The first 114 lines.
مارش عروسی
فیلمی از : اریک فن اشتروهایم
عشق بدون ازدواج توهین به مقدسات و تمسخر است
تقدیم به تمام عاشقان جهان
نقش آفرینان: نیکی : اریش فن اشتروهایم
میتزی : فی ری سسیلیا : زاسو پیتز
اسچانی : ماتیو بتز
وین ، سال نو 1914
به همراه قدیمیترین نگهبانش ایان سنت استیفن
هدایت ، تسلی ، دلداری
و نمادهای بسیار متضاد آن مرد آهنین بازماندهای از قرون وسطی
بیرحم ، بیروح ، تهدیدآمیز
جایی که تخت سلطنت هاپسبورگ با شکوه و غرور ایستاده
در سایه کاخ امپراتور، کاخی دورافتاده فئودالی و با ابهت اما رو به زوال
اینجا محل اقامت شاهزاده فن وایلدلیب رافنبورگ می باشد
مارینا ایماکولاتا پرنسس فن وایلدلیب رافنبورگ
والاحضرت امروز ، روز کورپوس کریستی است
بسیار خوب
شاهزاده اوتوکار وایلدلیب رافنبورگ
والاحضرت ، پیشکار و لرد مباشر ژنرال سوارهنظام، کاپیتان تمام نگهبانان
برو به جهنم
خب ، بگو دیگه
یالا ، بگو دیگه
پیرمرد زشت احمق
اگه قیافه خودتو میدیدی
رقت انگیزه
فرزند عشق این پیوند سعادتمند آرمانی همچنان در خواب بود
والاحضرت نیکولاس ارهارد هانس کارل مارینا پرنس فن وایلدلیب رافنبورگ
والاحضرت چمبرلین ستوان یکم گارد سلطنتی و گارد سلطنتی سواره نظام
والاحضرت ، امروز روز کوپر کرستیه
چه لذت غیر منتظره ای
فکر کردم شاید در خدمت شما باشم ، پدر
اگه فکر کردی میتونی منو لمس کنی فراموشش کن
من تو یه مخمصه وحشتناک افتادم
برو مغزتو منفجر کن
...یا
با پول ازدواج کن
خب ، میرم با مامان در این مورد صحبت میکنم
قیمت بوسیدن دست امروز صبح چقدره؟
شوخی نمیکنم، مادر من تو یه چالهی وحشتناک افتادم
پوکر و دخترای گرونقیمتت رو بس کن
یا با پول ازدواج کن
با پول ازدواج کن فقط همینو میشنوم
بهت میگم چیکار کنیم
عروس را انتخاب کن ، مادر منم باهاش در راهرو قدم خواهم زد
به سوی رژه عروسی فردا
اما یادت باشه باید پولدار باشه
کوههایی از پول
...در ضمن ، اگر اجازه بدی یه کم
سرانجام ، جشن کورپس کریستی بزرگترین جشن مذهبی و نظامی سال
فقط دور و بر من بمونید ، رفقا
این حقیقته، خانم شرامل پسر من ، شانی ، همیشه بهترین جا رو میگیره
شما درست گفتید، آقای اِبِرله دختری که اونو به شوهری بگیره ، خوش شانسه
گرفتی ، میتزی؟
مگه نشنیدی مادرت گفت خوششانسی؟
باز داری همون چیز قدیمی رو تکرار میکنی؟
فکر میکنی واسه چی دارم دور و برت میچرخم ، ها؟
فکر کردم اومدیم اینجا که رژه رو ببینیم و حرف نزنیم
حب ، اگه آقای شانی میخواد الان در موردش صحبت کنه
نمیفهمم چرا نباید بخوای
کله شق ، داری بهترین شانس زندگیتو از دست میدی
تو که نمیخوای میتزی ما با مردی که دوستش نداره ازدواج کنه؟
مگه منظره قشنگی نیست؟
مگه ما حق نداریم هیچ چیز بلندی ببینیم؟
«این یکی از اون تورمهاییه که هیچ کاری نمیکنن --»
کلی منگوله و پر طلایی
و ما داریم تاوانش رو پس میدیم
اما قیافهاش قشنگه ، مگه نه؟
فقط لباس مبدلش رو بهم بده بعد منو تماشا کن
بوی خوبی ندارن؟
من هیچ بویی حس نمیکنم فقط بوی اسبها رو حس میکنم
ازدواج کردی؟
اگه پیرمرد شوایسر شغلش گچکاری نبود
دخترش زوج بدی برای نیکی نبود ، مگه نه؟
خودِ شوایسرِ پیر هم خیلی جاهطلبه
خودم بهش فکر کرده بودم
اما دختره میلنگه
یه کم لنگیدن در مقابل بیست میلیون
زیاد صدمه دیده؟
تو بازداشتی
سرانجام مراسم رژه مراسم رژهای که میتزی مدتها منتظر دیدنش بود
چیزی به نام تصادف وجود نداره این سرنوشته که اشتباهاً نامگذاری شده
ایشون پدرم هستند
حالت چطوره؟
ممنون ، خیلی بهترم
نمیدونم چظور ازتون تشکر کنم
جناب ستوان
من نیکی هستم
نیکی چی؟
شرط میبندم اسم داری.. به طول یک کیلومتر
اجازه بده ، فقط نیکی
فکرکردم شاید خوشت بیاد
شاید ازشون خوشم بیاد
بهترین چیزی که تا حالا داشتم وقتی بود که پدرم برام
یه بسته پنج سنتی لوبیا ژلهای خرید
حالا این نوسدورفِ رؤیایی
نمیذارم اون دخترِ اکبیری شانس میتزی رو با شانی خراب کنه
بعد از اینکه مهمانها رفتن
میتزی ، تو یه بوس بهم بدهکاری
کبریت رو خاموش کردی
دانوب آبی زیبای ما
اون پایین ، دوشیزگان دانوب به ساحل میان بعضی وقتها
دیدنشون به معنای خوشبختی و شانسه
و عشق
من هرگز اونارو ندیدم و گمان کنم هرگز هم نخواهم دید
اما من به همین راضیام که دیگه هیچوقت مرد آهنی رونبینم
دربارهاش چی میگن؟
میگن بعضی شبها زنده میشه
و یه دوشیزه دانوب رو کشانکشان با خودش میبره
و برای کسانی که اونو میبینن
غم و اندوه و مرگ از راه میرسه
تو باور میکنی ، میتزی؟
این چیزی نیست جز خیالات احمقانهی مردم
اون مربی پری منه
No comments yet. Be the first to leave one.