The Blood on Satan's Claw

The Blood on Satan's Claw

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Blood on Satans Claw 1971 1080p BluRay H264 AAC RARBG translated
A Commentary by Don Milo

Tags

bluray
Published on: 2025-12-10
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏‫بزن بریم دختر!‬

‏‫رالف! رالف!‬

‏‫وای!‬

‏‫رالف!‬

‏‫صبح بخیر!‬

‏‫سلام!‬

‏‫خب، چه احوالپرسی جالبیه.‬

‏‫اسم شما چیه، جوان؟‬

‏‫رالف گاور، اگر اجازه بدین، قربان.‬

‏‫من به شما دروغ نمی‌گویم، جناب.‬

‏‫تو هر سال این زمین‌ها رو زیر و رو می‌کنی؟‬

‏‫بله قربان، من خاک‌ورز خانم بانهام هستم.‬

‏‫رالف، این حرفت منو خیلی نگران کرد.‬

‏‫قصدش رو نداشتم، خانم.‬

‏‫اگه جسدی پیدا کردی، مرد، به قاضی محلت بگو.‬

‏‫که موضوعی برای من نیست. - ولی آدم نبود، قربان.‬

‏‫یه خز داشت.‬

‏‫خز؟ پس باقی‌مانده یک حیوان بوده.‬

‏‫وقت منو تلف می‌کنی. - نه قربان، قسم می‌خورم.‬

‏‫بیشتر شبیه یه دیو بود.‬

‏‫می‌بینی، ایزوبل عزیزم، این خرافات قدیمی چقدر سخت از بین می‌رن.‬

‏‫بیا و ببین، قربان، بعدش حرفمو باور می‌کنی.‬

‏‫خواهش می‌کنم، قاضی محترم، حقیقت حرفش رو تأیید کن.‬

‏‫فقط برای اینکه خیالم راحت بشه.‬

‏‫خیلی خب.‬

‏‫اون دیوی که گفتی رو بررسی می‌کنیم.‬

‏‫بیا.‬

‏‫آقا با یه خانم اونجان.‬

‏‫آره.‬

‏‫من می‌خواستم روزی کتی مال من باشه.‬

‏‫درسته؟ فرار کردی؟‬

‏‫از نردبون توی نور ماه پایین اومدی؟‬

‏‫ها ها! دقیقاً، کتی. و پدرش با چماق دنبال ما دوید.‬

‏‫کاش رالف یه بارم که شده با من فرار می‌کرد.‬

‏‫ها!‬

‏‫خانم بانهام. خانم بانهام.‬

‏‫چی شده، الن؟ - آقای پیتر با یه خانم جوونه.‬

‏‫چی میگی؟‬

‏‫اوه، نگاه کن، خانم رزالیند بارتون هست. شنیدم که باهاش نامزد کرده.‬

‏‫(خانم بانهام) دختر یک کشاورز.‬

‏‫مگه ازدواج کردن؟ قراره یه خانم جوان جدید توی خونه داشته باشیم؟‬

‏‫نه، الن، نخواهیم داشت. برو سر کارت.‬

‏‫الن؟‬

‏‫آماده دیدن عمه‌ات هستم؟ دعا می‌کنم از من خوشش بیاد.‬

‏‫اوه، مطمئن باش خوشش میاد. بیا بریم.‬

‏‫بیا دختر، بیا بریم.‬

‏‫اونجایی عمه؟‬

‏‫می‌خوام خانم رزالیند بارتون رو بهت معرفی کنم.‬

‏‫من و ایشون فردا ازدواج می‌کنیم.‬

‏‫رزالیند، می‌خوام عمه‌ام، خانم بانهام رو بهت معرفی کنم.‬

‏‫از تو ناامید شدم، پیتر.‬

‏‫قاضی وقتی با او ناهار نخوردی،‬ ‏‫از دستت دلخور شد.‬

‏‫او مرد بسیار مهمی است.‬

‏‫افتخار بزرگی است دیدن شما، بانو‬ ‏‫بنهم. خانه بسیار باشکوهی دارید.‬

‏‫پس، خانم بارتون، قصد داری‬ ‏‫با برادرزاده‌ام ازدواج کنی. همین است؟‬

‏‫خب، رالف؟‬

‏‫اما آقا، درست همین‌جا بود. قسم می‌خورم.‬ ‏‫شخم‌زن آن را بیرون آورده بود.‬

‏‫- جسد انسان.‬ ‏‫- نه آقا. نوعی سر، یک صورت.‬

‏‫یک دیو؟‬

‏‫باید حدس بزنم، رالف،‬ ‏‫که وقت من را تلف می‌کنی.‬

‏‫هی!‬

‏‫تقریباً او را از دست دادم. روز خوش، رالف.‬

‏‫روز خوش، کشیش.‬

‏‫روز خوش، قربان.‬

‏‫موجودات دوست‌داشتنی.‬

‏‫Ubique opera domini.‬

‏‫این جناب فایلفیلد، جناب قاضی،‬ ‏‫معاون ما است.‬

‏‫آها.‬

‏‫رالف ادعا می‌کند که یک ساختار‬ ‏‫بدشکل در آن شیارها پیدا کرده است.‬

‏‫شما از چیزی از این دست خبر داشتید؟‬

‏‫نه از وقتی مگ پارسونز مُرد.‬

‏‫اما گفته شده که آدم‌های غریبه‌ای‬ ‏‫از این مسیر عبور کرده‌اند....‬

‏‫گاهی اوقات.‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫پس، جوانان، بزرگان شما پیروز شدند.‬

‏‫به نظر نمی‌رسد خانم بارتون‬ ‏‫شریک ایده‌آلی برای شما باشد.‬

‏‫بدون شک از جهات دیگر، او خوب خواهد بود.‬

‏‫امیدوارم همه مرا ببخشید اگر مرخص شوم.‬

‏‫امیدوارم آن خانم جوان قصد نداشته باشد‬ ‏‫زیر یک سقف با نامزدش بماند،‬

‏‫زیر یک سقف با نامزدش بماند.‬

‏‫خب آقا،‬ ‏‫شاید درست به نظر نیاید، آقا.‬

‏‫کاملاً نادرست.‬

‏‫حتماً می‌تواند به خانه برود؟‬

‏‫نه آقا. مشکل همین است.‬

‏‫- آه.‬ ‏‫- عمه، رزالیند کجا بخوابد؟‬

‏‫قاضی امشب اینجا می‌ماند. برای برگشتن به مسافرخانه خیلی دیر است.‬

‏‫- پس رزالیند اتاق من را بگیرد.‬ ‏‫- نه.‬

‏‫نه، او می‌تواند به اتاق زیر شیروانی برود.‬

‏‫اما پنج سال است کسی آنجا ساکن نبوده.‬ ‏‫اتاق کثیف است.‬

‏‫بی‌خیال. اِلن آن را آماده می‌کند.‬

‏‫اتاق دلپذیری است.‬

‏‫چرا عمه‌ام اینقدر از من بدش می‌آید؟‬

‏‫او مشکوک است که شما آبستن هستید.‬

‏‫آرام باش، عزیزم.‬

‏‫فردا همه چیز خوب خواهد شد.‬

‏‫- این وسایل مال کیست؟‬ ‏‫- مال عمویم.‬

‏‫او ده سال پیش فوت کرد.‬

‏‫- پیتر، باید اینجا بخوابم؟‬ ‏‫- صبور باش، عشق من.‬

‏‫ساعت یازده می‌آیم پیشت، وقتی‬ ‏‫عمه و قاضی هر دو خوابیدند.‬

‏‫دوستت دارم.‬

‏‫بهتره الان بری.‬

‏‫عمه‌ات.‬

‏‫پس ساعت یازده.‬

‏‫خب، جوانک،‬

‏‫از مکر زنان بر حذر باش.‬

‏‫به تو می‌گویم، در خفا،‬

‏‫خیلی وقت پیش،‬

‏‫من از معشوقه‌های عمه‌ات بودم.‬

‏‫تقدیم به اعلیحضرت کاتولیک،‬ ‏‫جیمز سوم، پادشاه.‬

‏‫خدا نگهدارش باشه و در تبعید حفظش کنه.‬

‏‫پیتر؟‬

‏‫پیتر؟ خودتی؟‬

‏‫پیتر؟‬

‏‫آه!‬

‏‫رزالیند! رزالیند!‬

‏‫چیکار می‌کردی؟ چی شده؟‬

‏‫- چی شده؟‬ ‏‫- اوه!‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫بیا بیرون. دیدنش حالش رو بد می‌کنه.‬

‏‫چیکار کردی؟ بذار برم اونجا.‬

‏‫هنوز سرکشی می‌کنی، دختره شیطان. می‌شنوی؟‬

‏‫- تکون نخور.‬ ‏‫- رزالیند!‬

‏‫آخ! چنگ زد به من.‬

‏‫الن، رالف رو صدا کن.‬

‏‫میخ و یه کم چوب می‌خوام.‬

‏‫دکتر نزدیک هست؟‬

‏‫آه!‬

‏‫- نه!‬ ‏‫- او از دسترس ما خارجه.‬

‏‫فردا مردهای تیمارستان‬ ‏‫می‌برنش که مراقبت کنه.‬

‏‫تیمارستان؟‬

‏‫خودت رو خوش‌شانس بدون، جوان.‬

‏‫اون هیچ‌وقت نمی‌تونست‬ ‏‫همسر مناسبی برای تو باشه.‬

‏‫تبش بالاست.‬

‏‫بیماری‌های ناشناخته زیادی‬ ‏‫توی این حوالی هست،‬

‏‫می‌ترسم طاعون فراگیر بشه.‬

‏‫خیلی چیزها هست که باید یاد بگیریم.‬

‏‫- از این نوشیدنی‌ها داری؟‬ ‏‫- بله قربان. میارمش.‬

‏‫- چه بلایی سرم اومده؟‬ ‏‫- خواهش می‌کنم، خودتون رو اذیت نکنید.‬

‏‫شما فقط یه جور کسالت داری،‬ ‏‫که هنوز برام ناشناخته‌ست.‬

‏‫رگی رو باز می‌کنم‬ ‏‫و شاید این مزاج دفع بشه.‬

‏‫اگه خون‌گیری بشه، حالش بهتر می‌شه.‬ ‏‫کاریه که از دستم برمیاد.‬

‏‫تو نگاه کن. من نمی‌خوام.‬

‏‫کتی ترسیده.‬

‏‫دیشب صدای جیغ شنیدم.‬

‏‫نه. منظورت اینه که خواب دیدی.‬

‏‫می‌خوام برگردم مزرعه.‬

‏‫قراره عروسی باشه.‬

‏‫عروسی؟‬

‏‫آره. شنیدم.‬

‏‫ولی مامان من و مارک رو فرستاد رفت.‬

‏‫این درست نیست.‬

‏‫یه چیزی پیدا کردم.‬

‏‫بیا ببینیم.‬

‏‫- نه.‬ ‏‫- بیا دیگه، آنجلا.‬

‏‫باید جریمه پرداخت کنی.‬

‏‫آنجلا.‬

‏‫صبر کن!‬

‏‫روز بدی برای همه‌مونه.‬

‏‫دل ارباب جوون شکسته‌ست.‬

‏‫دخترک بیچاره.‬

‏‫اون تو اون جای وحشتناک چی کار می‌کنه؟‬

‏‫اوه.‬

‏‫خانم بنهام. خانم بنهام!‬

‏‫خانم، کجایی؟‬

‏‫خانم از این طرف نیومد، قربان؟‬

‏‫- فکر نکنم.‬ ‏‫- خب، من که جایی نمی‌بینمش.‬

‏‫گم شده.‬

‏‫«...و عمداً مقداری از خوشه‌ها را بیندازند‬ ‏‫تا او جمع کند و او را سرزنش نکنند.»‬

‏‫«...و برای او بگذارند تا آنها را جمع کند‬ ‏‫و او را سرزنش نکنند.»‬

‏‫بگو ببینم، چرا بوعز اینقدر با راحمه مهربان بود؟‬

‏‫- برای اینکه...‬ ‏‫- خب، پسرم؟‬

‏‫چون او مرد بود و او زن.‬

‏‫اراده خدا بود که او از وجودش باخبر شد.‬

‏‫ادامه بده، نشان بده.‬

‏‫چطور می‌توانید برای جان‌هایتان‬ ‏‫منفعتی کسب کنید‬

‏‫اگر به کلام مقدس گوش ندهید؟‬

‏‫همانطور که خود خداوند فرموده است،‬

‏‫«هر که گوش شنوا دارد، بشنود.»‬

‏‫آخ!‬

‏‫آن، اینو بده به من.‬

‏‫چیزی نداره، کشیش.‬

‏‫(جیغ)‬

‏‫آنجلا.‬

‏‫اون کیف رو بده به من.‬

‏‫کاملاً غیبش زد، کشیش.‬

‏‫بی‌خیال تعقیب شدی؟‬

‏‫ما تمام تلاشمان را کردیم، قربان. همه جا رو گشتیم.‬

‏‫به نام خدا، او نمی‌تواند دور شده باشد. دوباره بگردید. بروید.‬

‏‫پیرمرد احمق. چرا خودش نمی‌ره بگرده؟‬

‏‫ردش رو کاملاً از دست دادن، قربان.‬

‏‫سگ‌های من بهتر از این کار رو می‌کردن.‬

‏‫باید بدنی پولادین داشته باشه.‬

‏‫اون زن بیماری بود.‬

‏‫واقعاً، جناب قاضی، همانطور که فرمودید، او زن بیماری بود.‬

‏‫باید اعتراف کنم، قربان، می‌ترسم اتفاق عجیبی افتاده باشد.‬

‏‫شنیدید گوئر با گاوآهن خود چه چیزی پیدا کرد؟‬

‏‫قاضی میدلتون، خودم‬ ‏‫شیارهای زمین را بررسی کردم.‬

‏‫هیچ چیز نبود.‬

‏‫هیچ چیز. البته که.‬

‏‫مگر اینکه جادوگری در کار باشد.‬

More Farsi Persian subtitles for The Blood on Satan's Claw

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left