The first 200 lines.
... پس از جنگِ جهانيِ دوم
تقسيمِ کُره، به بزرگترين فاجعه تبديلگشت ... که در واقع محصولِ جانبيِ
کشمکش ميانِ آمريکا و شوروي .در آسيا بود
دورانِ جنگِ سرد، مناقشاتِ درونيِ کُره را ... تشديد نمود
و نتيجتاً شکلگيريِ ... دو کشورِ
،جداگانه را موجب گرديد ... که با يکديگر متخاصم بوده
و هرکدام، ايدئولوژيهايِ .بکُلي متفاوتي را دارا بودند
«« کــوهـسـتـــانِ تـائـهبـائـــک »»
،مورخِ 20 اکتبرِ 1948 ،ساعتِ 1 و 10 دقيقه
،«پاسگاه «بئولگيو»، ناحيهيِ «بو-سئونگ .استانِ «جئونلا»يِ جنوبي
بله، اينجا پاسگاه .بئولگيو»ئه»
پليسِ ايالتيِ «گوآنگجو»؟
.اشتباه گرفتيد .موفق باشيد
.اينجا «انجمنِ جوانان»، بفرماييد
موضوع چيه؟ .الان که خيلي ديروقته
رئيس «گاپچئول»؟
ايشون سرِ غروب .اداره رو ترککردن
چي؟
«تويِ «يئو-سو شورش شده؟
!يالا بجنبيد، احمقها ،مورخِ 20 اکتبر، ساعتِ 1 و 20 دقيقه] [.شورش به شهرِ «يئو-سو» وارد ميگردد
.مطمئنباشيد که دير نميکُنيم، قربان ،مورخِ 20 اکتبر، ساعتِ 1 و 20 دقيقه] [.شورش به شهرِ «يئو-سو» وارد ميگردد
اصلاً معلوم هست چه خبر شده؟
برايِ خاتمهدادن به اوضاع ... «در جزيرهيِ «جهجو
«قرارشدهبود که هنگِ «يئو-سو ،به اونجا اعزامبشه
ولي متأسفانه .شورشي بوقوع پيوسته
شورش؟
در حالِ حاضر، تمامِ قوايِ پليس ... دارن در
«حوزهيِ استحفاظيِ پليسِ «سونچون ... گردآوري ميشن
تا شروع به .اقدام کُنن
بنابراين اوضاع .اصلاً وخيم نيست
،مورخِ 20 اکتبر، ساعتِ 8 و 30 دقيقه ... شورشيان با 500 نيرويِ پليس
«از پاسگاه «سونچون .واردِ درگيري ميشوند
،همين الان که ما در حالِ صحبتيم .هنگِ چهارمِ «گوآنگجو» داره اقدام بهعمل مياره
خاتمهدادن به اين شورش .فقط مسئلهيِ زمانـه
،بنابراين دست از نگراني برداريد .و لطفاً برگرديد
!جنابِ رئيسپليس
«همين الان «سونچون .بدستِ شورشيها افتاد
!نگاهکُنين! سربازها هستن - !آهاي سربازها -
!آهاي! اينجا رو نگاهکُنين - !آهاي -
،مورخِ 20 اکتبر، ساعتِ 16 و 30 دقيقه .گروهاني پيادهنظام از ارتشِ شورشيان واردِ «بئولگيو» ميگردد
بله، ما همين الان .به «بئولگيو» رسيديم
اينجا قبلاً توسطِ رفقامون .تصرف شدهبود
«سرگروهبان «پارک» از طريقِ «بو-سئونگ .به «گوآنگجو» رفته
«واحدهايِ من در حالِ حاضر دارن بهسمتِ «جانگهونگ .و «گو-هئنگ» پيشروي ميکُنن
بله، بهزودي .دوباره گزارش ميدم
ميتونم تصورشو بکُنم که شما چه انواعواقسامِ .دشواريهايي رو از سر گذروندين
حالا که ارتشِ ميهنيِ شما ... ما رو آزاد کرده
،دشواريهايي که از سر گذرونديم .ديگه اهميتي ندارن
«کيم سا-يونگ» ... يک زميندارِ خبيثه
،که مردم رو استثمار کرده ... و بنابراين
معتقدم لازمه که اموالش ... مصادرهشده
.و خودش اعدام بشه نظرِ شماها چيه؟
هرچند که اون ... يک زمينداره
.ولي دشمنِ مردم نيست
اون با اجارهدارهاش ... خوشرفتار بوده
،و برايِ استقلالِ کشور .تأمينِهزينه ميکرده
!پس زنده بذاريدش
مردم، من با اين اظهارِ نظر .موافق هستم
،حتي اگر هم شخصي زميندار باشه .همهشون رو که نميبايست به قتل رسوند
نظرتون چيه؟
!بذاريد زنده بمونه - !موافقم -
!موافقم - !نکُشيدش -
!خبردار ،مورخِ 22 اکتبر، ساعتِ 12 ظهر] [.يئو-سون» تحتِ حکومتنظامي ميباشد»
!همگي سوارِ ماشينها بشيد ،مورخِ 22 اکتبر، ساعتِ 12 ظهر] [.يئو-سون» تحتِ حکومتنظامي ميباشد»
،مورخِ 23 اکتبر، ساعتِ 11 .سونچوم» دوباره تسخير ميگردد»
اونها «سونچوم» رو .پسگرفتن
چي؟
«ستادِ مرکزي به کوهِ «گيري .عقبنشيني کرده
ما داريم ميريم اونجا .تا بهشون ملحقبشيم
حالا ارتشِ شما قصد داره چکار کُنه؟
اگه ميخواستي ... کمونيست بشي
پس اصلاً چرا همون اول ازدواجکردي؟
.يا اصلاً بچهدار نميشدي
حالا من دستتنها چطوري بزرگشون کُنم؟
منو بگو که فکرميکردم ديگه .روزگارِ مشقتکِشيدنهام تمومشده
ولي تو بعد از 2 سال ... برميگردي
،و قبل از اينکه حتي 5 روز بشه !دوباره بايد فلنگو ببندي
،مادر
.برو منزلِ برادرم
.چهميدونم والا
من 2 تا پسر دارم، ولي هميشه .بايد دلنگران و دلواپس باشم
آخه اصلاً کي ... تصورشو ميکرد
که 2 تا پسرهايِ من همديگه رو با تير بزنن؟
،مادر
.من ديگه دارم ميرم
... تو رو خدا .مراقبِ خودت باش، پسرم
خُب حالا، برنامهات اينه که کجا بري؟
راستش هنوز .مطمئن نيستم
... حالا که داري ميري
يعني ميشه تا زندهام دوباره ببينمت؟
!اي احمقها
بههرحال فقط ميتونين بطورِ شبانه .نهايتاً کمتر از 10 روز فرار کُنين
نتيجهيِ اومدن و بيرحمانه کُشتنِ مردم .همينه ديگه
تويِ اين 70 سال ... عمري که دارم
هرگز نديدم کسي بتونه ... چيزيو بدست بياره
بدونِ اينکه حکومت .تأييدش کُنه
ببينم، چي گفتي؟
آخه قراره من چطوري بدونِ تو زندگيکُنم؟
فکرميکُني ميخوام همينطوري ترکتکُنم؟
پس چرا داري ميري؟
چرا فقط مخفينميشي تا نتونن پيداتکُنن؟
.آخه از بالا دستور اومده .چارهيِ ديگهاي ندارم
.ديگه ميرم
«از «سانگئي .خوب مراقبتکُن
!صبر کُن
،هرچند اينجا گرمـه .ولي تويِ کوهستان هوا سرده
از پسرمون .خوب مراقبتکُن
به خدايان دعاکُن .تا صحيحوسالم برگردم
«قوايِ اصليِ شورشيان، به کوه «بائکوون .و کوه «جيري» عقبنشيني ميکُند
کمونيستهايِ روستايي .در نزديکيِ کوهها مخفي ميشوند
تعدادِ 200 نفر اهلِ «بئولگيو» و 300 نفر اهلِ «بو-سئونگ» نيز .به کوهستانها متواري ميگردند
،مورخِ 24 اکتبر، ساعتِ 13 .بئولگيو» بازپس گرفتهميشود»
اون پستفطرتها خيليها رو .بطرزِ وحشيانهاي کُشتن
،طبقِ گزارشاتِ امروز صبح .بيشتر از 100 نفر رو
اين خودِ کمونيستها بودن ،که اول بهمون حملهکردن
و حالا هم .نوبتِ ماست
!عجلهکُنيد - !بدويد -
!يالا، بايست !گفتم بايست
.منو ببخش، پدر
تو متحملِ سختيهايِ ... زيادي شدي
و من اينجا .کنارت نبودم
،تکتکِ زميندارهايي که محاکمهشدن .به قتل رسيدن
«از «يئوم سانگجين .خيلي سپاسگزارم
برايِ محاکمهکردنِ ... پدرِ من
سانگجين» احتمالاً» .دو دليل داشته
با نجاتِ پدرم ميتونسته نشونبده .که اون محاکمهها عادلانه هستن
و بهعلاوه، اينطوري بدهيش بابتِ .هزينهيِ تحصيلش رو ادا ميکرده
اون هميشه با يک تير .دو نشون ميزنه
بههرحال، يه چيزي هست .که فراموشکرده
ممکنه فکرکُنه که جونِ پدرمو ،نجات داده
با اين وجود، روحش رو .بيرحمانه به قتل رسونده
از حزب .دستوراتي رسيده
مبني بر آمادهشدن ... برايِ رزمِ کوهستاني
سازماندهيِ مجددِ ارتش .و اتخاذِ تدابير برايِ زمستان
اين دستور ،لازم بود
بدليلِ اينکه حالا ديگه .موجوديتِ گروهکِمون فاششده
تأسفميخورم از اينکه سازمانهايِ .شهريمون هم حالا ديگه فاششدن
من اون وضعيت رو .دستِبالا گرفتهبودم
اشتباه تعيينکُنندهاي .مرتکب شدم
من معتقدم اين حزبه که ... مرتکبِ اشتباه شد
چون فکرکرد زمانِ مناسب .فرا رسيده
اين نبرد توسطِ فقط ... هنگِ چهاردهم انجامشد
و حزب بدونِ اطلاعدادن به سايرِ ستادها .داخلش شرکتکرد
!«رفيق «آن
حزب هميشه ... مقدس و داناست
و نبايد موردِ انتقاد .قرار بگيره
نبايد هيچ ترديدي مبني بر .بياعتمادي وجود داشتهباشه
«روشنفکرهايي مثلِ رفيق «آن .بايد اينو بخاطر داشتهباشن
مورخِ 1 نوامبر، حکومتنظامي به تماميِ .استانِ «جئانلا» گسترش يافتهاست
«تعدادِ 89 نفر در ارتباط با «يئو-سون .اعدم شدهاند
مورخِ 3 الي 11 نوامبر، حکومت 3293 نفر را .در ارتباط با «يئو-سون» توقيف مينمايد
مورخِ 19 نوامبر، تعدادِ 700 چريک .به هنگِ دوازدهم در پاسگاه «گو-راي» حملهميکُنند
.من فرماندهيِ عمليات هستم
منم «چوي دالسيک» هستم .از بخشِ امنيت
.ايشون رئيسپليسمون هستن
متشکرم که تا اينجا .تشريف آورديد
.خواهشميکُنم، جناب
ايشون شهردارِ شهر .لي بيئونگجو» هستن»
متشکرم که .قدمرنجه فرموديد
.خواهشميکُنم، جناب
منم بازجويِ ارشد .جانگ گيلچون» هستم»
.منم «لي مانسو» هستم
ايشونم سربازرس .يئوم سانگگو» هستن»
ايشون به خواستهيِ رئيسپليس .مسئوليت رو پذيرفتن
،«اين رئيسِ گروهکِ «بو-سئونگ .يئوم سانگجين»ـه»
«اون از مدرسهيِ تربيتمعلمِ «گوآنگجو .فارغالتحصيل شده
،در دورهيِ استعمارِ ژاپن ... کشاورزهايِ اجارهدار رو متحدکرد
و بههمين دليل بازداشتشد .و يک سال رو در زندان گذروند
بعد از استقلال، تا مغزِ استخون ... کمونيست شد
و به جوخهيِ کوهستاني پيوست .و تبديل به رهبر شد
اخيراً از مقرش بيرون اومدهبود .ولي خيليزود به همونجا برگشت
اون با تئوريِ کمونيسم ... کاملاً آشناست
.و خيلي باهوشه
«جزئياتِ دقيقتر رو جنابِ «يئوم ... براتون ارائه خواهند داد
چون اونها با همديگه .برادر هستن
چي؟ تو که خوب ميدوني ... من نميتونم تحملکُنم
وقتي پايِ برادرِ بيهمهچيزم !مياد وسط
،اصلاً اگه اون بيشرف پليس ميشد !اونوقت من ميرفتم کمونيست ميشدم
!يعني اينقدر ازش متنفرم .بنابراين سؤالي نپرسيد
،نفرِ بعدي ،«ها دائهچي»
موردِ اعتمادترين شخص .«براي «يئوم سانگجين
،اونها حتي قبل از استقلال .با همديگه همکاري ميکردن
،اگرچه آدمِ سادهلوحيـه .ولي تا مغزِ استخون کمونيسته
،نفرِ بعدي ،«آن چانگمين»
معلمِ مدرسهيِ ابتداييِ .پسرانهست
... «حينِ غيابِ «يئون
مسئوليتِ اين گروه کمونيستي .با خودش بود
و جربزهيِ واقعيِ خودشو .اين بار نشونداده
.«نفرِ بعدي، «کيم اينسئوک - ببينم، اين فهرست بر چه مبناييه؟ -
... برمبنايِ اظهاراتِ
مردمِ محليايه که حينِ هرجومرج .همينجا موندهبودن
معلوم هست چي داري ميگي؟
اون کسانيکه اينجا باقي موندهبودن هم .خودشون کمونيستن
چطور ميتونيد حرفشونو باور کُنيد؟
من که هيچکدوم از .اينها رو باورنميکُنم
ميخوام فوراً ... تکتکِ مردمِ محلي
در مدرسهيِ ابتداييِ پسرانه .گردآوري بشن
همهچيزو از اول .شروعميکُنيم
يه دقيقه !صبر کُن
چرا بايد چيزي رو ... شروعکُنيم
No comments yet. Be the first to leave one.