PaPa (O Naanna)

PaPa (O Naanna)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

PaPa O Naanna 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP

Tags

webdl
machine_translated
Published on: 2026-07-01
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بابا...‬

‫بابا...‬

‫ای!‬

‫داری اشک تو چشمات جمع میشه؟‬

‫این حتی ترسناک‌تره، چی شده؟‬

‫احساس خوشبختی می‌کنم.‬

‫دختره احمق!‬

‫آیا کسی از خوشحالی اشک می‌ریزد؟‬

‫چرا که نه؟‬

‫مگه نه؟‬

‫دارم گریه می‌کنم.‬

‫من این کار را نمی‌کنم، و هرگز هم نخواهم کرد.‬

‫هرگز؟‬

‫تا حالا گریه کردنمو دیدی؟‬

‫چه کسی را بیشتر دوست دارم؟‬

‫جدا از تو...‬

‫مادربزرگت‬

‫مممم...‬

‫وقتی مادربزرگ مرد، تو پیش من نبودی؟‬

‫آره‬

‫بعدش گریه کردم؟‬

‫یا توی این همه سال، تا حالا گریه کردنمو دیدی؟‬

‫ای!‬

‫چطور گریه نکنم؟‬

‫داری دروغ میگی!‬

‫اوه بله!‬

‫چی داری میگی؟‬

‫نمی‌دانم،‬

‫از بچگی همینجوری بودم.‬

‫انگار وقتی به دنیا اومدم حتی گریه هم نکردم.‬

‫به نحوی، آنها مدام این را در مورد من می‌گفتند، و در نهایت من هرگز گریه نکردم.‬

‫من بارها امتحانش کرده‌ام.‬

‫اما حتی یک قطره اشک هم نتوانستم بریزم.‬

‫در اصل، من یک موجود ماوراءالطبیعه هستم.‬

‫برو گمشو، احمق!‬

‫دوستت دارم.‬

‫از این به بعد، حتی تو هم اشک نخواهی ریخت،‬

‫و من هم اجازه نخواهم داد که چنین اتفاقی بیفتد.‬

‫برادر، به حرف من گوش کن.‬

‫هیچ زمانی بهتر از این نخواهد بود.‬

‫حالا برو گمشو - چرند نگو.‬

‫اون اولین کسیه که عکس همه دخترا رو لایک می‌کنه.‬

‫فکر کنم برای امروز همینقدر کافیه.‬

‫این یک فرصت عالی برای شماست. از آن استفاده کنید!‬

‫زیاد طولش نده.‬

‫سیندو،‬

‫مشکلی هست؟ بگو.‬

‫نترس، سیندو!‬

‫از طرز برخوردش باهات متنفرم.وای خدای من!‬

‫تو لیاقت سیندو بیشتری داری‬

‫ای!‬

‫فکر نمی‌کنم بدون اینکه حسابی کتک بخورد، تسلیم شود.‬

‫اون؟‬

‫اون حامله‌ست، رفیق.‬

‫چی گفتی؟‬

‫اون حامله‌ست! همش تقصیر منه.‬

‫میشه بری؟‬

‫همه چیز انجام شده است...‬

‫احمق...‬

‫ببین، همه اینها کاملاً عادی است.‬

‫نه برای من‬

‫همانطور که می‌بینید، این موضوع آنقدرها هم مسئله‌ی مهمی نیست.‬

‫من یه رابط دارم که پزشکه.‬

‫اون مثل یه دوست برای منه،‬

‫او خواهد فهمید.‬

‫او چه خواهد فهمید؟‬

‫ما قراره سقط جنین کنیم، سیندو.‬

‫چرا سرت را تکان می‌دهی؟‬

‫من نمی‌فهمم‬

‫یعنی نمیتونم سقط کنم.‬

‫اوه، و حالا می‌خوای چیکار کنی؟‬

‫هر چیزی تو دنیا به جز سقط جنین.‬

‫خب، حالا آروم باش و برو خونه...‬

‫من نمی‌توانم به خانه بروم.‬

‫ای!‬

‫داری مسخره‌ام می‌کنی؟‬

‫آروم باش و برو خونه، هرچی که هست...‬

‫گفتم نمیتونم برم خونه!‬

‫آرام باش برادر!‬

‫فردا صبح در موردش فکر می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم.‬

‫من برای هر دویمان غذا سفارش دادم، پول نقد داری؟‬

‫آره‬

‫باشه، پس فردا صبح هر دوتون رو می‌بینم.‬

‫خداحافظ - متشکرم، آنا!‬

‫هی، ریلکس باش!‬

‫آرام باش، مرد!‬

‫آرام باش، مرد!‬

‫احمق هنوز داره غرغر می‌کنه.‬

‫هی، در رو باز کن!‬

‫سیندو!‬

‫سلام!‬

‫کجایی پسر؟‬

‫در خانه‌ی آمیث،‬

‫چرا؟ چه اتفاقی دارد می‌افتد؟‬

‫سر راه خانه یک بسته ماست بخرید.‬

‫و،‬

‫صبح تنها میام؛ کلی کار دارم که باید انجام بدم.‬

‫فقط بخور و بخواب.‬

‫از او ماست می خواهم که بخورد، مگر نمی دانی که بدون ماست غذا نمی خورد؟‬

‫البته، انگار که یک شب هم بدون پنیر کاتیج خوابم نمی‌برد!‬

‫در هر صورت، با دوستانت مست نکن.‬

‫انگار که...‬

‫قطع کن خانم.‬

‫وقتی دو سیاره در شرایط مساعدی نباشند، اگر به هم برسند...‬

‫... آنگاه به نتایج دلخواه نمی‌رسیم.‬

‫بنابراین، باید هنگام هم‌ترازی دو سیاره مراقب باشیم.‬

‫دلیل اینکه ما سیارات را راهو و کتو می‌نامیم این است که هر دو سیاره...‬

‫...وقتی آنها با هم همسو شوند، عواقب وحشتناکی به بار می‌آید.‬

‫علائم زودیاک مشام و کومبهام باید امسال بسیار مراقب باشند.‬

‫وقتی افرادی با این علائم زودیاک با مشکلات مالی روبرو می شوند ...‬

‫... یا وقتی احساس می‌کنید کسی برای شما مشکل ایجاد می‌کند...‬

‫... جلب حمایت برای این سیاره شکننده مهم است.‬

‫شنبه باید این کار رو انجام بدی.‬

‫آقا، من اینجا به عنوان یک سیاستمدار نیستم.‬

‫من اینجا به عنوان پدر یک دختر کوچک هستم.‬

‫آیا نمی‌توانم با درد این مرد همدردی کنم؟‬

‫در یک شب، آن مرد دخترش را ربود.‬

‫چاشنی را سرو کنید.‬

‫کافیه.‬

‫بله، ادامه بده.‬

‫راستش را بخواهید، این دختر اصلاً به او علاقه‌ای ندارد.‬

‫او او را مجبور کرد، آقا.‬

‫ما از طرف آن شخص شکایت خواهیم کرد.‬

‫امیدوارم بقیه‌اش را هم خودت به عهده بگیری.‬

‫این دختر بدون اجازه پدرش حتی یک انگشت هم بلند نمی‌کند.‬

‫چنین دختر گرانبهایی‬

‫نمی‌بینی دارم سخت روی این پرونده کار می‌کنم؟‬

‫آهام، فهمیدم، آقا.‬

‫ما که نمیتونیم فقط کاری که تو میگی رو انجام بدیم.‬

‫به دختره نگاه کن، از وقتی اومده یه کلمه هم حرف نزده.‬

‫از او بخواهید چیزی بگوید.‬

‫عزیزم، بهش بگو‬

‫مگه مجبورت نکردن باهاش ​​بری عزیزم؟‬

‫ما همه چیز را درست می‌کنیم، فقط کافیه یه کلمه حرف بزنی!‬

‫عزیزم، به حرف عموت گوش کن، به ما هم بگو.‬

‫بله بگو.‬

‫آقا،‬

‫من باردارم!‬

‫خدایا! این دیگه چیه؟‬

‫آقا، میشه لطفا ساکت باشید؟‬

‫چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ چه اتفاقی دارد می‌افتد؟‬

‫چه دختر زیبایی!‬

‫ببخشید، آقای مانیکاندان.‬

‫انگار قراره از من هم شکایت کنن.‬

‫هی! چیکار کردی؟‬

‫اوه، او اینطور گفت.‬

‫آره‬

‫اصلاً زن هست؟ ببین چیکار کرده!‬

‫من رویای یک عروسی بزرگ برای او را در سر داشتم.‬

‫اون دیگه دختر من نیست، لیاقتشو نداره.‬

‫این جوری که داره جیغ میزنه، معلومه که سکته قلبی میکنه.‬

‫آیا او قبلاً آنجا را ترک کرده است؟‬

‫از طرز فریاد زدنش معلومه که به زودی میره.‬

‫هی یه کاری بکن‬

‫بله، بله، بابا داره میاد یه کاری بکنه، باشه؟‬

‫آیا ایده‌ای از مشکلی که ایجاد کرده‌اید دارید؟‬

‫او دارد می‌آید.‬

‫ساکت باش، من باهاش ​​حرف می‌زنم.‬

‫آره، انگار...‬

‫او تو را هم کتک خواهد زد.‬

‫بابا خیلی وقت پیش رفت، چرا تو این همه مدت تو خونه بودی؟‬

‫او دارد برای این زوج مراسم عروسی را برنامه‌ریزی می‌کند، به همین دلیل است.‬

‫ای!‬

‫مغز داری؟ قیافه اش رو ندیدی؟‬

‫آبرویش را از دست داد‬

‫حتی من هم به عنوان پدر این بچه دلم می‌خواهد خودم را از بالای صخره پرت کنم پایین.‬

‫به نظر شما او چه احساسی دارد؟‬

‫با پیش‌بینی همه این‌ها، او را با محدودیت‌های زیادی بزرگ کردم.‬

‫آیا او هرگز به حرف من گوش داد؟‬

‫در نهایت، بدترین ترس‌های من به حقیقت پیوستند.‬

‫بابا، بیا بیاریش خونه و این قضیه رو حل کنیم.‬

‫چون؟‬

‫تا افراد بیشتری بتوانند بدانند. و تمام احترام من را از بین ببرند؟‬

‫حق با توست، مرد!‬

‫بله، او چند دوست بی‌فایده خواهد داشت.‬

‫حالا چه کسی کنارش خواهد بود، درست است؟‬

‫درست است، مرد!‬

‫من این را می‌دانستم! مگر مدت‌ها پیش نگفتم؟‬

‫اون بیرون با یه دختره.‬

‫ما باید به عمق این موضوع پی ببریم.‬

‫مادرش از او حمایت کرد و گفت که آنها عمیقاً عاشق هم هستند.‬

‫هیچ وقت نمی‌دانستم عشق می‌تواند اینقدر عمیق باشد.‬

‫بعدش بهش رسیدگی می‌کنم.‬

‫اما یه چیزی هست که من نمی‌فهمم،‬

‫حتی بعد از همه اتفاقاتی که افتاده.‬

‫آن دختر درونش کاملاً به او اعتماد دارد.‬

‫او هرگز فرزند مطیعی نبوده است،‬

‫اما امیدوارم به حرف‌های من گوش بدهد.‬

‫دختر درونی که به او اعتماد دارد،‬

‫از او بخواه که به تو خیانت نکند و هرگز اعتمادت را نشکند.‬

‫بابا، بابا!‬

‫باشه، امروز رو تو ویلا می‌مونی.‬

‫بعداً خواهیم دید.‬

‫نیازی نیست برادر.‬

‫نمی‌خوام اذیتت کنم.‬

‫من ترتیبش رو میدم، برادر.‬

‫پس مشکلی با بردن من به کلانتری نداشتند؟‬

‫متاسفم برادر.‬

‫چرا اینطوری حرف میزنی؟‬

‫قرار است وقتی پدر و مادرم به دیدن ما می‌آیند، برای آنها باشد.‬

PaPa (O Naanna) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left