The first 182 lines.
...آنچه گذشت
!هانيبال
ما نميتونيم بيشتر از اين به دستگير کردنش نزديک بشيم
دارم شخصيتي که قبلا داشتم رو قدم به قدم بر ميچينم
.اين آخرين مرحلهي تبديل هستش ميتونيم همين الان ناپديد بشيم
يه جور تله درست کردي و داري هانيبال رو تحريک ميکني که واردش بشه
از کجا مطمئني که اون تو رو فريب نداده؟ - مطمئن نيستم -
،بعد از حملهاي که بهم شد
.کارهايي که ميکني به نظرم مشکوک اومدن من ديگه روانشناست نيستم
تو خطرناکي
آنتوني ديموند - بوريس ژاکوف -
...اگه ميتونستم دست ميدادم ولي - دو دستتون -
درگير يه چيز بهتره
رومان" رو خوب ميشناسين؟"
طوري بهش خيره شده بودين که
.انگار خيلي وقته باهم آشنايين توي کمبريج دانشجوش بودم
اون موقع هم غيرقابل تحمل بود
کتابهاش رو خوندين؟
فاجعهن
خودتون هم اين رو ميدونين، ولي ادبتون اين اجازه رو نميده که چيزي بگين
اگه با حرفم موافقين پلک بزنين
ديدين؟
ولي بازم هر شيش ماه آزگار
ميره و يه کتاب جديد مينويسه
براي من که بين شيش تا هشت ماه طول ميکشه تا يه خط بنويسم
چرا؟
شاعري سخته
.براي رومان خيلي سخته البته چيزي که براش آسونتره
اينه که به جاي اينکه خودش بنويسه
بره دانشگاه و کارهاي بقيه رو کالبدشکافي کنه
آدم ميتونه بدون نقد کردن هم
از آثار بقيه لذت ببره
البته بعضي مواقع نقد کردن تنها راه ممکنه
عصر بخير
عصر بخير
عصر بخير
عصر بخير
عصر بخير
Drama مترجمين : حسين غريبي , آرين
تو واقعا خود شيطاني
واضحه که از اينکار لذت ميبري
باعث خوشحاليت ميشه - از زماني که قوهي عقلاني -
ما شکل گرفت، شيطان روي گردن بشريت يوغ زده
ولي من اونقدرا هم باستاني نيستم - ولي اعتراف ميکني که يوغ هستي -
بوي گيلاس و
آويشن ميده
به گوشتم آويشن زدي
دود زده شده، لعاب داده شده و سيخ شده به نيشکر
انگشتاتم باهاش ميخوري
.بله، البته و آيا اين غذاهاي متنوعي
...که انقدر با دقت آماده ميکنيشون
آيا مزهي هرکدوممون متفاوته؟
هرکسي طعم خاص خودش رو داره
آدمخواري در بين اجداد ما يک رفتار متعارف بود
اصلا اطلاعات بعضي از اجداد ما به خاطر اينکه خورديمشون، در دسترس نيست
اين آدمخواري نيست، ايبل
اگه باهم برابر باشيم ميشه آدمخواري
اگه من رو بخوري يعني آدمخواري
ولي تو فکر ميکني نظم طبيعي امور اين شکليه
همه خورده ميشن
يا کسي باش که ميبلعي يا بلعيده شو
،با توجه به اينکه آخرين پام در کنارم قرار داره
بايد هنوزم حس فرار يا مبارزه داشته باشم
اسمش "بي قراري نهايي"ـه
بدن پر از آدرنالين ميشه و دستور ميده برو-برو-برو
برو برو برو؟ من خيلي وقته رفتم
الان اينجا براي من بعد از مرگه
.تو هنوز نمردي ايبل بايد غذات رو بخوري
نه، نميخورم
در اينجا ديگه عملا مجبور به انجام هيچ کاري نيستم
ولي نبايد افسانه رو خراب کنم، مگه نه؟
تو و خونهي زنجفيليت
پس ميذاريم يه افسانه باشه
...روزي روزگاري
زيبا بود - ممنون -
،"دکتر "فل
اميدوارم ترجمهاتون هم به خوبي رقصيدنتون باشه
خانم فل - کارمند جديد ما -
بعد از جلسهي پرسش و پاسخ با هيئت مديره، تائيد شد
شما زبان ايتاليايي قرون وسطايي ايشون رو امتحان کردين
و منم منکر اين نيستم
...که توانايي هاي زبانيشون
قابل تحسينه
ممنون - البته براي يه خارجي -
آيا شما با شخصيتهاي مهم
قبل از رنسانس در فلورانس آشنايي دارين؟
فکر نکنم
...دکتر فل ميتونه توي دستش
...توي دست غير ايتالياييش
يه نامه از خود "دانته آليگيري" داشته باشه
آيا متوجه ميشه؟
فکر نکنم
پروفسور "سولياتو"، آيا افتخار رقصيدن با شما رو دارم؟
البته
وقتي شب به نيمه رسيده بود
عشق خودش را به من نشان داد
عشق وقتي در دستانش زني خفته را به همراه آورد، زيبا به نظر ميرسيد
سپس عشق، زن زيبا را بيدار کرد
و او هم قلب آتشين پسر را بيرون کشيده و خورد
و اينگونه، عشق، گريان از ميان رفت
اولين غزل دانته
.باعث محسور شدن "کالواچانتي" شد خوردن قلب يه تمثال قدرتمنده
،اگه انقدر روي دانته شناخت داره
بذارين مقابل اساتيد سخنراني کنه
بذارين باهاشون رو به رو بشه
بدون اطلاع قبلي از موضوع
با کمال ميل براي شامم آواز ميخونم
پروفسور سولياتو
در بين قصرهايي هستيم که ششصد سال پيش
توسط شاهزادههاي تاجر، درباريها
و اشرافيهاي فلورانس دوران رنسانس ساخته شدن
و حالا ما اشرافيهاي فلورانس دوران مدرن هستيم
اينجا به آرامشي دست پيدا کردم
که مايلم نگه دارمش
در مدتي که اينجا بوديم تقريبا هيچکسي رو نکشتم
"تونستي توي موزه "پالازو کاپوني
،با کشتن کتابدار سابقش يه جاي خالي براي خودت پيدا کني
تموم کردن کار پيرمرد سخت نبود
...و فقط چند لحظه زمان برد
همينطورم يه مبلغ ناچيز که براي خريدن دو تا کيسه سيمان مصرف شد
تو ديگه به اصول اخلاقي پايبندي نداري، هانيبال
درعوض الان به زيباشناسي پايبند شدي
اصول اخلاقي به مرور تبديل به اصول زيباشناسي ميشن
به نظر بيشتر علاقه به ظاهر سازي داري
تا نگه داشتن ظاهرت
امکانش هست؟
،اگه منظورت شغل من در "پالازو" هستش
بايد بگم درسته که کارمند نياز داشتن
ولي من عادلانه اون شغل رو بدست آوردم
با تواناييهام
آره، حتي سرسختترين فلورانسيها هم
نميتونن مقابل تو که اشعار دانته رو از حفظ ميخوني مقابله کنن
يه فلورانسي سرسخت ميتونه
آيا تو فکر خوردن پروفسور سولياتو هستي؟
کشتن سولياتو باعث ميشه آرامش فعلي از بين بره
آرامشي که تو داري اخلاقي نيست
اخلاق وجود خارجي نداره
فقط روحيه وجود داره
امروز حالت چطوره؟
خودت در چه حالي؟
هنوز معتقدم که ميتونم هوشيارانه
اعمالم رو کنترل کنم
...با توجه به سابقهي تو
اين يه روز خوبه
،اگه فکر ميکنين که ميتونين هانيبال رو دستگير کنين
به خاطر اينه که خودش ميخواد شما اينطوري فکر کنين
گول نخورين
و بدونين که رخدادهاي اطرافش، تحت کنترلشه
ميشه لباس بپوشم؟
ميتوني
چکار کردي، هانيبال؟
لباس انسانيم رو در آوردم
گذاشتي ببيننت
گذاشتم اونقدري که خودم ميخوام من رو ببينن
...چه حسي داره
ديده شدن؟
"شما نميتوني همچين چيزي بپرسي، دکتر "مورير
خودتون رابطهي بيمار - روانشناسي که داشتيم رو قطع کردين
من تواناييهاي لازم براي درمان تو رو نداشتم
به نظر من که استعداد کافي رو داشتي
متاسفم که نتونستم يه روانشناس مناسب
بعنوان گزينهي جايگزين برات پيدا کنم
ويل گراهام هنوز زندهست؟
ويل گراهام جانشين مناسبي براي درمان نبود
پس چي بود؟
اين حس کنجکاوي مربوط به کاره؟
تا حد زيادي آره
بهم اعتماد داري؟
تا حد زيادي نه
تا حالا به اين فکر کردي
که من چه نظري نسبت به اهدافت دارم؟
اهداف من؟
بعضي مواقع انگيزهي انسان ميتونه بيشتر از يه طمع ساده باشه
...طمع
و خوشبيني غيرمنطقي...
خوشبيني که نميکشمت
!سلام
صبح بخير
شما آقاي ژاکوف هستيد، درسته؟
چند ماه پيش در پاريس باهم آشنا شديم
شرمنده، نميخواستم مزاحمتون بشم
...فقط اينکه من اينجا شما رو دوباره ديدم و
No comments yet. Be the first to leave one.