The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
" اکتبر 1986 "
جنگ سرد در حساسترین مرحله خود قرار دارد.
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی،
۷۰ هزار موشک هستهای را به سوی یکدیگر نشانه گرفتهاند.
در ایالات متحده، رئیسجمهور ریگان خواستار اجرای
ابتکار دفاع استراتژیک (SDI) یک سامانه دفاع موشکی میشود.
ارتش شوروی متعهد میشود
پیش از آنکه سامانه دفاع موشکی توسعه یابد، حمله کند.
رئیسجمهور؟
آقای رئیسجمهور؟
رهبر جدید شوروی، گورباچف، و رئیسجمهور ریگان
توافق میکنند که با یکدیگر دیدار کنند.
برای حل این مسئله که آیا صلح برقرار خواهد شد یا جنگ...
آقای رئیسجمهور؟
من شکست خوردم.
پیشنهاد معامله قرن رو بهش دادم.
معامله تاریخ بشر رو.
ولی سر یه کلمه داره میره.
فقط یه کلمه.
اصلاً نباید بهش اعتماد میکردم.
ماشین اینجاست، آمادهست که ببرتش فرودگاه.
ولی هنوز تموم نشده.
هنوز نه.
تموم شده.
دنیا به امید زندهست.
تا امشب مطبوعات میفهمن.
قربان، وقتی منو استخدام کردید، گفتید میتونیم تغییری ایجاد کنیم.
گفتید میتونیم آمریکا رو از چیزی که تحویل گرفتیم، امنتر کنیم.
تموم شده.
ازش بخواه بیاد واشنگتن.
برای چی؟
که دوباره حرف بزنیم و آخرش به هیچ جا نرسه؟
شاید اینجا تسخیر شده باشه.
با این حال ازش بخواه، قربان.
خواهش میکنم.
با وجود همه اینا، شاید فقط یه دقیقه وقت داریم تا از اون در بیاد بیرون،
سوار اون ماشین بشه و بره.
نذارین اتفاقی که توی اون خونه، توی اون اتاق، طی ۳۰ ساعت گذشته افتاد
کل آیندهمون رو نابود کنه.
" ۳۰ ساعت قبل " " ریکیاویک، ایسلند "
انگلیسیها بیخیالش شدن.
شبها تابلوها از دیوار میافتادن.
همسر سفیر حاضر نشد اونجا بمونه.
بعد هم خونه رو به دولت ایسلند فروختن.
بذار درست متوجه بشم، جورج.
از بین همه جای دنیا که میتونستی
برای جلسهای درباره سرنوشت بشر انتخاب کنی،
یه خونه تسخیرشده توی ایسلند رو انتخاب کردی؟
من نبودم، قربان.
سرویس مخفی بود.
برای امنیت عالیه.
دور تا دورش هم چیزی نیست جز صخرههای آتشفشانی اقیانوس اطلس شمالی.
انزوای کامل.
انزوای کامل.
نمیتونم نانسی رو سر اینکه خونه مونده سرزنش کنم، ولی تو رو چرا.
بله، قربان.
آمادهایم شروع کنیم؟
سلام، حالتون چطوره؟
از دیدنتون خوشحالم.
منم از دیدنتون خوشحالم.
ایشون جورج شولتزه.
سلام، قربان.
شما باید توی همون محدوده باشید.
این طبقه بالا رو با هم شریکیم.
شورویها اون پایین راهرو هستن.
و اینم اتاق کنفرانس ماست.
چه جای تنگی.
تعجب میکنم منو توی زیرزمین ننداختین.
خوشحال میشید بدونید، قربان، که زیرزمین، در راستای این نشست...
...
این نشست نیست.
۴۰ ساله داریم نشست برگزار میکنیم.
هیچی عوض نمیشه.
عمل از حرف بلندتره.
این گورباچف میخواد لاف بزنه و چرت و پرت بگه.
ما هم راه خودمون رو میریم.
اسمش رو بذارید جلسه.
و خبری هم از مطبوعات نباشه.
قربان، میتونیم بگیم مطبوعات نباشن، ولی رهبران دو ابرقدرت با ۷۰ هزار
موشک هستهای قارهپیما، موشکهای میانبرد،
موشکهای کروز هواپرتاب، تازه جدا از ۵ میلیون نیروی نظامی متعارفِ
آمادهبهخدمت که در اختیارشونه، دارن با هم جلسه میذارن.
آقای رئیسجمهور، هر اسمی روش بذاریم، فقط دو روز وقت داریم.
شاید بد نباشه یه نگاهی به پوشههای اطلاعاتی بندازید؟
چی؟
زیرزمین؟
توی زیرزمین چیه؟
ارواح رو اونجا نگه میدارید؟
خب، اگه بخوام یه جورایی بگم، قربان، سازمان سیا.
البته.
و کاگب.
با هم؟
اوه، خب، این باید رکورد جهانیِ موقعیت معذبکننده باشه.
یا همکاری؟
تا حالا سازمان سیا و کاگب رو دیدی؟
جورج، تیم ما کجاست؟
بله، قربان.
آقایون، سریع بریم سر اصل مطلب.
مکس کمپلمن، پل نیتشه، ریچارد پرل و کن ادلمن.
کل وزارت خارجه و کل دولت فدرال در خدمت شماست.
فقط تونستید دموکرات پیدا کنید؟
اتفاقاً من جمهوریخواهم، قربان.
خب، پس ما دوتاییم.
خوشحالم که همتون اینجایید.
میدونم برای یه آخر هفته، خونه و خانوادههاتون رو ول کردید و اومدید
یه خونه توی ایسلند، ولی خب، شنیدم اینجا روح هم داره.
پس باید خوش بگذره.
بیاید درباره شروع جلسه حرف بزنیم.
توافق کردیم با بیانیههای رسمی شروع کنیم، قربان.
این متن اصلیه، بهعلاوه چند ایده دیگه.
هوم.
میخوام بحث حقوق بشر رو بیارم جلوتر.
قویاً پیشنهاد میکنم اول کار خرس رو تحریک نکنیم، قربان.
پوشههای اطلاعاتی رو خوندید؟
روسها روی طرح ابتکار د فاع استراتژیک تمرکز کردن،
و فکر میکنن این طرح پیمان موشکهای ضدبالستیک رو نقض میکنه.
خب، در واقع، ابتکار دفاع استراتژیک
اصلاً همچین کاری نمیکنه و خودشون همین الان هم پیمان
موشکهای ضدبالستیک رو با نصب اون رادار اون طرف اقیانوس اطلس نقض میکنن.
دستکم گرفته شدن خودش یه مزیت تاکتیکیه، آقایون.
بیاید همین اشتباه رو درباره دبیرکل جدید تکرار نکنیم.
گورباچف برای یه مقام شوروی نسبتاً جوونه.
خب، با توجه به اینکه سه نفر قبلی
قبل از اینکه اصلاً بتونم ببینمشون مُردن،
فکر کنم حتماً جوونه.
شوخی میکنید؟
خب، نه فیلم، مثل شما؛ فقط نمایشهای صحنهای.
پس دلیل اون سخنرانیهای پرطمطراق و این همه دست تکون دادنش مشخصه.
حداقل یه وجه مشترک دارید، قربان.
بله، بهجز اینکه درباره اقتصاد آزاد، آزادی بیان،
و تقریباً هر نوع آزادی دیگهای با هم اختلاف داریم.
آقایون، میشه به دشمنی که از زمان تأسیس اتحاد شوروی
وجود داشته اعتماد کرد؟
تمام سیاست خارجیشون رو روی مجبور کردن کشورهای دیگه متمرکز کردن.
در هیچ کشوری، حتی یک کشور،
که کمونیست شده، هیچوقت دوباره به دموکراسی برنگشته.
و به همین دلیل، با دشمنی روبهرو هستیم که مدام در حال گسترشه.
اختاپوسی که شاخکهاش رو حتی به نیمکره خودمون هم کشونده.
بعضی از شما، بهجز این تفنگدار سابق نیروی دریایی، اونقدر جوونید
که جنگ جهانی دوم رو یادتون نمیاد.
من نه. هر نظامی، چه فاشیستی و چه کمونیستی،
هر شهروندی رو تحت سلطه خودش درمیاره،
و نهتنها حقوق اولیهشون، بلکه آزادی ارادهای که
خدا بهشون داده رو هم ازشون میگیره.
این تهدید فقط برای یه کشور نیست، بلکه در نهایت برای همه کشورهاست.
پس ما ارتشمون رو دوباره ساختیم.
موشکهای پرشینگمون رو برای دفاع از متحدانمون در ناتو، به آلمان منتقل کردیم.
ما از کسانی که در سراسر دنیا
برای دموکراسی و آزادی مبارزه میکنن حمایت مالی کردیم.
و حالا بالاخره کار علمی روی سپر موشکی رو
برای محافظت از مردم آمریکا شروع کردیم.
همه این کارها رو انجام دادیم.
با اینکه نیویورک تایمز و حتی بعضی از متحدانمون
منو جنگطلب خطاب کردن.
با اینکه دانشمندان اتمی، ساعت قیامت رو
تا پنج دقیقه مونده به نابودی تنظیم کردن.
همه این کارها رو کردیم.
چون باور داشتم این کار شورویها رو پای میز مذاکره میکشونه.
اما...
اگه شکست بخوریم، اگه من شکست بخورم،
خب، اونوقت فقط یه جنگطلب خواهم بود.
مردم آمریکا رو به خطر انداختهام.
که دقیقاً برعکس هدف ماست.
باید بفهمیم میتونیم به این گورباچف اعتماد کنیم یا نه.
ببینیم میتونیم باهاش به توافق برسیم یا نه.
ببینیم آخر این ماجرا، وقتی عکاسها عکس میگیرن
و فلاش میزنن، میتونم دستش رو بفشارم یا نه.
اگه مطبوعات سرمایهداری بفهمن این همه لباس با خودت آوردی،
تو رو با نانسی ریگان اشتباه میگیرن.
این که شبیه کارل مارکس نیست.
هیچ جنگ هستهایای رو نمیشه برد و نباید هیچوقت شروعش کرد.
کی؟
نقل قولیه از رهبر دشمن اصلیمون.
سه سال پیش این حرف رو در پارلمان ژاپن زد.
زیادی امیدوار نشو، نلی.
قبلاً هم در ژنو امیدوارکننده به نظر میرسید، ولی همهچی از هم پاشید.
تولید بیش از حد چیزهای مفید، باعث به وجود اومدن
آدمهای بیمصرف زیادی میشه.
کارل مارکس هیچوقت مجبور نشد با پاریسِ میتران سر و کله بزنه.
یادت نیست؟
یه لباس رو دوبار پوشیدم و مطبوعات باهام مثل یه دهاتی رفتار کردن.
مردم غرب توی خیابونها گدایی میکنن،
ولی اگه من یه لباس رو تکرار کنم مسخرهم میکنن.
چه ریاکاریای.
ولی بهشون یادآوری میکنم چقدر باکلاسیم.
چقدر قدرتمندیم.
همونطور که تو توی اون اتاق بهش نشون میدی.
اون به ریگان حق انتخاب لندن یا ریکیاویک رو داد.
اون پایتخت متحد اصلیش، یعنی بریتانیا رو انتخاب نکرد،
بلکه اینجا رو انتخاب کرد که تقریباً وسط راه ما دوتاست.
این نشونه خوبیه، رویس.
این مکان رو انتخاب کرد چون تنها فرودگاه اینجاست
و مجبور شد برای اولین بار
یک نخستوزیر شوروی در خاک نظامی ناتو فرود بیاد.
تیمهای جنگ الکترونیکشون حتماً حسابی کیف کردن
که داشتن همه ارتباطات ما رو شنود میکردن.
اون آدم مغرور و سازشناپذیریه.
No comments yet. Be the first to leave one.