The first 200 lines.
...آنچه گذشت
...نميدونم فکر ميکني چي شنيدي
منظورت اون قسمته که ايزي خواهرزاده تون نيست
يا اون قسمت که بهش پول دادين تا باهاتون سکس سه نفره
و منحرفانه داشته باشه؟ - .چي... چي؟ نه -
بايد با هم يکم مذاکره کنيم، مگه نه؟
،رئيس وينستاک داره بازنشسته ميشه
.و من رو به عنوان جانشينش معرفي کرده
،تا هيئت آلومني اون رو تاييد نکنه .رسمي نميشه
هيئت آلومني؟ - جــ... جانم؟ -
لوري سِمتي رو در هيئت آلومني
.با اعتبار مدرسه ي هاميلتون پذيرفته
.حالا هرچي .ايزي واقعا بهتون علاقه داره
چي؟ اون از ما خوشش مياد؟
... خودش اينو بهت گفت يا - .تمرکز کنين، کسخلا -
ما بايد غير از سکس .کارهاي ديگه ايم انجام بديم
.بايد با هم وقت بگذرونيم
،شايد اين شدني باشه ،هرچي کمتر جاده رو طي کني
.رابطه آباد تر ميشه
چرا بايد ترسناک باشه؟
با اين حرفتون دارين منو دعوت ميکنين تا بيام باهاتون زندگي کنم؟
.من راستش گيج شدم
تو فکر ميکني که اين رابطه دائمي هستش؟
.شما لياقت منو ندارين
.چيزي نيست
.اين چيزي رو تغيير نميده، تراکارسکي ها
،قرارمون هنوز سرجاشه .حتي اگه ايزي هم ديگه نباشه
.عزيزم، بيا ولش کن
.جيغ ميزنم
...ميدوني، به .به مامانم ميگم
.جرات داري بگو
.نه، دوست دارم ببينم تخم داري بگي يا نه
.برگرد خونه و همين الان به مامان جونت بگو
،ولي اينو بدون .و خيلي خوب هم بدون
دوتا آدم بزرگ هستن که اين طرف خيابون خونه ي شما زندگي ميکنن
و تمام مدت بيدار و هوشيار هستن ،تا نقشه ي نابودي زشت و وقيح تورو بکشن
و اون آدم بزرگ ها ،خيلي آدم بزرگ ديگه ميشناسن
خيلي ها رو تو زمينه ي تحصيلات بالاتر و
.اداره ي پليس ميشناسن و اين گيلاس ـه که
،بالاي بستني کوفتيت هستش .دختر کوچولو
خيلي از اونا ممکنه بيفتن پايين تا بتونن
.ايواـي از خود راضي و مغرور رو زمين بزنن
درسته. اسمت تبديل به تاريک ترين .توهين ها ميشه
".واي خداي من. اون يه ايواست"
،و با اينکه خودم تابحال بازي نکردم
ولي شنيدم که خيلي راحت تره که .با دوتا پاي سالم فوتبال بازي کني
،حالا يا ميتوني مارو لو بدي .يا ميتوني بگيري بخوابي، دختر کوچولو
.ولي من هردوشو توصيه نميکنم
ميدوني منظورم چيه؟
بله؟ - .بــ بله-
.خوبه - .بله، خانم -
.من خوشحالم که همديگه رو متوجه ميشيم
.و به من نگو خانم، تخم سگ
.بيا بريم يه بچه ي کوفتي درست کنيم
.برو بگير بخواب، دختر کوچولو
.باشه
.تف
.ببخشيد، عزيزم
،من کاملا حس انجام دادنش رو داشتم
.و بعدش ديگه حسش نبود
.اين يه ايده ي احمقانه بود
.ايزي 10 دقيقه پيش از زندگيمون خارج شد
اين يه اشتباه بود؟
،چي؟ کل اين جريان يا کات کردن با ايزي؟
.حالا به هرحال، نميدونم
.منظورم اينه، شايد اين اجتناب ناپذير بود
ميدوني، شايد هرگز .نميتونست جواب بده
.اين کاري نيست که بقيه انجام بدن
،اين يه دليله که کاري انجام نديم
چون بقيه ي آدم ها اينکارو نميکنن؟
،صادقانه بگم، اره .فکر ميکنم همينطور باشه
.آره
".هوم سيکرز"
.واي خداي من .الان به نظر خيلي خوب مياد
مگه نه؟
!دختره ي کسمغز
.بازم شروع شد
.به نظر آشفته مياي، ايز
...من
.هرچي تو خونه داشتيم رو کشيدم
،ده دقيقه پيش اگه ميومدي
ميتونستي مچم رو در حين کشيدن بابونه ي سيبي
.و گياه خشک شده، ميگرفتي
پس ايندفعه ديگه تموم شد؟
براي هميشه؟
.آره
ميخواي درموردش برام تعريف کني؟
واقعا بايد اينکارو کنم؟
نه. کل اين قضيه ي رابطه .يه منطقه ي خطر پراکنده بود
واقعا مهم نيست که پات رو .روي کدوم بمب کنار جاده اي گذاشتي
حالا ناراحتي؟
تحقير شده؟
عصباني؟
ازپا دراومده؟
.بيشتر از همه تحقير شده
من يه تجلي داشتم
وقتي اونجا تو خونشون، وسط حومه ي شهر
با پيژامه ايستاده بودم
و اطرافم رو خانواده هاي معمولي با زندگي .معموليشون احاطه کرده بودن
.اونا حسي که من داشتم رو نداشتن
،اونا خسته شده بودن .و من يه چيز متفاوت بودم
من وقتي 18 سالم بود .داشتم واقعا ازدواج ميکردم
.نه خداييش
تو ايالت آپالاشيا، درسته؟
آره. من اونقدر عاشق بودم
که خواب و خوراک و نفس کشيدن .رو فراموش کرده بودم
،انگار که روي سينه ام نشسته بود ميدوني؟
آره، ما حتي يه کليساي هيپي کوچيک .تو سونوما هم پيدا کرده بوديم
چه اتفاقي افتاد؟
،خب
...دقيقا تو همون تاريخي که ميخواستيم به
...سه گانه بزرگسال-جوان سه بعدي خودمون فرار کنيم
بهم گفت که احتمالا بايد به
.دانشگاه براون بره
.ضايع
.وقتي بهم گفت ساکم رو آماده کرده بودم
.آره
،آره، من بهش فکر کردم
... و متوجه شدم که اون
خيلي جذاب بود، ميدوني؟
.حقيقته
تو نميتوني به مردهايي که .همچين قدرتي دارن اعتماد کني
.نه
ميدوني، وقتي بخوام به هر دليل مسخره اي
هنوزم ميتونم اون حسي که ،قبلا داشتم رو داشته باشم
،انگار که از دورن مُرده ام
ميدوني؟
،لی بینمون کلی فاصله ایجاد کرده بود و من دیوونه ی کتاب
.تصوير زمينه ي زرد رنگ شده بودم
من تمام کشور رو رانندگي کردم
،مثل اون داف فضانورده ديوونه
،بجز پوشک .چون اون خيلي احمقانه ست
،ولي وقتي بهم نگاه کرد
،فقط دلش به حالم سوخت
...نه عشق يا کوچکترين ذره اي از ترديد
.فقط احساس دلسوزي
،ميدونستم، ده سال ديگه
اون داستان رو تعريف ميکنه .و اسمم رو اشتباه ميگه
...من
.برگشتم تو ماشينم و حرکت کردم
.من هرگز نميخواستم اينو بهت بگم
...ولي اين بخشي از منه، و من ...ميدونستم که
،ميدونستم که اگه اينو بهت نگم ممکنه که هرگز
.منو نتوني بشناسي
.من خيلي خوشحالم که اين کارو کردي
.منم همينطور، به طور شگفت اوري
خب نتيجه ي اخلاقيش چي بود؟
:نتيجه ي اخلاقيش اينه که .حالت بهتر ميشه
،ناراحتيم وقتي رسيدم خونه کمتر شد
و خيلي بهتر شدم
وقتي که تا جون داشتم .با تري لارکر سکس کردم
...بذار حدس بزنم دوست لي بود؟
.بهترين دوستش
پس منظورت اينه که بايد با
تمام همسايه هاي تراکارسکي ها سکس کنم؟
.خداي من، نه ايزي
.خل شدی مگه
.فقط با يکي که دوستش دارن
.خاک بر سرت
اينو ميدوني که من تو ليگ ستارگان سافت بال بودم؟
.نه
.باشه
.اين دروغ بود
من فقط يه خانم ريزه ميزه ام که نصف شب با چوب بيسبال
.تو اتاق خوابت ايستاده
.لوري فهميد
.نه، من... بهش نگفتم .بخدا قسم
.شايد، شايدم نه
ولي من نميخوام اون زني باشم که
.که به تهدیدهای بیمار گونه اش پاسخ میده
.اين ممکنه چند دفعه طول بکشه
!نه! نه
.ايوا - .واي خداي من -
.خداي من. خيس عرقي
...اي. تو که... تو که
...نه، مامان. منظورت چيه
چي ميخواي؟ - ...خب، بهم بگو ديوونه -
.تو ديوونگي رو رد کردي
ولي کل اين جريان "خواهرزاده اي که يهو ... ،"سرو کله اش پيدا شد
.هنوزم داره منو اذيت ميکنه
تا حالا شده به اين فکر کني که توسط
،کينه جويي ناسالم کور شده بودي
بخاطر تمام اون زمان هايي که بچه باحال ها تورو تنها ميذاشتن؟
که تو داري نداي وظيفه ات رو
،بيش از حد انجام ميدي و زياده روي ميکني
و شايد وقت اين رسيده باشه که بيخيال اين قضيه بشي؟
.باشه
اين حرفت هم تاثيربرانگيز بود .هم خالي از احساسات
.کاملا بيدار کننده بود
و من قول ميدم که اين بررسي و موشکافي رو .براي خودم نگه دارم
درست بعد اينکه فاميل جکلين ايزابل رو پيدا کني
و تو هر شبکه ي اجتماعي و سايتي چيزي
که ثابت کنه اون و خواهر بزرگ جک
،همدیگه رو نمیشناسن اصلا
.چه برسه به اينکه دي ان اي ـشون يکسان باشه
باشه؟
پس تو داري بیدارکننده ی منو رو حالت چرت ميذاري؟
،لطفا اينکارو برام بکن
براي زني که اجازه داد کله ي بزرگ و غيرعاديت از
.کُسش بياد بيرون
No comments yet. Be the first to leave one.