The first 200 lines.
متن انگلیسی این انیمیشن کمی سخت ترجمه شده،برای فهم بهتر و رمانتیک تر شدن داستان اکثر متون را تغییر دادم
گرچه محتوای اصلی داستان دست نخورده باقی مونده امیدوارم از ترجمه جدید لذت ببرید
شیائو چن
خواهر
دوباره کنترلم رو از دست دادم
تا الان هنر های درونی را برای 500 سال تمرین کردم
برای اینکه متعالی بشم و به جادوانگی خودم برسم
اما هر بار که تلاش کردم شکست خوردم
بله
تمام این مدت داشتی با به خطر انداختن جونت تمیرین میکردی
در اعماق قلبم
حفره ای وجود داره
گویی چیزی را گم کردم
هر بار که میخوام فراتر برم
در گرداب آشوب فرو میرم
یعنی چی رو گم کردم؟
بگیرش
این گل سر؟ تمام این مدت پیش تو بود؟
و هیچوقت نذاشتی لمسش کنم
حالا میتونی لمسش کنی
از اول هم متعلق به تو بود
توی دستت بگیرش
و به یاد بیار
اژدهای سفید
پانصد سال پیش
در اواخر سلسه تانگ جهان در هرج و مرج فرو رفته بود
شیاطین و هیولاها ها جهان آدمی رو میبلعیدن
و امپراتور غرق در رویای دست یافتن به جاودانگی بود
اما قدرت (ین) اون را از حرکت بازمیداشت
امپراتور خشمگین بود
بنابراین تئائویست مشهوری به مردم دستور داد مارهایی رو برای بالا بردن قدرت پادشاه بگیرن
مرا فراخوانید و ارواح خود را به سمت من روانه سازید
اجازه دهید قدرت شما محلی برای بدن من باشد
قدرت درونی خود را به سمت من روانه سازید
اجازه دهید قدرت(ین) در بدن من جمع شود
یه آدمکش
یه قاتل در درباره اونا بگیرید
کمانداران در موقعیت
پس اینجایید،خانم
تو کی هستی؟
میدونید بیرون بلواس
ولی جاتون اینجا امنه
اینجا کجاس؟
اینجا روستای مارگیرهاست
اسمتون چیه؟کجا زندگی میکنید؟
...من
خانم، چیزی یادتون اومد؟
مارگیرها برگشتن
این شیان بود که اون روز تو را اینجا آورد
شیان؟
بیشتر اهالی اینجا با مار گیری شکمشون رو سیر میکنن
ما اینجوری این روستا را ساختیم
چون یه عالمه هیولا دور این روستا را احاطه کردن
حتی شیاطینی هم اون بیرون هستن
من یه شیطانم الان میخورمت
هیولا دنبالم کرده دارم میام بخورمت
یکم آروم تر بازی کنید
خاله جان
گیاه هایی که شیان جمع کرده خیلی خوبن
زخم شونه ام خیلی بهتر شده
خواهر هو یه خمره از اون شراب هات بهم بده
اونا خیلی گرونن باید پولش را بدی
خانم بیایید بریم
....شو شیان دوباره دست خالی اومدی که
پس همون بیرون با مارها بمون
من دارم در را میبندم،منتظر تو هم نمیمونم
برادر شیان
بالاخره بیدار شدی
دودو
چرا اینجا ولو شدی؟
شیان بگو ببینم بازم ماری نگرفتی؟
مارهای منو میخوای؟
چطو میتونی مار بگیری وقتی اینهمه ازشون میترسی؟
نمیتونی فقط با گیاه جمع کردن مالیات بدی
حداقلش بااونها میتونم جون بقیه رو نجات بدم
داداش شیان برگشته
واسمون اسباب بازی آوردی؟
نگاه کنید
کی اینو میخواد؟
من،من میخوام
خانم؟
شیان،اون هیچی رو به یاد نمیاره
خانم
شما خوب میشید
فردا میتونم جایی که شما رو ازش آوردم نشونتون بدم
شاید اینجوری چیزی یادتون اومد
اینروزا ما از این پایین مار میگیریم
چرا اینقد مار میگیرید؟
تو این چند سال گذشته کشور را هرج و مرج فرا گرفته
مالیات ها زیاد و زیادتر شدن
برای همین تائویست بزرگ اجازه داده با گرفتن مار مالیاتمون رو بدیم
کسایی که مار میگرن از خدمت اجباری معاف میشن
برای همین روستای ما شروع کرد به مار گرفتن
گرچه خیلی کار سختیه
اما اگه انجامش ندیم
ادامه زندگی برامون سخت تره
اونجا،زیر اون آبشاره
میدونم میخوای با میونبر بهش برسی دودو
اما همین الانشم بالا رفتن از اونجا واسه ما مشکله
ما یه خانوم داریم
دودو
تو جادو بلدی؟
من خودم میرم اون بالا
شماها بعدا بیایید
دودو تو کی نیمخوای خانم رو منتظر بذاریم؟
مگه نه؟
دودو
برگرد روستا
واقعا عالیه که میتونی جادو داشته باشی
تو باید از اونایی باشی که هنر های جادویی رو تمرین میکنن
چیزی یادم نمیاد
اینجا کجاس؟
این کلبه ای که من ساختم
من کلی از این چیزا این دور و بر میسازم
یا گیاه دارویی جمع میکنم
اصلا شاید یه روزی دکتر شدم
اونموقع دیگه مجبور نیستم مار بگیرم
بائو آن تانگ
چرا اونجا نوشتی بائو آن تانگ؟
ها؟
آها این؟
این تابلو رو نزدیک رودخونه پیدا کردم
صحبت دیگه بسه، اون روز دیدم دودو داشت پارس میکرد که
...در حال ساختن چتر مخصوص خودم بودم که
تو را اونجا دیدم
روی یه صخره افتاده بودی و
نصف بدنت توی آب بود
بهت دستور میدم
باید تائویست اعظم رو بکشی
استاد،من میدونم اون دشمن ماس
برادران و خواهرانمان از تو قدردانی میکنن
اما من تازه تمرینم رو تموم کردم
قوانینی در این جهان وجود داره
کارهایی هست که اگه حتی دلت نخواد،باید انجامشون بدی
چیزی یادت اومد؟
میگم شیان
تا حالا کاری بوده که نخوای انجامش بدی؟
اما مجبور به انجام دادنش بشی؟
نه بابا
یه عالمه از این کارها هست
اما از وقتی پا به این دنیا گزاشتم
سعی کردم محتاطانه تجربشون کنم یا اصلا تجربشون نکنم
به جاش چیزای دیگه ای یاد گرفتم
پزشکی،غواصی،طالع بینی،ستاره شناسی،مثلث پنج عنصر
من یه کوچولو از تموم اینا میدونم
حتی اگه نتونم سرنوشتم رو تغییر بدم
بازم زندگیم رو آروم نگاه میدارم
اجازه بده قدرت به بدن من سرازیر شده و در آن جمع شود
تو خوبی؟
من تو هوام
میبینی دارم پرواز میکنم
هی
نگاه
چه حالی میده خدا
من سوار باد شدم
آزاد و رها در جایی بین آسمان و دریا
شیان
من خوبم این گل سر رو گرفتم
این چیه دیگه؟
بیا بالا بعدا راجبش حرف میزنیم
باشه
خانم
دختر خانم
ههههه
این همون قاتیله که تائوییست اعظم میخواستش؟
خودشه
تائوییست اعظم؟
قاتل؟
مواظب باش ممکنه یه تله باشه
بیا قبل اینکه بیدار بشه یکی از دست هاش رو ببریم
کی اون جاس؟
گل سر را
بگیر و اونا بکش
به نظر میرسه تحت تاثیر این گل سر قرار گرفتم
تو بیدار شدی؟
به نظر میرسه یه سلاحه جادویی باشه
اما نمیدونم چطور ازش استفاده کنم
یشم سبز؟
یشم سبز؟
یشم سبز
کجا شنیدم؟
آها کارگاه یشم سبز
اون دیگه چیه؟
راجبش شنیدم
در جنگل های جینکو خارج از شهر لینجو قرار داره
کارگاه قابل توجهی نیس اما
صنعتگران خیلی ماهری داره
گل سرت از اونجاس
میتونیم بریم ازشون بپرسیم
ممنون شیان
در واقع تو مجبور نیستی بهم کمک کنی
تو اصلا نمیدونی من کی هستم
درسته نمیدونم کی هستی و از کجا اومدی
ولی
میدونم که آدم بدی نیستی
ما حامل دستوری از جناب تائوییست اعظم هستیم
دروازه رو باز کنید
میخوام همه حاضر باشن
تائوییست اعظم
اون سربازها
No comments yet. Be the first to leave one.