The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
سلام؟
۹۱۱، مورد اضطراریتون کجاست؟
خروجی ۲۷۵ تو جاده چهل.
اینا همین الان درست تو خروجی به مامور پلیس شلیک کردن.
گفتین یه مامور تیر خورده تو ۲۷۰ چی شده؟
خروجی ۲۷۵ تو جاده چهل.
۲۷۵ تو ۴۰؟ الان خودتون کجایین؟
من تو خروجی هستم.
وای خدای من! اوه، لعنتی!
- چی میبینین، قربان؟ - دو تا پلیس مردن.
اون یکی تو چاله افتاده.
خانم، هر دوشون مُردن.
هر دو تا پلیس رو کشتن. به یکی شلیک کردن، اون تو گودال افتاد.
اون یکی پشت ماشین فرار کرد،
و به سرش شلیک کردن.
باشه، مظنون الان کجاست؟
با اسلحههای خودکار مسلحن.
الان... شما کجا هستین؟
من... من درست بالای سر پلیس ایستادم.
مغزش... مُرده. مغزش...
اون یه مامور هست؟
بله، بله!
بیا، ایناهاش.
اینور.
عصر بخیر.
من معاون هالم، از اداره کلانتری.
دنبال جری کین هستیم. ایشون پدرتون هست؟
قضیه درباره چیه؟
من آقای فریدمنم.
وکیلم و نماینده بانک سان موچوالم.
متأسفانه این خونه مصادره شده.
30 روز دیگه مزایده عمومیه.
تا اون موقع لطفاً خونه رو تمیز و مرتب نگه دارید.
بانک یه پیشنهاد نقدی برای تحویل کلید داره.
به پدرت بگو با ما تماس بگیره.
ما سعی کردیم باهاش تماس بگیریم.
دلیلی داره که تو مدرسه نیستی؟
من خونه درس میخونم.
خونه درس میخونی.
باشه.
سلام، مالی.
سلام.
مالی.
- دلش برات تنگ شده بود. - سلام، منم دلم براش تنگ شده بود.
بیا بغلم
وای خدا، چقدر قوی شدی.
ببینش
یالا، یه کمکی بکن.
وای، وای، آفرین به آشپز.
حیاط خوب به نظر میاد.
- آره؟ - آره.
اون همه آهنپاره رو چیکار کردی؟
پشت سوله گذاتمشون.
خوبه. اینا چیزای باارزشین.
یه عالمه مس توشون هست.
آلومینیوم.
چمنزن خرابه.
تسمهشه؟
یه نگاه میندازم.
پلیسا باز اومدن.
خب
- اینو گذاشتن. - نه.
نیازی به دیدنش ندارم.
گفتن سعی کردن باهات تماس بگیرن.
کی؟
یکیشون گفت از بانک.
خب، اگه میخواد باهام تماس بگیره،
باید از راه درستش بره.
من چیزی ازشون دریافت نکردم.
دریافت کردن یه انتخابه. اجباری نیست.
گفتن سی روز دیگه خونه رو حراج میکنن.
سی روز، بر اساس قرارداد کی؟
اونا یا من؟
چون اگه مال من باشه، گور باباشون، بذار سی روز.
فقط دارن گور خودشونو عمیقتر میکنن.
بانک فقط یه مرکز تسویهست.
اونا سند اصلی رو ندارن.
سند اصلی چیه؟
چرا نگرانش میشی؟
باشه، بذار بابات درستش کنه.
تمیز کن. درساتو تموم کن.
سلام به همگی.
اولین پنجشنبه ماه هست،
برنامه همیشگیمون با جری کین.
جری متخصص مصادرهها،
وامها و اسناد امانیه.
جری، بهمون بگو دقیقاً چطور وارد این کار شدی؟
خب، اولش کار نبود.
یه جورایی تبدیل به کار شد،
بعد از اینکه با مشکلاتم با سان موچوال روبهرو شدم.
سان موچوال خونهتو مصادره کرد.
خب، دارن سعی میکنن.
هر کاری از دستشون برمیاد دارن میکنن.
امروز باز گشتاپوهاشونو فرستادن اینجا،
سعی کردن با قانون الکی ما رو گول بزنن.
- اوه، خدا. - آره.
من دیگه مراحل اداری رو شروع کردم.
فردا یه سوگندنامه حقیقت ثبت میکنم،
به همراه یه دستور نشون دادن دلیل.
جری، تو داری مبارزه خوبی میکنی.
خب، یکی باید این کارو بکنه.
این واقعاً شده یه کار تماموقت
برای من تو این مقطع.
قبلاً بامسازی میکردم، ولی...
دیگه زیاد برای اون کار زنگ نمیزنن.
حالا بیشتر سندهای امانی، بازخریدها،
مشاوره و اینجور چیزا.
خب، میدونم شنوندههامون
یه عالمه سؤال دارن، پس اولین تماسگیرنده،
تو با جری کین روی خطی.
این دیگه چیه؟
تمومش کردم.
باشه، پس بده ببینم.
بده دستم.
مطالعات اجتماعی.
وقتی بچه بودم به این میگفتن مدنی.
طبق اعلامیه استقلال،
دولتها قدرتشونو از کجا میگیرن: الف، پادشاه انگلیس،
ب، رضایت مردم...
ب، رضایت مردم.
به نظرم خوبه.
قدرت دست مردمه. همیشه یادت باشه.
- این بخشو قبلاً انجام دادم. - باشه.
بعد از جنگ داخلی، هدف سیزدهمین، چهاردهمین و پونزدهمین...
ب هست.
تو شهروند ایالتی هستی یا شهروند آمریکا؟
- جواب ب هست. - چرت و پرت.
اگه شهروند ایالتی باشی،
زیر صلاحیت دولت فدرال نمیری.
اونا باهات قرارداد ندارن.
نمیتونن بهت دست بزنن.
اگه شهروند آمریکا باشی،
تبریک، تو مالکیت
ناحیه کلمبیایی زیر قانون تجاری.
تو یه تابعی، نه یه حاکم.
میدونی، وقتی بچه بودم، پدر یه چیزی بهم گفت
که تو مدرسه بهم یاد دادن دروغ هست،
که دارن بهم دروغ میگن.
اونقدر عصبانی شد و ادامه داد،
تا بالاخره بهش گفتم،
«بابا، چرا معلمام بهم دروغ میگن؟»
و انگار... از گفتنش متنفرم،
انگار یهو ترسید.
بهم گفت: «بیخیال، ولش کن.»
و سعی کرد وانمود کنه کل ماجرا اتفاق نیفتاده.
ولی من یه چیز از اون صحبت یاد گرفتم،
و اون اینه که اونا دارن بهت دروغ میگن.
و از اون موقع به بعد، فقط دنبال این بودم
که بفهمم دروغش چیه.
- دعاهاتو یادت نره. - نمیره.
مامان و بچه کندی، و کی دیگه؟
عیسی.
دقیقاً.
جیسی رو یادت نره.
باشه، حالا، حالا، خفهکن رو باز کن.
آفرین. حالا امتحانش کن.
هورا!
سلام.
سلام.
میخوام اینو ثبت کنم.
این چه جور سندییه؟
یه سوگندنامه حقیقت.
یه چی؟
یه سوگندنامه حقیقت.
و این درباره...
یه اقدام قانونی در جریان علیه بانک سان موچوال.
ببخشید قربان، اما نمیتونم اینو قبول کنم.
چرا؟
اظهارات باید در دادگاه عالی ثبت بشن.
ما اینا رو رسیدگی نمیکنیم.
آره، خب، همونطور که توضیح دادم، این اظهارنامه نیست.
نمیدونم این چیه.
شما اجازه دارید بدون پروانه وکالت کنید؟
شما اجازه دارید تو تجارت من با این بانک دخالت کنید
و نذارید این سند رو ثبت کنم؟
قربان، بهتون گفتم،
این باید در دادگاه عالی ثبت بشه.
- ما اظهارات رو رسیدگی نمیکنیم. - باشه.
ممنون. لازم نیست یواش حرف بزنی.
ثبتکننده منطقه دستیار دادگاهه.
- چی؟ - دستیار...
- آ... - بهت ابلاغ شد.
هی. هی.
بانک فقط یه شرکته.
یه داستان شرکتی.
تو داستانی؟
- نه. - منم؟
من همینجا جلوت نشستم دارم این برگر رو میخورم.
تو اونجا نشستی، داری... هر چی که هست میخوری،
اسپرایت یا مانتین دو.
بانک کجاست؟
برگر و سیبزمینیشون کجاست؟
چطور اونا میتونن مال ما رو بخورن،
ولی ما هیچوقت نمیتونیم مال اونا رو بخوریم؟
گرفتی چی میگم؟
تو اونی هستی که قدرت داری. تو رئیس هستی.
تو حاکمی.
No comments yet. Be the first to leave one.