The first 200 lines.
ببخشید!
این شهر کوچیک چطوریه؟
نمیدونم. منم تازه امروز رسیدم.
متاسفم.
ما دوشنبه منتظرت بودیم.
- مشکلی پیش اومده بود؟ - نه.
میتونم بپرسم، چرا ریمینی رو انتخاب کردید؟
چون هیچوقت اینجا نبودم.
فکر میکنید این دلیلِ کافیه؟
بله.
خب، دومینیچی.
دومینیچی... دومینیچی؟
- پسرِ قهرمانِ العلمین؟ - ببخشید؟
داشتم فکر میکردم که آیا نسبتی دارید
با اون سرهنگ معروف، دومینیچی، برنده مدال طلای هوابرد.
نه، من هیچ ربطی به اون ندارم.
«دومینیچی، متولد وین.»
«۳۷ ساله. فارغالتحصیل با نمرات عالی از دانشگاه کاتولیکای میلان.»
«دبیر تاریخ هنر.»
«مدرسه ایتالیایی موگادیشو از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰.»
«آگریجنتو در سال ۱۹۶۳...»
تو اون ۳ سالی که تدریس نکردید چیکار میکردید؟
- کتاب قسطی میفروختم. - پس شما یه متخصص هستید.
«مدرسه سیار در ساردینیا و یه مرخصیِ دیگه.»
پروفایل شخصیتی شما چیز زیادی نمیگه.
عادیه، بدون بدنامی و بدون ستایش.
به نظر نمیرسه که شما...
بیا اینطور بگیم... علاقه قلبی به تدریس داشته باشید.
احتمالاً.
امروز دبیرستان تو اعتصابه.
این یه روی دیگه از آزادیه.
بیا. مدرسه رو بهت نشون میدم.
بفرمایید.
این کلاس شماست.
بیشتر از این چیزی نمیگم. میخوام خودتون نظر بدید.
اما تو مدرسه من جایی برای اعتراض نیست،
و همینطور برای ایدههای رئیس مائو.
هر روشی که ترجیح میدید رو انتخاب کنید، اما انضباط رو حفظ کنید.
۱۹...
۱۹، ۱۹.
۲۳.
۵، ۵...
۳۵.
۵۱.
باید بهت ۲۰ هزار لیر بدم.
- پرداخت کن. - تو به لئو نسیه میدی، اما به من نه.
لئو پول نداره.
۲۰ هزار.
بچهها، چی شده؟ ترسیدید؟
- فقط ۲۰ هزار. لئو! - حوصلهش رو ندارم. پول ندارم.
- دکتر. - نه.
واسه یه شبی که دارم میبرم...
- بیخیال مارچلو. ۲۰ هزار. - امروز شانسم ته کشیده.
- من ۲۰ هزار لیر بهت نمیدم. - هنوز ساعت ۶ عصره. کجا بریم؟
بریم اسکله؟
- بیاید دیگه بچهها. پات ۲۰ هزار. - پات.
من با کسی که نمیشناسم بازی نمیکنم.
بهش گوش نده. یه دهاتیِ لوسه.
مونتاناری.
- آقای مارلوستیتی. - خوشبختم.
- نلو بازونی. - چطوری؟
- ایشون مارچلو هستن. - سلام.
اون پول رو قایم کن. من و کلانتر با هم دوستیم،
اما صاحب اینجا اجازه نمیده پول روی میز باشه.
- جورجو موسکا. - بهش میگیم عنکبوت.
- ۲۰ هزار؟ - اگه بخوای بیشتر.
بیا با ۲۰ تا شروع کنیم. نوبت منه.
- گفتی اسمت چیه؟ - دومینیچی.
- اینجا چیکار میکنی؟ - من اینجا درس میدم، تو دبیرستان.
بیرون.
کارت درسته استاد.
- پاتِ ۴۰ تایی؟ - پات. دیگه چی بلدی بازی کنی؟
همه چی.
چطور ممکنه که هیچوقت خونه نباشه؟
بهش گفتی که ۵-۶ روزه دارم زنگ میزنم؟
لطفاً ازش بخواید هر ساعتی از صبح که شد زنگ بزنه.
ممنون. بله، دومینیچی.
خوابی؟
کبریت داری؟
بهش فکر نکن. از سرت میپره.
از روی تجربه بهت میگم. غیرقابل تحمل به نظر میرسه اما میگذره.
- پس برای چی زندگی میکنیم؟ - ما فقط زنده میمونیم.
- از دستم ناراحتی؟ - اصلاً.
- این اتفاقها میافته. - برای تو هم افتاده؟
نه جدی. نه به خاطر من،
بلکه به خاطر زنهایی که باهاشون آشنا شدم.
خیلی دوستم داشتی؟
مونیکا، انگار داریم بالای سر یه مرده شبزندهداری میکنیم.
- پشیمونی؟ - تجملاتِ زیاد.
از پسش برنمیاومدم.
- دلت بچه میخواد؟ - خدا نکنه! به چه دلیلی؟
بخواب.
چیزی که بیشتر از همه درباره تو اذیتم میکنه مهربونیتِ.
حتی یه گاو رو هم از پا درمیآره.
این مهربونی نیست.
«دوم، بیاید حق بحث کردن
درباره مشکلاتمون رو بخوایم.»
«سوم، ما درخواست میکنیم که، مثل خیلی از دبیرستانها...»
اسم من دومینیچیه و استاد جدیدتون هستم.
صبح بخیر. میتونیم آماده کردن برنامه امروز رو تموم کنیم؟
- البته. - ممنون.
«سوم، ما درخواست میکنیم که، مثل خیلی از
دبیرستانهای رم، میلان، تورین، جنوا و فلورانس،
دانشآموزها شورای کلاسی داشته باشن.» همهش همین بود.
بقیه کلاسها هم باید این رو تایید کنن.
به روبرتو بگو درشتتر تایپش کنه و صفحهبندیش رو انجام بده.
شما هم امضاش میکنید؟
- اسمت چیه؟ - فابریزیو رومانی.
معدل فوقالعادهای داری. ۹، ۸، ۷، ۸، ۹... چند سالته؟
- تو ژوئن ۱۹ سالم میشه. - پدرت چیکارهست؟
دامپزشکه. تو شهرداری کار میکنه.
- کبریت داری؟ - البته.
این به خودتون مربوطه، نه به من.
- خیلی از استادها امضاش میکنن. - اونم به خودشون مربوطه.
من اینجا هستم تا توضیح بدم چرا یکی از ابیاتِ پترارکا زیباست،
و فکر میکنم میتونم این کار رو خوب انجام بدم. بقیه چیزها برام خستهکنندهست.
قرمز یا سیاه، همهتون مثل همید. سیاهها احمقترن.
من ۳ یا ۴ ماه پیشتون میمونم، تا وقتی که پروفسور ماریانو برگرده.
خیلی وقته تدریس نکردم و میدونم خیلی چیزها تغییر کرده.
اما تو تدریس، دیدگاه خودم رو دارم. نه برای اینکه به کسی تحمیلش کنم.
اگه کسی بخواد درس بخونه، من اینجام.
بقیه میتونن هر کاری دوست دارن بکنن. بیان، نیان، بخونن، بنویسن،
اسمفامیل بازی کنن. تا وقتی که مزاحم نشن.
- استاد، میتونیم سیگار بکشیم؟ - البته.
امروز ۳ ساعت پشت سر هم کلاس داریم. پروفیسور ماریانو چیکار میکرد؟
- انشاء مینوشتیم. - پس منم بهتون موضوع میدم.
تو این زمان کم، نمیتونم همه شما رو بشناسم،
پس بهتره خودتون رو معرفی کنید.
درباره زندگی خصوصیتون بنویسید، درباره خانوادهتون،
درباره دردها، شادیها، و اشتباهاتی که مرتکب شدید.
حتی میتونید امضا نکنید. اینطوری زمان بیشتری میبره تا بفهمم.
اگه با صداقتِ کامل ننویسید، انرژیتون رو هدر دادید.
برای اونایی که میخوان سنتی پیش برن، یه موضوع دیگه.
تضادِ پاکی و گناه در دنیای مانزونی.
شروع کنید به نوشتن،
و وقتی بیرون هستم سر و صدا نکنید.
فیگارو لیتِرر و نیوزویک.
۶۰۰.
ممنون.
- پروفسور دومینیچی. - بله؟
- چرا سر کلاس نیستید؟ - اومدم پایین روزنامه بگیرم.
- بچهها دارن انشاء مینویسن. - بدونِ چک کردنشون ولشون کردید؟
مگه چی میتونه بشه؟
با چشمهای خودت میبینی. کلاس تو پر سر و صداترین کلاسه.
رومانی، برو سر جات.
- کی بهتون اجازه داده سیگار بکشید؟ - من دادم.
همین الان اون سیگارها رو خاموش کنید.
- تو خیلی از مدرسهها مجازه. - تو این یکی نه.
شروعِ بدی داشتیم. آخرِ کلاس بیا پیش من.
- میتونیم سیگار بکشیم استاد؟ - البته.
چی شده؟ سیگار نداری؟
بیا.
انشاء رو تحویل دادی؟
پس چرا نمینویسی؟
تمومش کردم.
چی داری میخونی؟
- برات جالبه؟ - یه جورایی.
- بهت پیشنهاد شده بود؟ نه، تو بینگو برندهش شدم.
- بینگو چیه؟ - یه نوع قرعهکشی.
- چیز دیگهای از «لارنس» میدونی؟ - «معشوقه لیدی چترلی».
- کی داره مسخرهبازی درمیآره؟ - من، استاد.
چه کتابهای دیگهای از لارنس میشناسی؟
گفت که. «معشوقه لیدی چترلی».
«آباتی وانینا». وانینا... یه رمان به این اسم هست.
میدونم. «وانینا وانینی». یه فیلم هم از روش ساختن.
- دیدیش؟ - نه.
عجیبه. تو موضوع مانزونی رو انتخاب کردی.
- حق انتخاب بود، مگه نه؟ - البته.
کس دیگهای هم موضوع مانزونی رو انتخاب کرده؟
تو تنها کسی هستی که انتخابش کردی.
- موضوعی هست که بهش علاقه داشته باشی؟ - از اون یکی بهتر بود.
ما همیشه چیزی برای گفتن درباره خودمون داریم.
من این رو ترجیح دادم.
خداحافظ.
- آباتی. - بله؟
بیا.
پروفسور ماریانو همیشه از پشت میزش امتحان شفاهی میگرفت؟
- تقریباً همه معلمها همینکار رو میکنن. - اینجا بودنت باعث خجالتت میشه؟
نه، فرقی نمیکنه.
- چند سالته؟ - ۱۹، نزدیک ۲۰.
غیبتهای زیادی داری. بعضیهاشون عمدا بوده؟
بعضیهاشون.
خانوادهت براشون مهم نیست که مرتب بیای مدرسه؟
من فقط مادرم رو دارم. برای اون فرقی نمیکنه.
- برادر یا خواهر داری؟ - یه خواهر دارم که ازدواج کرده.
- اون با ما زندگی نمیکنه. - و تو از این بابت متاسفی.
بله.
وقتی بری دانشگاه چی میخوای بخونی؟
هیچی. حتی نمیدونم میخوام امسال رو تموم کنم یا نه.
حیفه. فقط چند ماه دیگه مونده.
- بعدش میخوای چیکار کنی؟ - میرم خارج.
- که چیکار کنی؟ - هر کاری.
ترم رو بد شروع نکردی. ادبیات ایتالیایی رو دوست داری؟
تا حدی.
«اوه ای خواب، ای شبِ شیرین، مرطوب،
سایهدار، ای فرزندِ آرام.»
«اوه ای تسلایِ آدمیانِ رنجور،
فراموشیِ شیرینِ شرارتهایِ چنان جدی که زندگی را تلخ و کسالتبار میکنند.»
نمیخواد بگی کی این رو نوشته، فقط بگو ازش خوشت اومد؟
بله.
No comments yet. Be the first to leave one.