The first 190 lines.
آقای پینتو هفته قبل به ملاقاتم اومد
.پسرش مویز رو میشناسی باهمه دیگه مدرسه میرفتین
دوست دارن بیان و یه سری بهمون بزنن
اگه این چیزیه که میخوای، چرا که نه
تو راه خونه یکم پای سیب خریدم خیلی بهش علاقه داری
بذار برم بیارمشون
خواهرت کسی رو مدنظر داره؟
فکر نمیکنم، ماتیلداست دیگه
سالها خانم این خونه بوده
یکم زمان میبره تا به داشتن یه خانواده جدید واسه خودش عادت کنه
وصلت کردن و رشد خانواده خیلی مهمه
تازه خبر که داری درمورد مالیات چی میگن، آره؟
خدای من
خدا خودش بهم کمک کنه
والا، میدونم یکم عجیبه که این موضوع رو خیلی غیر منتظره بهت بگم
ولی فکر میکنم باید بدونی
ازت انتظار ندارم چیزی بگی
این منم که باید خودش رو توجیه کنه، این رو میدونم
خیلی کوچیک بودی وقتی مجبور شدم ولت کنم
ولی برگشتم، الان دیگه اینجام
و فکر کردم بهترین چیز اینه که روبروت وایسم و حقیقت رو بهت بگم
تمام این سالها تو زندگی همدیگه حضور نداشتیم
ولی دیگه اینجوری باقی نمیمونه
...راشل،تمام اون سالها
...راشل،صبر کن.لطفا- !ازم فاصله بگیر-
راشلیکا- از سر راه برو کنار، کک مکی-
یکم بهش زمان بده
تو خانم جوان خیلی قوی شدی
و من توش هیچ نقشی نداشتم
همه چیز کار خودت بوده
گمون کنم مادرت فقط برات یه خاطره بوده باشه
من نمیتونم با خاطره، مبارزه کنم
ولی یه خاطره قادر نیست دستت رو بگیره و بلندت کنه وقتی که زمین خوردی
نمیتونه برای اشتباهات بهت هشدار بده
نمیتونی با یه خاطره سر جنگ داشته باشی
ولی با من میتونی. من مادرتم
!از اینجا برو
خیلی خب
گفتم بهش یکم زمان بده و باهاش مدارا کن، ماتیلدا
همین مدارا کردن بود که کارش رو به زندان کشید، آقای دیویت
خیلی بد خلق و بد قلقه، خودت شاهد بودی
امشب برای "شبات" برگرد
شاید بتونی باهاش اخت بشی
اگر بخوای، من هم میتونم اونجا باشم
از وقتی نوزاد بوده کنارش بودم
خب، اون دیگه الان من رو داره
عذر میخوام! خانم ماتیلدا
از دست راشل ناراحت نباشید. اون فقط ناراحته چون کسی درکش نمیکنه
اون سعی نداشت که چیزی رو بدزده
اون مرتیکه بدذات شناسنامه تسولا رو ازش گرفته. راشل .هم فقط قصد داشت به دوستش کمک کنه
تسولا کیه؟
یه رقصنده. باهم دوست هستن هیچ چیز خاصی درجریان نیست
و شما؟ با راشل چه نسبتی داری؟
یه دوست
مطمئنی؟
با کسی قرار میذاره؟
نه
مدیر میخواد شما رو ببینه گفتیم طبقه پایین هستید
گفتم شاید بخواید بدونید- خیلی ازت ممنونم-
یالا، دست بجنبونین نه فقط دهن
بالاخره تصمیم گرفتی خودت رو نشون بدی دنبالم بیا
دو تا قهوه بیار یکیش با شکر باشه
همین الان، قربان
بیا تو
...میخوام که اینجا
یه اتاق پرو لباس شاهانه بشه
خواننده اصلی باید خیلی از این بابت خوشحال باشه، متوجه ای؟
خودت دست تنهایی بقیه سرشون شلوغه
خب، نشونم بده ببینم چند مرده حلاجی
پیش پرداخت لازم دارم
بسیار خب، چقدر میخوای؟
به اندازهی من و دخترم تا بتونیم باهم زندگی کنیم
باید یه خونه پیدا کنم به همین خاطر لازم دارم
...و، خب
...یه چک هم لازم دارم تا بتونم نشون بدم- حرف کمتر، کار بیشتر، ماتیلدا-
بله
باید بدون راحتالحلقوم سر کنی
اول قهوهات رو تموم کن
تا امشب کار اتاق رو تموم کن، بعد ببینیم چی میشه
امروز جمعست
خب؟
روز شبات هست
آها، همون روزی که شماها دست به سیاه سفید نمیزنین درسته؟
چطور یادم رفت؟
البته که باید بهش برسی
باید قبل از غروب کار رو ول کنم
چه میشه کرد؟ ببین چی میگم
اگر تا امشب کارهارو تموم کنی، تمام مشکلاتت رو حل میکنم
خیلیخب پس، شاید بتونی قبل از غروب کارهارو تموم کنی. بای بای
جایی میری؟ کار بهتری واسه انجام دادن داری؟
یکم دیگه روز دعاست
فراموشش کن، قرار نیست جایی بری
ماتیلدا هم قراره شبات رو از دستش بده میبینی شکایت کنه؟
! همه برگردن سر کارشون
رفتن به نیایش
از حقوق کسایی که از زیر کار در میرن کم میشه واسه پیک نیک که اینجا نیومدین
...خب، خب، خب
مشتاقانه منتظر برگشتت بودیم، میلادی
با حضورت مشرفمون کردی
خوش اومدی، تسولای افسونگر
برو اینجا، زود باش
دو لیوان شربت خنک برامون بیار
سامت، بیا اینجا پسر
چلبی به خاطر این کاراش تو آتیش جهنم میسوزه
نگران نباش پسرم، خدا همه مارو میبینه
میبینی؟ کاری کرد اون خانوم هم شبات رو از دست بده. خیلی ظالمه
شبات چیه، قربان؟
هر جمعه بعد از غروب آفتاب، برای شبات آماده میشیم
ماری، دقت کن لطفا
نمیتونم هیچ جای این دنیا آروم بگیرم
من اینجا هستم
ولی ذهن و روحم جای دیگست
از اون جایی که این یه افسانهست
چشمان من بسته هستن
حقیقت زشت پشت پرده هاست
منتظرن تا من آشکارشون کنم
!ببخشید
میشه تمومش کنین
ببینید، این که باله نیست
اینجا یه کابارهست این یه نمایشه
اوه، ارباب، فکر کنم باید از اول شروع کنیم
من یچیزی از ته قلب میخوام
منظورم اینه که این یه شیداییه
یه چیز با اشتیاق میخوام میخوام انگیزه بیشتری واسش گذاشته شه
ببین، آقا
خیلی ممنون میشم اگر ایده هاتون رو روی کاغذ بیارید
تا ما هم بتونیم طبق اون رقص رو طراحی کنیم
ولی برای الان، اگه همه آماده هستن، بریم برای ادامه تمرین
!توجه کنین !هی
از بخش "این دنیا" ادامه میدیم یک، دو، سه، چهار. حرکت
بسیار خب
از اون جایی که این یه افسانهست
چشمان من بسته هستن
حقیقت زشت پشت پرده هاست
منتظرن تا من آشکارشون کنم
بعضی از ما از غبار رنگین کمون ساخته شده ایم
...و بعضی از ما
بیا اینجا
!بیا اینجا
خودت رو رها کن. بسیار خب، لطفا
ما رو بهم ببند
هر کسی که تماشا میکنه باید دلش بخواد جای من باشه
تصور کن که داریم عشق بازی میکنیم
...تمام اون چیزی که اونها میخوان
تا حالا قبلا عشق بازی کردی؟
دیدید چیشد قربان؟- خیلی شنیع بود، خیلی-
داری چه کار میکنی؟ خیلی کار زشتی بود
!به من دست نزن- ،آقا، خیلی ببخشید-
من نمیخوام اینجوری کار کنم- بلند شو-
خیلی خب دخترا. بیاید بریم
...خیلی ببخشید جناب، ولی
!خانوما
...اورهان- !آقایون-
این یک نمایش ساده نیست
ما در آستانه یک انقلاب و تحول سرگرمی هستیم
واضحه که هر ثانیه باید خارق العاده باشه
تمام روزنامه نگارهای ممتاز قراره تو اولین نمایش حضور داشته باشن
واقعا ازتون میخوام خودتون رو واسه چیزی که در انتظارتونه خیلی سریع آماده کنید
سلیم و من، با یه رویا این کار رو شروع کردیم
،و اگیر میخواین یه روز برای نوه هاتون تعریف کنید
که قسمی از نمایش شب اولیه بودید
و شاهد این انقلاب بودید، میتونین وایسین
و کسانی که میخوان برن، دستمزدتون رو میگیرید و ما بدرقهتون میکنیم
!خیلی مسخرهست
کسایی که ول کردن رفتن رو با بهترینهای استانبول جایگزین کن
و هر حقوقی که مایل هستن رو بهشون بده
...اورهان، من درک میکنم،ولی- یه تابلو نورانی بزرگ"سلیم سونگل" هم می خوام-
خوبه،میبینم که همه چیز رو سرجاش گذاشتی
...ولی
به نظر میاد دیوارهارو فراموش کردی
و همچنین این رو
وقتی کارت تموم شد، به خیابون نین یازده بیا
خدا ببخشه
شاید حرفم کلیشه ای به نظر برسه، ولی استانبول واقعا زیباست
بعضی از کلیشه ها قدیمی نمیشن
واقعا دوست دارم الان جای شما باشم
دیدن استانبول برای اولین بار لذتی از لذتهای بهشته
و منم میخوام جای شما باشم
مطمئنم زندگی تو استانبول و شناخت همه خیابونهاش خیلی لذت بخشه
اگر مایل باشین، میتونم تو این زمینه کمکتون کنم
من که اعتراضی ندارم
من تو کنسولگری پارهوقت کار میکنم
ولی اگر دیانا خانم ازم خواهش کنن، باعث افتخارمه
قطعا همینطوره
و اگر این خانم بخواد که امشب گشتی تو شهر بزنیم؟
بهش بگو که من امشب برنامه های دیگه ای دارم
با صاحب این گردنبند؟
میدونی، تو زن خوشبختی هستی
اورهان بهم گفته بهترین رقصندههای این شهر رو پیدا کنم
و واقعا، تو اونقدرا هم بد نیستی
No comments yet. Be the first to leave one.