The first 200 lines.
دسیسههای زنانه
تو رو خدا یکی جواب بده! چرا کسی گوشی رو برنمیداره؟
میدونم میخوان چی بگن تا منو بترسونن
بگو؟ دوشیزه پیل تشریف آوردن
حسابی از کوره در میره
نمیدونم اینجا چیکار میکنم، این مجلهی شماست. شما سردبیری
دقیقاً، منم باید الان توی تاریکخونه باشم و عکسامو ظاهر کنم
ساکت، اون گفت همهمون باید اینجا باشیم
آره؟ سوار آسانسور شد
قرصها
کجان؟ بیا، یکی از مالِ منو بخور
اینا واسه چیه؟ مالِ سگمه، گال گرفته
رسید، وضعیت قرمزه. همینجاست
چرا من نمیتونم ۱۵ روز برم جایی و همهچیز از هم نپاشه؟
داتی، راستش اینه که... مجلهی "نیوز ورلد" چاپ کرده که
"رنبام" قراره به عنوان رئیس انتخاب بشه
رئیسِ کمیسیون بینالمللیِ هیئت اتمی. ببین
کلِ هیئت مدیره هم باهاشه
پروژهی محبوبت. کمیسیون بینالمللیِ هیئت اتمی
خیلی خب، یکیتون بهم بگه چه اتفاقی افتاده
اون انتخاب نشد. مزهپرانی نکن
من مثل چی جون کندم تا رنبام منصوب بشه
میدونی چند تا مهمونی راه انداختم؟
رودخونههای الکل و تُنها خاویار
از بس با این و اون دست دادم، کفِ دستم سوراخ شد
با این اوصاف، من یه احمق به نظر میرسم. من قول داده بودم
رئیسجمهور زیرِ قولش زد
رنبام یه شهروند نمونهست
یه صنعتگر تراز اول و یه خیرِ بزرگ
بهترین دوستِ پدرم هم بود
حالا پُست رو به کی دادن؟
خب داتی، الان میبینی... اصلاً خوشت نمیاد
به ارتش. به ارتش؟
پُست رو دادن به ارتش؟
توی واشنگتن پاک دیوونه شدن. این کارِ یه نظامی نیست
آروم باش داتی
واسه این کار یه مدیر اجرایی لازمه، یه مرد
کسی که کارخونه و رآکتور بسازه... آخرش برچسب جنگطلب بهمون میزنن
کاری از دستمون بر نمیاد
این کمیسیون ایدهی من بود. پشت همین میز متولد شد
من اجازه نمیدم. دیگه تقریباً تموم شدهست
تنها چیزی که لازم دارن تایید مجلسِ سناست
چطور اینقدر مطمئنی؟
اونا علیه یه ژنرال رای نمیدن
کدوم ژنرال؟ ژنرال ملویل ای. گودوین
گودوینِ "شورت آهنی"؟
باورنکردنیه! باید جلوشو بگیرم
بیخیال داتی، اینطوری نکن. اون آدمِ پاکیه
اون یه قهرمان تمامعیاره. شاید
حرف زدن بسه، باید همین الان وارد عمل بشیم
از همین میترسیدم. این گزارش ماست
ببینم؟ توی بخش اخبار جمعآوریش کردم
هر چی در موردش داریم. همهچیز آمادهست
بسیار خب، تو بخونش. مینارد، لوتزی! بفرستینش
جو، فیلمش رو داری؟ البته
هر وقت خواستی شروع کن. مینارد، سرم شلوغه
هر چی شما بگین
تلفنچی، هیچ تماسی رو وصل نکن
آموزش تانکهای جنگ جهانی دوم
لشکر زرهیِ "سیلور شیت"
در منطقهای نامشخص مشغول تمرینه
اینم از آدمِ ما
مثل یه بچه میمونه که تفنگ دستش گرفته
کاخ سفید. رئیسجمهور به قهرمانها مدال میده
رئیسجمهور به قهرمانهای نبرد آفریقای شمالی مدال افتخار میده
سرتیپ ملویل گودوین
صلیب خدمات برجسته رو دریافت میکنه
ببین چطور واسه رئیسجمهور خودشیرینی میکنه. مطمئنم بهش رای نداده
لشکر زرهی در کره
زیرِ آتیش مستقیم، ژنرال گودوین، دشمنِ تبلیغات
به دوربینِ نیوز ورلد سلام میکنه
آره؟ برو تو اون تانک، بدعنق
بازگشت از آنسوی مرزها
ژنرال گودوین، که ۲۲ روز در خطوط دشمن محاصره شده بود
بعد از فراری معجزهآسا، با هلیکوپتر برمیگرده
اوه، بدک نیست
منطقهی آزمایش نوادا
نیروهایی که در معرض انفجار اتمی قرار گرفتن
سربازها منتظر بمب هستن
مگه ممکنه سربازها از یه انفجار اتمی جون سالم به در ببرن؟
خب، بفرما اینم از قهرمان
کاپیتان گودوین با نیروهاش در مورد اثرات بمب صحبت میکنه
شما از هر آمریکاییِ دیگهای بهش نزدیکتر بودین
با این حال، هیچکدوم در معرض تشعشعات خطرناک قرار نگرفتین
من زنگ میزنم
چطور میخوای به یه دولتمرد تبدیل بشی؟
فیل، اون آرچی سبلو این جایگاه رو اشغال کرده
تو نمیتونی به ارتش حمله کنی
چرا نه؟ مگه نونمون رو اونا میدن؟
نه، ولی افکار عمومی
توی این قضیه دخالت نکن، هدلی
فیل، با پنتاگون تماس بگیر. سراغ ژنرال گریمشاو رو بگیر
و بهشون بگو که میخوایم یه گزارش دربارهی گودوین چاپ کنیم
خواهی دید، بدنام کردنِ اون شخصیت کارِ سادهای نیست
خودش این کار رو واسمون انجام میده
فقط با اون دهنی که اون داره
یه مصاحبهی شخصی با چند تا سوالِ حسابی ترتیب بده
الان کجاست؟
از شرق برگشته. فردا میرسه واشنگتن
بیارش خونه تا آخر هفته رو اینجا بگذرونه
فکر میکنی چرا باید بیاد؟ ما طعمهی مناسبی داریم
یه گزارشِ روی جلد
ارتش از تبلیغات خوشش میاد و بهش میگن که بره
ساکت باش
شما خیلی لطف دارین آقای بنتلی
خوشحال میشیم برای اون گزارش باهاتون همکاری کنیم
ژنرال گودوین فردا از شرق میرسه
بلافاصله میبریمش لانگ آیلند
خداحافظ
بله قربان؟
منو وصل کن به سرهنگ گوچ
بله قربان
بله؟ ژنرال گریمشاو باهاتون کار دارن
سرهنگ گوچ هستم
بله قربان. بله. من؟
میتونه فوراً اعزام بشه
دوروتی پیل، ژنرال گودوین
و یادت باشه گوچ، این گزارش باید مثبت باشه
نگران هیچی نباشین. من خودم به عهده میگیرم. بله قربان
عکسهای نمایشگاه سگها رو ببر
انجامش بده، فرگوسن
عمارت پیل، لانگ آیلند... ژنرال گودوین و من؟
ماموریتِ سختیه، فرگوسن
کارِ یه افسرِ اطلاعات سخته
عصر بخیر. عصر بخیر جناب
خانم توی کتابخونه هستن
ممنونم
بسیار خب ادوارد، بگو
یه اتفاقاتی افتاده. چند تا خُردهریز آوردیم
بیا اینجا، لوتزی
کلی مکافات کشیدم تا این پرچم رو از چنگ ارتش دربیارم
اینا رنگهای لشکر هستن
همون لشکری که قهرمانِ ما توش جنگیده
کجا بذاریمش؟
دقیقاً همونجا
خیلی پرشور و حاله
به باشگاه افسران خوش اومدین
نمیترسی اینا بو ببرن قضیه چیه؟
معلومه که نه. اونا معمولاً با گروه ارکستر استقبال میشن
لوتزی. بله؟
از تمام زوایا عکس میگیری
و طوری که متوجه نشه. دوربین کجاست؟
اینجا، ببین. خودم دو تا عکس گرفتم و اصلاً نفهمیدم
عالیه. ضبط صوتی که روی میزمه رو چک کن، لطفاً
حتماً. همهچیز رو ضبط میکنم
خب، چی تونستی جمع کنی؟
آدمِ ما تو واشنگتن با یه خبرِ دستِ اول از سرگرمیهای تازهی ژنرال اومده
زنها
دوستدختر داره؟ فقط یکی؟
مثل خوشهی انگور، قطار ردیف کرده
دوشیزه تینا روولو، دو سال پیش تو ناپل
فرولاین فولشتاین، پارسال تو برلین
و دوشیزه سوتسیاما، الان هم تو توکیو
روولو، فولشتاین و سوتسیاما
یه لیستِ طولانی. دیگه چی؟
یه قصر توی فرموسا ساخته به ارزش ۴۰ هزار دلار
با پول ارتش. عجب دزدیه
عالیه
بله، خوبه. چون اگه قراره کسی رو دار بزنی
بهتره بدونی که واقعاً جرمی مرتکب شده
دوشیزه پیل، سرهنگ گوچ و گروهبان کروگر اومدن
همین الان میام
نیروهای پیشرو رسیدن. بزودی سوارهنظام هم میرسه
چهرهی خیلی جالبی داره، با یه چانهی محکم
اینا رو با یونیفرم بهشون هدیه میدن
اینا همهشون لنگهی همن. بچههای گنده
یه سیگار برگ دستشون میگیرن و منتظر میشن یکی واسشون روشنش کنه
تربیت ندارن و یه گروهبان همراهشونه
که سوپ رو واسشون فوت میکنه تا خنک بشه
سلام، حالتون چطوره؟ هومر گوچ هستم، از بخش اطلاعات
مسئولیت این عملیات با منه. سلام و عرض تبریک
حالتون چطوره؟
ژنرال گریمشاو از من خواست که بابت گزارش ازتون تشکر کنم
یه ایدهی دستاوله. باعث افتخاره
اینا چمدونهای ژنرالن؟
بله خانم. ادوارد، ببرشون بالا
بله خانم. ببخشید، ولی اول باید
همهچیز رو ثبت و ضبط کنیم. روالِ عادیه
تصور میکنم همهچیز راحت و تمیز باشه
درکشون میکنم. اینم لابد بخشی از کارشه، نه؟
دقیقاً. همینطوره
مایلید همراهیم کنید؟
نگاهش کن، مثل "بورژیا"ی زیبا میمونه
واسم مشکلی پیش نمیاد؟ چون هنوز شهروند آمریکا نشدم
نیوز ورلد هوای همهچیز رو داره
این اتاق به اتاق شما راه داره
سلیقهتون حرف نداره دوشیزه پیل. عالیه
چیزی شده؟ پنجره داره؟
بله، دقیقاً همینجاست
قراره از نیروها سان ببینه؟
هوای تازه واسه تمرینات تنفسی حیاتیه
کاملاً حیاتیه
اینجا که دوش نداره
این خیلی مهمه. واقعاً متاسفم
نمیشه از دوش شما استفاده کنه؟ امیدوارم ناراحت نشین
میتونه از دوش من استفاده کنه، ولی مالِ من دورتره
راحته؟ زیادی نرمه
مثل فرنی میمونه. البته... واسه "شورت آهنی"
چند تا تخته میذارم زیر تشک
بگم چمدونهاتون رو بیارن بالا؟
No comments yet. Be the first to leave one.