The first 187 lines.
خیلی وقت بود کسی سعی نکرده بود منو بزنه.
اتفاقاً. -مهم نیست چطور بیانش کنی،
هنوز هم منجر به مرگ میشود.
چی گفت؟ -میخواد منو بزنه.
روز خیلی خوبی برای یه کم پول درآوردنِ، نه؟
وقتی این تموم بشه، کارمون تمومه.
اگر این معامله پابرجا بماند،
پس کار ما تمام است.
روی میز. یواش. -بلندش کن.
انتظار نداشتم که در سمت اشتباهِ یک دابل کراس (ضربه دوگانه) قرار بگیرم.
هرچی که خودت میدونی رو میخوام.
هر مشتری، هر سلول،
همه چیز.
پدرم چیزی در مورد هتل گفت،
و به خیلیها آسیب زدن.
تو توی گرند هتل بمب کار گذاشتی؟
بله.
لعنتی، شنیدی چی گفتم؟ حالا برو اونجا!
*موسیقی هیجان انگیز*
بمب! بمب! حرکت!
حرکت، حرکت، حرکت، حرکت!
حالت خوبه؟ -آره، آره، من... من خوبم.
*موسیقی جذاب و دلنشین*
***
***
سلام.
اونا، اه، من رو فرستادن تا آژیر آتشنشانی رو بررسی کنم.
آنها چه کسانی هستند؟
مدیریت املاک استرلینگ
ظاهراً، شماها دارید تو ایستگاه سکوت رو به پا میکنید.
کارلوس بود؟ -نمیدونم رفیق.
فقط به من گفتند که بیا اینجا و یک آزمایش تشخیصی انجام بده.
اممم... هیچکس به من نگفت. -میدونی...
چیزی نیست، رفیق. میتونم برگردم.
اما تو که جریمههاشون رو میشناسی،
آنها مدام روی هم انباشته میشوند.
دست نگه دار.
*موسیقی کوبهای*
***
*موسیقی مهیج*
***
-این سرپایان حیلهگر
چندین روش حمله را یاد گرفته اند.
با وجود مسیر تکاملی متفاوت آنها از انسان،
اختاپوسها یکی از باهوشترین حیوانات روی زمین هستند.
صبر کن. یالا، مرد. صبر کن.
من پول رو برات میارم. -
برای چشمهای ناآشنا،
توده چرخان شاخکها
اطراف طعمهاش ممکن است آشفته به نظر برسد.
اما در واقع یک ضربه بسیار حسابشده است.
برای یه غذای خوشمزه دیگه -- میگو --
اختاپوسها تمایل دارند رویکردی مخفیانهتر را به کار گیرند.
* «چرخ آتش» اثر اتا جیمز *
***
* یه چرخ آتشین هست... *
*چرخ آتش*
*در درونم میسوزد*
*یک چرخ آتشین وجود دارد*
*چرخش*
*آنها آن را آتش زدند*
*در درونم میسوزد*
* چرخ ... *
*چرخ آتش*
*گفت داره میسوزه*
*و داره میچرخه*
*چرخ آتش*
*درون من...*
لعنت.
این عوضی چی میخواد؟
قرار نبود بیای اینجا، پسر.
من فرستاده شدم.
کار انجام شده. من بهت خبر دادم.
او میخواهد حضوری با او صحبت کند...
لعنت.
خب، شنیدم که همه چی خوبه
با توجه به وضعیت نیوآرک.
آره، فکر نمیکنم دیگه مشکلی ببینی
از بینشون. -خوبه، خوبه.
من فقط به خاطر تو اینو گرفتم، ری.
خب، میدونی، حس خاص بودن خیلی خوبه.
ممم. اون، اممم...
این چیزیه که به من بدهکاره؟
نه، این، اه، این دو برابر چیزیه که بهت بدهکارن.
ری، ری، ری، ری، صبر کن.
من دیگه با این کار کنار نمیام، مرد.
تموم شد، شنیدی؟
یکی دیگه گرفتی، بعدش تمومه.
تولسا رو که میشناسی؟
آره، در موردش چی؟
و دوایت مانفردی را میشناسی؟
میدونی که دارم. -آره.
برای همینه که باید تو باشی.
میخوام بره. -چرا، ری؟
مانفردی مردی است که اهمیتی نمیدهد
درباره هر کسی غیر از خودش.
او هیچ وفاداری ندارد.
و در دنیای من،
این بوسهی مرگ است.
وقتی دارم باهات حرف میزنم بهم نگاه کن.
نمیشه، ری.
چی؟
هیچ راهی نیست لعنتی.
*موسیقی تاریک*
***
اینجا داری طوری رفتار میکنی انگار حق انتخاب داری یا یه همچین چیزی...
...وقتی هر دو میدانیم که تو نمیدانی.
*موسیقی کوبهای و شاد*
***
***
دیکون کجاست؟ (Khodkooh diacon hastam?)
گفتی اولویت پایینی داره.
خودت اینو گفتی.
آره. کجاست؟ -مهم نیست.
دیگه اینو ازم نپرس چون دیگه برنمیگرده.
او برای همیشه رفته است.
اما قبل از اینکه او از آنجا خارج شود،
من همه چیز را گرفتم--
هر کاری که تا حالا انجام داده، هر کاری که قرار بوده انجام بده،
همکارانش، همه چیز.
اما قبل از اینکه همه این اطلاعات را به شما بدهم، یک چیزی میخواهم.
چی؟ پول؟
من مجوز فروش مشروبات الکلی فدرال میخواهم.
یه مامور فدرال...؟ جدی میگی؟
دارم کاملاً جدی میگم. (Va saw kheili jadidi mikonam.)
این قراره تو رو به یه قهرمان تبدیل کنه. - بیا بریم.
من باید برم.
دوستت کیه؟
جان موسو، فروشنده مشروبات الکلی.
انجام معاملات. عالی.
* «بلوز دلتنگی زیرزمینی» اثر باب دیلن *
*جانی تو زیرزمینه و داره دارو رو قاطی میکنه*
*من روی پیادهرو هستم و به دولت فکر میکنم*
*مردی با پالتوی بارانی، نشان از کار افتاده، از کار بیکار شده*
* میگه سرفه شدیدی داره، میخواد پولشو جور کنه *
*مواظب باش بچه، یه کاری از دستت بر میاد*
*خدا میداند کی*
*اما دوباره داری این کارو میکنی، بهتره خودتو قایم کنی *
* کوچه، دنبال یه دوست جدید میگردم *
*مردی با کلاه پوست راکون و خودکاری بزرگ*
* یازده دلار میخواهد، تو فقط ده تا داری... *
هی! هی!
چه اتفاقی داره میفته؟ -نمیدونم بابا.
اینا برگشتی هستن. -برگشتی؟
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟
فکر کنم پریمیوم دیسترو ما رو ول کرد.
*موسیقی کوبهای*
***
هی. حالت چطوره؟ -هی. آبجو.
هر نوع، و آب صاف، بدون حباب.
خیلی خب. گرفتی.
***
حالتون چطوره؟
*موسیقی غمگین*
حال همه چطوره؟
خوبه، امیدوارم.
اسپنسر،
بوربون، ودکا و یک بطری آبجو چطوره؟
پس منظورم این بود که با این یکی بزنمت، رئیس.
به این نگاه کن. الان داری شروع به غر زدن میکنی؟
نه، مجبور بودم کار خودم را راه بیندازم.
اممم...همم. - اسپنسر داشت
ارتباط دانشگاه، بنابراین ما با هم متحد شدیم،
یه مهمونی گرفتیم. یه عالمه آدم اومدن،
خوب شد. آره.
این کاری که داری با اسپنسر میکنی،
خطرناک نیست؟
نه، رئیس، فقط بچههای دانشگاه هستن.
میدونی، اونا تو موسیقی گیر میافتن.
فقط هیچی نیست، میفهمی؟
تولسا، تولسا داره حسابی لنگ میشه،
بنابراین مجبور شدیم کمی شهر را شلوغتر کنیم.
بهت افتخار میکنم. کت و شلوار قشنگی هم داری.
اوه، آره، خوشت اومد؟ خودم طراحیش کردم.
نه، نداشتی. -اوه، یکی میخوای،
گرفتمت.
مممم.
هی، ما یه برنده داریم!
هی.
فکر کنم هنوز از اون آخرین دور جین رامی بهم بدهکاری.
-خدای من، این یه روحه؟
نه. -از دیدنت خوشحالم.
اوه. انگار ژنرال تولسا رو تسخیر کرده.
پسر،
شرط میبندم هیچکس پیشبینی نکرده که این اتفاق بیفتد.
هی، میخوای یه چیز خوب رو مزه کنی؟
چون آخرین باری که مشروب خوردیم رو یادمه،
No comments yet. Be the first to leave one.