The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E106 KOR HDTV XViD
A Commentary by SubMatrix
►► Parsa | ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما ◄◄

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2019-02-12
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 194 lines.

«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|

‫چرا نمیتونی جواب بدی؟ ‫ازت پرسیدم چطور از شهر خارج شدی.

‫ما از مجرای فاضلاب دروازه شرقی اومدیم بیرون.

مجرای فاضلاب دروازه شرقی؟

‫داری دروغ میگی.

‫اون مجرا با میله های آهنی پوشیده شده.

‫اگه از دروازه شرقی اومدید باید از حفره بالای مجرای فاضلاب ‫استفاده کرده باشید.

‫آره مجرا مسدود شده بود، ‫ما از همون حفره اومدیم.

‫حقیقت همینه.

‫ ما دروغ نمیگیم.

‫بله که دروغ میگید! حفره ای در کار نیست، ‫مجرای فاضلابم با میله آهنی پوشیده نشده!

‫شما جاسوسای تانگی هستید!

!نه ما جاسوس نیستیم- !ژنرال، باید بهمون اعتماد کنید-

‫ما جاسوس نیستیم!

!دستگیرشون کنید- !بله، ژنرال-

!حرومزاده

!قل و زنجیرشون کنید- !بله، قربان-

‫اونا رو ببرید!

‫ژنرال!!!

~قلعه انسی~

اون گوگورویی ها که به ما خیانت نمیکنن، درسته؟

‫ما خانوادشونو گروگان گرفتیم.

‫بهشون گفته شده اگه اشتباه کنن خانوادشون کشته میشه، ‫پس مطمئنا قبل از خیانت تجدید نظر میکنن.

‫اگه همه چی خوب پیش بره،

‫ته جویونگ، پانزدهم به دروازه جنوبی حمله میکنه.

‫امیدوارم به گوگوریویی ها اعتماد کنه.

‫ته جویونگ اینقدر از صدمه زدن به گوگوریویی ها میترسه که ‫حتی از سنگ انداز استفاده نمیکنه!

‫ته جویونگ اونارو زیر سوال نمیبره.

.شما گوگوریویی هستید

چرا با چینی های تانگ همدست شدید؟

خانوادتون رو گروگان گرفتن؟

‫درست حدس زدید.

‫مارو بکشید...

‫ژنرال، مارو بکشید و جسدمونو آویزون کنید ‫تا چینی های تانگ ببینن.

‫شاید اونوقت از جون خانوادمون بگذرن.

‫التماستون میکنم.

‫ژنرال، لطفا آخرین خواسته مارو انجام بدید.

بهتون گفتن چیکار کنید؟

‫تمام جزییات رو بهتون میگیم. ‫لطفا خواسته مارو عملی کنید.

‫جواب بدید! ‫اونا چه نقشه ای دارن.

‫قرار بود بهتون بگیم دروازه جنوبی رو باز میذاریم ‫و شمارو فریب بدیم.

‫میخوان شمارو زنده دستگیر کنن.

یعنی اونا بدنبال ژنرال ته جویونگ هستن؟

‫بله.

‫گفتن اگه شمارو دستگیر کنن جنگ تموم میشه.

چه موقعی قراره این اتفاق بیفته؟

‫پانزدهم این ماه.

چی؟ پانزدهم همین ماه؟

‫این افراد رو آزاد کنید.

‫برگرد و به جانگ یوانو بگید ماموریت موفقیت آمیز بود.

‫ژنرال!

‫من پانزدهم ارتشمو به دروازه جنوبی میارم.

جویونگ، دیوونه شدی؟

چرا صاف میخوای بری تو تله شون؟

‫مجبورم،

.وگرنه این افراد خانوادشونو از دست میدن- برای همین میخوای بمیری؟-

‫نه، نباید اینکارو انجام بدید.

‫ما سربازیم و اینم ارتش ماست. ‫وظیفه قسم خورده ما چیه؟

‫وظیفمون محافظت از مردمه.

‫پیروزی مهمه، ‫ولی نجات دادن مردم واجب تره.

‫من میذارم شما برید.

‫بهشون بگید کارتونو انجام دادید و خانوادتونو نجات بدید.

فهمیدید؟- !...ژنرال-

.آزادشون کنید- .بله، قربان-

‫صبرکنید.

‫ما به گوگوریو خیانت کردیم و سزاوار سرزنشیم.

چرا ژنرال مارو بخشید؟

‫اخلاقشون همینه.

‫ژنرال شمارو سرزنش نمیکنه، ‫پس برید.

‫یک لحظه صبر کنید!

ژنرال، چطور فهمیدید اونا دروغ گفتن؟

‫اگه فریب میخوردیم، ‫مطمئنا شکست میخوردیم.

‫چشمان دروغگو میلرزه.

یعنی به چشماشون نگاه کردید؟

‫نه، اونا اول به چشمام نگاه کردن.

‫دوباره متعجب شدم،

‫نه تنها اون جاسوسا رو آزاد کردید، ‫بلکه میخواین به خواستشون عمل کنید.

‫اگه کشورم پویا و قدرتمند بود، ‫اینقدر بهشون محبت نمیکردم.

‫پس...

‫اونا مردم بی خانمانی هستن که ‫برای زنده موندن تلاش میکنن.

اگه من انکارشون کنم به کی باید پناه ببرن؟

‫گیوم، تو حاکم خیتان خواهی شد.

‫یادت باشه شکست در محافظت از کشور ‫بزرگترین جرم علیه مردمه.

‫هرگز فراموش نمیکنم، قربان.

‫ژنرال.

چرا هنوز اینجایید؟

‫چیزی میخوان بهتون بگن.

‫وقتی اونا سربازاشونو برای دستگیری شما به جنوب میبرن، ‫از فرصت استفاده کنید.

‫منظورتو نفهمیدم.

‫میگن که به دروازه شمالی حمله کنیم.

‫اونا دهکده نزدیک دروازه رو خالی میکنن، ‫تا ما بتونیم از سنگ انداز و خرکمان استفاده کنیم.

‫بذار از تمام ابزارمون استفاده کنیم.

‫ممکنه خانوادتون کشته بشه.

‫نگران ما نباشید.

‫بیاین بریم!

چطور بود؟ با ته جویونگ ملاقات کردی؟

‫بله، قربان.

.همه چی طبق نقشه پیش رفت- دروغ که نمیگین، نه؟-

‫ما با جون خانوادمون بازی نمیکنیم.

‫آفرین.

‫وقتی ته جویونگ دستگیر بشه، ‫خانوادتونو آزاد میکنم.

‫خوش اومدی، ارباب جانگ.

.حتما خسته شدید- چی باعث شده بیای؟-

‫گزارشات شمارو دریافت کردیم و همه نگران شدن.

‫متاسفم که باعث نگرانیتون شدم.

‫مصدومان زیادی داریم. ‫از اونچه که فکرمیکردم وضعیت بدتره.

چقدر سرباز دارید؟

‫بزرگترین مشکلمون همینه.

‫ما یه راه حلی پیدا کردیم، برای همین اینجام.

یعنی میشه قوای تقویتی بگیریم؟

.بهتره داخل صحبت کنیم- .بله، از این طرف-

قوای پشتیبان خیتان؟

‫به گمونم بتونیم 20 تا 40 هزار سرباز جور کنیم.

‫با این تعداد مشکلمون حل میشه.

دربار خیتان قبول کرده که ارتش رو بفرسته؟

‫بخاطر مشکلات داخلی رد کردن، ‫ولی یه راهی هست

‫نوه پادشاه اینجا در جبهه جنگه. ‫نامه ای از گیوم برای پادشاه تمام چیزیه که میخوایم.

‫ژنرال، اگه بخواین سریعا نامه ای مینویسم.

چرا تو فکر فرو رفتید؟ .برای پیروزی در نبرد به سرباز نیاز دارید

‫مرسی از ایده تون ارباب. ‫ولی در این باره نباید عجولانه تصمیم بگیریم.

‫من بادقت فکرمیکنم و تصمیم نهایی رو اعلام میکنم.

نمیفهمم، چی رو میخوای فکر کنی؟

‫از اینجا قلعه انسی آروم به نظر میاد.

چرا دو دِل هستید؟

بخاطر اینکه قوای پشتیبان، خیتان هست؟

‫دقیقا.

‫قلعه انسی مکان مقدسیه که ‫فراز و نشیب یودونگ متعلق به گوگوریو رو در بر داره.

‫و باید با اشک و خون گوگوریو اونجارو پس بگیریم.

‫من هیچ کمک بیگانه ای رو نمیپذیرم.

‫ژنرال، من فقط میخوام بهتون کمک کنم.

‫میدونم.

‫ولی تو خیتانی و من یک جنگجوی گوگوریو.

اگه در آینده بگن که ارتش خیتان قلعه انسی رو برای ما پس گرفت،

‫نمیتونم سرمو مقابل افرادی که جونشونو ‫برای محافظت از قلعه از دست دادن بالا بگیرم.

‫ممکنه ناراحتت کنه، ولی بعضی اوقات ‫علت مهمتر از نتیجه هست.

‫و این بخاطر اینه که قلعه انسی نماد یودونگ هست.

‫پس به خواسته شما احترام میذارم، قربان.

‫مرسی.

~یانگ جو، خیتان~

لی کایگی داره از لشکرکشی برمیگرده؟- .بله، پدر-

.بهم گفته شده نامه رسانانی اومدن- از ژنرال ته جویونگ چه خبر؟-

‫فکرنکنم اوضاع وفق مراد باشه. ‫خبری از برگشت ارباب جانگ نشده.

،اگه با شکست مواجه بشیم .ضربه بزرگی بهمون وارد میشه

.جنگ هنوز تموم نشده- .درسته-

‫جنگجویان ما آخر خط ناامید نمیشن.

‫به هرحال،

‫حالا که خیتان ها جنوب غربی رو فتح کردن، ‫حتی امپراطور "وو " هم قدرت روز افزون اونارو انکار نمیکنه.

‫ولی یچیزی عجیبه.

‫چرا بعد از شنیدن اخبار بجای شادی، ‫قصر در ماتم فرو رفته؟

چطور ممکنه؟

‫سالها در پی این پیروزی بودن.

‫برای همین عجیبه.

‫جو محزونی در قصر برقراره انگار مشکلاتی وجود داره.

.تنهامون بذار- .بله، اعلی حضرت-

‫هرگز فکرنمیکردم عموی خودمو در چنین وضعیتی ببینم.

‫خودت مقصری.

‫گیوم رو بهونه نکن. ‫تو تاج و تخت رو میخوای.

‫توهین نکن. ‫من برای آینده این کشور شورش کردم.

‫فقط میخوام یک چیز رو بدونم.

کی بهت کمک کرد؟

‫یکی حتما در این امر بهت کمک کرده.

‫بگو کیه.

.کسی وجود نداره

کارِ شین هونگ بوده، درسته؟

‫من خودم از حقیقت باخبرم، پس دروغ نگو.

.کار رزم آرا شین هونگ بود- .نه من به تنهایی مقصرم-

‫وضعیت رو بدتر نکن. ‫کمکی به کشور نمیکنه.

‫هرکسی که راز گیوم رو بدونه باید بمیره.

‫ژنرال لی کایگی داره برمیگرده.

‫وقتی یودونگ فتح بشه، ‫ته جویونگ و گیوم هم برمیگردن.

‫قبل از رسیدنشون این اوضاع رو درست میکنم.

،‫اگه واقعا به کشور اهمیت میدی .‫اول گیوم رو باید بکشی

‫منم رنجورم.

‫ولی باید قبول کنی گیوم گوگوریویی هست.

‫چولین، باید درک کنی وگرنه کشور میفته بدست گوگوریو.

‫ساکت شو!

‫دوباره اسم گیوم رو به زبون بیار تا پشیمون بشی.

‫اعلی حضرت، رزم آرا شین هونگ میخواد شمارو ببینه.

اعلی حضرت؟- بفرستش داخل-

.اعلی حضرت، درود بر شما- .بشین-

‫در تعجب بودم تو چیکار میکنی.

چی مینوشتید؟

‫مطمئنا برای خودتون که نامه نمینویسید.

.به نظرم باید آخرین وصیتنامه خودمو آماده کنم

آخرین وصیتنامه؟

‫مریضیم به قدری عود کرده که ‫بلند شدن از تخت خواب برام سخته.

.باید قبل از مرگم وصیتی بجا بذارم

.لطفا اجازه بدید بهتون کمک کنم- .نیازی نیست-

‫این وصیتنامه باید بعد از مرگم خونده بشه.

‫این تنها راهه واگذاری تاج و تخت بدون درگیری هست.

‫میشه بپرسم کی رو مدنظر دارید...

اسم چه کسی رو در وصیتنامه مینویسید؟

‫وقتی مُردم میفهمی.

راستی چرا اومدی اینجا؟

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left