The first 200 lines.
ای بابا
آنتونی، اون چیه؟
ببخشید، «آنتونیِ دیگه»
اوم، یه چیزی شبیه فلاسک توربوئه، انگار
فکر کنم هدیهی خوشآمدگویی باشه
آب توش جا میشه، ولی نه خیلی زیاد
توی کمد لباسم بود
همینطوری تو کمد بود؟
آره. روی کانتر نبود؟
نه، انگار رو زمین بود
پس، شاید مال هر کی قبلاً اینجا بوده، مونده
یه جوریه... اوه
اوه! این چیه؟
ای وای. نگاهش کن
این دیگه چه قمقمهایه که همهاش ژلهست؟
آره. درسته
واسه تو هم از اینا آوردن؟
واسه تو فقط مشکیه؟ آره
خب، احتمالاً بدون نی نمیتونستم بنوشمش
داداش
شستیش؟ اصلاً شستیش؟
جدی، نمیتونم بخونمش
اوه. اوه. نمیدونم واقعاً میخوای با اون چیزی بخوری یا نه
چرا؟ روش نوشته «فلشلایت توربو»
فلشلایت دیگه چیه؟ چی؟
نه بابا... چراغقوه نیست که. چرا همه دارین میخندین؟
خب، فلاسک هم نیست
نمیدونی اون چیه؟
صبر کنین، یکی باید به من بگه
فلشلایت چیه؟
اوم... اوم
چیه... خب، اون یه
یه وسیلهی خودارضایی واسه مردهاست
اوه! صبر کن، پس این
داری با اون چیزی میخوری؟
فکر کردم... چی؟ فکر کردم فلاسکه
بذارش زمین
آنتونیِ دیگه، عزیزم. آره
باید بذاریش زمین چون تمیز نیست
ای وایِ من
خب، من با مارجوری صحبت کردم و اون بهم گفت
که اون هدیهی خوشآمدگویی نبوده
راستش، این دقیقاً از اون کارهای مشاور املاکهای مالیبوئه
اون فکر میکنه یکی... کسی از اون استفاده کرده؟
نمیدونم عزیزم
ولی اگه استفاده کرده باشن، فقط توش یخ نمیریختن
بچهها واسه اردو هیجانزدهاین؟
وای آره، خیلی زیاد
معلومه دیگه، این آخرین اردوی داگه
یه کف مرتب واسه مدیرعامل جدید سس تند «مادربزرگِ باحال»
پسر خیلی خوبیه. آره
ولی آیا به درد مدیرعاملی میخوره؟
با من ازدواج میکنی؟
نه. کوین
تو «کاپیتانِ تفریح» هستی. از پسش برمیای
نه، برنمیام
قصدم اینه که کپسول زمان رو پیدا کنم و بازش کنم
اوه
مشاور املاکهای مالیبو. اونا... هیولا بودن
دیدم یه دستگاه پشمکساز آوردن
و داشتن توش کوکائین میچرخوندن
این یه صندلی خالیه
این قراره خالی بمونه
دیشب واسه کوین یه سری مشکلات خونوادگی پیش اومد
که مجبور شد بره بهشون برسه. برای همین، مجبور شد بره
ولی منو به عنوان «کاپیتان تفریح» انتخاب کرد
راستش الان کلاه سرم نیست، باید بدوّم برم بیارمش
خلاصه، از ستوان به کاپیتان ارتقا پیدا کردم
کوین امروز برمیگرده؟
اوم، راستش نمیدونم کوین... سلام بچهها
از نظر شما هیچکدوم از این درختا شبیه یه مردِ در حال جیغ زدن نیست؟
درست نمیفهمم منظورش از مردِ در حال جیغ زدن چیه
داریم دنبال کپسول زمان میگردیم. اوم
یادت نیست کجا گذاشتیش؟
نه. یادمه نزدیک درختی بود که یه جورایی شبیه یه مرد در حال جیغ زدن بود
ولی اگه دیدینش... بهم بگین
بذار این مصاحبه رو تموم کنم، میام با هم یه دوری میزنیم
ببینیم میتونیم پیداش کنیم یا نه
واقعاً؟ آره، هواتو دارم
دمت گرم. ممنون. بله قربان
او، ایناهاش
ال کاپیتان
هی، الان دیگه من کاپیتانم، درسته؟
کاپیتان ران؟ فیلم خوبیه، نه؟
چه مردی
یه جورایی، میدونی، یه کم استرس دارم
مثل روز اول مدیرعاملی، میدونی؟
روز اولِ بزرگیه واست. روز اول به عنوان کاپیتان تفریح
فقط یه نفس عمیق بکش. همهچی ردیفه
آره. ببین... از پسش برمیای
لازمه که امروز خوب پیش بره، خب؟
داشتی فکر میکردم میتونی به عنوان کاپیتان تفریح هوامو داشته باشی؟
پشتم باشی. ردیفه؟ بله قربان
هواتو دارم. غمت نباشه مرد. حله
دمت گرم. بریم
آره، بله قربان
صبح بخیر همگی
صبح بخیر، صبح بخیر
خب، صبح همگی بخیر. صبح بخیر
بیایین شروع کنیم. جمع شین اینجا، بشینین
یا همونجوری نشسته بمونین. یا اگه راحتین سرِ پا وایسین
راستش من هنوز مدیرعامل نشدم
پس منتظر میمونیم تا بابا شروع کنه
شروعِ خوبی بود، شروعِ خوبی بود
شروعِ خوبی بود، شروعِ خوبی بود
آره. فعلاً منتظر بابا میمونیم
ایمی؟ اوم؟
بعد از شوخیِ دیشبِ کوین، باید بدونم
حالت خوبه؟
خیلی مهربونی جیمی. اوم، آره، خوبم
راستش خیلی هم خوبم
اوه، جیمیِ حامی
آره. اون یه گذشتهای داره
و واقعاً داره سعی میکنه تکتکِ کارهای تاریک و زشت و کثیفی که انجام داده رو جبران کنه
اشکالی نداره اگه حالت خوب نباشه
او جیمی، عاشق این حرفتم
این روزا همه فقط سعی میکنن خودشون رو بهروز نشون بدن
و دلسوز و متفکر و مهربون باشن
و این قضیه داره بدجوری رو مخم راه میره
دیشب نتونستم بخوابم، چون همهاش بیدار بودم و با خودم میگفتم
خب ایمی دختر، تو تازه ۴۰ سالت شده
چه کارهای باحال و باحالی هست که تا وقت داری میخوای تجربهشون کنی؟
منظورت یه چیزی مثل لیست آرزوهاست؟
یه چی؟
لیست آرزوها. همهی اون کارهاییه که میخوای قبل از مرگت انجام بدی
دقیقاً همینه. وای خدای من، لیست آرزوها
آره. باید یکی درست... تا حالا درست نکردی؟
تو کردی؟ آره، چند تا
جدی؟ آره
عجب ایدهی خوبیه
داگ. اوه، ببخشید
صبح بخیر
بچهها، یه کم سرحال باشین
لطفاً همگی توجه کنین. حالا رسماً شروع میکنیم
رسماً شروع میکنیم. بسیار خب
خب بچهها، روز دوم. رسیدیم به اردوی مادربزرگ
من با کوین و مامانش صحبت کردم و اون گفت حالش خوبه
احتمالاً امروز برنمیگرده
باشه. خب پس
کوین باهامون شوخی کرد و از ایمی خواستگاری کرد
بعد از اینکه خواستگاری کرد و ایمی گفت نه، گفت که همهاش شوخی بوده
و گذاشت رفت. فکر کنم فقط نیاز داره یه مدتی تنها باشه
امروز قراره عالی باشه. روزِ سمیناره
خب، ما توی اردو کارهای باحال زیادی انجام میدیم
ولی روز سمینار اصلاً جزو اون کارهای باحال نیست
فکر کنم پارسال یه سمینار نُه ساعته داشتیم در مورد
چی بود؟
اوم، فکر کنم گوش دادن بود
نه، یادم نمیاد
ولی یادتون باشه این سه تا چیز یادتون بمونه: موقعیت، رفتار، تأثیر
اینا چیزایی هستن که باعث میشن بازخوردها پذیرفتنیتر
و مؤثرتر بشن
من وسط حرفهای یکیشون خوابم برد
و وقتی بیدار شدم اون طرف تبدیل شده بود به یه آدمِ دیگه
راههای زیادی وجود داره که ممکنه باعث ایجاد اختلاف بشه
همچنین موارد خیلی زیادی هست که مصداقِ مزاحمت محسوب میشه
که شامل نگاههای ترسناک و زل زدن
نظر دادن در مورد ظاهر
حرکات رکیک، سوت زدن و درآوردن صدای بوسه میشه
توهینهای نژادپرستانه، بیگانهستیزانه، همجنسگراهراسانه، جنسیتی و ترنسهراسانه
این محبوبترین روزِ من توی اردوئه
یا خدا، اون چی بود؟ ای داد بیداد
این، اوم، اصلاحکنندهی جدیدِ فرمِ بدنمه
اگه قوز کنم، بهم تذکر میده
باشه
در آخر، آدمِ ناظر با گفتنِ این جمله بیعملیِ خودش رو توجیه میکنه که:
«به من ربطی نداره.»
نمیخوام دروغ بگم
سخنرانهای امروز صبح خیلی چرت و خستهکننده بودن
برای همین، من یه تصمیم مدیریتی واسه آینده گرفتم
و خودم یه سخنران استخدام کردم
و کارش حرف نداشت
کلاً فضا رو عوض کرد
استیو؟ درست تلفظ میکنم؟
درسته، بله
داگ؟ درست تلفظ میکنم؟
داگ، بله
اون یکی؟
احساسات و آسیبپذیری در محیط کار
این موضوع مهمیه که همیشه بهش فکر نمیکنیم
چون چیزهایی میشنویم مثلِ:
«سوزان رو به جلسه دعوت نکنین...»
«...چون عادت ماهانهست و احتمالاً گریه میکنه.»
یه چنین چیزایی. قبلاً شنیدین دیگه. خب
آره، ولی من تا حالا نشنیده بودم
حالا ازتون میخوام دستتونو ببرین پایین
پاکتتونو باز کنین، توش یه جمله هست
و میخوام بلند واسه گروه بخونینش
بیا با تو شروع کنیم
جیمی. درست تلفظ میکنم؟ آره
میخوام اونو بلند و بدون هیچ احساسی بخونی
«من از همهی کسایی که تو این اتاقن متنفرم.»
وای خدای من
هیس. بچهها، بدون احساس
ببخشید
دوستدخترم باهام به هم زد چون میگفت
وقتی بهش میگفتم دوستت دارم، هیچ احساسی تو حرفم نبوده
خب، چطوری میگفتی؟
دوستت دارم
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.