The first 200 lines.
گوشت
مامان نمیگذاره تو اولین شام خداوند*م شرکت کنم! (مراسمی که در آن برای اولین بار به کودکان مسیحی نان و شراب خورانده میشود)
فاجعهست! تو مدرسه، همه میرن
مامان میگه ما بیخداییم، راست میگه؟
بیشتر خودش رو میگه. پدر من رهبر یه گروه سوسیالیستی محلی بود
سر تهیه کتشلوار مراسم شام خداوند من، باید ازش پول میدزدیدیم
کسی نباید از اولین شام خداوند* محروم بشه
کجا میری؟ بیا ببینم. به چیزی دست نزن
- اینها که کائوچویی ان بابا! - آره، درسته
- اما به هر حال نباید نزدیکشون بشیم - حتما شوخی میکنی
آخه کی از تو میترسه، هان؟
کی؟
آفرین باباجون، از تارزان هم قویتری
دیگه نگی ترسیدی ها!
البته از اونیکیها میترسیدم
یه دایناسور راستکی! قد یه ساختمون 30 طبقه
بابا، باید یه رازی رو بهت بگم
من رعشه دارم، مامان میخواد ببردم دکتر
- رعشهی راستکی؟ - آره، رعشه
- سکس چطور؟ - بابا، اینقدر مستهجن نباش!
مستهجن؟ این کلمات رو از قوطی کدوم عطاری میآری؟
راستی که دوست دارم بدونم!
چه سرآذین قشنگی، کاش تو کاتالوگ هم باشه
تا یه کپی ازش بزنیم
سرآذین؟ این که سرآذین نیست
این اسکلت مردیه که
تو غار کاویون، نزدیک منتونِ فرانسه، کشف شده
بابا، یه کوکاکولا برام میخری؟
کوکاکولا؟ مامانتون شما رو چجور جاهایی میبره؟
میبره آموزش کاراته!
بیا
بابا، بیا و گره از کار من باز کن
بگو بچه میخواد بره ش.خ
اگه نرم، خودم رو میکُشم!
تو این خانواده هم که همه تراژدیساز ان!
چرا اجازه نمیدی بچه بره مراسم ش.خ؟
- چرا هوار میکشی؟ - ساکت شو ببینم
هیچکس حق نداره از نخستین ش.خ محروم بشه
- کیه؟ - باید حرف بزنیم
آره، دربارهی پول. الان دو ماه شده که...
منظورم تو نبودی، بگو سگه بیاد پشت گوشی
جوآنی*؟
آره، پایین منتظرت ام. بگو اون کفتار بیاد پشت خط
خفه شو، ابله
اگه سگه رو نفرستی پایین، بچهها پیش من میمونن
باباجون، همینجوری که نمیشه بچه دزدید!
خدیا، من تب دارم، سگه رو بفرست پایین
پتیارهی پلشت پلید!
داد نزن، همسایهها میشنون
داره صبرت رو سرمیآره
او کارمند دولته، مثل تو هنرمند نیست
جوآنی!
به داداشهای کوچکت سلام کن!
شوخی نداره!
کفتاره بهت گفته گازم بگیری؟
باهاش برو
چون من نمیدونم...
لباس بپوش و باهاش برو
باورنکردنیه
تفنگداران دریایی مسلسل در دست وارد نیمدایره شدند
نمایندگان سازمان ملل دستور گرفتند بدون شلوار روی زمین دراز بکشند
مُشتی بر صورت نمایندهی بریتانیا
که پیشنهاد ایستادگی داده بود، نِشست
نماینده ایتالیا بلافاصله
به هواداری از تفنگداران پرداخت
دکتر؟
سلام، پائولو ام
بدموقع که زنگ نزدم؟
خیلی مزاحم نمیشم، دربارهی...
عصر خوشی رو گذروندم، آرام و ساکت
پیش بچهها بودم
سگه رو هم دیدم، مثل همیشه باهام جوشید
یه بحثی هم با کفتار پیش اومد، اما جای نگرانی نیست
برگشتم خونه، یه چیزی آماده کردم تا بخورم، نون
نه نه، بریوش با شیر
اصلا از بریوش و شیر سیر نمیشم
پاش بیفته کل روز میخورم
یکمرتبه، بدون هیچ هشداری
و بیخود و بیجهت
آریتمی شروع شد
بنابراین، سوالم از تو اینه:
چرا؟
این کفتار اجازه نمیده
بچه به اولین شام خداوند بره
عجب پتیارهایه!
خیال کرده هنوز داریم تو دوران استالین زندگی میکنیم
دن کامیلو و پپونه
مامان، به پسرت میبالی؟
یه چُرت دو ساعته زدم
حالا میرم سر کار، خوش و خرّم
نمیگذاره به اولین ش.خ بره
یادته چه کتکی خوردی؟
پائولو...
باید امشب با نیکُلا حرف بزنیم
باید رک و پوستکنده بهش بگی
که اگه فردا ساعت 11 صبح
تن به جراحی نده...
مگه حل نشد؟
نه نظرش عوض شد، میشناسیش که
هر چی هم که بگم، گوشش بدهکار حرف من نیست
- باید حرف بزنیم - دوست من
مینشینم نگاه میکنم ملت چطور خودشون رو مچل میکنن
لنین از میدان سرخ حذف شده
یه مشتی آدم تو گورستونها مضحکه راه انداختند
حتما عنکبوتها پاهاش رو خورده ان
بدنش لامصب از کاغذهای چاشنیزده درست شده
نمیدونم، داشتم غذا میخوردم
میخوام یه چیزی نشونت بدم، یه موبوری اونطرفه که...
- امروز چی خوردی؟ - شیر و نون
جوآنا رو باش!
جوآنای حشری
راستی که یه پا معجزهست
نگاه چه پر و پاهایی داره
- میشه ببوسمشون؟ - داری قلقلکم میدی
نون و شیر. برای تسهیل گوارش، سبوس هم...
داخلش زدی؟
حالا ریدن یا نریدن من اینقدر برات مهمه؟
من میرینم، تو میرینی، او میرینه، ما میرینیم
ریدی به حالمون بابا!
بهتره بعد از این نگران گوارش خودت باشی
این داستان کلینیک نرفتن و عمل نکردن و این حرفها چیه؟
اونوقت نشستی برای ما از سبوس حرف میزنی؟
بنا داری برینی به برادر خودت؟
نمیرینم، میخوام برم گالاپاگوس
یه جای ساده
من هم باهات میآم
اول باید سرطان بگیری بعد
من پیانونواز ام
و اجرای امشب رو تقدیم شما میکنم
پایین منتظرت میمونم
فردا میری کلینیک
آره، با اردنگی هم که شده میبرمت، ساعت 11
دیر نکنی ها، گالاپاگوس هم جایزهته
میرم گالاپاگوس، تک و تنها
از پیش همهتون میرم، تنهاتون میگذارم
شب همگی خوش
- حالتون چطوره؟ - خوب
- گرمتونه؟ - داریم میسوزیم
دل به کار بدید، دل به کار بدید
ایشون معشوقه منه
دوست داره با فرانچسکا تنآمیزی کنه، اما من که دیگه با این کارها به وجد نمیآم
از این آهنگ خوشم نمیآد. «گلهای کاغذی» رو بلدی؟
آره، پاریس که بودم فیلمش رو هم دیدم، تو اورسولین
فیلم خیلی قشنگیه
اما پارتیتور ندارم، حفظ نیستم
من شیفتهی تمام چیزهای هندی ام، تا حالا هند رفتی؟
از بخت بد، نه
اما گمونم دیر یا زود میرم
هند یه سرزمین معنویه، نیازی نیست بری اونجا، چون که همهجا هست
بارتالی!
- بارتالی؟ - بله
میشه دلش رو برد، با یه دسته گل سرخ
یا با صدای زنگ تلفن
اما تو روزی شرجی مثل امروز
یه آبِ جو از همهچی بهتره
نشسته ام رو جدول خیابون
فکر میکنم به کار و بار یکسره
میون دو تا موتور، سکوت برقراره
اینجور نگاه کردنت، جونم رو درمیآره
چنین مسیری، با کفش صندل
چه سفرها رفت، بارتالِ تنبل
اون بینیِ غمگین، رَهی دشواره
چشمونت هم غمناک ان، آره
پونزده روز پیش یه عمل داشتم
به هر حال، الان خوشتر ام
یادت نره که من همسرش ام، و تو معشوقهش
پس برو
- میتونی کمکم کنی؟ - نه
یه فنجون شکلات برات آوردم، میدونم دوست داری
نیکُلا دائم داره از گالاپاگوس حرف میزنه
باید راضیش کنی عمل کنه
یک لحظه!
وسط کار که نمیشه
فراموش کردم، من فرانچسکا ام
پائولو
آه، خدای من
مثل کتاب دانته: پائولو و فرانچسکا
«عشق، که هیچ معشوقهای را از عشق ورزیدن معاف نمیدارد»
600 هزار لیر دادم کفش خریدم
همه از دم پاشنهبلند
مُرشدم میگفت کَفِشون باید تخت باشه، اما من میخوام آراسته باشم
مرشد؟
سایناندا، تو هواپیما باهاش آشنا شدم
مال وقتیه که هواپیمای شخصیش خراب شده بود
همراه استادش تو تمام دنیا مراکز تانترا* دارند
سایناندا؟
چه شکلیه؟ پیر، دیلاق، با ریش سفید
و چشمهای آتشین؟
نه، خیلی بانمکه، 22 سالشه
با نگاهی که یه گرمای حسانی ازش ساطع میشه
تو 22 سالگی مُرشد شده؟
عجب آدمی!
خانمها و آقایان
امشب...
دوست عزیزم، فَریدِ کبیر! تقدیم به شما
فریدِ یکی یکدونه!
حواستون باشه، این یکی شوخی نداره
از این دست سرگرمی خوشم نمیآد، دوست دارم برقصم
همم؟
راستی که دلم رقص میخواد
No comments yet. Be the first to leave one.