The first 188 lines.
هی، اتوبوس اینجاست!
بیا اینو بگیر اوا.
بچهها گمشین برین!
بذارید رد بشن.
گمشین برین!
من حواسم بهشون هست.
برو، برو، برو، عجله کن!
شما پروفسور ایبانز هستید؟ بله خودم هستم.
از صبح منتظر شما بودیم، پروفسور.
امیدوارم از اقامتتون در سائو سباستیائو لذت ببرید.
ممنون.
لطفاً، پروفسور، از این طرف.
برین کلیسا!
دیگه بسه، گمشین برین!
آه
بوم دیا، و به هتل کوچک ما خوش آمدید.
شما پروفسور ایبانز هستید؟
بله خودم هستم، عصر بخیر.
اوه، پروفسور، خیلی متاسفم.
اما متاسفانه دو اتاق یک نفره خالی نداریم.
یعنی چی؟
نامهای که فرستادم رو دریافت نکردید؟
اما حتماً میدونستید که ما امروز میرسیم.
چرا، حتماً میدونست.
خب، البته، حق با شماست.
اما دیشب یه زوج آمریکایی سرزده رسیدن.
و خب، نمیتونستم بذارم توی پیادهرو بمونن.
اما من یه ترتیبی دادم که مطمئنم
شما ازش راضی خواهید بود.
یه تخت دیگه توی اتاقتون گذاشتم.
اینجوری خانم جوان میتونست با شما بمونه.
من از این ترتیب راضیام.
اون پدرمه.
اوه خب، البته، من...
خب، از اونجایی که این تنها اتاقیه که دارید.
و هتل دیگهای هم نیست، ما همینو میگیریم.
شما خیلی مهربان هستید، پروفسور.
میدونید، اتاق شما بهترین اتاقیه که داریم.
مطمئنم عالیه.
توی نامهام برای رزرو اتاقها.
همچنین ازتون خواستم که دو صندلی هم برای ما رزرو کنید.
توی هواپیمای برگشت به مانائوس.
امیدوارم نگید که هواپیما هم پره.
اوه، هواپیما مسافرای دیگه هم خواهد داشت، البته.
اما خلبان به من اطمینان داد که شما دو صندلی خواهید داشت.
تایید شدن، نگران نباشید.
میزانا.
کیفهاشون رو ببر بالا توی اتاقشون.
سی، سنور.
حداقل امروز هوا اینقدر گرم نیست.
آه، شما اینجایید، ماشین رو برای ما صدا کردید؟
منتظرتون بیرون ایستاده.
اوم
بجنبید، دخترا، ما امروز بعدازظهر کار زیادی داریم.
اون یه عکاس از سائو پائولوئه.
و اون دو تا دختر مدل هستن.
برای یه پروژه عکاسی اومدن اینجا.
میگه برای یه مجله مد کار میکرده.
اگه از من بپرسی، شرط میبندم یه مجله سکسیه.
هی، گرینگو!
ها؟
ما تو سائو سباستیائو هستیم.
یه سفر گند و غذای بدتر، بیا.
هی، موزها توی قیمت نبودن!
ببخشید، خواستم حساب کنم.
اما پیشخدمت نتونست اسکناس صد دلاری منو خرد کنه.
شرط میبندم اون گرینگو یه دلار هم نداره.
وضعش از ما بدتره.
بیا، کمک کن وسایلمو بالا ببرم.
برای پنج دلار، واقعاً زیاد میخوای.
آخرین پنج دلار منو گرفتی، ورشکستهام.
شانس منو باش، اولین آمریکایی فقیر رو پیدا کردم.
خب، برو پایین!
باشه، آروم باش، مواظب باش، ها؟
آره.
مواظب باش، من یک سال برای چیزی که توشه کار کردم، یواش!
من همه جور کاری دیدم.
اما کسی که استخوانهای قدیمی جمع میکنه؟
فقط قدیمی نیستن، ماقبل تاریخین.
چه کمکی از دستم برمیاد، غریبه؟
و توی اون جعبه چیه؟
خب، هرچی که هست، ما نمیخوایم.
من فقط یه اتاق میخوام.
اِه
متاسفم، اما الان اتاق خالی نداریم.
پر هستیم.
مطمئنی؟
ببین، من سختگیر نیستم.
تو هر اتاقی که تو خونه داشته باشین میخوابم.
نه، نه، نه، هیچی نیست.
میتونم با کارتم پرداخت کنم، امریکن اکسپرس.
خب...
باشه، حالا بیشتر حرکت کن.
بلیندا، بچرخ.
برو سمت راست.
خوبه، حالا همینطور حرکت کن.
باشه، حالا برو لباساتو عوض کن.
و عجله کن، هان؟
باشه رابی، حتماً.
کارلیتو، ما باید لباس عوض کنیم.
اما قول بده نگاه نکنی.
دزدکی نگاه نمیکنی که، نه؟
دعوای خوبی بود، هان؟
تمام شب داشتی به اون مرد زل میزدی.
حداقل اون یه جوندار به نظر میاد.
نه مثل تو که سوخته و از کار افتادهای، کاپیتان هاینز.
بهتره بگم، کاپیتان سابق.
معشوقه سابق و شوهر سابقم.
آره، تویی!
بیخیال، بس کن اون کوفتی رو نریز.
الان تو لکی.
خب که چی؟
و امشب چی میتونی بهم بدی که کمکم کنه بخوابم؟
هر وقت جون داشتی
که بالاخره بتونی بیای تو تخت
بهم خبر بده.
اون قهرمانه!
اون برندهست!
خدای من، ما بردیم!
فوقالعادهست!
بهت میگم، اون عالیه!
هزار کروزیرو بردم!
شب بخیر، خانم.
شب بخیر، آقا.
شب بخیر، خلبان، اما چرا نمیشینید؟
باید لحظهای با شما تنها صحبت کنم.
این یک موضوع محرمانهست.
اینجا یکم بیش از حد سروصداست.
الان برمیگردم.
(جمعیت تشویق میکند)
خیلی خب، این راز بزرگ چیه؟
چی میخوای بهم بگی؟
خب، همونطور که قبلاً بهت گفتم...
مسافرای دیگه هم خواهند بود
تو پرواز فردامون به مانائوس.
یکیشون استادیه که
از من خواسته یه سفر فرعی کوچیک داشته باشیم.
معلومه که خودش هزینههای اضافه رو پرداخت میکنه.
اون میخواد از دره دایناسورها دیدن کنه.
دره دایناسورها؟
اوه آره، اسمشو شنیدم.
صداتو بیار پایین.
چرا، رازه؟
نه.
اما کسی اجازه نداره ازش دیدن کنه.
اونجا منطقه محافظتشده سرخپوستای آکوارا هست.
ممکنه گواهینامهمو از دست بدم.
خب، باشه، اما چی انقدر عالیه در موردش؟
پر از فسیل و رد پای دایناسورهاست.
که میلیونها سال پیش زندگی میکردند.
به نظر من عالیه.
همسرم مشکلی ایجاد نمیکنه.
و بقیه مسافرا هم مجانی میرن.
از مال منم بخور.
مرسی.
من آمریکاییام، تو فرانسوی هستی؟
بله.
اگه بتونی حدس بزنی چیکارهام...
برات یه جعبه کامل از این میخرم.
خب، متأسفانه باختی.
تو شکارچی استخوانی.
خب، تو از کجا میدونی؟
آقا، خبرها اینجا زود پخش میشه.
شما امروز صبح رسیدید
و منتظر قایق مانائوس هستید.
درسته، اما نظرم در مورد قایق عوض شده.
خب، آدرسو بهت میدم
که اون جعبه کاچاچا رو بفرستی.
اگه اشکالی نداره، ترجیح میدم تنها بنوشم.
خب، من خودم میدونم کجا بفرستمش.
دفتر خدمات هوایی.
اوه؟
حالا که میدونی کجا میتونی منو تنها بذاری...
ببین، من روی استخوان حیوانات ماقبل تاریخ مطالعه میکنم.
و چون فردا به دره دایناسورها پرواز میکنی،
منم دوست دارم باهات بیام.
منم دوست دارم باهات بیام.
نه، آقا، ابداً.
آره، فکرشو میکردم.
آخه تو مسیر معمولیت نیست
و ورود بازدیدکنندهها ممنوعه،
چون بخشی از منطقه حفاظتشده بومیهای آکوآراست.
ولی شما که بالاخره همونجا فرود میایین.
میدونی، یهو خیلی عجله دارم برم مانائوس.
یه جا واسه من تو هواپیما نیست؟
نه، همه صندلیها پره.
چه حیف.
منظورم اینه که، چه حیف برای خدمات هواییتون.
No comments yet. Be the first to leave one.