The first 200 lines.
تيم ترجمه ايران فيلم با افتخار تقديم ميکند
!"ماگرا"
!"ماگرا"
!"ماگرا"
!"ماگرا"
.هیس، ساکت باشین
تو چِت شده؟
.خواهش میکنم اینکارو نکن
!"ماگرا"
!"ماگرا"
.قلمرو انوش - 10 سال بعد
.بد نبود
.ژنرال
.تأثیر بر انگیزه
.تو مثل یه دختر میجنگی
آه، مثل یه دختر، هاه؟
.به نظر میاد الآن یه دختر شکستت داد
تسلیمی؟
.تسلیمام
."تأثیر بر انگیزه، "هورس
.به جز اینکه باختم
هیچ شرمندگیای تو باختن .به بهترین جنگجو نیست
.ای مغرور حرومزاده
... تا وقتی استعدادهات رو داشته باشی
.مغرور بودن هیچ مُشکلی نداره
."که تو اینجوری هستی، "آریس
با هر حرکتی که انجام میدی .من تحت تأثیر قرار میگیرم
،به خاطره همین .منو تو رو فرمانده جدیدَم میکنم
... منظورتون
،بله! دارم دارم بهت ترفیع میدم .دوست من
.ممنونم، ژنرال
.ای پست فطرت
.پس، حقیقت داره
.ولی تو گفتی فقط یه شایعهست
،اگه ما همه رهبر به دنیا بیایم .دیگه پیروانی وجود نخواهد داشت
موافق نیستی، "هورس"؟
نبرد رو از دست دادم؟
.آره از دست دادی، عشق من
کی پیروز شد؟
.معلومه دیگه من
!خب، خبر بزرگ رو بهش بگو
خبر بزرگ؟ خب، چی هست؟
همین چند لحضه پیش به مقام .فرمانده ترفیع پیدا کردم
.تبریک میگم - .ممنون -
،بس دیگه شما دوتا .بوسهاتون رو واسه عروسی نگهدارین
."معذرت میخوام، "هارس .نمیخواستم باعث اذیت احساساتِ محتاطانَت بشم
.محتاطانه؟ باید منو بهتر از اینا بشناسی
پس، شما دو نفر میخواین عروسی کنین؟
.آره
و به عنوان ساقدوش، فقط میتونم .بگم اون باید با من عروسی میکرد
گرسنهتونه؟
.مادرم همهی شما رو به مهمانی دعوت کرده
.تا نامزدی ما رو جشن بگیره
.به نظر لذت بخش میاد
.حتماً میام. بعداً میبینمتون ."هورس"
.ژنرال
.خوب شد از دستش خلاص شدیم .اشراف زادهی مغرور
!"هورس"
.حسودیش میشه
جوک نگو. به اون خَرِ تو لباس ژنرال حسودیم بشه؟
.اون از نوزادی قاشق نقره تو دهنِش بوده
فقط نمیفهمم چطوره که سرسپردگیِ .نیکوس" رو متوجه نمیشی"
چند بار باید در این مورد حرف بزنیم؟
ظاهراً، چند بار دیگه باید تا وقتی .به دلیلِش گوش بدی
... چیه تصرف کردن یک روستای کاملاً
صلح آمیز معقولانَست؟
،اگه برای حمله به هاون دلیل میخوای .میتونم صدها دلیل بهت بدم
.میلیونها دلیل
،طلای معدنهاشون دلیلِت همینه؟
.بله. معلومه
،هر روز دارن بیشتر طلا کشف میکنن
و مردمِشون دارن ثروتمندتر .و ثروتمندتر زندگی میکنن
... در حالی که مـ
درحالی که ما چی؟
گُرسنهای میکِشیم؟
به اندازه کافی غذا تو بشقابِت نیست؟
،برعکس شما، اعلیحضرت .من میدونم فقیر بودن چه جوریه
،و اگه خودمون رو گسترش ندیم .دوباره همونطور میشیم
نیکوس"، من به یه روستا حمله نمیکنم ... و رهبرانِش رو فقط
،به خاطر رسیدن به ثروتهاش قتل عام نمیکنم
و سر چیزهایی که حق داشتنِشون رو نداریم .ادعای مالکیت نمیکنم
اون طلاها مطعلق هرکسی ـه که قدرت .و خواستهی تصرفش رو داشته باشه
مطعلق به توئه؟
.به ماست
،باید همین الآن انجامش بدیم .وقتی که قدرتش رو داریم
از این حقیقت که مردمِمون بهمون احترام میذارن چه قدرتی داریم؟
.همین برامون کفایت میکنه
،ما خطر از دست دادن همهچیز رو با اینکار میکنیم اونم برای چی؟
چندتا تیکه طلا؟
،تو کی هستی که درمود طمع داری برام سخنرانی میکنی ... وقتی خوت اینجا روی تخت سلطنتـ
تو کی هستی که با ملکهت اینجوری حرف میزنی؟
،اهانت بنده رو ببخشین .عالی جناب
.این جلسه موکول میشه
.همین الآن اینجا رو ترک کن
.با کمال میل
مزاحم شدم؟
!پسر عمو
.آه
ایونا"، عزیزم، یه بشقاب بیار، باشه؟"
."زحمت نکش، "ایونا .ممنون
."ارسمس"
.غروب قرار شام با پادشاه و ملکه دارم
معلومه، همینطوره. انتظار نداشتم .با مردم عادیای مثل ما شام بخوری
.خبرهایی دارم که میخوام بهتون بگم
تئودورا"، که به همین زودی" حامله نشده، شده؟
!"تایمک"
.معلومه که نه
.من فرمانده ارتش پادشاه شدم
.تبریک میگم. بهت افتخار میکنم، پسر عمو - .ممنون -
میدونی ارتش میتونه از داشتن کسی .با قابلیتهای رهبریای مثل تو بهره ببره
.اصلاً امکان نداره
.از جایگاهی که دارم کاملاً راضیام
زیبا نیست؟
.فقط میتونه با زیبایی تو رقابت کنه
."آریس"
.بگو ببینم
مشتاقانه منتظر عروسی هستی؟
.فکر و ذهنم همینه
چرا اصلاً باید اینو بپرسی؟
خب، میدونم که مردها مجردیشون .رو با ارزش میدونن
کی این بهت گفته، "هورس"؟
.شاید
.خب، اون اصلاً تو عشق تخصصی نیست
و تو چطور شدی متخصی؟
.من از وقتی دیدمِت عاشقت بودم
.که میشه سالها
.و خدایان بهم برکت بخشیدن
!ما میدونستیم که این روز میاد
روز یکه قدرتمون پایین میاد و دوباره برای !قلمروی خودمون ادعای مالکیت میکنیم
،پادشاه "دمتریوس" ضعیف ـه .و مردم ما نا امیدن
،اگه اون قصد نداره کار کنه .پس خودمون باید سرنوشتمون رو کنترل کنیم
باید باهم بأیستیم و چیزی که !حقاً مال ماست رو پس بگیریم
... امروز
... قدرتِمون رو نمایان میکنیم
.و من انوش رو به سوی آینده رهبری میکنم
اینو بدونین، ما باید قبل از اینکه توانایی بازسازی !رو داشته باشیم نابود کنیم
!رحم مال ضُعفاست
!برادران
!شمشیرهاتون رو بکِشید
!این تقدیر شماست
چی شده؟
!بهمون حمله شده
.باید "هورس" و بقیه رو پیدا کنم
.و بفهمم موضوع چیه
.بزار باهات بیام
.نه
.من ترسیدم
.خیلی زیاد خطرناکه
.پیش خانوادهت بمون
.مواظب باش
،به زودی بر میگردم. اگه به هر دلیلی بر نگشتم .باید اینجا رو به سرعت ترک کنی
،"برو پیشِ پسر عموم "تایمک .اون بهت کمک میکنه
!پدر
چه اتفاقی داره میوفته؟
.نمیدونم عزیزم
!شما دوتا، فرار کنین! فرار کنین
!قایم بشین
!برو، برو
این چیه؟
.دارم از فرمانرواییت برکنارت میکنم
.این بیداد گرانهست .همچین اجازهای رو بهت نمیدم
.نه
.منم فکر نمیکردم بدی
!"دمتریوس"
!"دمتریوس"
اهالی شهر هیچوقت به حکومتت .احترام نمیذارن
.مجبور نیستن بهم احترام بزارن
،اون طبق حکومت من زندگی میکنن یا میمیرن
.من میدونم انتخابم چیه
.انتخابم "دمتریوس"ـه
!تو
یا خدا دارین چیکار میکنین؟ .اینا غیر نظامیان
."آریس"
،دو نفر به یک نفر .خیلی عادلانه نیست
.اینا سربازهای "نیکوس" هستن
هنوز فکر میکنی سرمَشقِت مرد با شرافتی ـه؟
.مطمئنم توضیحی یه توضیحی اینکار داره
.پس بریم بفهمیم چیه
.سرهاشون رو قطع کن
.در دروازهی شهر آویزونِشون کن
.شاهدخت
... پُشت کوهستان، در شهر سگَو
خب؟
"شایعه شده مردی که به اسم "هرکول .شناخته میشه اونجا سکونت داره
... "هرکول"
."دوباره "هرکول
آریس"، این فقط داستانهایی" .برای جوانمردهامونه
.مردم دیدنِش
مردمی به غیر ژنرال "نیکوس"؟
هرکول" به نشان یاری ـه" .نیازمندان شناخته میشه
.اون قدت بیست مَرد رو داره
شاید بتونیم متقاعدش کنیم تا در .راستای هدفمون ملحق بشه
."اوه، "تایمک
.آروم باشین، برادران
از قلعه خبری شنیدی؟ - .بله -
.گرچه، میگی ای کاش نمیشنیدم
.موضوع پادشاه و ملکهست
زندهان؟ - .متأسفانه، نه -
،پادشاه توسط "نیکوس" کُشته شده .و ملکه توسط خودش
.خیانت ـه
No comments yet. Be the first to leave one.