The first 200 lines.
دارن حرفهامون رو گوش میدن.
یهنفر بیرون تو یه ماشین ما رو تحتنظر داره.
نیوتون بهم دروغ گفت.
پیامش رو شنیدم.
من برنمیگردم خونهم.
هیچوقت به سیارهم برنمیگردم.
خودشم همینطور.
میخواد اونا رو بیاره اینجا.
میخواد آنتیاییها رو بیاره... اینجا.
الان خیلی مهمه که تو چه لحظهای چه تصمیمی میگیریم.
نقشه نجات زمین بود.
هنوزم نقشه همینه.
ولی فعلاً که اینجوری بهنظر نمیاد.
قرار بود دستگاه رو ببری سیارهت.
- میبرم. - چهجوری؟
چرا نیوتون بهت نگفت که...
میخواد آنتیاییها رو بیاره اینجا؟
تمام این مدت داشته بهت دروغ میگفته؟
نمیدونم.
ولی ما دستگاه رو داریم.
ما زمین رو از این پرتگاه نجات میدیم.
بچهها و نوههاتون جایی برای زندگی کردن، خواهند داشت.
این توافق ما بود.
خانوادۀ خودت پس چی؟
نیوتون به آنتیا دستوراتی ارسال میکرده...
توی یه صدا مخفیشون کرده بود.
دومینگز زودتر از من پیداش کرده.
وایسا. اون صدا رسیده دست سازمان سیا؟
نمیتونن رمزگشاییش کنن.
پیام به زبون آنتیاییـه.
نه. میکنن.
و وقتی بفهمن چیه، دستگاه رو ازمون میگیرن.
نه، نیوتون نمیذاره همچین اتفاقی بیفته.
نیوتون از ما محافظت نمیکنه.
میان که دستگاه رو ببرن.
و وقتی دستشون بهش برسه، ما و هر کسی که...
از وجودش خبر داره رو میکشن.
سوژه خبر داره که میریم سراغش؟
فکر کنم میدونه.
فقط تا وقتی که دستشون به دستگاه برسه، ما رو زنده میذارن.
تنها اهرم فشاری که داریم همینه، میفهمی؟
باید مخفیش کنیم.
باید همهچی رو مخفی کنیم.
باید برم دنبال مالی.
باید مالی رو از تو و خودم دورش کنم.
خدایا.
تبلتِت رو برات گذاشتم. برو کتت رو بیار، باشه؟
نمیخوام برم.
باید یهکوچولو بهم اعتماد کنی.
بهت خیلی خوش میگذره، قول میدم، باشه؟
شنیدی که. کت. برو.
من... قرار بود اینو به مالی کادو بدم.
برنامۀ «سیگنال» رو دانلود کن و من به محض اینکه بتونم...
- بهت زنگ میزنم. - باشه.
تمام پولیه که تو خونه داشتم. زیاده.
یه جایی دور از شهر برین، باشه؟
موبایل و کارتهای اعتباریت رو همینجا بذار...
- و از در پشتی برو بیرون. - چهجوری زندگیت اینجوری شده؟
ماشین کرایه کن. جیپیاس رو خاموش کن.
اسمی که واسه پروفایل دوستیابیم استفاده کردیم رو یادته؟
الان اسم رو نگو. ازش استفاده کن.
از زندگیم هم بیشتر دوستت دارم...
ولی این کار رو فقط بهخاطر این بچه میکنم.
آره، میدونم.
خدا، متأسفم. و ممنون.
طوریش نمیشه.
تازه رسیدن.
دوباره تصویر مانیتورها رو برفکی کرده.
دارم میام بگیرمش.
دستگاه رو ازشون میگیرم، همهچی رو میگیرم.
واسه این کار مجوز داریم؟
بهم چراغ سبز دادن که این کار رو از راه خودم انجام بدم.
دیگه وقتتلفکردن بسه.
الان دیگه کاملاً عملیات خودمه، لیزا.
4 دقیقه دیگه میرسم.
دارن میرسن.
باید زودتر بری.
- جاستین. - آره.
هسته رو ببر.
همه با هم میریم.
بگیرش.
برو.
از آنتیا تونستم پیدات کنم.
دوباره هم پیدات میکنم.
برو. همین الان.
لعنت. لعنت.
سلام.
همکارت کجاست؟
هسته کجاست؟
این چه کاریه؟ چرا این کار رو میکنی؟
این همه تستوسترون.
بوی آب گریپفروت میده.
باید بهم بگی جاستین کجاست.
این کار درست نیست. دور میزنم، بابا.
نمیشه همینطوری ولش کنیم.
بهمون دستورالعمل داد.
دارم دور میزنم، بابا.
بقیۀ دستگاه کجاست؟
و جاستین فالز کجاست؟
بوی گریپفروت.
ریدم به گریپ فروتِت.
زنده بمونه، لطفاً.
ضمانتی در کار نیست.
«مردی که به زمین سقوط کرد»
«قسمت هشتم: تمام چیزهای خوب به گند کشیده میشوند.»
«کاری از بهادر و صاحب» «Bahador_Sub & @SAHEB2485@»
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
بابا، اون...
800 سیسی خون از دست داده.
میتونم خونریزیش رو کندتر کنم، ولی نمیتونم بند بیارمش.
- باید ببریمش بیمارستان. - میدونی که نمیتونیم بریم بیمارستان.
نمی... نمیدونم دارم کجا میرم.
ردمون رو میگیرن. باید ماشینمون رو عوض کنیم.
تمامش رو میخوام.
وقتی میریم، نمیخوام یه دونه مو هم اینجا مونده باشه.
میخوام مثل آینه برق بزنه. همهچی رو پاکسازی کنین.
چی کار کردی؟ چی باعث میشه فکر کنی میتونی...
کثافت!
تا حالا هیچ مردی به بیکفایتی تو ندیدم.
دروغگو.
عین یه بچه.
کسی که بهت دروغ گفت، هچـه.
سالهاست که دروغ میگه.
طرح رو واقعاً دزدیده بود...
و سعی کرد که طرح رو بفروشه. به تورن.
خبر اینجور چیزا معمولاً بهمون میرسه.
وقتی هم که اسناد و مدارک...
بهعنوان محرمانه طبقهبندی شده باشن، همیشه خبرش بهمون میرسه.
نه تنها ازت دزدی کرد...
بلکه بهخاطر مشکوک شدن بهش، بازیت داد.
گذاشت غرق شک و تردید بشی.
سالیانِ سال.
بهت خندید.
حالا برو خونه و منتظر باش تا باهات تماس بگیرم.
و اگه بخوای دنبال اونا بری، میفرستم دستگیرت کنن.
برین. گورتون رو از اینجا گم کنین.
بریم. حرکت کنین.
درد داری؟
آره. فرق داره...
وقتی که اولین بار اومدم زمین یه جور دیگه بود.
چهجوریه؟
درد رو حس واقعاً میکنم.
میدونم کجا میتونیم بریم.
پیش یکی که نیوتون رو میشناخت.
پروندهش تو لیست کلی بود.
نیوتون رو میشناخته؟
عاشق نیوتون بوده.
عاشقش بوده؟
آره، نمیخوام جایی برم که نیوتون ازش خبر داشته باشه.
گزینۀ دیگهای نداریم.
باید یه تماس بگیری.
از تلفنعمومی زنگ بزن.
بهت میگم چی بگی.
بابام داره ما رو میبره همونجا؟
با هم ارتباط ذهنی دارین.
جاستین.
من...
معذرت میخوام.
بهخاطر دخترت.
بهخاطر پدرت.
باشه.
چون اینجا انگلیسه چند ساعته دارم طرف اشتباه خیابونها رانندگی میکنم.
یعنی حقم نیست که بزنی قدش؟
اینجا استخر دارن.
اوه، استخر دوست نداری، نه؟
باشه.
میگم دورترین اتاقی که...
به استخر دارن رو بهمون بدن.
ببین. مامانت زنگ میزنه...
و خیلی زود دوباره میبینیش.
تا اون موقع، من از کنارت تکون نمیخورم.
و من و تو...
قراره عشقوحال کنیم.
وای، خدایا.
صدای قلبم رو میشنوی؟
- آره. - و میدونی چه اتفاقی داره میافته؟
میدونم.
دستگاه باید برسه دست نیوتون.
حتی با وجود اینکه جاستین بعداً تصمیم میگیره که نابودش کنه.
متوجهی؟
شما مریلو هستین؟
بفرمایین.
اوه، اون...
بله.
شانتال.
خب، چی هست؟
آینده.
بپیچش لای فویل و بذارش تو فریزر.
- مثل گوشت. - ممنون، شانتال.
کت، محلول نمک لازم دارم.
از اون کیسههای بزرگ که برای اسبها استفاده میکنیم میارم.
دامپزشکی؟
اوه، گیل 30 سال متخصص زنان و زایمان بوده.
اسبها، گاوها...
حیوونهای بزرگ رو معالجه میکنه.
از چیزی که میبینم معلومه که عفونی شده...
واسه همین مطمئن نیستم چهقدر میتونم کمکش کنم.
- ما جونش رو نجات میدیم. - نمیتونم قولی بدم.
گیل؟ جونش رو نجات میدیم.
چند ساعت شده که...
No comments yet. Be the first to leave one.