DuckTales

DuckTales

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

DuckTales 2017 S01E10 WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E10 720p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E10 1080p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E10 720p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E10 1080p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E10 WEBRip x265-PSA
A Commentary by Stef@n
🔴 30nama | تـرجمه از تـورج پاکاری 🔴

Tags

web
x264
webrip
720p
720
BRip
x265
1080
Published on: 2020-04-10
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫اوه!

‫اوه بیخیال، یکم رعد و برق ‫کسی رو نکشته که

‫از نظر آماری...

‫دیدین؟ ‫نیازی نیست نگران چیزی باشین!

‫اون نور چشمک‌زن قرمز چی؟

‫ها؟

‫اون احتمالا چراغ "همه‌چی ردیفه" هستش

‫خیلی‌خب، ولی بیا فرض کنیم

‫اگه چراغ "همه‌چی ردیف نیست" باشه چی؟

‫اوه، نه!

‫ما کجاییم؟

‫بر اساس کتاب نقشه‌ها، ‫ما نوک یونان قرار داریم

‫و صبر کنین. ‫این امکانش نیست

‫- فکر میکردم یه افسانه‌ست ‫- چیه، اینجا کجاست؟

‫ایتاکواک!

‫- خیلی خوشگله! ‫- اونجا رو ببینین!

‫نه. نه، نه، نه

‫باید همین الان بریم!

‫هواپیما رو راه بنداز!

‫شرمنده، آقای مک‌دی ‫باید بفهمم...

‫این چراغ چشمک‌زن بخاطر چیه

‫همیشه میگم، ‫بهتره احتیاط کنی تا...

‫حالا هرچی که برعکس احتیاطه

‫آره. واقعا اینو میگم

‫کِی آخه همچین حرفی زدی؟

‫هوم. بهتره تا اون موقع ‫یه نگاهی به اطراف بندازیم

‫- نه! ‫- همه تو هواپیما بمونین!

‫برگردین اینجا!

‫- میبینم‌تون! ‫- خدافظ!

‫ما اینجاییم! ‫موفق شدیم!

‫آره! صبر کن، ‫چرا اینکارو کردیم؟

‫- دووی، اینجا ایتاکواکه ‫- ببخشید؟

‫خونه آثار افسانه‌ای یونانی؟

‫اوه، یونانی... ‫چی، چی، چی؟

‫- مثل نیزه‌ی... ‫- سلین! میدونستم!

‫نوشته مادرم به اسکروج. ‫گفته که اون نیزه سلین رو برده

‫اگه بتونیم نیزه رو پیدا کنیم...

‫شاید بفهمیم چه اتفاقی ‫سر مامانت اومده

‫و از بزرگ‌ترین معمای اسکروج ‫پرده‌ برداریم!

‫به سوی نئوس!

‫به زبان یونانی میشه معبد

‫خیلی‌خب، اینقدر فرض نکن ‫من این چیزها حالیمه

‫مثلا، کلا فرض کن ‫هیچی حالیم نیست

سی نما تقدیم میکند

« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk

‫جلوی نورم وایسادی

‫باید برگردیم به هواپیما

‫شما نمیدونین اون بیرون چی هست

‫چیه یه جزیره گردشی یونانی زیبا ‫میتونه خطرناک باشه؟

‫‌

‫مرحبا!

‫‌

‫اوه، روز با شکوه!

‫باشد که سرنوشت برای ‫بازگشتت آواز بخواند

‫دوست من دانولد،

‫ملوان هفت دریا!

‫سلام، رفیق

‫این موجودات رنگین ممکنه ‫خویشاوندانت باشن؟

‫یا چکش هفستوس، ‫قهرمان‌های نیم‌وجبی!

‫آه، تو کی هستی؟

‫عموتون حتما درمورد لک لک‌ کلیس ‫براتون داستان گفته

‫غول کورینتوس، ‫قهرمان هلیوپلیس

‫و افتخارآمیز دستاوردم

‫بهترین دوست ‫دانولدِ اردک

‫لک لک کلیسِ افسانه یونان

‫بهترین دوست توئه؟

‫بیشتر آشناییم تا دوست

‫سرعت زبان تو میتونه به قدرتمندی...

‫خب، من باشه

‫دونالد! ‫بچه‌ها رو سوار کن!

‫نباید خبردارش کنیم ‫که اینجاییم

‫کی رو خبردار نکنیم ‫که ما اینجاییم؟

‫اسکروج مک‎‌داک!

‫جرئت میکنی از خواسته زئوس سرپیچی کنی؟

‫شاه خدایان؟ ‫بیخیال بابا!

‫کلی سوال دارم

‫همه طوفان‌ها رو کنترل میکنی، ‫یا فقط رعد و برق؟

‫جاودانه بودن باعث میشه ‫درد حس نکنی؟

‫تو گریه هم میکنی؟

‫میدونی از کجا میتونم ‫یه جایرو خوشمزه بگیرم؟

‫همیشه باید از اهالی سوال کنی

‫افسانه‌ها واقعیَن!

‫اینجا معرکه‌ست!

‫قبلا معرکه بود،

‫تا وقتی که اسکروج ‫و نخاله‌ی فانیش...

‫اومدن و نابودش کردن!

‫چی؟

‫"اسکروج عزیز،

‫من نیزه سلین رو بردم

‫متاسفم. دلا"

‫به حقیقت نزدیک شدیم. ‫میتونم حسش کنم

‫اگه مامانم از همین راه رفته باشه چی؟

‫اگه واقعا الان دارم رو جای پاهاش ‫قدم میذارم چی؟

‫هنوزم میتونم بوی پاش رو حس کنم

‫پس میدونیم دلا نیزه سلین رو برده

‫و به آقای مک‌داک ‫و دانولد خیانت کرده

‫نمیدونیم که کاری بدی کرده

‫اون نوشته ممکنه معنی‌های زیادی داشته باشه

‫"این نیزه سلین رو بردم ‫تا تمیز بشم

‫شرمنده روش سوپ ریختم"

‫"نیزه سلین رو بردم ‫تا برش گردونم به فروشگاه

‫شرمنده از قبل یکی داشتی" ‫تولدت مبارک!

‫یا "نیزه سلین رو از محفظه پولت برداشتم،

‫شرمنده که به اعتمادت خیانت کردم"

‫یا احتمالا یکی از مواردی ‫که تو گفتی

‫تنها راه مطمئن شدن در...

‫معبد قهرمانانه!

‫"قهرمانان؟" ‫آها!

‫نشونه خیلی خوبیه ‫که مامانم خیانتکار نبوده

‫ایتاکواک محل گردشگری سِری...

‫برای خدایان و قهرمانان بود

‫و من خدای مهمان‌نوازی بودم

‫شاه ساحل! ‫همه دوستم داشتن

‫بعد اسکروج سر و کله‌ش پیدا شد

‫گورگون کشته‌ناپذیر ‫رو شکست داد

‫گنج گمشده تروی رو پیدا کرد

‫کارش تو ساختن قلعه‌های شنی ‫حرف نداشت

‫‌

‫- به نظر خیلی حال میداده ‫- میداد

‫نه، اینطور نبود!

‫اسکروج پیداش شد ‫که انگار خیلی آدم باحالیه و خرابش کرد!

‫آخ، بیخیال. ‫بذار یه موجود فانی...

‫از روزهای خوش گذشته ‫ناله کنه

‫خب، بقیه کجان؟

‫وقتی تو رفتی اونا هم رفتن

‫گفتم نمیخوان با یه "خدای بی‌نمک" ‫پارتی بگیرن

‫که حتی نمیتونه یه موجود بی‌اهمیت فانی ‫رو شکست بده

‫ممکنه هم یه طوفان یه ساله ‫رعد و برق بوده باشه

‫ولی حالا که برگشتی

‫لک لک کلیس، دانولد باوقار، ‫و خواهر پر جنب و جوشش...

‫صبر کن! دلا کجاست؟

‫که اینطور

‫پس باید به افتخار دوستی که ‫دیگه کنارمون نیست

‫بریم به یه ماجراجوییه هیجان‌انگیز!

‫من دیگه ماجراجویی نمیرم

‫چی؟ ولی ماجراجویی ‫تو خون توئه!

‫خب، حدقل باید برای برگشتت

‫جشنی به پا کنیم!

‫چی؟

‫پدر، مطمئنم که خدای مهمان‌نوازی...

‫یه گروه از مسافران خسته ‫رو بیرون نمیکنه

‫خب نه، به گمونم اینکارو نمیکنه

‫بریز و بپاشی کنیم که نگو!

‫پارتیه ساحلی!

‫اینا بهترین انگورهای دنیان!

‫یکم شوره

‫به اندازه کافی برات خوب نیست، فانی؟

‫به المپوس توهین کردی!

‫شاید اونا بخاطر اینکه ‫از من خوششون میومد نرفتن،

‫بلکه بخاطر این رفتن ‫که از تو خوششون نمیومد

‫شاید چندتا بازی ساحلی خوش ‫حال و هوا رو عوض کنه

‫بله! یه مسابقه!

‫خانواده تو در مقابل خانواده من...

‫چندین آزمون قهرمانانه

‫آره، همه خبردار میشن ‫که ما پارتی‌به‌پا کن‌های برتریم

‫و به جزیره بر میگردن!

‫دقیقا بخاطر همینه که ‫دیگه نیومدیم گردش

‫ولی بچه‌ها، آزمون‌های حماسه‌ای! ‫زئوس!

‫انگورهای خوشمزه!

‫قرار نیست جایی برید

‫- هـو! ‫- هـو!

‫- چه ضد حال ‫- چه ضد حال

‫مراقب باش! ‫بر اساس افسانه،

‫اثری که در این چهار دیواریه...

‫وقتی از جاش بلند بشه ‫نفرین وحشتناکی رو آزاد میکنه

‫معلومه! حتما اسکروج ‫توسط نیزه نفرین شده!

‫"من نیزه سلین رو میبرم ‫تا نفرینت رو باطل کنم

‫متاسفم، احتمالا زنده نمیمونم"

‫اون یه قهرمـ...

‫اینجا پر از تله‌های مخفیه

‫باید مراقب باشیم

‫اگه مامانم تونسته رد بشه، ‫منم میتونم!

‫چیزی نیست. هیس. ‫طوری نیست

‫واسه بیرون رفتن فقط ‫باید یه بار دیگه اینکارو کنیم

‫همه اینکارها ارزشش رو داشت ‫که شمشیر سلین رو پیدا کنیم!

‫صبر کن، چی؟ ما که دنبال این نبودیم. ‫نیزه کجاست؟

‫معبد بزرگیه

‫حتما سرسرا رو اشتباهی اومدیم

‫پس فقط باید سرسرای درست رو پیدا کنیم

‫هیچی سر راهمون قرار نمیگیره!

‫نفرین! بذارش سر جاش! ‫بذارش سر جاش!

‫عاشق این تونیک‌ها هستم. ‫خیلی باد میگیرن، خیلی راحتن

‫و به طرز تعجب‌آوری ‫لاغرتر نشونت میده

‫لک لک کلیس ممکنه ‫خیلی زور داشته باشه،

‫ولی احمقه

‫شماها میتونین از این ‫به نفع خودتون استفاده کنین

‫به همه‌تون باور دارم!

‫خیلی‌خب، پسرم

‫اگه خانواده اسکروج رو شکست بدی

‫من دوباره به اوجم میرسم

‫تحسینم میکنن. ‫بهم احترام میذارن

‫کور کورانه‌ ازم پیروی میکنن!

‫و چرا تو مستقیماً علیه اسکروج ‫رقابت نمیکنی؟

‫خب مشخصه، ‫اگه سطح خودم رو در حد اون پایین بیارم...

‫مردم دیگه بهم احترام نمیذارن

‫بیخیال این شو

‫سر جاهاتون!

‫هرکی کیسه بادهای ائولوس ‫رو اول بدست بیاره، پیروز میشه

‫فهمیدین؟

‫پنج یا شیش سوال...

More Farsi Persian subtitles for DuckTales

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left