگی میکردن
از آستراها محافظت میکردن و از انرژیشون برای خیر و صلاح دنیا بهره میبردن
زمان گذشت
عصرها یکی پس از دیگری اومدن و رفتن
دنیا مدام تغییر کرد
و با این تغییرات، دنیا آستراها رو از یاد برد
حالا، بیایم به هندِ امروزی
و با جوونی آشنا بشیم که هنوز نمیدونه
آتشی که درونش خفته، قراره دنیای آستراها رو روشن کنه
امروز، در جشن دوسهرا (پیروزی خیر بر شر)
نبرد تازهای برای براماسترا در حال آغاز شدنه
و سرانجام، سرنوشت این قهرمان جوان رو به قلب این معرکه میکشونه
نام او
شیواست
این رو من برمیدارم
ایول، یوزپلنگ جوان
غافلگیرم کردی
من موهانم
و تو؟
خفه شو و با آرامش اون قطعه رو بده به من
شکار چه صفایی داره
اگه یکم آشوب توش نباشه؟
حالا دیگه سعی نکن نقش قهرمان رو بازی کنی، آقای دانشمند
یه شکارچیِ دیگه... بازم نفهمیدم کی اومدی
میدونی
واقعاً دارم پیر میشم
نه، صبر کن
بیا بگیر، عزیزم
حالشو ببر
بد نبود، نه؟
آخ! آخ! آخ
وای
هی تو، شکارچی شماره دو
تو یوزپلنگ نیستی
تو یه فیلِ لعنتی هستی
همهچیز رو نشکن، وحشی
در واقع، تو فیل هم نیستی... فیلها خیلی ماهن
تو یه اسب آبی هستی! زورِ اسب آبی تو تنته
آره... زور
این اسم خیلی بهت میاد
بنویسش وگرنه یادت میره اسب آبیِ احمق
بیخیال بابا
چرا اینقدر عصبی؟
قطعه رو پیدا نمیکنم
ولی همینجا پرتش کرد
آره، ولی غیب شده
بیا برای تو هم یه اسم بذاریم
تو خیلی عجله داری، تند-تند-تند-تند شکار میکنی
اسمت باید این باشه
رَفتار (سرعت)! قطعه کجاست دانشمند؟
بهمن بگو تا از جونت بگذریم
رفتار... زور! اسب آبی... یوزپلنگ
عجب تیم شکاری شدید شما دوتا
اما
حیوونی که اومدید اینجا شکارش کنید
باهوشترین موجودِ
کلِ جنگله
داره چه بلایی سرش میاد؟
یه قدرت جدید پیدا کرده! حدس میزنید کدومه؟
میمون
اون پابند
فعلاً، رفقا
بجنب رفتار... نوبت توئه
زود باش
بد نبود، یوزپلنگ
خیلی خب، خیلی خب... وایسید، وایسید
خودتون میدونید که عمراً بتونید منو بگیرید، نه؟
دیگه بازی بسه
حالا وقتشه وظیفهام رو انجام بدم
در قبال برامانش
پس، فعلاً
حتی اون پابندت هم نمیتونه تا اون بالا ببردت
میمون
زور، تو هنوز نفهمیدی
این فقط یه پابند نیست
این
جلوشو بگیرید
واناراستراست! (سلاح میمون بزرگ)
لعنتی، از دستش دادیم
آتش...؟
شاید بتونی از سرعتِ رفتار جلو بزنی
یا به قدرتِ زور غلبه کنی
اما از وسواسِ جُنون (اشتیاق) نمیتونی فرار کنی
سلام، آقای دانشمند
شکارچی
تو شکارچیِ واقعی هستی
تو کی هستی؟
که بهت گفتم
جُنون
و حالا
قطعهی ما
میخوای چیکار کنی، جنون؟
اصلاً میفهمی این آسترا چه قدرتی داره؟
من این آسترای بزرگ رو خیلی عمیقتر از تو درک میکنم، آقای دانشمند
این تنها هدفِ منه
تو با خودت تاریکی میاری جنون
اما، نور در راهه
و در هر نبردِ براماسترا
برنده همیشه
نوره
هی، رفیق؟
درود بر الهه دورگا
درود بر الهه دورگا
شیوا
درود بر لرد رام
درود بر لرد رام
هی، شیوا
هی، چی شد؟
عجب نمایشی راه انداختیم امروز! میتونیم تو هر کلابِ معروفی تو دنیا اجرا کنیم
این رویاهای بزرگ رو با همین هلههولههای ارزون قورت بده بره
عجب افکتهای صوتی-تصویریِ باحالی ساختی پسر
مثل یه جهنم واقعی
امروز واقعاً خوش گذشت پسر
عجب مهمونیِ توپی بود
آره ولی انفجار مجسمهی راوانا خیلی عجیب بود
شاید باروتش زیاد بود؟
قرار بود جشن دوسهرا باشه
ولی بیشتر شبیه دیوالی (جشن نورها) شد
آتیش چیزِ خطرناکیه
اوهوم... جنابِ شیوا. صبح بخیر، جناب شیوا
چطوری؟
رفیق
پسر، چطور شد اونجوری از حال رفتی؟
فقط توی اون رقص زیادی جوگیر شدم
از این به بعد، فقط بقیه رو میرقصونم
و حرکاتِ خودم رو کنترل میکنم
داداش
حالت خوبه دیگه، نه؟
آره، خوبم رفیق. بزن بریم
بچهها خیلی دیر شده
فردا هم اون برنامه رو داریم. درسته. بجنبید
چه خبر داداش؟ باز رفتی تو فکر؟
پسر، یه دختری اونجا بود که
دلم رو برد
برو بابا
دلم رو برد
خبر فوری
رفیقمون یه دختر میبینه و غش میکنه
ولی، آخه... عجب دختری بود
هر کی بود... دیگه رفت
دیگه هیچوقت پیداش نمیکنی
پیداش میکنم
هی شیوا! بیخیال، بریم
پیداش میکنم
وقت تمومه! جمع کنید بریم گنگسترها
زود باشید، زود باشید
هی، شیوا
داری چیکار میکنی پسر؟
شیوا، داری چیکار میکنی؟ راه بیفت بریم
هی شیوا! هی شیوا
ببرِ جوان، راه بیفت
کجا داره میره؟
هی، شیوا
هی، شیوا! صبر کن
هی، شیوا
کجا داری میری آخه؟
هی، آسانسور! وایسا
ببخشید! میشه ما هم بیایم؟
اینجا که دیگه جا نداره
ببخشید خانم
سلام
تو کی هستی؟
اصلاً تو چی هستی؟
بگو
چی بگم؟
هر چی تو فکرته
خیلی ازت خوشم میاد
کلیک
کلیک؟
No comments yet. Be the first to leave one.