The first 200 lines.
اوه!
اوه بیخیال، یکم رعد و برق کسی رو نکشته که
از نظر آماری...
دیدین؟ نیازی نیست نگران چیزی باشین!
اون نور چشمکزن قرمز چی؟
ها؟
اون احتمالا چراغ "همهچی ردیفه" هستش
خیلیخب، ولی بیا فرض کنیم
اگه چراغ "همهچی ردیف نیست" باشه چی؟
اوه، نه!
ما کجاییم؟
بر اساس کتاب نقشهها، ما نوک یونان قرار داریم
و صبر کنین. این امکانش نیست
- فکر میکردم یه افسانهست - چیه، اینجا کجاست؟
ایتاکواک!
- خیلی خوشگله! - اونجا رو ببینین!
نه. نه، نه، نه
باید همین الان بریم!
هواپیما رو راه بنداز!
شرمنده، آقای مکدی باید بفهمم...
این چراغ چشمکزن بخاطر چیه
همیشه میگم، بهتره احتیاط کنی تا...
حالا هرچی که برعکس احتیاطه
آره. واقعا اینو میگم
کِی آخه همچین حرفی زدی؟
هوم. بهتره تا اون موقع یه نگاهی به اطراف بندازیم
- نه! - همه تو هواپیما بمونین!
برگردین اینجا!
- میبینمتون! - خدافظ!
ما اینجاییم! موفق شدیم!
آره! صبر کن، چرا اینکارو کردیم؟
- دووی، اینجا ایتاکواکه - ببخشید؟
خونه آثار افسانهای یونانی؟
اوه، یونانی... چی، چی، چی؟
- مثل نیزهی... - سلین! میدونستم!
نوشته مادرم به اسکروج. گفته که اون نیزه سلین رو برده
اگه بتونیم نیزه رو پیدا کنیم...
شاید بفهمیم چه اتفاقی سر مامانت اومده
و از بزرگترین معمای اسکروج پرده برداریم!
به سوی نئوس!
به زبان یونانی میشه معبد
خیلیخب، اینقدر فرض نکن من این چیزها حالیمه
مثلا، کلا فرض کن هیچی حالیم نیست
سی نما تقدیم میکند
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk
جلوی نورم وایسادی
باید برگردیم به هواپیما
شما نمیدونین اون بیرون چی هست
چیه یه جزیره گردشی یونانی زیبا میتونه خطرناک باشه؟
مرحبا!
اوه، روز با شکوه!
باشد که سرنوشت برای بازگشتت آواز بخواند
دوست من دانولد،
ملوان هفت دریا!
سلام، رفیق
این موجودات رنگین ممکنه خویشاوندانت باشن؟
یا چکش هفستوس، قهرمانهای نیموجبی!
آه، تو کی هستی؟
عموتون حتما درمورد لک لک کلیس براتون داستان گفته
غول کورینتوس، قهرمان هلیوپلیس
و افتخارآمیز دستاوردم
بهترین دوست دانولدِ اردک
لک لک کلیسِ افسانه یونان
بهترین دوست توئه؟
بیشتر آشناییم تا دوست
سرعت زبان تو میتونه به قدرتمندی...
خب، من باشه
دونالد! بچهها رو سوار کن!
نباید خبردارش کنیم که اینجاییم
کی رو خبردار نکنیم که ما اینجاییم؟
اسکروج مکداک!
جرئت میکنی از خواسته زئوس سرپیچی کنی؟
شاه خدایان؟ بیخیال بابا!
کلی سوال دارم
همه طوفانها رو کنترل میکنی، یا فقط رعد و برق؟
جاودانه بودن باعث میشه درد حس نکنی؟
تو گریه هم میکنی؟
میدونی از کجا میتونم یه جایرو خوشمزه بگیرم؟
همیشه باید از اهالی سوال کنی
افسانهها واقعیَن!
اینجا معرکهست!
قبلا معرکه بود،
تا وقتی که اسکروج و نخالهی فانیش...
اومدن و نابودش کردن!
چی؟
"اسکروج عزیز،
من نیزه سلین رو بردم
متاسفم. دلا"
به حقیقت نزدیک شدیم. میتونم حسش کنم
اگه مامانم از همین راه رفته باشه چی؟
اگه واقعا الان دارم رو جای پاهاش قدم میذارم چی؟
هنوزم میتونم بوی پاش رو حس کنم
پس میدونیم دلا نیزه سلین رو برده
و به آقای مکداک و دانولد خیانت کرده
نمیدونیم که کاری بدی کرده
اون نوشته ممکنه معنیهای زیادی داشته باشه
"این نیزه سلین رو بردم تا تمیز بشم
شرمنده روش سوپ ریختم"
"نیزه سلین رو بردم تا برش گردونم به فروشگاه
شرمنده از قبل یکی داشتی" تولدت مبارک!
یا "نیزه سلین رو از محفظه پولت برداشتم،
شرمنده که به اعتمادت خیانت کردم"
یا احتمالا یکی از مواردی که تو گفتی
تنها راه مطمئن شدن در...
معبد قهرمانانه!
"قهرمانان؟" آها!
نشونه خیلی خوبیه که مامانم خیانتکار نبوده
ایتاکواک محل گردشگری سِری...
برای خدایان و قهرمانان بود
و من خدای مهماننوازی بودم
شاه ساحل! همه دوستم داشتن
بعد اسکروج سر و کلهش پیدا شد
گورگون کشتهناپذیر رو شکست داد
گنج گمشده تروی رو پیدا کرد
کارش تو ساختن قلعههای شنی حرف نداشت
- به نظر خیلی حال میداده - میداد
نه، اینطور نبود!
اسکروج پیداش شد که انگار خیلی آدم باحالیه و خرابش کرد!
آخ، بیخیال. بذار یه موجود فانی...
از روزهای خوش گذشته ناله کنه
خب، بقیه کجان؟
وقتی تو رفتی اونا هم رفتن
گفتم نمیخوان با یه "خدای بینمک" پارتی بگیرن
که حتی نمیتونه یه موجود بیاهمیت فانی رو شکست بده
ممکنه هم یه طوفان یه ساله رعد و برق بوده باشه
ولی حالا که برگشتی
لک لک کلیس، دانولد باوقار، و خواهر پر جنب و جوشش...
صبر کن! دلا کجاست؟
که اینطور
پس باید به افتخار دوستی که دیگه کنارمون نیست
بریم به یه ماجراجوییه هیجانانگیز!
من دیگه ماجراجویی نمیرم
چی؟ ولی ماجراجویی تو خون توئه!
خب، حدقل باید برای برگشتت
جشنی به پا کنیم!
چی؟
پدر، مطمئنم که خدای مهماننوازی...
یه گروه از مسافران خسته رو بیرون نمیکنه
خب نه، به گمونم اینکارو نمیکنه
بریز و بپاشی کنیم که نگو!
پارتیه ساحلی!
اینا بهترین انگورهای دنیان!
یکم شوره
به اندازه کافی برات خوب نیست، فانی؟
به المپوس توهین کردی!
شاید اونا بخاطر اینکه از من خوششون میومد نرفتن،
بلکه بخاطر این رفتن که از تو خوششون نمیومد
شاید چندتا بازی ساحلی خوش حال و هوا رو عوض کنه
بله! یه مسابقه!
خانواده تو در مقابل خانواده من...
چندین آزمون قهرمانانه
آره، همه خبردار میشن که ما پارتیبهپا کنهای برتریم
و به جزیره بر میگردن!
دقیقا بخاطر همینه که دیگه نیومدیم گردش
ولی بچهها، آزمونهای حماسهای! زئوس!
انگورهای خوشمزه!
قرار نیست جایی برید
- هـو! - هـو!
- چه ضد حال - چه ضد حال
مراقب باش! بر اساس افسانه،
اثری که در این چهار دیواریه...
وقتی از جاش بلند بشه نفرین وحشتناکی رو آزاد میکنه
معلومه! حتما اسکروج توسط نیزه نفرین شده!
"من نیزه سلین رو میبرم تا نفرینت رو باطل کنم
متاسفم، احتمالا زنده نمیمونم"
اون یه قهرمـ...
اینجا پر از تلههای مخفیه
باید مراقب باشیم
اگه مامانم تونسته رد بشه، منم میتونم!
چیزی نیست. هیس. طوری نیست
واسه بیرون رفتن فقط باید یه بار دیگه اینکارو کنیم
همه اینکارها ارزشش رو داشت که شمشیر سلین رو پیدا کنیم!
صبر کن، چی؟ ما که دنبال این نبودیم. نیزه کجاست؟
معبد بزرگیه
حتما سرسرا رو اشتباهی اومدیم
پس فقط باید سرسرای درست رو پیدا کنیم
هیچی سر راهمون قرار نمیگیره!
نفرین! بذارش سر جاش! بذارش سر جاش!
عاشق این تونیکها هستم. خیلی باد میگیرن، خیلی راحتن
و به طرز تعجبآوری لاغرتر نشونت میده
لک لک کلیس ممکنه خیلی زور داشته باشه،
ولی احمقه
شماها میتونین از این به نفع خودتون استفاده کنین
به همهتون باور دارم!
خیلیخب، پسرم
اگه خانواده اسکروج رو شکست بدی
من دوباره به اوجم میرسم
تحسینم میکنن. بهم احترام میذارن
کور کورانه ازم پیروی میکنن!
و چرا تو مستقیماً علیه اسکروج رقابت نمیکنی؟
خب مشخصه، اگه سطح خودم رو در حد اون پایین بیارم...
مردم دیگه بهم احترام نمیذارن
بیخیال این شو
سر جاهاتون!
هرکی کیسه بادهای ائولوس رو اول بدست بیاره، پیروز میشه
فهمیدین؟
پنج یا شیش سوال...
No comments yet. Be the first to leave one.