The first 200 lines.
زیرنویس و ترجمه Patrick
!من میرم، پدر
!مامان، من رفتم
.خیلی دیر کردی
مگه نباید امروز محافظ نانادایمه باشی؟
.نه
،من اسکورت هوکاگهی سابقم
.پس عیب نداره یکم دیر کنم
سابق؟ منظورت کاکاشیه؟
!همون یاروئه که باحاله
.دو سه روزی نیستم
.پس، منتظرم نباش
!مراقب باش
!باشه
.من میرای ساروتوبی هستم
،راستی ،مامانم موی مشکی پرکلاغی داره
.مثل پدر مرحومم
!اینم میشه موی شلختهی من
.میگن پدرم اسمم رو میرای گذاشته
چرا اسمم رو اینطور گذاشته؟
همم... شاید چون بنظر خوشبینانه و با ملاحظه میاد؟
.شاید شبیه یک اسم خوششانس بوده
:تومارهای نینجای بخار !ماموریت رنک اس
،و ایشون پدربزرگمه
!ساندایمه هوکاگه، هیروزن
!خواهش میکنم
خواهش میکنم کمک کن ماموریت امروزم !موفقیت بزرگی کسب کنه
.درسته، دارم دعا میکنم
!البته، میخوام دعا کنم
...احترام زیادی برای نانادایمه قائلم
!و شخصا ازم خواستن که این ماموریت رو انجام بدم
...هیچکس حق نداره دست روی روکودایمه
،و جناب گای بلند کنه
!نه تا وقتی که من پیششون هستم
...دعا کردن به اون یکی هوکاگه رو میفهمم
.ولی به پدر من دعا کنی به جایی نمیرسه
بوروتو؟
!شیکامارو سنسه
!هوی
!اوه، چه عجیب .شماها رو با هم یک جا نمیبینم همیشه
...میخواست برگرد جدید رو تست کنه، پس
.ولی خب خیلی معمولی بود
حس چشاییت از بین رفته؟
.خب طبیعتا من باید پرداخت میکردم
،تف بهش ...دیگه چنین روزی نیاد
میخوای بری ماموریت، میرای؟
...راستی. امروز
...من محافظت روکودایمه و جناب گای هستم
.نینجای خوبی شدی
!هنوز شاگردم و تازهکار، سنسه
.لازم نیست با بابام اینطوری صحبت کنی
!...من... هنوز
ازشون استفاده میکنی؟
!بله، البته
.ولی خیلی کار باهاشون سخته
.نمیتونم مثل شما ازشون استفاده کنم
.طبیعت چاکرات مثل باباته
دلیلی نداره که نتونی تیغههای چاکرای .بابات رو استاد شی
!مرسی، سنسه !تلاشمو میکنم
.دیدی؟ باز همون لحن
!بس کن دیگه
!یک روز، حالیت میکنم شیکادای
!اون روز روت حساب میکنم، میرای سنسه
!بابا
!بی خیال شو، شیکادای
!حتما، سنسه
پیوندها، جواب درسته، آره، سنسه؟
چی شد یهو؟
امتحان خودتون! یادتون رفته؟
پادشاهی که یک شینوبی باید !ازش محافظت کنه
...اهان، اون رو میگی
،شاه رو میشه همچنین مثل الماس خوند
...پس در خصوص اون جملهس که میگن
دربارهی یک الماس بی عیب بدون پیوند، درسته؟
پس چیزی که برای یک شینوبی مهمه !پیوندهای بی نقصشونه
.اشتباه میکنی
!چی!؟ این که نشد
.میرای. زیادی فکرت رو درگیر کردی
.سادهتر بهش نگاه کن
آتش
!سنسه
!دفعهی دیگه درست میگم
!موفق باشی
!اون موقع فکر میکردم هیماواری دانای مطلقه
.مگه چه ایرادی داره
.بهت حسودیم میشه که خواهر کوچیکتر داری
!ای کاش منم خواهر برادر داشتم
.من بهت حسودیم میشه، میرای
میخوام زودتر یه چونین بشم
.تا بتونم ماموریت رنک بی انجام بدم
...خب آره
،بین خودمون باشه
ماموریت امروزم خیلی مهمه
!که از رنک اس هم مهمتره
رنک اس؟
این دیگه چه جور ماموریتی میشه؟
...خب، بوروتو
میخوای مرز دهکدهها رو متر کنی با روکودایمه؟
!جناب گای هم
.بنظر من که تفریح خوبیه
.ظاهرش اینطوری بنظر میاد
...ولی روکودایمه !و البته جناب گای
!یه گردش معمولی نیست
یک شینوبی باید بتونه !بطن هر موقعیت رو بخونه
!من قراره تظاهر کنم که فقط همراهشون هستم
،ولی اگه اتفاقی بیفته
باید بخاطر روکودایمه ...جونمو بخطر بندازم
!پس مشخصه که ماموریت خطرناکیه
.خب، هر چی تو بگی
!موفق باشی، میرای سان
!فعلا
!این بچه هه هیچ جذبهای نداره
.چه کنم
تا چند روز دیگه، کونوها، نه
تمام دنیای شینوبی از دستاوردهای بزرگ
.میرای ساروتوبی، باخبر میشن
که تبهکاران رو برای محافظت از روکودایمه .و البته جناب گای، تار و مار کرد
کاکاشی، چه نسیم خوبیه، نه؟
.آره، خوشحالم که هوا اینقدر خوب شده
چرا هیچ تنشی تو هوا نیست!؟
درضمن، این همه چمدون فقط برای دو سه روز؟
زیاده روی نیست؟
یادش رفته که شینوبیه؟
...میرای
!بله، جناب گای
...یادت رفته که یک شینوبی هستی؟
چی!؟
.ما قراره شهروندای معمولی باشیم
.نمیتونیم تابلو بکنیم که شینوبی هستیم
.ببخشید
...میرای همرنگ جماعت شدن هم
.یک تکنیک شیونبیه
ولی گمونم نکنم که شهروندای معمولی روی دستشون راه میرن
گای، فکر نمیکنی اینطوری یکم زیادی تابلویی؟
!آفرین، روکودایمه !خوب بهش گفتی
.من هر کاری کنم بازم تابلوئم
این پرنده هه، نه؟
.یادش بخیر
یاد چی؟
یادته تصمیم گرفتی که ...تک دستی بشین پاشو بری
روی یک ایستگاه که داخل زمین کنده شده بود؟
دستت لیز خورد و سر خوردی ،با شکم رفتی تو ایستگاه
.بعدش تگری زدی
،بعد از اون هر وقت بلبل کله گاوی میبینم
.یاد اون موقع میفتن که با کله رفتی تو ایستگاه
میشه دیگه حرفشو نزنی؟
این دیگه چه جور مکالمهایه؟
،جدی میگم
چطور میتونن تو ماموریت رنک اس اینقدر خونسرد باشن؟
!نه نه
!این تکنیک همرنگ جماعت شدنه
!باید به روکودایمه آفرین گفت
...مثل یک عقب مونده خودشو جا زده
!اصلا مشخص نیست هوکاگهی سابقه
حتما همین طور داره !از بدخواهانش فاصله میگیره
!درسته! بی احتیاطی بدترین دشمن یک شینوبیه
...مثل یک کوله پشتی
باید باید دستهام رو کاملا آزاد داشته باشم
تا بتونم هر لحظه از .کونای یا شوریکنم استفاده کنم
،خب...به جز موارد خاصی
...ولی هر کس که یک کولهپشتی داره
.باید احتمال بره که یک شینوبی باشه
!اون عصا
میتونه یک شمشیر مخفی باشه!؟
چی شده؟
.چقدر ترسیدی
.هان؟ هیچی
...نگو که به اون پیر مرد شک کردی
که شینوبی باشه؟
!نه بابا
داشتم به اون بتهی اون طرفی نگاه میکردم
!که یه وقت دشمن پشتش نباشه
بته؟
...معمولا چنین چیزی اتفاق نمیفته
!درسته
!گوشهات قرمز شدن
!دارن میسوزن
!نه بابا
!خونسرد باش
.تازه اول راهه
،اگه الان تحلیل برم
!به درد این ماموریت رنک اس نمیخورم
میدونی زمین توخالی کجاست، آره؟
.آره، چک کردم
زمین تو خالی؟
...زمین تو خالی
،یعنی !اون مکان مقدسه
!دیدی! میدونستم یه چیزی هست
یه کد رمزیه؟
!واقعا داره شبیه ماموریت رنک اس میشه
همونه؟
...آره
!بریم که رفتیم! زمین تو خالی
!بگیر
بازم مساوی؟
!یک بار دیگه
!خب تمام کونای پلاستیکی بود که داشتیم
!خب مسابقهی خوبی بود
!خب بریم تا فروشگاه بعدی
!باشه
No comments yet. Be the first to leave one.