The first 200 lines.
هامفری بوگارت
در فیلم "مرد سرسخت"
بخش پزشکی.
حالش چطوره دکتر؟
فقط چند ساعت دیگه زندهست، شایدم چند دقیقه.
سلام دوک!
آزادت کردن داداش؟
آره دوک.
- ما همیشه یادمون میمونه... - بیخیال.
دوک، ما خیلی ممنونتیم.
چرا آوردیش اینجا؟ جاش اینجا نیست.
ببرش بیرون.
آه دوک!
گریه نکن دیگه.
شما هیچی به من بدهکار نیستین.
ازدواج کنین...
...خونه زندگی درست کنین، بچهدار شین.
شاید به نظر مهم نیاد...
...ولی باعث ثبات میشه.
به منم همینا رو گفتن...
...ولی گوش نکردم.
فکر میکردم خیلی زرنگم.
از اونایی که همه چی رو میدونن.
آره... خیلی زرنگ...
...یه آدم خفن!
و حالا چی شد؟
الان همونجایی هستم که بقیه آدمای مثل خودم قبلاً بودن.
- سیگار داری؟ - آره حتماً.
۵ سال.
۱۰ سال.
۵ سال.
سه بار حبس! میدونستم که "لب مرزم". دفعه بعدی آخرین بار میشه.
نمیفهمیدم اینو، فقط ترسیده بودم.
تصمیم گرفتم برم تو "راه درست".
چه جوک باحالی!
من تو "راه درست"!
چجوری؟
چیکار میتونستم بکنم؟
یا باید قایم میشدم، یا میشدم نامهرسون بانک.
ولی کی به یه خلافکار کار میده؟
من که هیچوقت نمیدادم.
نمیخواستم درگیر دردسر بشم.
ولی باید یه لقمه نون در میآوردم.
خلافکارم مثل آدم درستکار گشنش میشه.
ولی اسمشو از لیست زندهها خط زدن.
مرده که به غذا فکر نمیکنه، میکنه؟
از پلیس بپرس، اون میدونه.
هر لحظه فکر میکنه چجوری تو رو بندازه پشت میلهها.
تو دیگه خلافکار نیستی، چون تاوان دادی...
...ولی نمیتونی درستکار باشی، چون هیشکی نمیذاره.
فقط میتونی تو خیابون راه بری...
...و همش پشت سرتو نگاه کنی...
...ببینی کسی تعقیبت میکنه یا نه.
و تعقیبت میکنن.
یکی که نمیتونی ازش قایم شی.
اون سیاهپوسته که محکوم به مرگ بود چی میخوند؟
"خواستم بین سنگا قایم شم..."
"...ولی سنگا گفتن: جای قایم شدن نیست!"
جای قایم شدن نیست!
با همین فکرا بود که رفتم کافه سارتو...
...نمیدونستم کجا برم و چیکار کنم.
نزدیک ۴۰ سالم بود، سه بار زندان رفته، از گذشتم خسته شده.
از سایه خودمم میترسیدم.
بچهها، پسرای خوبی باشین. فقط نه تو مغازه من، لطفاً.
چطوری دوک؟ چه خبر؟
هیچی.
این میز رو میخوام.
میز خالی زیاده.
میخوام دقیقاً همینجا بشینم.
دوک! دوک!
خواهش میکنم.
بیا یه لیوان آبجو برام بیار.
دو تا لیوان. واسه اینم یه لیوان شیر. شیر داری؟
البته.
بیار پس.
فرنچی، اینجوری نمیشه. باید یکم بهش احترام بذاریم.
قبلاً یه آدم خفن بود.
آدم خفن!
نگاش کن! عین گداها شده!
این میزو میخوای؟
باشه، بشین.
چرا یه اتو به شلوارت نمیکشی، پیرهنتو عوض نمیکنی...
...و گاهی ریشتو نمیزنی؟
بخور.
شاید یه بطری کامل میخوای؟
بگو داداش.
بگو ببینم چی میخوای بگی.
چه انتظاری ازش داری؟ داریم وقتمونو تلف میکنیم.
الان دیگه به مورچهم آزار نمیرسونه. تموم شده.
بهش نیاز داریم.
واسه چی میخوایمش؟ هر کاری که بتونه بکنه، من بهتر انجام میدم. همه کاری!
دیگه مثل قبل نیست.
فکر میکنی خیلی ماهری، آره؟
نه، پز نمیدم. فقط واقعیتو میگم.
خیلی خفن شدی.
مواظب باش نسوزی.
خفه شو بشین سر جات.
ولش کن بریم. داریم وقتمونو تلف میکنیم.
ساکت شو.
ببین دوک، با این وضع جسمیت نباید زیاد به خودت فشار بیاری.
ممکنه به خودت آسیب بزنی.
من از آدمای عبوس خوشم نمیاد.
بهت میگم دیگه مثل قبل نیست. ترسیده.
دیدی چجوری "تحریکش کردم"؟ ولی هیچ کاری نکرد.
بهتره خفه شی. تو به گَرد پاشم نمیرسی.
نمیرسم؟ مگه چیکار میتونه بکنه؟
نمیخواد دردسر درست کنه، طبیعیه. چرا نمیفهمی؟
سه بار رفته زندان. دفعه بعدی حبس ابد میشه.
خودم میدونم!
میبینی دوک. همه چیو حل کردم.
یه کاری باهات دارم.
تنها چیزی که میخوایم اینه که نقشه بکشی. مثل قدیما.
دوک، اول نگفتم چون محرمانهست...
...فلمینگ با ما کار میکنه.
منظورت چیه با شما کار میکنه؟
اون پیشنهاد داد بیایم سراغت.
میفهمی، پشتمون درومده. نظرت چیه؟
عمراً.
بریم.
روش فکر کن دوک. شاید نظرت عوض شد.
هی، سارتو!
این شیر حساب شده؟
آره، البته.
- بنویس پای حساب من. - حتماً دوک، حتماً. همه چی مرتبه.
مارتین فلمینگ. وکیل.
کیف آقای فلمینگ.
ممنون جورج.
خانوم، فلمینگ وقتش آزاده؟
قبلاً هم گفتم، آقای فلمینگ خیلی سرشون شلوغه.
گفتی پنج دقیقه صبر کنم، نیم ساعته اینجا نشستم.
ببخشید، متأسفم.
- خیلی ممنون. - امشب ساعت ۸:۳۰ میبینمتون.
- ۸:۳۰؟ باشه. - خداحافظ.
- کیفم رو آوردن؟ - بله آقای فلمینگ. - آره میبینم. خیلی ممنون.
اوه، سلام... بیا تو... بیا تو.
میخوای یه چیزی بخوری دوک؟
نه، مرسی.
اوه، عذر میخوام. ایشون همسرم هستن - خانم فلمینگ.
آقای برن. دوک برن.
سلام، لونا.
سلام.
پس همدیگه رو میشناسین؟
قبلاً همدیگه رو میشناختیم، ولی خیلی وقته همو ندیدیم.
اگه دقیق بخوام بگم پنج سال...
...منهای شیش ماه، به خاطر رفتار خوب.
باید من وکیلت میشدم دوک.
آره شاید باید میشدی.
بگو ببینم...
...واسه چی میخواستی منو ببینی؟... چی تو سرته؟
به من گفتن این تو بودی که میخواستی منو ببینی.
آه، آره. خوبه که پیغاممو گرفتی.
فقط نفهمیدم چرا میخواستی منو ببینی؟
آره، راستش میخواستم ببینمت.
که بپرسم این روزا چیکار میکنی.
میدونی، واسه کسی تو موقعیت تو...
...سخته که از نو شروع کنه.
منظورت چیه مارتین؟
خیلی سادهست، لونا.
گاهی وقتا اینجوری میشه که انگار زندگی وایساده.
مگه نه دوک؟
میخوای از نو شروع کنی، ولی نمیتونی چون نمیدونی چجوری.
بعد چند بار زندان رفتن دیگه به درد هیچی نمیخوری.
وانمود میکنی داری یه کاری میکنی، ولی اون آدم واقعی تو نیستی.
ترسیدی... حتی میترسی با مردم حرف بزنی.
حتی اگه تو خیابون یه بچه اذیتت کنه...
...راهتو کج میکنی میری که تو دردسر نیفتی.
"لب مرزی".
مگه نه دوک؟
فلمینگ، چی میخوای؟
لونا...
...میشه بری تو اون یکی اتاق لطفاً؟
باشه.
فقط کارت زیاد طول نکشه.
سهم تو چقدره؟
۱۵۰ هزار.
این بیشتر از نصف پولیه که تو ماشین زرهی بود!
کدوم نصف؟ کدوم ماشین زرهی؟ من هیچی نمیدونم.
سهم من اینقدره. ۱۵۰ هزار دلار. یا قبول کن یا برو رد کارت.
ببخشید دوک، سرم شلوغه.
۱۵۰ هزار.
واسه کاری که تو میکنی خیلی زیاده.
دوک؟
خوب جا خوش کردی.
یه جای گرم و نرم پیدا کردی. مگه نه خانم فلمینگ؟
دوک، من...
دارم میبندم رفیق.
دوک، خواهش میکنم.
هیچی نمیشه.
آبجو بیار.
و یه لیوان شیر واسه رفیقمون.
آره، حس خوبی ندارم.
یه لیوان شیر واسه من. سلام بچهها.
- سلام دوک. - سلام مرد خفن.
میبینم به حرفم گوش کردی.
لباساتو اتو کردی. پیرهن تمیز. ریشتم زدی.
چه صاف و صوف.
- فرنچی! - دستتو بکش.
یه آتیش بده.
یه صندلی بردار دوک، بشین.
صندلی فرنچی رو برمیدارم.
No comments yet. Be the first to leave one.