The first 200 lines.
"من میمیرم اما روحم نمیمیرد"
"تو را در بهشت مورد رحمت قرار میدهم"
"همانطور که در زمین قرار دادم"
.ممنون که منو آوردی اینجا
خب موضوع چیه؟
چی مخیواستی بهم بگی؟
.ما... نباید اینجا انجامش بدیم
.کار کردن با نفت "استاندارد" ایدهی بدی ـه
.پیروز نمیشی
فکر کردی از کاری که پدرت میخواد با من کنه میترسم؟
نه، ولی چه بترسی چه نه، جلوی کاری که
.میخواد بکنه رو نمیگیره
.دارم راهی پیدا میکنم تا از این ماجرا خلاص بشم
راهی که تو در امان بمونی
مثل چی؟
صبر کن
واسه چی صبر کنم؟
من - تو -
بابام تا ابد زنده نیست
ماریا، اون.. اون داره منو رئیس میکنه
تا جایی که بتونم واست همه چی فراهم میکنم
و وقتی که رئیس شدم، همهی اینا مال تو میشه
مطمئنم برادرت باهاش مخالفـه
و زنت
اوه، عاشق این میشه که هوو ـش بشم
اینطوری نمیشه
موضوع زمین نیست
حتی پولم نیست
پدرت کلی پول بهم پیشنهاد داد
چیزی که میخوام اینه که پدرم برگرده
مادرم رو میخوام، همینطور برادر و خواهرم
میخوام برادرزادهی کوچولوم برگرده
میخوام اون چاهها فقط با خاک پر بشن
نمیتونم اینا رو بهت بدم - میدونم -
بخاطر همین میخوای توی پروندهم شهادت بدی
،دربارهی اینکه چطور پدرت به قاضی رشوه داد
چطور برای قتل خانوادهم توطئه چید
قراره حقیقت رو به دنیا بگی، پیتر
قراره بهم کمک کنی تا اسم پدرم رو زنده کنم
این چیزیه که بهم مدیونی
و چیزیه که من میخوام
میشه فقط صبر کنی؟
کمک خواستن از تو به قدرکافی سخت هست
سختترش نکن
باید برگردونمت به شهر
.:: Omid_98 ::. ترجمه و زیرنویس از @omid98gh
مرسی
حالت چطوره؟
از دیدنت خوشحالم
چطوری؟
شب بخیر
مراقب خودت باش
تولدت مبارک
همم
امروز سر کار به تو فکر میکردم
اوه، جدی؟
بله قربان، سر هر قراری که داشتم
کدوم قرار؟ با کی قرار داشتی؟
نمیدونم
همم
به چی فکر میکنی؟
بابات
بیخیال
،اون روز که دیدمش
به نظر نمیرسید سورپرایز شده باشه
...انگار - بیتفاوت بود؟ -
آره
چون اون میدونه
چی؟
نه
!نه - آره -
...آره، من تقریباً
13سالم بود
دوران سختی بود
همه هنوز تو شوکِ مرگ مامان و «اورتس» بودن
یه شب با یه پسرِ کشاورز قرار گذاشتم
.و یواشکی بردمـش تو خونه
،بابا اونجا منتظرم وایساده بود
و فکر کردم میخواد سرم فریاد بزنه
ولی عوضش یه ویسکی برام ریخت
.و گفت، "بیشتر مراقب باش
".نمیخوام یه پسر دیگه رو از دست بدم
،فکر کنم بزرگ شدن به عنوان یه کومانچی ذهن رو باز میکنه
،آره، واسه یه زمان طولانی
،بخاطر اینکه گذاشت زنده بمونم
شدیداً قدردانش بودم
ولی بعد پیت ازدواج کرد و بچهدار شد
و دیدم که چطوری با اونا وقت میگذرونه
.اون بخاطر دوست نداشتنِ من سکوت نکرد
...منو کنار گذاشت
چون نمیتونستم به میراثـش کمک کنم
اصلاً بچه میخواستی؟
البته
کدوم مردی بچه نمیخواد؟
هنوزم میتونی
خیلی از مردای متاهل مثل ما هستن
نه
نه، دیدم سالی چی میکِشه
پیت اونو دوست نداره
اون خودش زندگی زناشوییـش رو نگه داشته
هرگز نمیتونم با یه زن این کارو کنم
میشه بازم مشروبی چیزی بخوریم؟
فکر کردم این قراره یه جشن باشه
تکون نخور
دقیقاً همینجا
یه دیقه وایسا. یه دیقه وایسا
خیلخب، بفرما
خوبه
بیرون منتظر باش
حالا میتونید لباس بپوشید
آقای مککالو
،با اینکه وضعیت فعلی همه چی رو نشون میده
.معتقدم شما مردِ قدرتمندی هستین
چی میخوای؟
میخوام بیای واسه من کار کنی
چطوره؟
تو بینِ چندتا آدم خیلی قدرتمند که
برای مقامِ کمیسیون راهآهن
ازت حمایت میکنن، نفوذ داری
،و البته، مهمتر از همه
میتونی ادعاهای ماریا گارسیا رو
توی دادگاه تایید کنی
میخوای به پدرم خیانت کنم
...چیزی که اینجا دارم
یه توافقنامهی کاری ـه
امضاش کن
.تا عکسات برن پی کارشون
.و همینطور این 2 تا افسر پلیس
انجامش بده
چی؟ - امضاش کن -
اینجوری میتونی از پدرت جدا بشی
این همون چیزیه که میخواستی
،یه مرد باهوش اینجاست
و تو باید بهش گوش بدی
خیلخب پس
ببیریدشون لابی
دستتو بکش
دستاتو بذار پشتِـت
مچهاتو جمع کن
از این بابت مطمئنی؟
امشب اون پایین پر از آدمـه
،آدمایی از قوهی مقننه
.کاخ کنگره، بار
"یه خبرنگار از روزنامهی "سیاستمدار برای زیاد کردنِ پیاز داغش
باشه
کلنل، از شما متشکرم که دعوتمون کردین
.هرچند الان فصلِ بلدرچینـه و یکم دیر کردیم
نه، روز خوبی برای شکار ـه
موافقم
چارلز، کلارنس رو بیار اینجا
.تا یکم از اون پنکیکهای کوچولو بخوره
مامانم خودش اونا رو پخته - تعریفشون رو شنیدم -
شما یه دوست خوب و وفادار به این خانواده هستید
و کلنل میخواست اینو مستیقماً از خود ما بشنوی
عموم فینیاس، آمادهی حضور توی کمیسیون راهآهن ـه
اونا قراره پخشِ نفت در سرتاسر تگزاس رو کنترل کنن
که اینطور
تا حالا چیزی ازشون نشنیدم - خب حالا شنیدی، اشتباه نکن -
اونا قراره مسئولِ چگونگیِ انتقال نفت توی کل ایالت باشن
...تعیین قیمت، کنترل تولید
"نیازی به گفتن نیست ولی "استاندارد
بدونِ انتقال محصولش به بازار فلج میشه
این یه موهبت الهی ـه
از موقعی که حکم صادر شده، زیر منگنه هستیم
مطمئنم که درک میکنی
،به زودی اطلاعیه میرسه
بعد میتونیم یه نفس راحت بکشیم
صبح بخیر کلنل
نایلز
این خونه دیگه جای تو نیست
به قصد خیر اومدم
تو اینجور مواقع، همسایهها باید به کمک هم بیان
اومدم اینجا تا باهاتون همدردی کنم
همدردی بخاطر چی؟
خبر ندارین
اوه، خدا
باید این خبر تاسفبار رو بگم، مگه نه؟
،پسرت فینیاس، دیشب توی آستین
به جرم لواطگری دستگیر شد
هر خانوادهای یه مایهی ننگ داره
تا اونجایی که من میدونم، فینیاس در حال حاظر
،از داشتن مقامهای عمومی منع
و از فرمانداری بیرون انداخته شده
...پس فکر کنم جایگاه کمیسیون راهآهن
یه کلمهی دیگه
بجنب نایلز. فقط یکی
بازم عذر میخوام که مجبور شدی شب رو توی زندان بگذرونی
هنوز نتونستم بفهمم که
چرا نمیخواستی تماس بگیری
مهم نیست
بعداً با یه مشاور برمیگردم
...اون میدونه که چطور
خب، بذار فقط بگم که
اون استادِ پروندههای اجتماعی ـه
اون سناتور «پرکینز» رو ،وقتی با اون دختر کوچولوها گیرش انداختن
دوباره با یه چهرهی خوب به جامعه معرفی کرد
من که بچهباز نیستم
نه
البته که نیستی
...به هرحال
No comments yet. Be the first to leave one.