The first 200 lines.
۸ می ۲۰۱۸
یک حادثه تلخ رخ داد
در مقر سپاه سیار بریگاد، ماکو بریموب، در کلپا دوآ، دپوک
۱۵۰ محکوم تروریست شورش کردند و اعضای دنسوس ۸۸ رو گروگان گرفتن
کون، حرکتی دیدی؟
سیگاپ و مراد همین الان اومدن.
اگه فردا شکست بخوریم،
خطرناک میشه.
سیگاپ ممکنه لو بره که از خود ماست.
پس فردا نمیتونیم شکست بخوریم.
مراد. بیا تو.
باز
مطالعه کی بود؟
بعد از مغرب.
ببخشید که اینقدر دیر گفتم بیاین.
اشکالی نداره.
صبر کن.
اینا...
دو، سه... پنج تا کتابه.
گرفتی؟
پنج تا کتاب. و اینا...
بسته
اینا...
سه... -هفت تا هست.
هفت تا هست.
ممکنه بلافاصله بریم...
استان لامپونگ، شهر بندر لامپونگ
فیلمی از رودی سودجاروو
تو این زندگی،
همیشه خوبی و بدی هست.
وقتی کسی جلوی یه کار بد رو نگیره،
یعنی ازش حمایت میکنه.
اوه، بابا، اما من چطوری میتونم کمک کنم؟
آروم باش، بچه من. یه روزی میفهمی.
فعلاً بذار من با بدی بجنگم.
منم میخوام مثل تو باشم، بابا.
اگه میخوای مثل من باشی،
خوب درس بخون،
مدرسه رو نپیچون،
مادرت رو دوست داشته باش،
و زیاد تنقلات نخر.
ولی من عاشق کوکوسبزی هستم، بابا.
باشه، برات کوکوسبزی میخرم.
بابا، اون صدا چی بود؟ من ترسیدم.
آروم باش، بچه من.
من تو رو از دست گرگ سفید محافظت میکنم.
پر سر و صدا.
وقتی حاملهای، حتی خوشگلتر میشی.
نظرت چیه همینطور حامله بمونی؟
چرت و پرت نگو.
تو باید به جای من ویار داشته باشی.
محاله. من ترجیح میدم خودم ویار داشته باشم.
ویار چی؟ -تو.
من مثل تو نیستم که ویار کوکوسبزی داشته باشم.
امروز میرم دکتر برای معاینه.
میشه این دفعه منو همراهی کنی؟
فکر کنم بتونم.
ساعت چند میشه؟
اگه نتونستی اشکالی نداره.
اگه مشکلی پیش اومد،
بهت خبر میدم.
کون؟
آرومی؟
البته، وان.
ما چند بار این کار رو کردیم.
تو آروم نیستی؟
من هستم...
اما؟
نمیتونم به بچهم فکر نکنم.
زودی میره مدرسه؟
آره.
تو یه مرحله شیرین و دوستداشتنیه.
ولی من در مورد همسرت کنجکاوم.
راتیه؟
منظورم اینه که،
اون هیچ وقت از دستت عصبانی نمیشه یا نگران نمیشه؟
همسر من همیشه عصبانیه.
اون از من آرومتره.
واقعاً؟
چه همسر فوقالعادهای.
همسر من باید از همسر تو یاد بگیره.
هی، اون چی میشه؟
آریو؟ اون هنوز یه تازه کاره.
باشه.
ساعت چند میاد بیرون؟ -نیم ساعت دیگه.
وضعیت روشنه؟ -روشنه، فرمانده.
ریدوان، کونتادی، سر جاده سربالایی نگهبانی بدین.
تو، سر تقاطع. -بله، آقا.
آریو خروجی رو نگهبانی میده.
وقتی شروع شد خبرم کن. -بله، آقا.
وایستا و دستاتو ببر بالا!
تکون نخور!
پاهاتو باز کن.
اوکی. -اوکی.
کیف اوکیه.
استان جاوه شرقی، شهر سورابایا
مراد، میدونی چرا داریم بازداشتت میکنیم؟
مشارکت در جذب عضو جدید لئونگ.
سرقت صندوق خیریه در سورابایای شرقی.
استفاده از وجوه تروریستی.
مشارکت در ساخت بمب هتل "پوری راتو".
۲۵ نفر کشته.
درسته؟
میتونید راحت صحبت کنید.
خانم نانی سودارماجی؟ بفرمایید داخل.
حالت تهوع دارم و اینجا درد میکنه.
دردتون زیر شکمه؟
درسته.
فعالیت
سنگینی داشتین؟
نه. کارای عادی انجام دادم.
بذارید معاینه کنم.
شما
مسمومیت بارداری دارین.
فشار خونتون خیلی بالاست،
و با درد شکم همراهه.
اگه مراقب نباشید، این برای بارداری و بچهتون خطرناک میشه.
چیکار کنم؟
زیاد فکر نکنید.
استرس نگیرید.
این تو این دوران بهتون کمک میکنه.
سلام علیکم.
علیکم السلام.
چطور بود؟
متاسفم که نتونستم همراهیت کنم.
دکتر چی گفت؟ همه چی خوبه؟
خوبه.
خدا رو شکر. فکر کردم اتفاق بدی افتاده.
ولی دیگه درد و تهوع نداری؟
نه.
میخوام از "مبک وار" بخوام که اینجا پیشم بمونه.
مبک وار کیه؟
همسایهمونه. قبلاً با یه ماما کار میکرد.
چرا به مادرت نمیگی؟
براش سخته.
باشه.
ولی اول میخوام ببینمش.
هنوز نمیشناسمش.
کی وقت داری؟
الو؟ بله قربان.
آها؟ باشه. بله قربان.
من دارم میرم، باشه؟
بله؟
بفرمایید داخل.
کارت چطوره؟
خوبه. بفرمایید بشینید.
یه لحظه صبر کنید.
بفرمایید کنترل.
جلیقه؟
بفرمایید.
وصل شده؟
هنوز نه. هنوز باتریها رو نذاشتم.
بپوشش.
تو.
بیا اینجا.
تو کی هستی؟
اسمش دسیه. یتیمه.
خواهرزادهمه.
هنوز بچهست.
ازدواج کردی؟
هنوز نه.
سید.
یاد گرفتی که هدف ما بهشته.
شریفترین هدف.
و وظیفه من اینجاست که بهت کمک کنم
تا به اون هدف برسی.
زیاد تو اداره نمیمونم.
بعداً بریم پارک بونگکول. با عشق، آجی
پلیس
اطلاعاتی از خونه خالی داریم؟
دارم.
بدم بهت؟
باشه. -بله قربان.
طبق اطلاعات، فقط یه دختر نوجوان تو خونه است.
وضعیت مشخصه؟ -هنوز داره بررسی میشه.
ولی آریو از همه بهتر سر در میاره.
همه چی خوبه، یو؟ -همه چی خوبه، قربان.
آریو هیچوقت وقتی پای زنها وسطه، تمرکز نداره.
ارلینا چی؟
اداره پلیس جاوه شرقی
بریم کمکشون کنیم. -باشه.
لازم بود که اونو بخونه.
جی. -سلام. حالت چطوره؟ به سورابایا خوش اومدی.
سلام خانم. حالتون چطوره؟ -خوبم، جی.
میتونم کمکتون کنم؟ -بله. ممنون.
کون.
کمک کن مدارک خانم گندیس رو انجام بدیم.
سورابایا چطوره، جی؟ -گرمه.
نانی اینجا رو دوست داره؟
شکایت میکنه که چون حسابی بارداره، گرمشه.
چند ماهشه؟ -هفت ماه.
این که زیاده. باید به جاکارتا نقل مکان کنی.
خیلی دوست دارم، ولی دست من نیست.
کاری نداره. کمکش کن. یه توصیه بکن.
میتونم این کارو بکنم.
ولی هنوز هفت تا مظنون دیگه هست.
از پسش برمیای.
هر پروندهای که داشتیم، دستیار من آجی میتونست از پسش بربیاد.
جونیور؟ -اون ارشد من بود، خانم.
کلاسش از همه بدتر بود.
No comments yet. Be the first to leave one.