The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
فردا میبینمت
خدای من!
وصل شدم
تقریباً رسیدیم
- قربان، مطمئنید؟ - گفتم که، چیزیمون نمیشه
میفهمم قربان. فقط این بالا فعالیت سنگین سنتینلها رو رصد میکنم
- لینک - بله، قربان؟
با توجه به شرایطت، نمیتونم بگم دلیل داوطلب شدنت رو...
...برای اپراتوری روی کشتی من درک میکنم
ولی اگه میخوای ادامه بدی، باید ازت یه چیز بخوام
چی، قربان؟
بهم اعتماد کنی
بله قربان. میکنم
- یعنی... اعتماد دارم، قربان - امیدوارم
برق متناوب اصلی رو دوباره به درایوها وصل کن و برای مخابره آماده باش
بله، قربان
هنوز خوابت نمیبره؟
میخوای حرف بزنی؟
فقط خوابه
اگه از چیزی میترسی...
فقط کاش...
کاش میدونستم باید چی کار کنم
همین
فقط کاش میدونستم
تماس میگیره. نگران نباش
پیداتون کردم
- آمادهایم بریم؟ - همین حالاش هم دیر کردیم
این دادههای زمینگرمایی آخرین مخابرهٔ اوزیریس رو تأیید میکنن
ماشینها دارن حفاری میکنن
از سطح زمین مستقیم تا زایان دارن تونل میزنن
- مادر... - کل خط دفاعی پیرامونی رو دور میزنن
با چه سرعتی پیش میرن؟
- کنترل میگه ساعتی صد متر پایین میرن. - لعنتی.
- چقدر پایین رفتن؟ - تقریباً دو هزار متر
- اسکنهای اوزیریس چی؟ - نمیتونن دقیق باشن.
- شاید درست باشه. - چی؟ محاله.
یعنی اون بیرون دویستوپنجاه هزار سنتینل هست
- درسته - نمیشه
چرا نشه؟
برای هر مرد، زن و بچهٔ زایان یه سنتینل
برای من که دقیقاً شبیه طرز فکر یه ماشینه
مورفیوس، خوشحالم به ما ملحق شدی
نایوبی
از همه عذر میخوام، ولی همونطور که حتماً میدونید...
...پیدا کردن یه نقطهٔ امن برای مخابره روزبهروز سختتر شده
- ماهیمرکبها بهترین نقاطمون رو گرفتن - خطوط اصلی پر ازشونه
و اگه نایوبی درست بگه، تا ۷۲ ساعت دیگه دویستوپنجاه هزار تای دیگه هم میرسن
میخوایم چی کار کنیم؟
همون کاری رو میکنیم که فرمانده لاک دستور داده
سطح مخابره رو تخلیه میکنیم و برمیگردیم زایان
و فرمانده برای متوقف کردن دویستوپنجاه هزار سنتینل نقشهای هم داره؟
هنوز دارن استراتژی رو تنظیم میکنن
مطمئنم همینطوره
بهنظر تو باید چی کار کنیم، مورفیوس؟
- طبق دستور عمل کنیم... - چی شده؟
نمیدونم
...با این حال، باید از یکیتون کمک بخوام
بعضیهاتون مثل من باور دارید و بعضیهاتون نه. ولی اونهایی که باور دارید...
...میدونید داریم به پایان مبارزهمون نزدیک میشیم
پیشگویی بهزودی محقق میشه. ولی قبلش...
...باید با پیشگو مشورت کنیم
اگه الان برگردیم و شارژ کنیم...
…تا ۳۶ ساعت دیگه برمیگردیم؛ خیلی قبل از اینکه ماشینها به این عمق برسن.
میفهمی داری چی میخوای؟
میخوام یه کشتی بهجای ما اینجا بمونه...
...تا اگه پیشگو خواست باهامون تماس بگیره، کسی حاضر باشه
چرنده. داری از یکیمون میخوای مستقیم از دستور سرپیچی کنه
درسته، همین رو میخوام. ولی همه خوب میدونیم دلیل اینکه بیشترمون اینجاییم...
...همین تمایلمون به نافرمانیه
وقتی برگردی زایان چی میشه...
...و فرمانده بندازتت بازداشتگاه؟
این کار رو نمیکنه
لعنتی، مورفیوس، تو هیچوقت عوض نمیشی
لعنتی، میمونم؛ فقط ببینم «دِدبولت» چه بلایی سرت میاره.
۳۶ ساعت وقت داری
دنبال نئو میگردم
- تا حالا اسمش رو نشنیدم - یه چیزی براش دارم
یه هدیه
میبینی، اون من رو آزاد کرد
باشه، هرچی. حالا گمشو
اون کی بود؟
از کجا فهمیدی یکی اینجا بود؟
این رو بهت داد
گفت تو آزادش کردی
همهچیز روبهراهه، قربان؟
جلسه تمومه برگردید به خروجیهاتون
- مأمورها دارن میان - مأمورها؟
برید
سلام، آقایون
- خودشه - ناهنجاری
- ادامه بدیم؟ - آره
- اون هنوز... - فقط یه انسانه
هوم. ارتقا پیدا کردید
- همونطور شد که انتظار داشتیم - آره
دقیقاً مثل قبل داره اتفاق میافته
خب، نه دقیقاً
- اونجا چه اتفاقی افتاد؟ - نمیفهمم
مأمورها یهدفعه از ناکجا پیدا شدن
بعد کدها عجیب شدن؛ رمزگذاریای که تا حالا ندیده بودم
- نئو خوبه؟ - خوبه؟ لعنتی، کاش میدیدیش
الان کجاست؟
رفته سوپرمنبازی دربیاره
کجایی؟
نبوکدنصر در حال نزدیک شدنه؛ درخواست عبور از دروازهٔ سه
نبوکدنصر، اینجا کنترل زایان. سرعت فعلی رو حفظ کنید و منتظر بمونید
دریافت شد، کنترل
اینجا کنترل زایان؛ درخواست میشه سلاحهای دروازهٔ سه فوراً از حالت آمادهباش خارج بشن.
نبوکدنصر در حال نزدیک شدنه. دروازه رو باز کنید
نبوکدنصر، مجوز عبور از دروازهٔ سه به آشیانهٔ هفت صادر شد
دریافت شد، کنترل
در بازه، تخت هم آمادهست خوش اومدید خونه
هیچجا خونه نمیشه
دریافت شد، کنترل. کنترل زایان، برای قفل دروازهٔ سه آماده باشید
نبوکدنصر نشست آشیانهٔ هفت
دریافت شد
کاپیتان میفونه
کاپیتان مورفیوس
اومدید من رو تا بازداشتگاه همراهی کنید، کاپیتان؟
- فقط اومدم نظم رو حفظ کنم - فرمانده لاک دستور...
درخواست کرده فوراً باهاش مشورت کنید، قربان
- لینک - قربان؟
میخوام کشتی در اولین فرصت آمادهٔ حرکت باشه
متوجه شدم، قربان
- بین این دوتا چه خبره؟ - مورفیوس و لاک؟
- نایوبی - کاپیتان نایوبی؟
قبلاً با مورفیوس بود. حالا با لاکه
چی شد؟
مورفیوس رفت پیش پیشگو. بعدش همهچیز عوض شد
آره، اون میتونه همچین کاری بکنه
نئو!
- اوه نه - چطور همیشه میفهمه؟
هیچ کار بهتری نداره؟
میدونی دربارهٔ کسی که جونش رو نجات میدی چی میگن
من جونش رو نجات ندادم
سلام، نئو
- ترینیتی، لینک - سلام
- خیلی خوبه برگشتید - ممنون. خوبه که برگشتیم
- نئو، کیفت رو برات بیارم؟ - نه، کیف خودم رو میارم
- ترینیتی؟ - من خوبم
- اینها رو میتونی بیاری - آره، حتماً لینک
هی، میدونی سال دیگه به سن عضویت توی یه خدمه میرسم، نه؟
خیلی بهش فکر کردم و تصمیمم رو گرفتم
بذار حدس بزنم
میخوام به نبوکدنصر ملحق شم
میدونم مورفیوس غیر از تو، لینک، بقیهٔ جای خدمه رو پر نکرده
مطمئنم دلایل خودش رو داره...
...ولی هرچی بیشتر فکر میکنم، بیشتر حس میکنم قسمت همینه
میدونی، سرنوشته
دلیل اینکه من اینجام تویی، نئو
گفتم کید، تو من رو پیدا کردی؛ من تو رو پیدا نکردم
میدونم، ولی تو من رو بیرون آوردی نجاتم دادی
خودت رو نجات دادی.
- مورفیوس - فرمانده لاک
با بقیهٔ کاپیتانها حرف زدم. میخواستم فرصت بدم رفتارت رو توضیح بدی
نمیدونستم کارهام نیازی به توضیح دارن
دستور مستقیم داشتی به زایان برگردی
- برگشتم - ولی خواستی یه کشتی اونجا بمونه
خودم میموندم، ولی لازم بود کشتیام رو شارژ کنم
پس قبول میکنی مستقیماً خلاف وظیفهات عمل کردی
فرمانده، باید داخل ماتریکس حضور داشته باشیم تا منتظر تماس پیشگو بمونیم
نمیخوام این مزخرفات رو بشنوم!
پیشگو و پیشگویی و منجی برام مهم نیست!
فقط یه چیز برام مهمه: جلوی اون ارتش رو بگیریم تا این شهر رو نابود نکنه
و برای این کار سربازهایی لازم دارم که از دستورم اطاعت کنن
با تمام احترام، فرمانده، فقط یه راه برای نجات شهرمون هست
چه راهی؟
- نئو - لعنتی، مورفیوس
همه به چیزی که تو باور داری باور ندارن
برای باور من لازم نیست اونا هم باور داشته باشن.
امشب یه گردهماییه. همه دارن حرف میزنن. خیلیها ترسیدن
کسی یادش نیست آخرین بار اینهمه کشتی کی با هم پهلو گرفتن.
- یه اتفاقی داره میافته، نه؟ - یه اتفاق بزرگ. هی
اجازه نداریم چیزی بگیم، پس سؤال نکن
لعنتی، چقدر خوبه خونه باشی
به شورا توصیه میکنم از خدمت برکنارت کنن
این البته در اختیار شماست، فرمانده
اگه دست من بود، کاپیتان، تا آخر عمرت پات رو روی هیچ کشتیای نمیذاشتی
پس خوشحالم که دست شما نیست
- عضو شورا هامان - فرمانده
- کاپیتان - عضو شورا
شورا ازم خواسته امشب توی گردهمایی معبد صحبت کنم
حضور ناوگان و ادامهٔ شایعات باید توضیح داده بشه
مردم باید بدونن چه خبره
البته، عضو شورا
ولی اجازه بدید پیشنهاد کنم دربارهٔ جزئیات مشخص محتاط باشیم
- نمیخوایم وحشت راه بیفته - کاملاً درسته
هیچکس نمیخواد وحشت ایجاد بشه
تو چی، کاپیتان؟ پیشنهادت چیه؟
حقیقت. هیچکس وحشت نمیکنه، چون چیزی برای ترسیدن وجود نداره
اون ارتش هیچوقت به دروازههای زایان نمیرسه
- چرا اینقدر مطمئنی؟ - به چیزی که دیدیم فکر کنید، عضو شورا
فکر کنید توی شش ماه گذشته...
...بیشتر از مجموع شش سال گذشته ذهن آزاد کردهایم.
این حمله از سر استیصاله
باور دارم خیلی زود پیشگویی محقق میشه و این جنگ تموم میشه
امیدوارم درست بگی، کاپیتان
فکر نمیکنم مسئلهٔ امید باشه، عضو شورا
فقط مسئلهٔ زمانه
من اینجا پیاده میشم
No comments yet. Be the first to leave one.