The first 177 lines.
"آئوبا"!
"رن"، خارجمون کن!
حالت حمله فعال!
فعال شد!
"رن"، فعالش کن!
"آئوبا"؟!
کاری که گفتم رو بکن. فعالش کن، "رن".
فهمیدم.
دشمن حمله کرد!
سه تا از مجراها رو از دست دادیم. سطح پایداری رسیده به 12.
"رن"، من چیکار کردم؟
به من دستور حمله دادی.
حمله...؟
با این کارا به جایی نمی رسی!
حالت ویرانی فعال!
فعال شد!
"آئوبا"، چی دستو میدی؟
دستور؟..."رن"...
این برای تو شوخیه؟
"آلماته" هیچ سلاحی نداره. در ضمن یه مدل قدیمیه...
داره منُ دست کم میگیره؟
اونا این قضیه رو شوخی گرفتن.
باید لهش کنیم.
چه اتفاقی داره میوفته؟
حالت حمله فعال!
فعال شد!
دفاع دشمن کاملا تخریب شد.
فکر کنم بیخودی امید داشتم.
بریم.
عقب نشینی! عقب نشینی!
نه، صبر کنین!
دفاع دشمن با سرعت بالایی داره خودشُ بازیابی می کنه!
40%... 50%... 70%... 90%!
هشدار! هشدار! خطر! خطر!
نابودی و مرگ...
چی...شده؟
ارباب
اینجا که...سمساریه!
چجوری برگشتم اینجا؟
"رن"...
"رن"!
"آئوبا"...
حالت خوبه؟
فکر نمی کنم مشکل جدی داشته باشم.
تو مسابقه "راهیم" که چیزیت نشد، هان؟
فکر کنم بخشی از اطلاعاتم آسیب دیدن.
خب اینکه مشکل بزرگیه!
وقتی رسیدیم خونه چکش می کنم.
لطفا این کارُ بکن.
راستش فکر می کنم مغز منم آسیب دیده.
مبارزه چند لحظه قبل رو یادم میاد،
ولی چجوری تموم شد؟
دقیقا اطلاعات من هم از همین جا آسیب دیده.
فایده نداره. هیچی یادم نمیاد.
حافظه ام چش شده؟
این کار کمکی نمی کنه.
اگه میانگین حافظه مردها رو 100 در نظر بگیریم،
آئوبا مال تو....
واقعا الان وقت این حرفاست؟
آه.!..سرگیجه دارم...
آئوبا...
همین جا صبر کن. میرم صاحب مغازه رو بیارم.
رن...
این...
یه موردی هست که می خوام به "توئویی-ساما" گزارش بدم.
موردی هست که باید به شما نشون بدم، قربان.
خیلی خب. نشون بده.
یه نگاه بنداز...
آخ...
بیا، یه ذره آب بخور.
ممنون.
بهتری؟
بله...ولی متاسفم.
اون بسته ای که قرار بود برسونم، گم کردم...
اشکال نداره. برو خونه و استراحت کن.
ولی...
نمی خواد نگران مغازه باشی.
ممنون...
پسر، حسابی گند کاشتم.
اون یارو به نظر منو می شناخت...و...
مبارزه کن، "سرگاکی آئوبا"!
از کجا اسم منو میدونی؟
اسم راهیم " اسلای بلو
اسم راهیم...؟
من اصلا تا حالا "راهیم" بازی نکردم.
ولی اونجا داشتی مثل یه آدم حرفه ای به من دستور میدادی.
این فقط در صورتیه که تجربه "راهیم" رو داشته باشی.
این اصلا با عقل جور درنمیاد.
من که مجبور شدم اون بازی رو بکنم،
ولی کلا متوجه بازیش نمیشم.
"آئوبا"، سردردت بهتر شد؟
خب، راستش...
دارو ها کار نکرد؟
نه. به خاطر همین گذاشت امروز زودتر بیام خونه.
یعنی کلا جواب نداد؟
نه زیاد.
میشه گفت مثل همیشه تاثیر نداشت.
که اینطور.
پس احتمالا باید دوزشُ بالا ببریم.
لطفا این کارُ بکنین، خانم دکتر.
هه.من خیلی وقته دیگه بازنشست شدم.
برو تا شام استراحت کن.
بله.
من "هاگا-سان" و مادربزرگ رو کلی نگران کردم...
لعنتی...من چم شده؟
بعد از اون تصادف،
به خودم قول دادم دیگه مادربزرگ رو نگران نکنم...
آئوبا-سان؟
چیزی شده؟ از تو بعیده به من زنگ بزنی.
اوه؟ می خوای بدونی قبلا "راهیم" بازی کردی؟
مگه خودت نمیدونی؟
قبلا بهت گفته بودم که حافظه ام تیره و تار میشه، نه؟
اوه، به خاطر اون تصادف؟
نه، من نمیدونم. چیزی اذیتت می کنه؟
نه. ببخشید همچین چیز احمقانه ای پرسیدم.
مشکلی نیست. اگه کمکی از دستم برمیومد خبرم کن.
ربوده شدن....
من قبلا "راهیم" بازی نکردم، مگه نه؟
مدل جدید "آلماته"...
آهان. "رن" بیا یه نگاهی به اطلاعات تو بندازیم.
مثل اینکه سرعت عکس العملت اومده پایین.
من معذرت می خوام.
مدل های جدید، پنل های لمسی دارن که تعمیر اون ها رو آسون تر می کنه.
چی داری میگی؟ من دوست دارم این کارا رو انجام بدم.
بفرمایید. درست شد.
خب...چیز دیگه ای هم هست؟
یه احساس عجیب دارم ولی قابل تحمله.
معلومه. ما تازه تراشه رو عوض کردیم.
اگه مشکل دیگه ای هم بود، بهم بگو.
باشه.
متاسفم که تو رو وارد این ماجراها کردم.
نگرانش نباش.
ممنون برای همه چیز.
منم همین طور.
امیدوارم تا آخرش با من باشی.
منم همینطور.
تو همیشه اینطوری جواب میدی...
واقعا؟
من 50 میلیون بار بیشتر ممنونم، جیگر!
این دیگه چه کوفتی بود؟
من شرمنده. نخواستم. همون طوری که همیشه هستی باش، "رن".
پسر، امروز کلی اتفاق افتاد...
آخ! هنوزم درد میکنه...
بلند شو خرس....بلند شو دیگه.
آخ...
ها؟ "بنی"؟
تا کی می خوای بخوابی؟ می کشمت احمق!
تو! صبح بخیر!
صبح بخیر...
صورتت...مثل اینکه از دنده راست بیدار شدی امروز.
آره با تشکر از بعضیا.
بیا.
من بیدارت کردم، اونقت اینجوری با من رفتار می کنی؟
بهتره با من در نیفتی، "آئوبا"!
اگه شکایتی داری، میتونی به استادت بگی!
به نظر من که نباید از اون برای پیغام رسوندن استفاده کنی.
چاره دیگه ای نداشتم.
اخلاقت وقتی بلند میشی، خیلی مزخرف میشه.
هیچم اینطور نیست. تو گیر دادی من بلند بشم.
من همیشه تو رو با مهربونی بیدار میکنم، اینطور نیست؟
بله. ممنون که منو با مهربونی از تخت شوت می کنی پایین.
"آئوبا" اگه خواب از سرت پریده، یه کمکی به من بکن.
غذا حاضره. ظرفا رو بزار سر میز.
باشه، باشه.
ایتاداکیماس!
خیلی خوشمزه ست!
خیلی خوشمزه ست! غذاهای تو همیشه بهترین بوده، "تائه-سان"!
تو حرف نزن که یه دفعه هوار شدی رو سر ما.
من که گفته بودم میام...
به "آئوبا" گفته بودم.
چی؟ تو گفتی به زودی!
امشبم میخوای اینجا بمونی؟
بله میمونم.
خدای من. تو با کلمه "تحمیل کردن" آشناییتی داری؟
این که چیز جدیدی نیست. ولی من فردا باید برم سرکار،
اگه ا اون موقع خواب باشی، مجبورم یه اردنگی بهت بزنم.
می دونی که برعکسش درسته.
No comments yet. Be the first to leave one.