The first 200 lines.
« براساس یک داستان واقعی »
فوریه 1993
انفجار عظیمی
باعث تخریب پارکینگ زیرزمینی
...مرکز تجارت جهانی در زیر برج شماره دو شد در آن روز یک خودروی بمب گذاری شده ) ( موجب مرگ 6 نفر و زخمی شدن بیش از 1000 نفر شد
.یک بمب تروریستی .چه جنایت وحشتناکی
آگوست 1998
سفارتخانههای ما در شهر نایروبی و دارالسلام منفجر شدند در این حادثه بیش از ۲۰۰ تن کشته و ) ( حدود چهار هزار تن مجروح شدند
شبکه تروریستی بن لادن مسئول این حمله بود
بمبگذاران انتحاری بخشی از ناو را منفجر کردند در این حادثه 17ملوان کشته ) ( و 39 نفر مجروح شدند
من برای خانوادههای کسانی که
در انفجار مربوط به ناو دریایی کول کشته شدند، دعا میکنم
...با پنهان شدن در کوهستان افغانستان
بن لادن برای این حملات برنامه ریزی میکرد
نهم سپتامبر 2001
،احمد شاه مسعود از فرماندهان و مجاهدین افغانستان که سالها با ) ( ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید
،رهبر ائتلاف شمال جبهه متحد اسلامی ملی برای نجات افغانستان که علیه ) ( حکومت طالبان بود و پس از تصرف کابل توسط طالبان تأسیس شد
به دست دو تن از اعضای گروه القاعده کشته شد
مرگ مسعود ائتلاف شمال را بی ثبات کرده
و تنها تهدیدها رو علیه
حکومت طالبان در افغانستان، از بین برده
به همکار آمریکایی خودم گفتم
که خیلی نگرانم
یه اتفاق بزرگ قراره بیفته
اون نقشه دارن یه کاری بکنن
باورم نمیشه شومینه داریم
آره، یه جورایی شومینهست اما گاز پروپان ـه
.خیلی هم شومینهست
مدی؟
بسیارخب، برو این بالا
بسیارخب، بزار کفشاتو پات کنم
هی، از نقاشیت خوشم میاد
کفش دوزکه
کفش دوزک؟ واوو، خیلی قشنگه
نمیخوام تا وقتیکه دیوارها رو رنگ نزدیم
اسباب این اتاق رو در بیاریم
و منظورم از ما، یعنی تو
بنظر میاد کلی کار باشه
آره، یعنی چی؟
دیوارها رو رنگ بزن تا نشونت بدم
عاشق این خونم
باید اسپانیایی یاد بگیری، بابایی
آره، رفت تو فهرست کارام، عزیزم
دوباره منو میبری مدرسه؟
آره بعدشم میام دنبالت
واقعاً؟ - آره -
صداشو کم کن، عزیزم
بابایی، ببین
دو هواپیما در یک حمله به ظاهر ...تروریستی به کشور
به داخل ساختمان مرکز تجارت جهانی واژگون شدند
به ما گزارش دادند که یکی از هواپیماها
یک بوئینگ آمریکن ایرلاینز 767 بود ...که هواپیما رباها داشتند
هی - خداروشکر، بالاخره اومد -
بسیارخب
واقعاً؟ واقعاً؟
این دیگه چه وضعشه، پسر؟ - .آروم باش، داداش -
میدونی وضعیت ترافیک الان چقدر تخمیه - ترافیک؟ -
تمام شب کونمون اینجا داشت یخ میزد - آروم باش، داداش -
نظرت چیه بری داخل این رودخونه؟
دم در "استارباکس" توقف کردی؟
کافه لاته من کو؟ - مایلو ساعت هشت و نیمه -
چی شده؟ - یعنی شما نمیدونید؟ -
نه، ما داخل رودخونه بودیم پسر
لعنت بهش، چقدر پایین بودن
این بخشی از تمرین نظامی بود؟
اونا تمرین نظامی نمیکردن
"با جاش بیلی از اطلاعات "یواسایاساوسی .تماس بگیر، لطفاً
بیلی رو خط سه، قربان
گفتی خط سه؟ - بله قربان -
!بلندتر حرف بزن
جاش، خدایا، توی این قضیه گند زدین، نه؟
تایید شده؟
خب، وظیفه من نیست بدونم کجاست وظیفه توئه
همهمون آمادهایم
پس وقتت رو با حرف زدن با من هدر نده
تو چرا اینجایی؟ تو لباس نظامیت نیستی
و ریشم گذاشتی
سه هفته پیش نبود از کویت برگشتی؟
بله، قربان، معذرت میخوام از لحاظ فنی، هنوز تو مرخصیم
،خب، اگه امروز اینجایی مرخصیت تموم شده
دور و برت رو ببین، سروان یه خورده سرمون شلوغه
چی میخوای؟
میخوام برگردم تو تیمم، قربان
تو دیگه تیمی نداری تو کادر من پستت نوبتی شده
اتفاقاً خودتم درخواست دادی
اون ماله قبل بود، خب؟
قبل اینکه اون آدما هواپیماهای لعنتی رو به سمت ساختمانها بفرستن
خب، استوار یکمت برگه بازنشستگیش رو تحویل داده
و تو هم ترفیع گرفتی
پس دیگه تیمت وجود نداره، خب؟
وقتی زمانش برسه به تیمهای "اودیای" جدید منتقل میشی
،اگه جای تو بودم برمیگشتم پشت میزم
و از افغانستان اطلاعات جمع آوری میکردم
عامل حملات طالبان بوده، قربان؟
القاعده این حملات رو برنامه ریزی کرده
اونا در افغانستان پناه گرفتند
اما خاورمیانه منطقه نظامی ماست، قربان
راست میگی؟ نمیدونستم
،مسلئه اینجاست که ...هیچ منطقه نظامی نداری
چونکه اصلاً تیمی نداری
پس برگرد پشت میز لعنتیت و بزار کارمو بکنم
لعنتی
گروهبان، کی رو خط چهاره؟
طولی نکشید تا اون برج فرو بپاشه
آمار کشته شدگان اینقدر فاجعه بار بوده
که تعداد کشتهها، ده هزار نفر بر آورد شده
اما این تعداد میتونه افزایش پیدا کنه
این تصاویر از مقابل
،رود پوتومک پنتاگون گرفته شده
،هنوز در حال سوختنه ...آتش سوزی که خارج از کنترله
،بعد از ربوده شدن هواپیمای اول ...یک هواپیمای دیگر
معتقدیم این پرواز متعلق به شرکت هواپیمایی آمریکا بوده
که در حدود ساعت 9:45 دقیقه ...با ساختمان پنتاگون برخورد کرده
هی، چه خبر، سروان؟
چه خبر، مایلو؟ - اینجا چیکار میکنی؟ -
دارم سعی میکنم تیمم رو برگردونم
دختر کوچولوت از این بابت
زیاد خوشحال نمیشه، نه؟ - آره، شایدم نه -
در مورد چی حرف میزنی؟
.این تیم منحل شد ...و به لطف تو
باید بشینیم کل این حوادث رو از "سیانای" ببینیم
کاری که کردم بخاطر خانوادهام کردم
نمیدونستم یه جنگ لعنتی داره راه میفته
اوه رفیق تو و خانوادهت چیزیتون نمیشه
،از اون دفتر کوچیک راحتت چیزیت نمیشه
فکر کردی وقتی این اتفاق لعنتی داره میفته
میشینم دست رو دست میزارم، دیل؟ ها؟
با باورز حرف زدی؟
آره و بهش گفتم میخوام برگردم و اونم گفت نه
.اون به من نه نمیگه
نگو که اون برگه رو ثبت کردی
نه، رو میزمه
خوبه
اگه هر کسی تو خاورمیانه اینکارو کرده
گروه پنجم" اعزام میشه" مسئوليت گروه پنجم انجام عمليات ) ( از خاورميانه، خليج فارس آسياي ميانه تا آفريقا است
آره، داداش، آره منظورم اینه، ما هم میتونستیم بریم
اگه یه سروان لعنتی داشتیم
.ما در این جنگ خواهیم بود، بچهها رو حرفم حساب باز کنید
اون تو جلسهست، قربان جلسه محرمانهست، قربان
برگههای بازنشستگیت؟
هیچی برای ثبت کردن وجود نداره، قربان
هنوزم استوار یکم گروه "واحد عملیاتی آلفا 595" هستم
و تیم من تجربه جنگی بیشتری
نسبت به بقیهی گروه پنجم ترکیبی داره
همه اون سختیهایی که تو سومالی ...و عملیات "طوفان صحرا" پشت سر گذاشتیم
یعنی کارمون رو بلدیم
اگه این تیم رو منحل کنید
سر سمیترین مار خودتون رو میبرید، قربان
آره
بسیارخب
براتون یه سروان گیر میارم شما رو وارد عملیات میکنم
ما یه سروان داریم، قربان
شما سروانی دارید که هیچ تجربه جنگی نداره
هیچوقت تو جنگ نبوده
اون فقط تو تمرینات رهبریتون کرده
همین الانشم تو کادر ترفیع گرفته
اینکار شغلش رو نابود میکنه
متوجهی که نه؟
...خب، با نهایت احترام
من دوساله توی تیمیام که این آقا داره رهبریاش میکنه
اگه فکر میکنید بخاطر پیشرفت شغلیش به ارتش محلق شده
بهتره که سروانتون رو بیشتر بشناسید، قربان
راحت باش
بابت داغون کردن میز متاسفم - نه، نه، نه، خوب دخلشو آوردی -
از این گذشته، اونجایی که داری میری بهش نیاز پیدا نمیکنی
نیروهای ویژه لباس گرم ندارن؟
ارتش انتظار این اتفاق رو نداشت
آره
منم همینطور
،بهش بگو من کارای کثیفتو انجام نمیدم
مارشا
.هر وقت برگردی، بهت میگم دوست دارم
هی، رفیق
داری میری؟
آره باید برم
تا کی؟
نمیدونم
هی
میدونی که دوست دارم، نه؟
واوو
اجاق رو کاملاً تمیز کردی، نه، عزیزم؟
،بعضی از زنا گریه میکنن منم تمیزکاری میکنم
...هی، داشتم فکر میکردم
هر وقت رفتم
کلی وقت پیدا میکنی تا اجاق رو تمیز کنی
و منم یه جورایی وقتم ...داره تموم میشه. پس
آره و شرط میبندم که میدونم چجوری میخوای بگذرونیش
یعنی، دو ساعت وقت دارم دو سوته تمومش میکنم
خیلی سریع - آره، به هیچ وجه -
مقاومت کردن در برابر تو
تنها چیزی که میتونم تضمین کنم پیشم برگردی
خواهش میکنم - نه، نه -
فقط یه تقه بزنم - نه، نه -
باشه، میدونی چیه؟ - ممم -
جنگ خیلی زود تموم میشه
احتمالاً تا یه هفته دیگه تموم میشه
قول میدم
برو بچهها رو بیدار کن
باهاشون یه خورده وقت بگذرون
.من میدونم خودمو درگیر چی کردم .اونا نمیدونن
No comments yet. Be the first to leave one.