One Last Adventure: The Making of Stranger Things 5

One Last Adventure: The Making of Stranger Things 5

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

One Last Adventure The Making of Stranger Things 5 2026 1080p WEB h264-EDITH
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-13
Downloads: 33
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫یکی از بخش‌های موردعلاقه‌م از کل ‫پروسه، همین ایده‌پردازی‌های اولیه‌ست.

‫خب، بیایید ته و توی قضیه رو دربیاریم.

‫شما بچه‌ها کجا می‌خواید بشینید؟ به ‫نظرم اینجا خوبه. اینجا حس خوبی داره.

‫اولش خیلی بی‌شکل و قواره شروع میشه.

‫درست عین یه تیکه گِل کج‌وکوله.

‫و بعدش همین‌طور روش کار می‌کنی.

‫روز به روز، دقیقه به دقیقه.

‫خسته می‌شی و از مسیر اصلی منحرف می‌شی.

‫همیشه یه حس وحشتی هست ‫که نکنه اصلاً به سرانجام نرسه.

‫بعد به خودت میای و میگی: «وایسا، ‫بیایم برگردیم سر همون تیکه گِل.»

‫«بیایم به ورز دادن و شکل دادنش ادامه بدیم.»

‫و بالاخره کم‌کم شروع می‌کنه به شکل گرفتن.

‫و وقتی شروع می‌کنه به شکل گرفتن، ‫اون‌جاست که واقعاً هیجان‌انگیز میشه.

‫آماده، و حرکت.

‫حرکت.

‫امتحان چی بود دوباره؟ آناتومی بدن انسان؟

‫عجب مسیری بود.

‫آره، ۱۰ سال.

‫این یه چهارم از عمر ماست، و ‫بخش بزرگ‌تری از عمر بازیگرامون.

‫در تاریکی بلعیده شد.

‫دیگه تقریباً وقتشه.

‫اون چیه؟

‫دموگورگن.

‫ویل!

‫- ویل! ‫- ویل!

‫فصل یک در مقایسه با جایی که ‫الان هستیم خیلی کوچیک به نظر میاد.

‫ما از ایده‌ی آروم‌آروم بزرگ‌تر ‫کردن مقیاس سریال خوشمون میاد،

‫درست همون‌طوری که با دنباله‌ی ‫یه فیلم سینمایی رفتار می‌کنی.

‫هر قسمت خودش یه فیلم ‫سینماییه، از نظر مدت زمان،

‫از نظر تعداد صفحاتی که ‫هر روز فیلمبرداری می‌کنیم،

‫پیچیدگی جلوه‌های ویژه، ‫بدلکاری‌ها، لوکیشن‌های مختلف.

‫فکر نکنم هیچ‌وقت تصور ‫می‌کردیم به همچین مقیاسی برسیم.

‫وحشتناکه، چون

‫سریال‌هایی رو می‌بینی که ‫مردم عاشقشونن و می‌پرستنشون،

‫ولی پایان‌بندی‌شون می‌لنگه.

‫و مردم هم کل سریال رو می‌ندازن دور.

‫نمی‌تونی هیچی رو بلاتکلیف بذاری. ‫باید همه چی رو جمع‌وجور کنی.

‫ولی تهش، نسبت به فصل یک تغییری نکرده،

‫از این بابت که همه‌چیز به ‫این شخصیت‌ها ختم میشه،

‫و این همون چیزیه که برای مردم مهمه.

‫این خیلی خفنه.

‫آره. بیایم دوباره انجامش بدیم.

یــک مــاجــراجــویــیِ آخــر: ســاخــت چــیــز هــای عــجــیــب ۵

‫ما تولید رو بدون اینکه فیلمنامه‌ی نهایی ‫قسمت آخر رو داشته باشیم شروع کردیم.

‫این ترسناک بود چون ‫می‌خواستیم درست از آب دربیاد.

‫مهم‌ترین فیلمنامه‌ی فصل بود.

‫کل اپیزود باید زمینه‌سازی کنه واسه ‫اینکه «الون قراره خودکشی کنه.»

‫مثلاً، اگه داریم سعی می‌کنیم به مخاطب ‫بقبولونیم که اون قراره خودکشی کنه،

‫و بعدش اون خودکشی می‌کنه...

‫آره.

‫فکر کنم این‌جوریه که، یعنی ‫هنوز داره تصمیم می‌گیره؟

‫یا اینکه تصمیمش رو گرفته؟

‫باید مدام با ذهن مخاطب بازی کنی

‫چون فکر کنم چیزی که توی ‫هفت جواب میده اینه، مثلاً «یا خدا.»

‫مثلاً، «اون واقعاً می‌خواد این کار رو بکنه؟»

‫و این چیزیه که همه مدام انتظارش رو می‌کشن.

‫ما فکر می‌کنیم اون ‫تصمیم گرفته که زنده بمونه.

‫- نمی‌دونم... ‫- شوخی کردم. تصمیم نگرفته.

‫- شوخی کردم. تصمیم گرفته. ‫- من از اینجا شروع می‌کنم...

‫نمی‌دونم لازمه این‌جوری بازیش کنیم یا نه.

‫- این... ‫- نمی‌دونم لازمه یا نه.

‫- چطوری بازیش کنیم؟ ‫- مبهم نگهش می‌داریم.

‫تا لحظه‌ی آخر مبهم نگهش می‌داریم...

‫نه. اگه برگرده و داشته ‫باشه... توی یه لحظه با هاپر...

‫اگه برگرده و این لحظه رو با ‫هاپر داشته باشه و سوار ون بشه،

‫حس می‌کنم اون به‌وضوح ‫تصمیم گرفته زنده بمونه.

‫نه. لزوماً نه.

‫اگه اون تصاویر رو نشونم بدی، ‫یعنی تصمیم گرفته زنده بمونه.

‫- من خیلی... ‫- قضیه‌ی صددرصد رو پیش نکش.

‫- یه تصویر داری... ‫- من صددرصدم.

‫گزینه‌ی دیگه چیه؟

‫خدایا، نمی‌دونم اینو چطور بازی کنم.

‫هر چی جلوتر میره، داستان‌های ‫بیشتری داری که باید به سرانجام برسونی،

‫قوس‌های شخصیتی بیشتری ‫داری که باید جمعشون کنی،

‫انتظارات بیشتری از سمت مخاطب وجود داره.

‫و چطور می‌تونی اون انتظارات رو برآورده کنی

‫ولی همچنان مخاطب رو غافلگیر کنی؟

‫خیلی نزدیک بود.

‫من و راس اصلاً هیچ ‫علاقه‌ای به نویسندگی نداشتیم.

‫می‌خواستیم کارگردانی کنیم.

‫فهمیدیم که احتمالاً بهترین ‫راه ورود، نویسندگیه.

‫تمرکزمون روی چیزی بود که ‫فکر می‌کردیم صنعت می‌خواد.

‫نوشتن فیلمنامه‌ی چرت پشت فیلمنامه‌ی چرت ‫و مدام گفتن اینکه: «چرا این جواب نمیده؟»

‫بالاخره فهمیدیم فقط باید به ‫ندای درونی‌مون گوش کنیم،

‫و واسه دل خودمون بنویسیم.

‫یادمه اولین باری که ایده‌ی ‫استرنجر تینگز به ذهنمون رسید.

‫فقط صحنه‌ی زیرزمین با بچه‌ها رو نوشتیم،

‫و خیلی راحت پیش رفت.

‫من این‌طوری بودم که، خب، حالا زدیم به هدف.

‫اوه، داریم می‌ریم خیلی عقب.

‫باشه، بریم خیلی عقب.

‫چیزی که دیوانه‌کننده‌ست اینه که ما ‫توی اتاقی هستیم با همون مبلمان‌هایی

‫که دافرها و من اولین بار وقتی تقریباً یه ‫دهه پیش همدیگه رو دیدیم، روشون نشستیم.

‫اون موقع قوانین سینما و تلویزیون می‌گفت

‫نمی‌تونی سریالی درباره‌ی ‫بچه‌ها بسازی که مال بچه‌ها نباشه.

‫- مگه عقلت رو از دست دادی؟ ‫- فقط به من گوش کن.

‫تو عقلت رو از دست دادی.

‫نمی‌تونی ژانر وحشت و ‫بلوغ رو با هم ترکیب کنی.

‫همین قانون‌شکنی بود که باعث ‫شد کار انقدر تازه به نظر بیاد.

‫فوری مشخص بود که اون فیلمنامه رو درک کرده،

‫و کاری که شان کرد، که خیلی فوق‌العاده بود،

‫چون اون یه کارگردان و ‫تهیه‌کننده‌ی محترم بود...

‫کاری که کرد این بود که گفت: «من بهتون ‫اعتماد دارم، و به دیدگاهتون اعتماد دارم.»

‫تنها شانس اینکه یه کار سخت انجام بشه

‫اینکه متقاعد باشی که انجام میشه.

‫و خب با یه نفر شروع میشه، یا یه جفت دوقلو،

‫یا بعدش میشه ده نفر، بعد ‫میشه یه اتاق نویسندگان کامل،

‫و بعد یهو میشه ۱۰۰۰ نفر که ‫این‌طورین: «اوه، می‌دونی چیه؟»

‫«آره، ما قراره این کار ‫غیرممکن رو ممکن کنیم.»

‫فصل یک، اصلاً نمی‌دونستیم کسی ‫حتی قراره از سریال خوشش بیاد یا نه.

‫ما دیدیم که، ایول، خیلی از ‫مردم همین الان تمومش کردن.

‫تمام شب بیدار مونده بودن و تمومش کرده ‫بودن، و بعدش دیگه مثل گلوله‌ی برف بزرگ شد.

‫یا خدا!

‫پدیده‌ی جهانی شدن،

‫خب، سوررئاله.

‫راستش درکش سخته.

‫استرنجر تینگز صدرنشین ‫جداول پخش آنلاین تلویزیونی شد.

‫بچه‌های هاوکینز تونستن رقم سرسام‌آور ۵۲ ‫میلیارد دقیقه تماشا رو به نام خودشون بزنن.

‫استیون کینگ، افسانه‌ی ژانر ‫وحشت، معتاد این سریال شده.

‫اون درباره‌ی سریالمون توییت ‫زد و ما باهاش ایمیل ردوبدل کردیم،

‫و این هنوزم مخم رو می‌ترکونه چون اون،

‫موقع بزرگ شدن، اون خیلی ‫الهام‌بخش بود. اون واسه ما مثل خداست.

‫فکر کنم همه‌چیز بزرگ‌تر میشه،

‫و هر سال، انتظارات خیلی خیلی بیشتر میشه.

‫این یه سریال محبوبه،

‫و مت و راس باید اون رو به پایان برسونن.

‫می‌دونی، ریسکش خیلی بالاست.

‫آره، این‌جا کلی آدم هست.

‫ام...

‫احتمالاً باید یه سری‌تون رو می‌کشتیم.

‫ام...

‫اون... ام... میلی راست می‌گفت.

‫خب پس ما شروع می‌کنیم، مسلماً با یکی.

‫ما فقط می‌تونیم سه تا ‫رو تو یه روز انجام بدیم.

‫طولانی‌ان. بیاید انجامش ‫بدیم. فقط بریم تو کارش.

‫آه.

‫فکر نمی‌کردی بتونم سر وقت برسم، نه؟

‫فکر می‌کنم می‌تونی، ولی امروز، ‫نه، فکر نمی‌کنم سر وقت رسیده باشی.

‫داری میگی من دروغ میگم؟

‫نه، دارم میگم اشتباه می‌کنی.

‫من اشتباه نمی‌کنم.

‫هالی؟

‫هالی؟ هالی!

‫داشتم صدات می‌زدم.

‫ببخشید.

‫- می‌تونی نیروها رو جمع کنی؟ ‫- صبحانه!

‫ما اینجاییم تا دیدگاه مت ‫و راس رو اجرا کنیم.

‫مهم نیست چی باشه،

‫چقدر بزرگ و دیوانه‌وار باشه ‫وقتی روی کاغذ می‌خونیش.

‫همه‌چیز با فیلمنامه شروع میشه.

‫هدف من همیشه اینه که کمک کنم هر ‫دیدگاهی که روی کاغذه، شفاف و خالص بشه.

‫تا جایی که امکان داره،

‫من واقعاً سعی می‌کنم عمیقاً توی آرشیو ‫عکس‌های اون دوره‌ی زمانی غرق بشم.

‫می‌دونستیم یه جور زیرزمین ترسناک می‌خوایم ‫و یه کم حال‌وهوای فیلم ارواح خبیثه.

‫وقتی اولین بار داشتم تصور می‌کردم ‫دنیای هاپر ممکنه چه شکلی باشه...

‫اون تو یه وضعیت خیلی تاریک ‫و یه جورایی درگیر اعتیاده

‫وقتی توی سریال باهاش آشنا می‌شیم.

‫وقتی به عقب نگاه می‌کنم، حس ‫می‌کنم ما واقعاً تونستیم از خیلی جهات

‫بخش زیادی از اون چیزی که ‫قصد انجامش رو داشتیم، محقق کنیم.

‫من کوسن لازم دارم

‫تا واسش یه تخت درست کنم، ‫که مثلاً یه تخت موقتی باشه.

‫وقتی یه فیلمنامه دستت می‌رسه و ‫یه شخصیت رو روی کاغذ می‌بینی،

‫باید یه جورایی یه دنیا براش بسازی.

‫پس با تیکه‌های کوچیک اطلاعات شروع می‌کنی،

‫بعد شروع می‌کنیم اونا رو با ‫پالت‌های رنگی و بافت‌ها پر می‌کنیم.

‫وقتی فیلمنامه دستم می‌رسه، دوست دارم به عنوان ‫یه طرفدار بخونمش چون واقعاً از سریال لذت می‌برم.

‫دست خودت نیست، ولی همون موقع ‫شروع می‌کنی به تجسم کردن چیزها.

‫هر دهه با سیلوئت (شکل کلی) خودش تعریف میشه.

‫یه رنگ می‌تونه از توی صفحه نمایش حس

‫اشتیاق یا غم رو منتقل کنه.

‫این گروه بازیگرا خیلی درگیر کارن.

‫این...

‫- وحشتناکه. ‫- می‌دونم!

‫عاشقشم.

‫با این فیلمنامه‌ها، کلمات انگار ‫از روی کاغذ می‌پرن بیرون.

‫واقعاً یه تصویر رنگارنگ توی ذهنت شکل می‌گیره

‫از اینکه این ممکنه چه شکلی باشه.

‫این فصل، حجم چیزی که ‫باید فیلمبرداری بشه واقعاً زیاده.

‫حرکت.

‫ما ۲۵۰ روز فیلمبرداری داریم، ولی کافی نیست.

‫وقتی یه فیلمنامه از برادرها می‌گیرم،

‫اول برای داستان می‌خونمش.

‫بعد میرم سراغش و همه چیز رو ‫بر اساس عناصرش تیکه تیکه می‌کنم،

‫یعنی آکسسوار، دکور صحنه، ‫زمان روز، بدلکارها، بازیگران.

‫من مدام دارم رد هر کدوم از عوامل

‫و هر کدوم از بازیگرا رو ‫مثل یه سگ چوپان می‌گیرم.

‫مدل کارکرد مغز من همین‌طوریه.

‫تفاوت بین فصل ۱ و فصل ۵ چیه؟

‫یه چیزی حدود ۱۸۰ روز.

‫خوش برگشتید.

‫سلام بچه‌ها. آخرین باری که تونستیم ‫همه با هم توی یه اتاق بشینیم کی بود؟

‫وقتی می‌نویسیم،

‫سعی می‌کنیم تولید رو در نظر داشته باشیم.

‫ولی تمام تلاشت رو می‌کنی که ‫یه بخشی از اون رو بذاری کنار

‫و نگران دردسری که قراره ‫واسه عملی کردنش بکشی، نباشی.

‫چون اون‌طوری دیگه هیچی نمی‌نوشتی.

‫فکر نکنم هیچ‌وقت تصور می‌کردیم ‫توی فصل ۵ انقدر بزرگ بشه.

‫ما ۱۲ تا استیج پر داریم، پر از دکور.

‫و بی‌شمار لوکیشن میدانی.

One Last Adventure: The Making of Stranger Things 5 subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for One Last Adventure: The Making of Stranger Things 5

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left