The first 200 lines.
لطفا بلند شين
متاسفم
يه لحظه همينجا بمونين
فقط يه لحظه
معذرت مي خوام
شما رو ترسوندم؛نه؟
اين روزها؛يکم زندگيم دستخوش تغيير شده
واسه همين اين روزها نمي تونم احساساتم ُکنترل کنم
به نظر نميرسه واسه ديدن ِکسي اينجا اومده باشين؛
اينجا زندگي مي کنين؟
بله
......به خاطر ِمن؟ يا
به خاطر ِپرونده ي دادخواهي؟
دليلش اون نيست
تحملم تموم شد
اشکالات فني ساختمان به منم مربوط ميشه
ولي طوري زندگي مي کردم انگار از چيزي خبر ندارم
"قسمت شانزدهم"
ميرين بالا يا پايين؟
بريم پايين فکر کنم بهتر باشه
مي تونم يه هوايي تازه کنم
تو طول ِروز دوازده بار بارون مي گيره و قطع ميشه
مطمئنين چتر لازم ندارين؟
اگه بارون گرفت فقط تا ميدون اصلي رو پياده ميرم
اگه بارون نگرفت؛تا "گيونگ بوک" قدم ميزنم
مگه واسه قرار ملاقاتي اينجا نيومده بودين؟
لطفا بريد بالا
نه؛بعدا از رفتنتون؛ميرم
واسه امروز ممنون
نه. هر موقع شما رو مي بينم
کلي بهم لطف مي کنيد
پس ديگه ميرم
....."چرا مادر و پدر ِکارآگاه"ها
از کجا همديگه رو مي شناسن؟
.....ببخشيد. سلام
اوه...درسته
بفرماييد بنشينيد
بفرماييد نوشيدني
فقط يکم در مورد کار حرف ميزنم و ميرم
واقعا؟
پس همين کار ُبکنيم
منتظر ِکسي هستم؛اينطوري واسه منم بهتره
پس بيا فقط درباره ي کار حرف بزنيم
."کارآگاه"ها
الان دارين چي کار مي کنين؟
ازم نخواستي که بيام اينجا تا واسه فاش نکردن ِراز ِپسرت؛
بهم اون فلش رو بدي؟
چطور مي تونم بهت اعتماد کنم و همچين کاري کنم؟
مي خواي چي کار کني؟
تو تصميم بگير
واقعا اون فلش ُداري؟
من به "گونگ گي چان" دادمش
فلش دست ِيکي ديگه است
ولي شخص ِاشتباهي رو کشُتيد و خونه اش ُآتيش زديد
از اولش هم مال ِمن بود و هنوزم دست ِخودمه
اگه افشا بشه؛اعضاي اصلي دولت يکي پس از ديگري سر از زندان در ميارن
!دستبند به دست و لباس زندان به تن
نمايش ِبزرگي به راه مي افته
ولي فکر نمي کنم"جانگ تائه ها" بين شون باشه
بعيد مي دونم به عنوان رئيس شرکت لباس زندان بپوشه و مقصر شناخته شه
احتمالا تو به جاش بري زندان
بعد از اين که رئيس بخش ساخت ُساز "تائه ها" شدي؛مي خواي چي کار کني؟
با اطلاعاتي که من دارم؛احتمالا مي افتي زندان
ولي؛اگه فلش ُداشته باشي؛
در اماني
و مي توني به چيزي که مي خواي برسي
پس در ازاش؛بايد چي بهت بدم؟
مي خواي واسه هميشه در مورد ِپسرت؛دهنم ُبسته نگه دارم؟
يکم بهم وقت بده
که بتونم به روش خودم همه چي ُبه پسرم بگم
بهم وقت بده که بتونم خودم به والدين ِپسرم؛بگم
قول ميدم
خيلي طول نمي کشه
يه لحظه صبر کن.مي خواي خودت شخصا به پسرت بگي
تو پسرم نيستي"؟"
"پسر ِواقعيم مرُده.تو پسرم نيستي"
مي خواي خودت به پسرت بگي؟
فلش تو خونه ام نيست
يه جاي امن مخفيش کردم
پس بيخودي دردسر درست نکنين و خونم ُبه هم نريزين
دوباره تکرار مي کنم
فلش پيش ِمنه
بنابراين؛به پسرم
يا همسر"گونگ گي چان" کاري نداشته باشين
تنها دشمن تون منم.شما فقط بايد من ُهدف قرار بدين
من خودم ُآماده کردم
که "گونگ گي چان" ِ بعدي باشم
منتظر تماستون هستم
معمولا هر چهارشنبه؛
اگه حالش مساعد نباشه؛
يه سر ميره دکتر و دارو مي گيره
فکر کنم اون عوضي اي؛که اون دفعه گمش کرديم
تو بيمارستانه
به نظر مي اومد رفت بيمارستان تو بيمارستانه
"کانگ هو"
بله؛رئيس
حواست به رفت و آمد هاي چکاپش باشه؛
و ببين با کي رفت ِآمد و ملاقات مي کنه از همشون عکس بگير
همه چي رو هم در مورد اون مردک بفهم
در مورد خانوادش؛؛همکاراش؛
نامزدش؛حساب بانکيش همه چي ُبررسي کن
حتي در مورد بچه هاش
همه چي رو در موردشون بررسي کن
چشم
برو سر ِکارت
اگه حتي نوک انگشتت هم به
دارايي هاي"جانگ تائه ها" بخوره؛
نشونت ميدم چه بلايي سرت مياد
......به چه جراتي
بريم تو
تو ماشين مي خوابم
"اون جونگ"
قبر ِکناري قبر ِمادر
قبر ِپسر ِواقعيته؟
شانزدهم سپتامبر
تولد
پسر ِواقعيته؟
يا روزيه که مرُده؟
بيا فردا درموردش صحبت کنيم
فردا ازت مي پرسم
اسمم"ها اون جونگ" ئه
"ها اون جونگ"
هي
من روح نيستم
اينجام؛آقا
ولي؛چرا اسمم اينجا نيست؟
ببين."ها اون جونگ".اينجا نوشته شده
اين منم.آقا
من"ها اون جونگ" ام؛
و نامه اي در مورد ِاين که بيام مدارکم ُبگيرم؛دريافت نکردم
واسه همين هم شخصا اومدم اينجا
!دليلش اينه.ببين بچه
بيا يه نگاه به سوابق خانوادگي بنداز
سرپرست خانواده."ها ميونگ گئون".پسر؛
"که تو باشي؛"ها گئون يونگ
.....اين ميگه اسمم
ها گئون يونگ"ئه؟"
بياودنبال ِخودت بگرد
سرپرست:"ها ميونگ گئون فرزند:"ها گئون يونگ فرزند: ها سوو يونگ
دوباره با نام"ها گئون يونگ" درخواست بده
ها
گئون
يونگ
"کارت شناسايي ها گئون يونگ"
کارت شناسايي ها گئون يونگ؛به شماره ملي 84-1013-1054067
کارت شناسايي ها اون جونگ؛به شماره ملي 84-1013-1054067
آقا
چرا اينطوري اينجا نشستين؟
ميشه يه لحظه تنهامون بذاري؟
چي؟
باشه.فردا تو دفتر وکالت مي بينمتون
من ميرم داخل؛آقا بعد از اين که حرفتون تموم شد؛بياين تو
حالتون به نظر خوب نمياد
مريض شدين؟
خوبم
برو تو
بله
انگيزه ات چيه؟
انتقام؟
واسه چي با پدر ُمادرم
اين کارها رو مي کني؟
همين که پسر ِيکي ديگه رو دزديدي کافي نبود
همين که من ُبا "جانگ اون جونگ" عوض کردي؛
و "جانگ اون جونگ" رو تبديل به"ها اون جونگ" کردي؛کافي نبود
حالا مي خواي
خونه ام
و پدر و مادرم رو هم نابود کني؟
پدرم چه اشتباهي کرده؟
پدرم باهات چي کار کرده که اينطوري کينه اش ُبه دل گرفتي
و همچين کارهاي وحشتناکي مي کني؟
جوابم ُبده.خودت ُبه اون راه نزن
طوري رفتار نکن انگار بيگناهي؛فقط جوابم ُبده
!انگيزه ي واقعيت ُبهم بگو
قصد داري بعد از اين که خانوادم ُاز هم پاشوندي
ها اون جونگ" رو به پدرم برگردوني؟"
"پسرت پيش ِمنه"
"دنبالش نگرد"
"من دزديدمش و مثل ِپسر ِخودم بزرگش کردم"
"پسري که با عشق بزرگش کردي؛"
"هم خونت نيست"
"فقط يه غريبه است"
اون پسر ِمنه
اون جونگ" ام؛پسر ِمنه"
با اين که هم خون ِمن نيست؛
با اين که پسر ِدشمنمه؛بازم پسر ِمنه
اون پسر"جانگ تائه ها" نيست؛
الان ديگه پسر ِمنه
هميشه هم پسر ِمن مي مونه
اون پسر منه؛پسري که از جهنم نجاتش دادم
اون پسر ِمنه؛که باعث شد دست از انتقام گرفتن بکشم
پس اون پسر ِمنه
اون جونگ" پسر منه"
آدم ربا؟
آقا....يه مجرمه؟
......"کارآگاه"ها
بچه ايه که ربوده شده
پسر ِرئيس
جانگ تائه ها" ئه؟
هي"جونگ" نمي خواي بيدار شي؟
ساعت شش شده؛نمي خواي دفاع شخصي يادمون بدي؟
No comments yet. Be the first to leave one.