The first 200 lines.
- بابا - باشه، الآن بهش میگم
وقتی که اومد بیرون... نمیدونم
باشه. بابا، اومد بیرون
داره میاد
پروفسور، یکم قهوه میل دارین؟
بله، ممنون میشم
صبح بخیر
بفرمایید، اینم از قهوهتون
یکم کیک میل دارین؟
بله... ممنون
اینا بخاطر چیه؟
خب
- یه چیزی هست - بله
یه چیز کوچولو
- شما خواهر یا برادری دارین؟ - مسکو، خواهش میکنم
نباید سوال شخصی بپرسی. این اولین قانونه
من یه دوست صمیمی دارم
اون توی معدن، دزدی و زندان پیش من بوده
مشکل اینجاست ...
که من آزاد شدم و اون هنوز 5 سال از حبسش مونده
5سال، پروفسور
آره، ولی نمیدونم چه کاری از دستم بر میاد ...
واسه این دوست، برادر یا هر کس دیگهای
نه، مربوط به پسرشه
- پسرش؟ - آره، خولیتو. پسر خوانده منه
و واسه من مثل یه برادر بوده
به دوستم قول دادم وقتی از زندان برم بیرون ازش مراقبت میکنم
ما مدتی هست اونو ندیدیم و شنیدیم که حالش خوب نیست
از کارشم اخراج شده و هیچ پولی براش نمونده
با خودم فکر کردم شاید بتونیم کمکش کنیم و اونو به اینجا بیارم
- میخوای با آوردنش به این سرقت بهش کمک کنی؟ - خب، این یه سرقت شرافتمندانهاس
به این پسر نگاه کنین. تا حالا توی عمرم ندیدم که اینجوری متمرکز باشه
اگه اوضاع خوب پیش بره با اون پول، سهم یه نفر خیلی نمیشه. درسته؟
- متأسفم، ولی ... - پروفسور. پروفسور
این پسر فوقالعادهاس. از وقتی بچه بودیم اونو میشناسم
توی همهچی مهارت داره
ماشین، دزدی ...
فکر کردی بخاطر چی اسم دنور و مسکو رو روتون گذاشتم؟ برای امنیت
هیچکس نباید اسم بقیه رو بدونه. نمیشه ....
- آره - متوجهام
من یه بار واسه پسرت استثنا قائل شدم. حالا میخوای واسه پسر خواندهات این کارو بکنم؟
این که یه کسب و کار خانوادگی نیست. نمیشه هر فامیلی رو به اینجا راه بدیم
داری چی میگی، عوضی؟
- ببخشید؟ - اون پروفسوره
ما داریم در مورد یه آدم بیچاره حرف میزنیم، پدر
داریم میگیم همه جوره بهش اعتماد داریم
ولی اون چرت و پرتهایی در مورد اسم شهرها بهمون میگه!
میدونی با اسم «دنور» میتونی چیکار کنی؟
میتونی فروـش کنی توی باسنت. اسم من دنیـه، پدر
اسم من همیشه دنی بوده.
بعلاوه نقشهات واسه دزدی از ضرابخانه سلطنتی
مفت نمی ارزه
یه دستگاه چاپ اسکناس اینجا هست. که کلی کارمون رو آسون میکنه
بابت قهوه ممنونم
بهتره آخرین بارت باشه که اینجوری باهاش حرف میزنی
ازت خجالت میکشم. نمیتونی ببینی اون همهکارهی اینجاست؟
خب، باید یه کاری بکنیم
ما باید به این مرد اعتماد کنیم و بهش احترام بذاریم
- من بهش احترام نذاشتم؟ - نه
نه، شاید اون بچه راست میگه
اگه بتونیم اینجا پول چاپ کنیم کارمون خیلی راحت میشه
و پول اسلحه ...
و مهمات مون در میاد
دنور، تو پرینتر رو بیار و ما عکس پول رو از تو اینترنت دانلود میکنیم
یه کار ماهرانه میشه. یا حتی بهتر ...
من عکس پولها رو میکشم و شما رنگش کنید
شاید بتونیم در روز دو تا بسازیم
ببین تو نقاشی چقدر واردم
اسمش رو گذاشتم "عشق به خوانیتو"
میخواین همینجوری بهم بخندین؟
شاید بهتر باشه منم کتکتون بزنم و دندوناتون رو خُرد کنم تو دهنتون
برین گمشین
دنور، عصبانی نشو. بیا اینجا
توی زندان خودمون دست و پا بسته بیدار شدم
دستام زنجیر شده بودن و یه دیوونه جلوم بود
آزادیم رو از دست داده بودم و زمان داشت تموم میشد
تنها 15 دقیقه بیهوش بودم
و احتمالاً گاندیا به اکثر افرادم شلیک کرده
داری چیکار میکنی؟
نمیخوام بزنمت چون دست و پات بستهاس
ولم کن
بعدش میبینیم کی میتونه اون یکی رو کتک بزنه
چرا منو نمیکشی؟
- من قاتل نیستم - تو قاتل نیستی؟
تو سعی کردی نایروبی و هلسنکی رو بکشی بعد میگی قاتل نیستی؟
چرا منو نمیکشی؟
تو حیوان دست آموز منی
و تو؟
تو چه گوهی هستی؟
من رام کنندهتم
و شانس آوردی
میخوام تو رو رام کنم
اگه دفعه بعدی بهم لگد بزنی جوری میزنمت ...
که دوستای چلاقت نتونن بشناسنت
بیحرکت بمون
به من گوش کن. بعداً توضیح میدم
خیلی آسونه
حرومزاده
نگاه کن
اولین کارتم تویی:
گم شده
اونا چارهی ندارن جز اینکه دنبالت بگردن و اونا باید از هم جدا بشن
جدا شده و عصبی. همین حالاشم من پیروز شدم
کارت بعدی:
تیم رو از هم بپاشون
برات سوال نشده چطور تونستم فرار کنم؟
گاندیا هستم
سرپرست نگهبانان بانک اسپانیا
من مخفی شدم
صحیح و سالم هستم و میخوام دوباره ...
کنترول ساختمان رو ...
- بدست بگیرم ... - اون میخواد همهمون رو بکشه!
قوی بمونین! اون همچی رو میبینه!
همینطور که شنیدین یه آدم مهم پیشمه
ترجمه از عرفان مرادی و علیرضا ابراهیمی
باید رفتارت رو بهتر کنی
وگرنه هم دستا، پاها و چشمات رو ...
میبندم
بعدش نمیتونیم همدیگه رو بشناسیم
فقط میخواستم از پالرمو تشکر کنم
اون بهم یاد داد برای خلاص شدن از دستبندها ...
باید انگشت شستم رو بشکنم
به لطف اون الآن میتونم به شما کمک کنم
قراره کلی آتیش به پا بشه
این حقیقت داره؟
تو نباید حرف یه دیوونه رو در مورد همکارت باور کنی
خفهشو. بعداً میتونی از خودت دفاع کنی، حرومزاده
- آقای دنور، من باید برم دستشویی - بمونه واسه بعداً
دارم بهت میگم ...
معدهام درد گرفته
باید فوراً برم دستشویی
چی شده؟
موزه خیلی بزرگه
و کنترول 60 یا 70 گروگان خیلی سخت میشه
کوچیکترین اشتباه میتونه اونو تبدیل به شورش کنه
نه
این کار خودکشیه. و تحت اون شرایط غریزه زنده موندن آدما به کار میوفته
نه. حس ترس آدما به کار میوفته
ترس و ترس بیشتر. ممکنه هر کاری بکنن
ممکنه با وجود تفنگ بازم سعی کنن بهمون حمله کنن
- چه فکری داری؟ - یه نفوذی بفرستیم بینشون
هیچ ارتباطی با ما نخواهند داشت مگر اینکه بخواد شورشی به پا بشه
در صورتی هم که مشکلی پیش نیاد اونا هم قاطی گروگانهای دیگه میشن
این یه کار آسونه که هر کسی میتونه از پسش بر بیاد
و این یارو خوانیتو میتونه انجامش بده
داره میاد
خودشه؟
- نه - نه
- خب این اتوبوس اونه - آره
این شروع خوبی نیست. بیاین بریم
نه، پروفسور. شاید گیج شده
یا اشتباهی پیاده شده
آره، ایستگاه اشتباهی پیاده شده
- و اون ... - گیج شده؟
پدر خوانده
خدای من
منم
خوانیتو؟
خولیا
زمان زیادی گذشته. نه؟
خیلی زیبا شدی، دخترم
خب ...
تو همیشه خوشتیپ و زیبا بودی
اون چشما ...
اون دهن، اون لبخند.
تو زیبایی، خولیا
چی شده، دنیل؟
واست عجیبه؟
نه، به هیچ وجه. بنظرم عالیه
هر کسی میتونه هر کاری دلش بخواد بکنه
خب؟
خب، من به چشمات نگاه میکنم و هنوز خوانیتو رو توش میبینم
ولی خیلی جیگر شدی!
- بیا اینجا، بیا بغلم - وای
هی، پدرت میدونه؟
اونو یه سال پیش دیدم ولی در مورد این چیزی نگفت
پدرم کاملاً ازم حمایت کرد
گفت همیشه یه دختر میخواسته. خیلی مهربونه
این کیه؟
همون مرد پشت ماجرا اس؟
درسته
و کار مربوطه به چیه؟
گاندیا راستشو میگه. پالرمو بهش کمک کرد
- تو از کجا میدونی؟ - دیدم که اون به انگشت شستش اشاره کرد
داشتن حرف میزدن. پالرمو مدام میرفت پیشش
چرا چیزی نگفتی؟
نمیتونستم چیزی بشنوم. نمیدونستم داره بهش میگه که انگشتش رو بشکنه
بهشون نزدیک میشدی. دست و پات رو که نبسته بودیم
نه، نه، نه، من اینجام که مراقب گروگانها باشم نه آدمای شما
- اینجا کلی چرت و پرت میشنوی - میدونم
نایروبی چطوره؟
وضع خوبی نداره
با اسیر شدن توکیو، دو نفر میشن
داره کم کم وجهمون خراب میشه. درسته؟
خولیا. چی میخوای؟
بذارین من برم. بهم یه تفنگ بدین. بذارین برم پیش بقیه
از بس اینجا نشستم کونم بیحس شده
تو باید به عنوان یه گروگان اینجا بمونی شاید اوضاع خراب شد
- خرابتر از این؟ - فقط برگرد سر جات
ماتیاس اون پایینه و به زور میتونه اسلحهاش رو نگه داره
No comments yet. Be the first to leave one.