The first 200 lines.
بابا...
بابا...
ای!
داری اشک تو چشمات جمع میشه؟
این حتی ترسناکتره، چی شده؟
احساس خوشبختی میکنم.
دختره احمق!
آیا کسی از خوشحالی اشک میریزد؟
چرا که نه؟
مگه نه؟
دارم گریه میکنم.
من این کار را نمیکنم، و هرگز هم نخواهم کرد.
هرگز؟
تا حالا گریه کردنمو دیدی؟
چه کسی را بیشتر دوست دارم؟
جدا از تو...
مادربزرگت
مممم...
وقتی مادربزرگ مرد، تو پیش من نبودی؟
آره
بعدش گریه کردم؟
یا توی این همه سال، تا حالا گریه کردنمو دیدی؟
ای!
چطور گریه نکنم؟
داری دروغ میگی!
اوه بله!
چی داری میگی؟
نمیدانم،
از بچگی همینجوری بودم.
انگار وقتی به دنیا اومدم حتی گریه هم نکردم.
به نحوی، آنها مدام این را در مورد من میگفتند، و در نهایت من هرگز گریه نکردم.
من بارها امتحانش کردهام.
اما حتی یک قطره اشک هم نتوانستم بریزم.
در اصل، من یک موجود ماوراءالطبیعه هستم.
برو گمشو، احمق!
دوستت دارم.
از این به بعد، حتی تو هم اشک نخواهی ریخت،
و من هم اجازه نخواهم داد که چنین اتفاقی بیفتد.
برادر، به حرف من گوش کن.
هیچ زمانی بهتر از این نخواهد بود.
حالا برو گمشو - چرند نگو.
اون اولین کسیه که عکس همه دخترا رو لایک میکنه.
فکر کنم برای امروز همینقدر کافیه.
این یک فرصت عالی برای شماست. از آن استفاده کنید!
زیاد طولش نده.
سیندو،
مشکلی هست؟ بگو.
نترس، سیندو!
از طرز برخوردش باهات متنفرم.وای خدای من!
تو لیاقت سیندو بیشتری داری
ای!
فکر نمیکنم بدون اینکه حسابی کتک بخورد، تسلیم شود.
اون؟
اون حاملهست، رفیق.
چی گفتی؟
اون حاملهست! همش تقصیر منه.
میشه بری؟
همه چیز انجام شده است...
احمق...
ببین، همه اینها کاملاً عادی است.
نه برای من
همانطور که میبینید، این موضوع آنقدرها هم مسئلهی مهمی نیست.
من یه رابط دارم که پزشکه.
اون مثل یه دوست برای منه،
او خواهد فهمید.
او چه خواهد فهمید؟
ما قراره سقط جنین کنیم، سیندو.
چرا سرت را تکان میدهی؟
من نمیفهمم
یعنی نمیتونم سقط کنم.
اوه، و حالا میخوای چیکار کنی؟
هر چیزی تو دنیا به جز سقط جنین.
خب، حالا آروم باش و برو خونه...
من نمیتوانم به خانه بروم.
ای!
داری مسخرهام میکنی؟
آروم باش و برو خونه، هرچی که هست...
گفتم نمیتونم برم خونه!
آرام باش برادر!
فردا صبح در موردش فکر میکنیم و تصمیم میگیریم.
من برای هر دویمان غذا سفارش دادم، پول نقد داری؟
آره
باشه، پس فردا صبح هر دوتون رو میبینم.
خداحافظ - متشکرم، آنا!
هی، ریلکس باش!
آرام باش، مرد!
آرام باش، مرد!
احمق هنوز داره غرغر میکنه.
هی، در رو باز کن!
سیندو!
سلام!
کجایی پسر؟
در خانهی آمیث،
چرا؟ چه اتفاقی دارد میافتد؟
سر راه خانه یک بسته ماست بخرید.
و،
صبح تنها میام؛ کلی کار دارم که باید انجام بدم.
فقط بخور و بخواب.
از او ماست می خواهم که بخورد، مگر نمی دانی که بدون ماست غذا نمی خورد؟
البته، انگار که یک شب هم بدون پنیر کاتیج خوابم نمیبرد!
در هر صورت، با دوستانت مست نکن.
انگار که...
قطع کن خانم.
وقتی دو سیاره در شرایط مساعدی نباشند، اگر به هم برسند...
... آنگاه به نتایج دلخواه نمیرسیم.
بنابراین، باید هنگام همترازی دو سیاره مراقب باشیم.
دلیل اینکه ما سیارات را راهو و کتو مینامیم این است که هر دو سیاره...
...وقتی آنها با هم همسو شوند، عواقب وحشتناکی به بار میآید.
علائم زودیاک مشام و کومبهام باید امسال بسیار مراقب باشند.
وقتی افرادی با این علائم زودیاک با مشکلات مالی روبرو می شوند ...
... یا وقتی احساس میکنید کسی برای شما مشکل ایجاد میکند...
... جلب حمایت برای این سیاره شکننده مهم است.
شنبه باید این کار رو انجام بدی.
آقا، من اینجا به عنوان یک سیاستمدار نیستم.
من اینجا به عنوان پدر یک دختر کوچک هستم.
آیا نمیتوانم با درد این مرد همدردی کنم؟
در یک شب، آن مرد دخترش را ربود.
چاشنی را سرو کنید.
کافیه.
بله، ادامه بده.
راستش را بخواهید، این دختر اصلاً به او علاقهای ندارد.
او او را مجبور کرد، آقا.
ما از طرف آن شخص شکایت خواهیم کرد.
امیدوارم بقیهاش را هم خودت به عهده بگیری.
این دختر بدون اجازه پدرش حتی یک انگشت هم بلند نمیکند.
چنین دختر گرانبهایی
نمیبینی دارم سخت روی این پرونده کار میکنم؟
آهام، فهمیدم، آقا.
ما که نمیتونیم فقط کاری که تو میگی رو انجام بدیم.
به دختره نگاه کن، از وقتی اومده یه کلمه هم حرف نزده.
از او بخواهید چیزی بگوید.
عزیزم، بهش بگو
مگه مجبورت نکردن باهاش بری عزیزم؟
ما همه چیز را درست میکنیم، فقط کافیه یه کلمه حرف بزنی!
عزیزم، به حرف عموت گوش کن، به ما هم بگو.
بله بگو.
آقا،
من باردارم!
خدایا! این دیگه چیه؟
آقا، میشه لطفا ساکت باشید؟
چه اتفاقی دارد میافتد؟ چه اتفاقی دارد میافتد؟
چه دختر زیبایی!
ببخشید، آقای مانیکاندان.
انگار قراره از من هم شکایت کنن.
هی! چیکار کردی؟
اوه، او اینطور گفت.
آره
اصلاً زن هست؟ ببین چیکار کرده!
من رویای یک عروسی بزرگ برای او را در سر داشتم.
اون دیگه دختر من نیست، لیاقتشو نداره.
این جوری که داره جیغ میزنه، معلومه که سکته قلبی میکنه.
آیا او قبلاً آنجا را ترک کرده است؟
از طرز فریاد زدنش معلومه که به زودی میره.
هی یه کاری بکن
بله، بله، بابا داره میاد یه کاری بکنه، باشه؟
آیا ایدهای از مشکلی که ایجاد کردهاید دارید؟
او دارد میآید.
ساکت باش، من باهاش حرف میزنم.
آره، انگار...
او تو را هم کتک خواهد زد.
بابا خیلی وقت پیش رفت، چرا تو این همه مدت تو خونه بودی؟
او دارد برای این زوج مراسم عروسی را برنامهریزی میکند، به همین دلیل است.
ای!
مغز داری؟ قیافه اش رو ندیدی؟
آبرویش را از دست داد
حتی من هم به عنوان پدر این بچه دلم میخواهد خودم را از بالای صخره پرت کنم پایین.
به نظر شما او چه احساسی دارد؟
با پیشبینی همه اینها، او را با محدودیتهای زیادی بزرگ کردم.
آیا او هرگز به حرف من گوش داد؟
در نهایت، بدترین ترسهای من به حقیقت پیوستند.
بابا، بیا بیاریش خونه و این قضیه رو حل کنیم.
چون؟
تا افراد بیشتری بتوانند بدانند. و تمام احترام من را از بین ببرند؟
حق با توست، مرد!
بله، او چند دوست بیفایده خواهد داشت.
حالا چه کسی کنارش خواهد بود، درست است؟
درست است، مرد!
من این را میدانستم! مگر مدتها پیش نگفتم؟
اون بیرون با یه دختره.
ما باید به عمق این موضوع پی ببریم.
مادرش از او حمایت کرد و گفت که آنها عمیقاً عاشق هم هستند.
هیچ وقت نمیدانستم عشق میتواند اینقدر عمیق باشد.
بعدش بهش رسیدگی میکنم.
اما یه چیزی هست که من نمیفهمم،
حتی بعد از همه اتفاقاتی که افتاده.
آن دختر درونش کاملاً به او اعتماد دارد.
او هرگز فرزند مطیعی نبوده است،
اما امیدوارم به حرفهای من گوش بدهد.
دختر درونی که به او اعتماد دارد،
از او بخواه که به تو خیانت نکند و هرگز اعتمادت را نشکند.
بابا، بابا!
باشه، امروز رو تو ویلا میمونی.
بعداً خواهیم دید.
نیازی نیست برادر.
نمیخوام اذیتت کنم.
من ترتیبش رو میدم، برادر.
پس مشکلی با بردن من به کلانتری نداشتند؟
متاسفم برادر.
چرا اینطوری حرف میزنی؟
قرار است وقتی پدر و مادرم به دیدن ما میآیند، برای آنها باشد.
No comments yet. Be the first to leave one.