The first 200 lines.
،اگه واقعا می خوای با شلبی باشی !گندش بزنن،خب باش
،نمی دونم نقشه ات چیه
اما باید تو این یه هفته تورو
.از اینجا دور نگه دارم
من هیچ وقت یه رابطه ی . واقعی نداشتم ،وید
.منم همینطور
.یوقتا باید حساب نشده رفتار کنی
!باید یوقتا همدیگه رو دیوونه کنیم
،اما باید این یادت بمونه
این همون چیزی بود که در اولین .مرحله ما رو کنار هم نگه داشت
می دونی،بعضی وقتا به اون ،موقع هایی فکر می کنم
.که ما با هم بودیم
،یه بار عاشق هم شدیم
و خدا به دادم برسه .فکر کنم هنوزم عاشقشم
لاون رو فراموش کن .تو دیگه والتُ داری
،شهردار هایس و من با هم دوستیم
.اما هردومون به جای دیگه ای تعلق داریم .خوشحالم اینو می شنوم
آنابث،شهردار هایس یک دل نه ! صد دل عاشقت شده
مهم نیست... تو دنیایی که لمون عاشق این مرد شده
.دیگه جایی برای رابطه ی من وجود نداره
به،به،به
...ببین کی اومده
سه شب پشت سر ... هم کشیک بودی
...باید خسته باشی
.می دونم اما نیستم
می دونی از وقتی که به خاطر آنفولانزا ، به مردم این شهر کمک کردم
،مردم انگار یجورایی به من اعتماد کردند
و شخصی ترین رازهاشونُ ! با من درمیون میذارن
...و همینطور جدی ترین ترس هاشونو
.اونا ازم قدردانی می کنن
،خب،بیا فراموش نکنیم
کی قبل از همه قدرتو می دونه،باشه؟
و،محض اطلاع، من یکم خسته شدم
.از اینکه خودم بخوام ازت قدردانی کنم
.البته اگه حرفمو گرفته باشی
منظورت قدردانی کردن از راه سکسه؟
!ایول! هوشمندانه است
.حالا دارم به راه های دیگه فکر می کنم
می دونی،وقتی،اوه،مردا
در یک جامعه به اندازه ی ،کافی سکس نداشته باشن
اونا می تونن تبدیل به یه وسیله ! و آدمای جنگ طلبی بشن
.می دونی،من از جنگ متنفرم
!پس امشب،کاملا در اختیار توام
.من محبوب شدم
.بالاخره جا افتادم
،امروز صبح بابز فاستر اومد پیشم
برام یه قابلمه خوراک آورد .که فکر کنم تا آخر زمستون تموم نشه
.دیروز،تو خیابون مان، مجانی مدیکور کردم
بعدشم،ده دقیقه ماساژ با یکی از اون
دستگاه های جدیدی که ...می ذاریشون پشت سرت
.اوه،اون که دستگاه نیست
،بیلی بانز خوشش میاد یواشکی وارد شه
و وقتی خانم ها چشماشونو .بستن گردنشونو بماله
،دلم نمی خواد اینجوری فکر کنم
.چون مردم منو دوست دارن
.آره
دنبال چی می گردی؟
.چی؟ اوه،هیچی،هیچ کس،هیچ کس
لاون هایس داری .دنبال یه دختر می گردی
!زود باش،بندُ آب بده
.نمی تونم
.هنوز خودمم نمی دونم چیزی هست یا نه
.یجورایی در این مورد رفتارش عجیبه
خیلی خب باشه،فقط .به یکیش اعتراف کن
کی هست؟ من .می تونم راز نگه دار باشم
!اوه،قابل بحثه
به محض اینکه خودم بفهمم واقعا . خبری هست
.بهت خبر میدم
بعدا می بینمت...ادامه بده
.برو به کارت برس
.سلام آنابث
.امیدوار بودم ببینمت
.نمی تونم راجع به اون شب فکر نکنم
.خیلی شگفت انگیز بود
بود ،درسته؟
منظورم اینه که تو .یجورایی فوق العاده بودی
.بله من شوکه شده بودم
امم،این فقط...من
فقط چی؟
.پیچیده است. من باید عجله کنم
یه بطری شراب،فرانک؟
پینوت؟
اینو واسه تو کنار . گذاشته بودم ،دکتر
زمان آنفولانزا تو از ، زنم پرستاری کردی
و اون زن وقتی مریض میشه !یه پتیاره ی واقعی میشه
می دونی منظورم چیه؟
.فکر کنم بدونم
.هم ردیف دال باستر
.نوچ،اشتباه کردم
!فرانک پیر
.سلام
می تونم اون بطری قرمزه رو بقاپم؟
.خب،منو بزن احمق،تو برگشتی
بیا بگیرش. داری چه غلطی می کنی فرانک؟
خب شرمنده،من فقط یه دونه از این دارم و
و من جونا رو از وقتی .یه نوزاد بود می شناسم
...هی من نمی خواستم
.باعث ناراحتی این خانم جذاب بشم
من اینو لازم داشتم .تا باهاش جشن بگیرم
آها،بله،چیُ جشن بگیری؟
.امشب با من شام می خوری
.هه هه
...تو که نمی خواستی
.همچین چیزی بگی؟ چرا جدی گفتم
بی خیال،چرا شرابتو با یه دوست شریک نمی شی؟
!من خودم یه دوست دارم.ممنون
!یجورایی سورپرایز شدم ولی باشه
.فکر کنم از من خوشش میاد
منظورت چیه که
اومدی اینجا دکتر هارتُ ببینی؟
...استر،20ساله که من دکترتم
...درواقع این یه یاد چکاپه
اون کمرش رگ به رگ شده بود .در حالیکه تو اصلا اینجا نبودی
هی،استر،چرا نمیای تو؟
.ممنون
این سومین مریضیه که . امروز دنبال تو می گشت
چقدر بهشون پول دادی؟
چی بگم والله؟
من و مردم بلوبل به خاطر آنفولانزا . یجورایی با هم رفیق شدیم
می تونی مطمئن شی همه یکی از اینا گرفتن؟
.ممنون
.وای خدایا،داره میاد
.لمون،سلام
.می دونستم اینجا پیدات می کنم
،سن آنتونیو خیلی باحال بود .ممنون که ازم خواستی برم اونجا
.باید عکسامونو بهت نشون بدم
...ببین،آلامو
...آلامو
آلامو...امممم
وای چرا انقدر دری وری میگم
در حالیکه این همه موضوع مهم ! واسه حرف زدن هست
واقعا اینطوره؟
،آخر این هفته جشن تولد بریکِ
و اون می خواد یه جشنی بگیره که بتونه توش
یه شخص خیلی خاصُ .به دوستاش معرفی کنه
.پس همه چی باید عالی باشه
من شروع کردم تند تند ... ایده هامو نوشتم
انقدر ایده هام زیاد بود مجبور شدم !یه دفتریادداشت دیگه بخرم
.ایده ها
!تو واسه جشن تولد پدر من نظر میدی
.آره،مطمئنم بی صبرانه منتظر شنیدنشونه
الان بهتون میگم .شرمنده مزاحمتون شدم
،مگنولیا
.چه لباس بامزه ایه
.باعث میشه چشمات برق بزنه
خدایا،صداش باعث میشه ! گوشام خونریزی کنه
قسم می خورم،اگه بابا باهاش ازدواج کنه
I am not splitting his will three ways.
You can share your half.
.خب،خوشبختانه این اصلا مساله ای نیست
،بابا تو بحران میانسالی قرار داره
واسه همین شلبی تا چند وقت دیگه ! بیشتر دور و ورش نمی مونه
.می تونم اینو بهتون قول بدم
آؤه،می دونستم بالاخره چندتا . نقشه ی شیطانی می کشی
.من خوش شانس ترین خواهر تو کل دنیام
.من که شماها رو نمی شناسم
،بریک واقعا شاد به نظر میاد
و قلب همون چیزی رو می خواد که خودش دستور میده،درسته؟
.آنابث،ما حیوون نیستیم
خودمون می تونیم کنترل کنیم که !با کی بخوابیم و با چه کسی نه
!درسته،واقعا حق با توئه
مثل همیشه.وای خدای من اونا با هم سکس داشتن؟
می دونی شاید بهتر .باشه کافئینتُ کم کنی
نسبت به همیشه کمتر .داری احساسی میشی
!فکر کنم این مساله مسری هم باشه
.وید،من تو راهم
شامُ گرم نگه دار ...خودتم گرم باش
.اوه،خدایا،لطفا پاکش کن
.زویی،زویی باید ببینمت
...آ آ آ خانم جوان
،من تورو به این دنیا آوردم
.و تو رو از دیدن دکتر هارت منع می کنم
،شرمنده دکتر بریلند .یه مساله ی زنانه است
بیماری جنسیه،درسته؟
خدا منو به خاطر گناهام به !بیماری جنسی مبتلا کرده
خب اگه همچین کاری هم کرده ،باشه،اینکارُ تو جنگ جهانی دوم کرده
!چون دیگه کسی نمی گه بیماری جنسی
!درواقع این فقط یه کورکِ
.حقمه بیماری جنسی بگیرم
دلت می خواد راجع بهش حرف بزنی؟
با آدمی خوابیدم که باید رو زمین .آخرین نفری می بود که باهاش بخوابم
.من آدم وحشتناکی ام
!کی؟ من راز نگه دارم
چرا همه همه اش اینجوری واکنش نشون میدن؟
می دونی،لاون هم .همین حرفُ به من زد
.اوه،خدای من
اوه،خدای من،چی فکر میکنی؟
می دونم.واسه همینه . که باید مجازات بشم
می شدم؟ شدم؟
.فقط امیدوارم موهام نریزه
.این بهترین قیافه امه
خب،یه چیز یک دفعه ای بوده یا احساسی هم بهش داری؟
.تو اونو می شناسی
چطور می تونم احساسی .بهش نداشته باشم
.اوه،لمون خیلی آسیب می بینه
.و بعد،البته،منو نابود می کنه
،خوب اینجا یه شهر کوچیکه
،پس باید تو اون کسی باشی که قراره بهش بگه
.اگه می خوای دوستیتونو حفظ کنی
.درسته
No comments yet. Be the first to leave one.