The first 200 lines.
انجمن انیم فا تقدیم میکند AnimFA.com
بله.
خیلی ازتون ممنونم.
مراقب باشید.
نفر بعدی بفرما!
کمک...
تق، تق...
بالاخره پیدات کردم.
یاموری...
اون ماسماسکی که واسم ساخته بودی رو گمش کردم.
می خوام یکی دیگه واسم بسازی.
باشه...
خوب پس، ما رفتیم.
عزیزم...
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
بِهِم بگو، اوه بهم بگو، جوری که بهتره SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
کی درونِ منه؟ SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
اینجا تو این وامونده، دنیای وامونده، SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
می خندی، بدونی که چیزی ببینی SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
خیلی آسیب دیده ام، نفسم رو نگه داشتم و بی حرکتم SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com شکننده، مستحکم لرزان، استوار
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com وقتی پیدات کردم، شوکه شدم
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com تو این دنیای مریض، آروم آروم در حال محو و ناپدید شدنم
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com دنبالم نگرد؛ بهم نگاه نکن
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
دنبالم نگرد؛ بهم نگاه نکن SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com دوست ندارم تو این دنیا که یکی تصورش داره
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com بهت آسیبی برسونم
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com من رو به یادت بیار
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www. AnimFA . com
آروم تر
عجله نکن، فقط بچرخونش.
چـ چشم.
چطوره؟
نسبت به مال شما قربان، یه جورایی فرق می کنه.
طعم و مزه ی قهوه نسبت به زحمتی که
می کشی می تونه کاملا متفاوت بشه.
درست مثل آدما، نیازی نیس که انقدر عجله کنی.
چشم.
فقط یه نکته ی مهم.
آنتیکو فقط یه قهوه خانه ی معمولی نیس.
جایی ـه که غول های ناحیه ی بیستم برای معاشرت و هم صحبتی
قدم به این مکان می ذارن.
البته، کلی آدم معمولی هم مهمون ما می شن.
درست مثل خودت که یه بار اومده بودی، درسته؟
ا-امم، غول ها باید خودشون رو از بقیه ی آدم ها مخفی کنن، درسته؟
بـ با این حال، شما به آدم ها هم سرویس می دین...
برای اینکه تو دنیای آدما زندگی کنی، باید بیش تر درباره شون بدونی.
واسه ما غول ها، آدم ها مثل کتاب مرجع می مونن.
درضمن، من آدما رو دوست دارم.
خوب، به نظرم بهتره دیگه بری و یه کمکی به توکا - چان بدی.
چـ چشم.
اون آدما رو دوست داره؟ منظورش ازین حرف چیه؟
باشه، پس یه وقت دیگه ـــ
سلوم، کانکی!
هـ هیده! اینجا چی کار می کنی؟
خنگول! اومدم از توکا-چان تشکر کنم دیگه! مگه نمی دونستی!
تشکر کنی؟
وقتی گرفتار اون تصادف شدیم، اومده بود کمکمون، یادت اومد؟
هاه؟
انگار مخ این یکی هنوز تاب داره، مونده تا خوب بشه، نه؟
تو خوبی؟
اه، اوهوم.
هممم... که اینطور.
شنیدم نیشو-سنپای هنوز تو بیمارستانه، واسه همینم...
راستش، فقط با چند تا خراش کوچولو قسر در رفتیم
همه ش مدیون کمکای توـه، توکا-چان. ممنونم.
فعلا کانکی، بعدا می بینمت.
--هوم، تا بعد. --خیلی ممنونم.
مطمئن شو بویی از غول بودنت نمی بره.
اه، اوهوم.
اگه احساس کنم چیزی درموردمون فهمیده، خودم در جا خلاصش می کنم.
هاه؟! نگو!
اگه نمی خوای سرش به باد بره، پس هویتِ کوفتی ت رو ازش مخفی کن.
خوش اومدین!
توکا-چان...
ریوکو-سان!
کانکی، حوله بیار!
باشه...
شرمنده باعث زحمت شدیم.
این حرفا چی ـه.
هینامی، خیلی وقته ندیدمت.
هینامی...
یوشیمورا-سان کجاست؟
داخله. کانکی!
یه حوله ی دیگه بده!
آه، بفرماین.
خیلی ممنونم.
اونا غولن؟
ایشون فوئگوچی سان هستن که از امروز باید مراقبش باشیم.
مراقبش باشیم؟
آره، داستانش یه خورده طولانی ـه.
داستان؟ چی ـه؟
رو اعصابیا! هیچ کاری نمی کنی، فقط هم حرف می زنی!
خودم می دونم . . .
راستی، مدیر چیزی بهت نگفت؟
هه؟
درباره ی جعبه دار ها؟
جعبه دار ها؟
اونایی که یه کیفِ گنده همراشون ـه!
این، نشون دهنده ی وضعیت منطقه ی یازدهم ـه.
خیلی واضح مشهوده که تحرکاتِ سازمان یافته ای رو دارن صورت می دن.
دیر یا زود جنگ بزرگی صورت می گیره.
فعلا همینارو داشتم. کس دیگه ای هست که گزارش بده؟
آمون کوتارو، بازرس درجه یک گزارشم رو از اینجا شروع می کنم.
همه ی دوستان آگاه هستن که سه ماه پیش،
جیسونِ منطقه ی سیزدهم با غولِ درجه "اس" برخود داشت
که مسئول قتل و عام وحشیانه ی منطقه ی بیستم بود.
این وسیله رو ایشون در محل ارتکاب جرم به جا گذاشتن.
اون دیگه چیه؟
فکر می کنیم که یه از آلاتِ پزشکی غول هاست.
وقتی تحلیل و بررسیش کردیم،
متوجه شدیم که از فولادِ منحصر به فردی ساخته شده.
هوووو....
درحال حاضر هدف جیسون ناشناخته س
هرچند، مایلم تا گزارش بدم
که بعد از برخود اون ها، هر کشتار تفریحی
باید جداگونه بررسی و تشخیص هویت بشن.
پس یعنی یه آتیشی زیر خاکستر های منطقه ی بیستم ـه.
به این می گن نمره ی بیست آکادمی.
مادو، خوش به حالت که همچین همکار فوق العاده ای داری
که اجازه می ده بیش تر با اسباب بازیات بازی کنی، هاه؟
خوشبختانه، بله. اگه زود تر ختم جلسه رو اعلام کنی
اون وقت بیش تر هم می تونم حالش رو ببرم.
مثل همیشه تو حرف زدن کم نمیاری.
خیلی خوب، مادو و آمون، شما ادامه بدین،
مسئول بخش بیستمین. فهمیدین؟
بله.
حتا غول های مناطق صلح آمیز و بی صدا هم شروع به جنب و جوش کردن،
تنها این نتیجه رو می شه گرفت که این اتفاقها آرامش قبل از طوفان ـه.
اما هدف ما تو سی سی جی
خارج کردن همه ی غول ها از توکیو ـه!
این، تنها وظیفه ی ساده ای که باید درست انجامش بدیم!
اون هدفی تغییر ناپذیره!
خیلی خوب، انرژی هامون رو جمع کنیم و بریم سراغشون.
اطاعت
جلسه رسمی اکنون به پایان رسید! مرخصید!
بالاخره آزادیم تا منطقه ی بیستم رو بازرسی کنیم.
بله.
اما این ممکنه تنها سرنخ ما باشه.
همون کافی ـه. بالاخره سرِ نخ دست ماست.
فقط باید بکشیمش تا برسیم به اون طرفش.
درسته
منطقه ی بیستم...
مادو-سان؟
اه...
اه...
گورمن، شهوت کش، و جیسون
امتحانش کن.
قـ قربان، شرمنده م، اما این...
حالت خوبه؟
نون تو گلوم مثل اسفنجِ نرمه،
و پنیر بو و مزه ی گوه می ده.
خوب، کلی با این ادا و اطوارت خندیدم.
حقه ش اینه که یه دفعه غورتش می دی.
باید واسه ده بارم که شده، تظاهر به جویدنش کنی.
اگه صدای جویدنم در بیاری که دیگه هیچ کس متوجه نمی شه.
بعدش، قبل ازینکه شروع به هضمش کنی، مطمئن شو که بالاش میاری.
وگرنه سلامتیت رو به خطر میندازه.
کانکی-کون.
یه روز، وقتی حسابی آب دیده شدی، همراه دوستات می تونی بری بیرون و غذا بخوری.
تلاشم رو می کنم.
واست یه هدیه دارم.
حبه ی قند؟
البته داخلش یه چیز دیگه س.
اینارو تو قهوه حل کن و بنوش،
بعدش تا مدتی جلوی گشنگی و میلت به خوردن رو تا حدی می گیره.
اینا چی هستن حالا؟
واست بهتره که ندونی، درسته؟
اما، اینا...
ببین چی می گم، کانکی-کون،
می شه امشبه رو تا دیروقت بمونی؟
اه، بله. اشکالی نداره.
معمولا از توکا-چان می خوام که بمونه،
اما مشغول درس خوندن واسه امتحان فرداشه.
می خوام به جاش، بری بیرون و غذا بخری.
غـ غذا بخرم...؟ مـ من نمی تونم کسی رو بکشم!
نه، تو آزارت به کسی نمی رسه.
آنتیکو برای اون دوستانی که نمی تونن آدما رو شکار کنن، غذا تهیه می کنه.
ضرورت این کارو که متوجه می شی، نه؟
بله.
اگه به کسی آسیب نمی رسونیم...
می گم، می تونی همراه یومو واسم انجامش بدی؟
امم، یومو-سان؟ دقیقا منظورتون از " خرید غذا" چی ـه؟
واسه غول هایی که نمی تونن آدما رو شکار کنن...
یعنی اون خانوم هایی که صبح دیدم همینطوری هستن؟
بیا بیرون.
واای، چقدر بلنده! الان کجائیم ـــ
روش فشار نیار.
بله؟
می افتی.
زنده م...
آدما اینجا زیاد می میرن.
اونا میان اینجا تا از زندگی شون دست بکشن.
آدمای آنتیکو، گوشت آدمایی که خودکشی کردن رو می خورن...
بندازش این تو.
No comments yet. Be the first to leave one.