The first 200 lines.
تاکودو
چي شده؟
چي؟
فراموش کردي؟ نه
اما فراموش کردي
ببخشيد،ببخشيد
ديدي فراموش کرده بودي آره،واقعا معذرت مي خوام
دير کردي بهت که پيامک داده بودم
ببخشيد
راستش من مگومي و استاد شيگه رو اون روز ديدم
ازون جايي که توبا اين مسئله مشکلي نداشتي، شيگه اجازه داد که مگومي بياد بهت کمک کنه
آره،اون چندين بار اومد اينجا
مگومي چان اومد؟
فهميدم
ولي اون ديگه نمياد
چرا نمياد؟
از امروز اون با استاد شيگه زندگي مي کنه
مگو زندگي جديدشو شروع مي کنه
که اينطور
ولي اون بخاطر تو اينجا مي اومد
يعني به نظرت مي تونيم تا شب همه چيو مرتب کنيم؟
چيزي شده؟
ببخشيد
من نمي تونم باهات زندگي کنم
چي؟اتفاقي افتاده؟
قهوه مي خوري؟
کتري رو کجا گذاشتمش؟
نمي دونم کجا گذاشتمش
مي خواي بريم بيرون؟
ببخشيد
چي؟چرا؟
شايد براي اينه که با هم وسايلمونو برديم و زياد ريخت و پاش شده بود
چي؟
تا وقتي که مگومي چان با خودش کنار بياد من صبر مي کنم
مگومي مي خواي چکار کني؟
اينجا مي ذارمشون
معذرت مي خوام
خب،خدانگه دار
صبح بخير
صبح بخير
نيومدم اينجا که براي اينکه با من زندگي کني بهت فشار بيارم
اين کار هر روزمه
اشکالي نداره که؟بزن بريم
...امروز صبح،نون خامه اي هايي که ديروز خريده بودمو خوردم
سومين رتبه ،آقاي واتانابه اس با 495 هزار ين
و خريدارهاي زيادي بودند که تراکت تبليغاتي رو ديده بودند و براي خريد به فروشگاه اومده بودند
من تحت تاثير همکارات قرار گرفتم که انقدر فهيم هستند
من خيلي خوشبختم که اونها رو دارم
تا جايي که امکان داره مي خوام کارَمو ادامه بدم
وقتي سرکار ميرم مي تونم ارتباطمو با جامعه حفظ کنم
خيلي دوست دارم ببينمش
چي؟ تراکت تبليغاتي رو مي گم
اون وسوسه ات مي کنه که چيزي بخري آه،نه،نمي خوام چيزي بخرم
رئيسم و من فکر مي کنيم زماني که ديگه نتونم از موس استفاده کنم ديگه کاري نيست که بتونم توي شرکت انجام بدم
وقتي شغلمو رها کنم ،فکر مي کنم ديگه مجبورم که به شهر خودم ياماناشي برگردم
ريکوتو
عصر بخير عصر بخير
من اومدم اينجا براي اينکه همه اش بهم مي گفتند که برگردم دانشگاه
بهشون گفتي که اومدي اينجا؟ مطمئنم که اونها مي دونن که اينجام
چون از اونجايي که هيچ دوستي ندارم، جايي به جز اينجا ندارم که برم
هي،مي تونم يه نگاهي بهش بياندازم؟
البته
بفرما متشکرم
اون گفت که نمي تونه به دانشگاه پزشکي برگرده
پسر کوچيکتر ميتسوشيرو هم وارد دانشگاه پزشکي شده
همه پسرهاش دانشجوي پزشکي هستن
همسرش خيلي خانوم خوبيه
منم براي اين زندگي کم نذاشتم
شايد روش تربيت اونها اشتباه بوده
من براي بزرگ کردنشون خيلي دقت کردم
اما تو کاري براشون نکردي
من مجبورم صبح زود بيدار بشم ولي هنوز حرفامون تموم نشده
بحث کردن در اين مورد چيزي رو عوض نمي کنه
تو بايد با خود ريکوتو موضوع رو حل کني
ريکوتو يه بار ديگه باشه
حاضري؟
بدک نبود
حرف نزن
آه،ببخشيد
الو
بازي فوتبال چطوره؟
جالبه
فکر مي کنم ، بازيم بهتر شده
حتما همينطوره
از وقتي که به توپ ضربه مي زدم،زمان زيادي مي گذره
فکر مي کني چيزي هم هست که مربوط به گذشته نشه
همه چيز براي من مربوط به گذشته مي شه
براي اينکه هر روز توانايي هاي من کمتر مي شه
اوه،مگومي با تو داره زندگي مي کنه؟
نه خيلي وقته نديدمش
برادرم دوباره اومده پيشم و کمکم مي کنه
که اينطور
هوا سرده
مگومي چان،دوست داري چکار کني؟
اون کي بهت گفت که دوست داره؟
بدون اينکه بهم بگه خودم فهميدم
تو چطور،مگومي؟ با هم زندگي کردن چطوره؟
ما با هم زندگي نمي کنيم
مي دونستم
چيو؟
تو بدون هيچ دليلي خوشحالي و حلقه تو هم دستت نکردي
از ماموچان شنيدم
که خونه تاکودو مي رفتي و بهش کمک مي کردي
اتفاقي افتاده،مگه نه؟
هيچ اتفاقي نيافتاده
من که مي دونم بدون اينکه بهم بگي
...به هر حال ،من که مي خوام با مردي ازدواج کنم که عاشقش باشم
ترجيح مي دم اولين عشقم باشه
هي،اين چيه؟
يه چيزي داخلشه
نگاه نکن
کنجکاو شدم تمومش کن.فقط بذارش همون جا
باشه
زير نويس از =SAMYAD=
بله
دوباره داري اون مي خوني؟
آره
برات جالبه؟
دارم مطالبشو حفظ مي کنم چون که مطالب زيادي درباره ي بدن انسان داره
خب...چه خبر؟
تو مهمون داري خانم هنگو رو مي گم
مگو؟
نه
آه...معذرت مي خوام که بدون اينکه اول بهت خبر بدم اومدم
نه،خواهش مي کنم بفرمائيد داخل
آه،بفرمائيد بنشينيد
متشکرم
شنيدم که مرغ سوخاري دوست داري براي همينم يه مقدار برات درست کردم
خواهش مي کنم بفرمائيد
خيلي متشکرم
معذرت مي خوام
براي چي؟
وقتي که اومدي خونه ما و مگومي خونه نبود
اون موقع من نمي دونستم که مريض هستي و بخاطرش ناراحت بودي
مطمئنم که نمي دونستيد
اشکالي نداره .من به خوبي با مريضيم کنار اومدم
خوشحالم که دوباره ديدمت
خب،تازگيها مگومي اينجا اومده؟
نه
که اينطور
اتفاقي براي مگومي افتاده؟
نه،هيچ اتفاقي براش نيافتاده. ...ولي
استاد شيگه هم همين سوالو از من پرسيد
حقيقت اينه که مگومي نمي خواد با آقاي يوکي شيگه زندگي کنه
چي؟
روز اثاث کشي،مگو به اون گفته که نمي تونه باهاش زندگي کنه
چرا شما مددکار شديد؟
تازگيها به اين مسئله زياد فکر کردم
اين سرنوشت من بوده که مددکار بشم
اين چيزيه که من فکر مي کنم
مي تونم باهات يه صحبت خصوصي داشته باشم؟
متوجهم
کي مي تونيم همديگرو ببينيم؟
ببخشيد.ببخشيد
ببخشيد
خيلي عذر مي خوام
نگران نباش
اينکه تنهايي برم دستشويي تازگيها برام سخت تر شده
نمي دونم که آيا مي تونم کارمو ادامه بدم يا نه
اگر بتونيم بهت کمک کنيم،چطور؟ فکر مي کني اين کار،مشکلتو حل مي کنه؟
...نه،نمي تونم از شما بخوام
که اينطوري بهم کمک کنيد
ميخوام نودل ياکي سوبا درست کنم
مي دوني که چطوري آماده اش کني؟
دستورش روي جعبه اش هست
هي،اول مي توني بهم کمک کني لباسامو عوض کنم؟
لباساتو عوض کني؟ فقط شلوارمو
آره
هونگو هستم بله
صبر کن،مي توني اول منو ببري به اتاقم؟
چرا؟ مي شه زودتر منو ببري؟
عصر بخير عصر بخير
بفرمائيد تو
متاسفم که منتظرتون گذاشتم
اشکالي نداره
...ريکوتو،معذرت مي خوام،ولي مي دونم
من ميرم آب ميوه بخرم
چي؟
آب ميوه
معذرت مي خوام که ازت خواستم که بيايي
اشکالي نداره
...فکر مي کنم بايد بيرون همديگرو ملاقات مي کرديم،ولي
راستش مادرت اومده بود اينجا
و يه کمي قبلترش هم استاد شيگه اومده بود ديدن من
شنيدم که شما دو تا با هم زندگي نمي کنيد
چرا هرچه زودتر نمي ري با استادشيگه زندگي کني؟
چرا اون دفعه بهم نگفتي؟
هاه؟
وقتي داشتيم به هم مي زديم در مورد بيماريت چيزي به من نگفتي؟
حتي اگرم بهت مي گفتم چيزي عوض نمي شد
ما به هم نمي زديم
چرا به هم مي زديم
چرا بايد اينکارو مي کرديم؟
من نمي تونم مراقبت باشم
منظورت از مراقبت کردن چيه؟
مطمئنم که خودت مي دوني
من به زودي ديگه نمي تونم برم سرکار
و توانايي انجام کارهاي ديگه ام، کم و کمتر مي شه
اين دليل درستي نيست، براي اينکه با من به هم بزني
هاه؟
No comments yet. Be the first to leave one.