The first 200 lines.
آقای جورج، به دادمون برسید!
کمکمون کنید!
متاسفم. ای خوک کثیف!
لعنتی!
نادیا
؟ بر فراز پل آه ها؟
؟ تا چشمام تو سبزی استراحت کنن؟
؟ زیر منارههای رویایی؟
؟ به پارک ایچیکو، اونجا بودم؟
؟ نشئه شدم؟
؟ خب، گریه کردم؟
؟ بهت میگم چرا؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
سلام. اسم من جورج سیندرزه و من رئیس شرکت دفاعی پَلیسید هستم.
ما برای آزادی حسابی گل کاشتیم
و تروریسم رو متوقف کردیم.
ما سخت کار میکنیم تا جدیدترین تکنولوژیها رو براتون بیاریم.
یادداشت: "باید به جورج بابت عملکرد عالیش تبریک گفت."
ام، نه، "عالی" رو پاک کن، بکنش "عملکرد شگفتانگیز".
به مدت ۷۵ سال، ما به بزرگترین ملتهای دنیا خدمات رسوندیم
با جدیدترین تسلیحات دنیا.
پس وقتی این نماد رو میبینید، میدونید که در امان هستید.
ما در نیویورک، لندن، توکیو، در سراسر دنیا دفتر داریم.
اوه!
هووو!
یا خدا!
بزن بریم، دختر. بزن بریم. آره. آره.
چیکار میکنی؟ دارم برای خودم یه کادوی تولد سفارش میدم.
خیلی خب، تیم، میشه لطفاً یکم کمتر حرف بزنیم؟
هیچکس به استراتژی بازاریابیمون اهمیت نمیده؟
من اهمیت میدم.
یا دربارهی...
مین زمینی سیآرام-۱۱۴ ما، نابودگر دسته رزمی؟
مجلهی "چه مهماتی؟"
بهش میگه "هیجانانگیزترین پیشرفت
در حذف پنهان طی سالها."
سلاحهایی که میتونید بهشون اعتماد کنید.
ابزارهای ضد نفر که میتونید بهشون تکیه کنید. این یعنی اعتماد.
این یعنی اطمینان. این یعنی پَلیسید. همین الان که من دارم حرف میزنم،
تیم افراد متعهد ما دارن شرق اروپا رو گشت میزنن
پیام پَلیسید رو به شما میرسونن.
نمیشه از این هیجانزدهتر باشن. ریچارد،
چرا همهی بازیگرای این ویدئو سفیدپوستان؟
همهشون سفیدپوست نیستن. در واقع، بلوند هستن.
فقط یه تصادفه، همین.
اگه همهشون سیاهپوست بودن، اونم یه تصادف بود؟
ببین... ببین دقیقاً مشکلت چیه؟
تو یه ویدئوی استخدام برای جوانان هیتلری ساختی.
ها!
ریچارد، ریچارد. اوه، اونجا!
بفرمایید، دیدی؟ اون چیه، یه آلبینو؟
این هم پی۴۰ ورژن پنج.
اوه، آره، خب، این خیلی حساسه.
خندهدار نیست، هریس.
آزادی، دموکراسی، عدالت.
با پَلیسید دفنس، ما در جنگ با ترور پیروز میشیم.
اوه، امیدوارم نه. ممنون، هریس.
؟ نشئه میشیم؟
؟ به آسمون دست میزنیم؟
؟ بهت میگم چرا؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
؟ همش خیلی قشنگه؟
برق اونجا یه مشکلی داره. اتصال کوتاه شده.
افسر آتشنشانی، دارم رد میشم. بشین.
افسر نشست.
سیگار ممنوع! آره، میدونم.
سیگار نکش! باب مارلی! باب مارلی!
بیلی، برنامه چیه؟
جورج باید با غذاها توی کلبه باشه.
خوبه. و وسایل پینتبال؟ همه تو کیف قهوهایه.
باشه، خوبه.
اگه دست از خوردن برداری، ۵۰ دلار بهت میدم.
یه مقدار قارچ از یه نگهبان توی نمایشگاه جادهای خریدم.
۲۰ یورو بهش دادم و ببین چقدر بهم داده. نگاه کن.
وحشتناک به نظر میان. چون اونا قارچ جادوییان.
از کجا میدونی کنار جادهای نیستن؟
نه، اینا اصلیان. از ساقههاشون معلومه. نگاه کن.
اگه اونا رو بخوری، خل و چل میشی. فکر کنم قبلاً از اینا خوردم.
یه حس خوب و ریلکس بهت میدن.
و اگه اشتباه کنی چی؟
اون ور رنگینکمون، مرد حلبی پدرمو درآورده.
هی، چه کوفتی شده؟ حالت خوبه؟
حالت خوبه، جیل؟ آره.
جاده بستهست. کسی کمکهای اولیه میخواد؟
شاید تا ۲۰ دقیقه دیگه لازم داشته باشم.
میتونیم از این طرف بریم.
نمیفهمم چی میگی. جاده که خوبه.
آره، خب، دو تا جاده دوباره بهم میرسن. ببین.
فقط یه انحرافه!
برو، ریچارد.
خیلی خب، دیگه کافیه.
من این رفتار غیرحرفهای رو تحمل نمیکنم. میشنوی؟
الان، تو استخدام شدی که رانندگی کنی و رانندگی هم خواهی کرد، رفیق.
واضحه؟
مهارتهای مدیریتی عالی، دیک. واقعاً، واقعاً در سطح جهانی.
میدونم روی نقشه دور به نظر نمیاد، ولی همه چی به مقیاسش بستگی داره.
خب، مقیاسش چنده؟ اینجا که نیست.
خب، معمولاً هر یک اینچ یه مایلِ، مگه نه؟
نه. خب، فرض رو بر این میذاریم که هست.
خب، میتونیم فرض کنیم ولی احتمالاً بهتره این کارو نکنیم.
هر نقشهای که من دیدم، یه اینچ یه مایل بوده.
یعنی میخوای بگی من نقشه خوندن بلد نیستم؟
نه. مطمئنم که تو در مورد نقشه دانش فوقالعادهای داری.
فقط اینکه، خب یه اینچ ممکنه دو مایل باشه یا ده مایل.
دارم خداحافظی میکنم. دارم برمیگردم هتل.
اصلاً چنین کاری نمیکنی. پس پناهگاه رو به من نشون بده.
پناهگاه یه مایل پایینتر توی اون جادهست.
صبر کن. تو به من گوش نمیدی. من هیچ جا پیاده نمیرم.
بچهها دعوا نکنین. قرار بود یه آخر هفته برای تقویت روحیه تیمی باشه.
به ریچارد بگو. انگار فکر میکنه اومدیم تعطیلات پیادهروی.
اوووه. یه لحظه صبر کنین. اتوبوس رو نگه دارین! وایسا!
هی، بیاین صحبت کنیم. اتوبوس رو نگه دار. لعنت بهش!
نگه دار...
یالا!
لعنتی!
اون چی بود؟
ببخشید.
احتمالاً فقط یه خرس بود.
فقط یه خرس؟ تو مجارستان خرس نیست.
مطمئنی؟ آره.
خب، البته اگه هنوز تو مجارستان باشیم.
اگه از مرز رد شدیم و رفتیم رومانی، اون وقت خرس هست.
اگه تو صربستانیم، اون وقت مطمئن نیستم.
خب، واقعا جالبه. خرسها هم باید سر مرز وایسن؟
برای خرسها هم کنترل پاسپورت هست؟
بهتره لحنت رو درست کنی. وگرنه چی؟
اوه، خواهش میکنم! نه. وگرنه چی؟
اون صدا دورتر به نظر میرسید. اونجا.
اگه خرس بود، که البته نبود، رفته. یالا.
من واقعا فکر میکنم بهتره تو جاده اصلی بمونیم.
نه، این راه خیلی سریعتره. یالا.
من با ریچارد موافقم.
خودمو خیس کردم؟
چی؟ احساس میکنم خیسه.
خب، خوب به نظر میرسی. من که قرار نیست دستت بزنم.
شلوارمو خیس کردم؟ فکر نمیکنم.
چی شده بهت؟ احساس میکنم کاملا خیسه.
حالت خوبه. حالت خوبه.
خب، پس، با فرض بر اینکه یک اینچ یه مایل نیست...
بدترین حالت ممکن چیه؟
یه اینچ هزار مایل.
اون استیوه.
اگه داره شوخی میکنه حسابی به دردسر میفته.
اوه، نه.
باید پیش کیفها بمونیم.
استیو، حالت خوبه رفیق؟
یا مسیح!
استیو؟
من یه نفر رو دیدم.
کی؟
نمیدونم.
چی شد؟
عجیبترین اتفاق افتاد، آره؟
باید دستشویی میکردم، واسه همین شلوارم رو کشیدم پایین.
چون یکم خیس بودم و نمیخواستم جوش بزنم.
میخواستم جیش کنم که یه یارو با کلاه بالاکلاوا دیدم.
و یه چمدون. نه، بیشتر شبیه کیف مسافرتی.
پس تو اومدی اینور... استیو.
بله؟ قارچها.
چه قارچی؟ تو اونا رو خوردی. تو توهم زدی.
مواظبش باشین. باشه، آره.
گوش کن.
ببین، میدونم ما رفیقیم، ولی...
اگه یه بار دیگه به کیرم نگاه کنی دعوا راه میندازم.
چی داری میگی؟ من یه بار هم به ممدت نگاه نکردم.
تو برگرد.
خب، همه آماده لبخند زدن باشین.
فوقالعاده نیست؟ خرابست.
چی انتظار داری، هیلتون؟ هیلتون خوب میشد.
ما تو دل طبیعتیم. نمیخوای اینجا بمونی؟
الان، تو غار میخوابیدم. این خوبه.
یه نفر تو جنگله.
آره، قبلاً گفتی. یالا. یالا.
اینجا جای درست نیست. اینجا جای درستیه.
معلومه که اینجا جای درست نیست.
جای درستیه. بیلی؟
خب، فقط یه پناهگاه روی نقشه هست.
پس فکر میکنم... ممنون.
اینجا... فقط لابیشه.
اینجا فوقالعادهست.
استیو. فقط یه طنابه. فقط یه طنابه.
"تیم عزیز، به عنوان یه تشکر بزرگ بابت چند هفته اخیر که تو سفر بودین،"
"من و جورج صمیمانه از شما دعوت میکنیم که به آخر هفته تقویت روحیه تیمی ما بپیوندید"
"در پناهگاه لوکس تازه خریداری شده پالیسید."
پناهگاه لوکس!
خب، خب، خب، حالا همه گوش کنین.
این تعطیلات نیست. این یه کاره.
و آخر هفتههای تقویت روحیه تیمی، چه بخواین چه نخواین، بخشی از این کاره.
همینه!
این فرصت ماست که خودمون رو بشناسیم.
منظورم اینه، میدونین، البته خوش میگذرونیم.
با انجام... پینتبال، جهتیابی...
پلسازی. پلسازی.
باید مسئولیت این آخر هفته رو بپذیریم.
و این یعنی با هم کار کنیم.
ریچارد، یه فکری دارم. هیس، هیس
نمیشه کلمه موفقیت رو بدون «یو» نوشت...
No comments yet. Be the first to leave one.