The first 200 lines.
نفس عمیق بکش
و از اول شروع کن
بهشون بگو چطور اولین بار همدیگه رو دیدیم
سلام. سلام
الکس استوارت!
بهشون بگو از وقتی که رویاهامون رو با هم قسمت کردیم
آره! آره!
دیشب یه خواب دیدم
حتی عجیبترینِ الکس رو
قایق پارویی رو میشناسی؟
اون قسمت منحنی کوچیکی که پارو توش میشینه؟
بهش میگن رولاک، راستی. چی؟
رولاک، مثل "بالاک" که با "آر" شروع میشه.
اون من بودم. من اون چیز بودم
نه. اینو راز بین خودمون نگه دار
رُزی؟ رُزی، وقتشه
بهشون بگو که این
که این باید... همه!
یکی از شادترین روزهای زندگیام باشه
لطفاً!
برای اونایی که فرصت نشد درست حسابی سلام کنم
من رُزیام
و این باید یکی از شادترین روزهای زندگیام باشه
شات!
آره! بیانسه! آره!
سلام الکس. چطوری رفیق؟
خوبم
الکسه!
کلا همهاش تقصیر من بود
دلم میخواد باورت کنم الکس، واقعاً دلم میخواد. ولی من دختر خودمو میشناسم
اگه اینجوری پیش بری، دکتر خوبی میشی ها
چرا همه دارن داد میزنن؟
از دیشب خیلی خجالت میکشم
نه، نه، لازم نیست خجالت بکشی
خیلی بد رفتار کردم!
آره، ولی گاهی بد بودن هم خوبه
خوب؟ وحشتناک بود. وای، حتی با فکر کردن بهش هم حالم بد میشه
کدوم قسمت؟
همهاش. اصلاً اتفاق نیفتاد. الکس، باشه؟ نمیتونی به هیچکس بگی!
باشه
رُزی معدهاش رو شستوشو دادن
رُزی معدهاش رو شستوشو دادن! گمشو بیرون!
برو، برو، برو!
چطور از بیمارستان اومدیم خونه؟
مامان اومد دنبالمون
اسم والدین رو میخواستن، منم معلومه که نمیخواستم اسم تو رو بدم
و اون به هر حال فکر میکنه تقصیر منه، من یه تأثیر وحشتناکم. وای، وای، وای
خب، آره هستی
پس الان باید هر روز دو ساعت برم کتابخونه به مدت دو هفته
کابوس. خب، بدتر هم میتونست باشه
بثانی ویلیامز تازه اونجا کار پارهوقت پیدا کرده
آره، حتماً. چی؟
بثانی ویلیامز؟
ولش کن، حتی منم میخوام باهاش بخوابم
جهت اطلاع، اون داره بهم نخ میده
چرا اون جوش رو پیشونیت رو فشار ندادی؟
گمشو! نه. بیا اینجا. میتونم برات انجامش بدم
دست بهم نزن! جرئت نکنی!
همین الان به گرگ نگاه کن. چه خنگی
ولی جدی خوشتیپه. منو به جشن مدرسه دعوت کرد
چی گفتی؟
نه، معلومه. من با تو میرم
هی الکس
امروز تو کتابخونه دلم برات تنگ شد
آره، هیچی
منظورم اینه، آره. یه کم... یه کم سرم شلوغ بود
غریبه نشو. آره
آره، ابداً
اونجا میبینمت
هی دخترا! چی بهت گفت؟
رقتانگیز. مال منه، هر وقت بخوام برش میدارم
خوششانسی که پاش به زبونت گیر نکرد که تا نصف زمین کشیده شده بود
وای. باشه. خب
خب، اگه انقدر باهوشی پس بهم یه سری نکته یاد بده
چطور یه زنی رو اغوا کنم که معلومه به من نمیخوره؟
این سؤال جدیه؟ آره، کاملاً
خب، تو در موقعیت بدی هستی چون... میدونی، باکرهای
نه، نه، نه، باشه؟ میتونیم روش کار کنیم
اول باید خونسرد باشی. نادیدهاش بگیر
جوری رفتار کن که انگار برات فرقی نداره. میدونی، اینو من تمرین کردم
دوم، باید کاری کنی حس کنه تو یه چیزی تو وجودش دیدی که هیچکس دیگه ندیده
مثلاً روحش
در حالی که نادیدهاش هم میگیری؟ آره
باشه، پس سکس چی شد؟ این همه چیز درباره سکسه!
خدایا! تو چقدر داغونی. اصلاً نمیدونی
اون میخواد من ببرمش جشن
واقعاً؟ آره، تصور کن
ببرش
اگه برات انقدر مهمه
بیخیال. تو کسی رو نداشتی که باهاش بری
خوشتیپترین پسر سالمون ازم دعوت کرد الکس. فکر کنم من اوکیام
چی، پس در واقع این برای تو خیلی راحته؟
آره
باشه. خب، آره پس میرم ازش میپرسم
برو سراغش
باشه. باشه، میرم
بثانی؟ بثانی، سلام. هی
آره!
صورتت داره رو مخم راه میره
بیا دیگه. خبر دارم
منم همینطور.
باید تمرکز کنم تا امتحانام رو قبول شم و یه زندگی واسه خودم دست و پا کنم.
بتانی که نه!
لعنتی!
بسیار خب، رزی دان، راه بیفت برو دفتر مدیر.
نه، نه، نه، تقصیر من بود آقای سیمپسون. من یه چیزی داشتم که باید بهش میگفتم.
پس اینطور. تبریک میگم الکس.
آره، الکس!
میدونم رسماً با هم حرف نمیزنیم ولی برای کراواتم کمک لازم دارم.
یه لحظه فکر کردم شاید عاشقم شدی یا همچین چیزی.
الکس، تو برای همیشه همون پسری میمونی که دماغش رو به لباس مهمونی مورد علاقهی من مالید، باشه؟
خودتو تحویل نگیر. خوبه.
میدونم رفاقت دختر و پسر گاهی میتونه خیلی پیچیده بشه.
ولی میدونی که اگه نیاز به حرف زدن داشتی، همیشه هستم.
نظرت چیه؟
سینه طبیعی یا بالا رفته؟
بسته باشه یا باز؟
خب...
یعنی، بستگی داره. واسه رقصیدنه، یا...
کی میدونه؟
پس، این کلهپوک قرار بود کجا ببینتت؟
خیلی بیادبی! فکر کنم جلو.
هی، خوشگله!
میبینمت!
احمق!
باشه.
لعنتی!
اوه، فقط...
این کارو قبلاً هم کردی؟ آره، مگه نه؟
مثل آب خوردنه.
چرند!
اون... ببین، بذار کمکت کنم... نه، ولش کن!
باشه، گرفتمش. لعنتی! باشه، سریع! سریع، باشه.
حالا شد! باشه، سریع!
یا خدا!
وای. میدونم. میدونم.
باشه.
کجاست؟ چی؟
اون چیزه.
نمیدونم.
جدی میگم، گرگ، کجاست؟
خودت داشتیش!
ببین، نمیشه که همینجوری غیبش زده باشه!
وای خدا! لعنتی!
آسرهخه خا ده خه
ده خبه تو ده خبره سبیونووا ماخاوی
ان ده بوگی ان ده بویدیدیپی
آسرهخه خا ده خه
ده خبه تو ده خبره سبیونووا ماخاوی
ان ده بوگی ان ده بویدیدیپی
رزی؟ پیداش کردی؟
میخوای برات بگردم؟
واقعاً؟
آره، چهار دست و پا برو. برو بابا!
رزی! الکس! خدا رو شکر! کجایید؟
دارم میرم بیرون! نه، وایسا، باید کمکم کنی!
تصادف شده! وای، چی؟
نه، نه، نه، ببخشید، منظورم این نبود. همه چی خوبه.
وای، ترسوندی منو!
یعنی، یه اتفاقی افتاد با اون چیزه، با گرگ، میدونی؟
خب، این اتفاق میافته دیگه، رزی!
نه، نه، الکس. یه چیزیه که باید همین الان حلش کنم، الکس.
باید از شرش خلاص شم. گُم شده و پیداش نمیکنم و نمیدونم چیکار کنم.
داری پرت و پلا میگی، رزی! میشه راجع به این بعدا حرف بزنیم؟
نه، الکس، خواهش میکنم!
باشه، باید واقعاً واضح و دقیق باشی!
باشه!
کاندوم داخل واژنم دراومده و فعلاً نمیتونم پیداش کنم!
این خیلی بیشتر از اطلاعاتی بود که لازم داشتم.
سلام. من دیک هستم.
البته که هستی.
باشه.
جلوئه یا عقب؟
فکر میکنی من چی هستم؟
ببخشید. منظورم این نبود که تو هرزه یا چیزی هستی.
پرستار زن نیست؟
متأسفانه فقط من رو داری.
اون یکی از خجالتآورترین لحظات کل زندگی مزخرفم بود.
میدونی چیه؟
بیا از اینجا بریم بیرون.
دینوز هنوز باید باز باشه.
من بیشتر به بوستونِ ماساچوست فکر میکردم.
اوه، فکر میکنی باید از کشور برم؟ جدی میگم.
این... این شهر بنبسته. سالهاست داریم اینو میگیم.
و... بابام میخواد واسه بورس تحصیلی تو هاروارد اقدام کنم.
جدی میگی.
یکی از بهترین دانشکدههای پزشکی دنیاست. و...
کالج بوستون اتفاقاً یه دوره مدیریت هتلداری فوقالعاده هم داره.
همین کاریه که تو میخوای انجام بدی، مگه نه؟
نمیشه!
آخه کی لباساتو میشوره؟ هیچی نمیخوری! مسخرهست!
تو آمریکا غذا دارن، مامان. و حدس میزنم ماشین لباسشویی هم دارن.
خیلی دوره! یعنی، باهاش حرف بزن، دنیس!
برای من که مشکلی نداره. یعنی، من همینقدر تونستم پیش برم.
میدونم، ولی مامان همیشه همینه. خیلی خوش میگذره.
تو هیچوقت بیشتر نخواستی، بابا؟
میدونی جمله مورد علاقه مادربزرگت چی بود؟
«برای امثال ما نیست.»
وقتی نقشهتو بهمون گفتی، اولین چیزی بود که به ذهنم اومد.
صداشو میشنیدم که تو اتاق داشت اینو میگفت.
No comments yet. Be the first to leave one.