Release info

링크: 먹고 사랑하라, 죽이게 Link Eat Love Kill S01E12 TVING Sunflowermag
A Commentary by sunflowermag
🌻 Link.Eat.Love.Kill.EP12.TVING.sunflowermag 🌻

Tags

other
Published on: 2022-09-17
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"لینک"

اون گه یونگ؟

گه یونگ

من شاهد نبودم

منم مثل اون گه یونگ قربانی بودم

گه یونگ، تحمل کن، باشه؟

...فقط من

از اونجا اومدم بیرون

فقط من نجات پیدا کردم

...فقط من

ببخشید

ببخشید

...ببخشید

به خودت میگی آدم؟

تو آدمی؟

چطور تونستی باهاش این کار رو بکنی؟ چطور؟

چطور تونستی این کار رو باهاش بکنی؟

چطور؟- صبرکن-

یه چیزی هست که باید بدونی اون گه یونگ نتونست فرار کنه

ولی چطور نو داهیون زنده موند؟

هی، مشکلی نداری؟

الان دیگه هروقت که نو داهیون رو بیبینی، یاد خواهرت میفتی

باهاش مشکلی نداری؟

بسه

فقط بهم بگو کی بهت گفت گه یونگ رو ببری اونجا

اون کی بود؟

...اون آدم

...کسی که دنبالشی

مثل همون موقع است

حس عجیب و غریبی داره

...احیاناً

اتفاقی برای گه هون افتاده؟

...مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد

الو؟

معلوم هست کجایی؟ میدونی چندبار زنگ زدم؟

حالت خوبه؟

چرا جوابم رو نمیدی؟

یکم وقت بده تا جوابت رو بدم

نگران بودم

ببخشید یه کاری داشتم که باید انجام میدادم

چی بود؟

نگران نباش و برو خونه

بعداً دوباره بهت زنگ میزنم

...میگم

تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم ميکند @sunflowermag :کانال و اينستاگرام مجله برای دریافت سریعتر سریال و زیرنویس عضو کانال تلگرامی ما شوید

وقتی داشتی با لی جین گون حرف میزدی یکی از پشت بهت حمله کرد؟

آره، بیهوش شدم و تازه به هوش اومدم

وقتی بیدار شدم هر دوتاشون ناپدید شده بودن

یعنی لی جین گون همدست داره؟

...اینم ممکنه، ولی من فکر میکنم

ممکنه همون آدمی باشه که من دنبالش بودم

نه، مطمئنم خودشه

این اطراف رو نگاه میکنم

بذار منم بیام کمک

خودتو اذیت نکن، حالت خوب نیست

تو این حالت هیچ کمکی از دستت برنمیاد

متاسفم، همه اش تقصیر منه

تو تنها کسی نیستی که دنبالشی منم هستم

برای اینکه خودم بگیرمش، اصلا صبر ندارم

پس، لازم نیست متاسف باشی

فکر کردم اتفاقی برات افتاده

بهت که گفتم نگران نباش

یه چیز عجیبی رو حس کردم

احساس کردم انگار اتفاقی برات افتاده

که اینطور؟

با لی جین گون بودی، مگه نه؟

آره

دیوونه ای چرا دنبالش رفتی؟ خطرناکه

میدونی که عقل درست و حسابی نداره، مگه نه؟

الان دیگه هر وقت که نو داهیون رو ببینی، یاد خواهرت میفتی

باهاش مشکلی نداری؟

داری به حرفام گوش میدی؟

ها؟

آره

ببخشید

چیشده؟

همه اش تقصیر منه

اگه اینطوری یهویی معذرت خواهی کنی

نمیدونم باید چی بگم

ببخشید

مامان

بهت گفتم که نگران نباش

تو رستورانم

باشه فهمیدم، خداحافظ

تو یه ساعت گذشته هر ...ده دقیقه یبار داشتم

بهش میگفتم که حالم خوبه

یه ساعت؟ خونه نبودی؟

...خب

...من

گردنت چی شده؟- چی؟-

...خب

چیزی نیست

لی جین گون، پدرسگ

باورم نمیشه باهات همچین کاری کرده

همینو بگو

جوابی که دنبالش بودی رو بهت داد؟

نصفش رو

که اینطور

داره بارون میاد

یه فنجان چای داغ میخوای؟

آره

...باید بهش بگم

که یه بخش هایی از حافظه ام رو به دست آوردم

و همینطور

من تنها کسی بودم که زنده موندم

باید معذرت خواهی کنم

...باید بهش بگم

که اونم مثل گه یونگ یه قربانی بوده

و اینکه آسیب دیده

همینطور

باید بدونه که نمیخوام صدمه ببینه

بفرما

میگم، گه هون- داهیون-

امروز یکم خسته ام

میشه فردا حرف بزنیم؟

باشه، حتماً

فردا به نظر خوبه

باورم نمیشه اصلاً یه دونه چتر هم نداریم

من که خونه ام اونور خیابونه

بیا باهم بدویم

لازم نیست باهام بیای

خداحافظ

ببخشید

ببخشید، گه هون

نتونستم صدات رو بشنوم

گفتم تولدت مبارک

هنوز نصف شب نشده پس هنوز وقت داشتم که بگم

ممنونم

خداحافظ- خداحافظ-

...آخرش

نتونستم بهش بگم

...بالاخره

نتونستم بهش بگم

مامان یکم دوراجی موچیم بخور

خیلی تلخن

نه، خوبن که

میتونی همه شون رو بخوری

فکر کنم فقط برای تو تلخه برای من که خوشمزه ان

پس همه شون رو بخور

مامان و مامان بزرگ پرونده اون بچه گم شده رو یادتونه؟

اون موقع ما تازه اومده بودیم اینجا برای همین یادم نمیاد

درسته؟- آره-

وقتی تلخه یعنی برات خوبه- ...چرا مامان و مامان بزرگ-

گم شدن منو مخفی کردن؟

یعنی اینقدر بده؟

یعنی به خاطر این بوده که حافظه مو از دست داده بودم؟

مامان من حواسم به همه چی هست

پس همون کاری که میگم رو بکن

من همشون رو میکشم

یک با دو که فرقی نداره

فقط اولین دفعه سخته دفعه دوم دیگه سختی نداره

چه اتفاقی براشون افتاده؟

چرا به ما زل زدی؟

چیزی میخوای بگی؟

چی؟ اوه، چیزی نیست

دروغ نگو، از قیافه ات همه چی معلومه

وای خدا، این روزا به خاطرش دارم میمیرم و زنده میشم

شاید راجع به چیزی عذاب وجدان داری

اصلاً

فقط بگو

یه سوالی توی ذهنمه که خیلی کنجکاوم ازتون بپرسم

میتونم بپرسم؟

چیه؟

انقدر جدی نباش، داری منو میترسونی

ادامه بده

...خب

...شما دوتا

بیخیالش

از فهمیدن حقیقت خیلی میترسم

بابت غذا ممنون

هی، داری کنجکاومون میکنی

چیه؟ هوی

اون چشه؟

آخر منو میکشه، قراره جوون مرگ بشم

قراره عمر طولانی ای داشته باشی، غذاتو بخور

بالاخره داریم به افتتاحیه نزدیک میشیم

خیلی استرس دارم، این بار همه چی خوب پیش میره نه؟

آره، گه هون؟ مگه نه، گه* هون؟

مطمئن نیستم

چشمش نزن، حرفتو پس بگیر

واقعاً رئیس مونی؟

راستی

قراره با اون چی کار کنیم؟

با چی؟- یخچال-

فقط بفروشیمش بره؟

بفروشیم؟

راستشو بخوای، مردم دارن نگاهش میکنن

چی؟- دیروز روز شلوغی بود-

خوب و بزرگه

میتونی اینو توی یه خونه عادی بذاری؟

خونه ات کوچیکه، اونجا جا نمیشه

خونه من بهتره- خونه تو هم فرقی نداره-

شاید باید بذارمش توی دفترم

خب، فکر کنم بتونم توی پذیراییم بذارمش

خیلی خوبه

خوبه- خیلی خوبه-

منظورم اینه که باید زود از دستش خلاص بشیم

میفروشمش

زحمت نکش

اگه بخوان میتونن ببرنش

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left