Something Very Bad Is Going to Happen

Something Very Bad Is Going to Happen

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Something Very Bad Is Going to Happen S01E08 I Do 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 Something Very Bad Is Going to Happen 2026 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-03-29
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بفرمایید بشینید

ما اینجا جمع شدیم

تا شاهد پیوند این دو روح عزیز باشیم

می‌گن عشق صبوره، عشق مهربونه

ولی من فهمیدم که خیلی بیشتر از این حرف‌ها، جونِ آدم رو به خطر می‌ندازه

وقتی تازه عاشق می‌شیم، نرم و حساس می‌شیم

و تو همین حالِ حساسه که خنجر تا ته تو سینه‌مون فرو می‌ره

عشق همینه

مثل یه میله‌ی فلزیه که از وسط قلبت رد می‌شه

هر روز، آرزو می‌کنی که اون میله رو از قلبت بیرون نکشن

اما مثل هر ریسک دیگه‌ای

هیجانشه که باعث می‌شه به همه‌چیزش بیارزه

برای اینکه بتونی تمام‌وکمال عاشق بشی، باید خودت رو تسلیم کنی

مهم‌ترین تصمیم اینه که به کی اعتماد کنی تا سرِ دیگه

اون میله‌ی فلزی رو نگه داره

و حالا عروس و داماد تصمیم گرفتن پیمان‌نامه‌شون رو خودشون بنویسن

ریچل، اول با تو شروع می‌کنیم

نیکی

عاشقت شدن خیلی راحت بود و خیلی زود اتفاق افتاد

اولین قرارمون تو یه ماشین اجاره‌ای بود

و چهار روز طول کشید

همم. چهار روز

و... یادمه با خودم فکر می‌کردم

«هیچ‌وقت نمی‌خوام از این ماشین پیاده شم.»

آخی

و اون چهار روز حالا شده... تا ابد

تمام عمرم سعی کردم خودم رو مجهز کنم

در برابر بدشانسی، همیشه

دنبال اطمینان بودم. ولی

آره، همون‌طور که می‌دونیم، این هفته دهنمون صاف شد

ببخشید. خیلی سختی کشیدیم

و وسط همه‌ی این‌ها، فهمیدم که

نمی‌شه به قطعیت تکیه کرد، چون

هیچ قطعیتی تو ازدواج، تو عشق، یا تو هیچ‌چیز دیگه‌ای نیست

تنها قطعیتِ زندگی، مرگه

تنها قطعیتِ زندگی، مرگه

پس گورِ بابای قطعیت

من هیچ نگرانی‌ای ندارم

چون تو... تو مهره‌ی شانسِ منی

تو همیشه، همیشه، همیشه مهره‌ی شانس من بودی

واقعیت داره

پس

نیکی، عهد می‌بندم همون‌طور که تو من رو دیدی، واقعاً ببینمت

و قول می‌دم که

به تو و به خودمون باور داشته باشم

چون واقعاً... کلِ این قضیه همینه

این... یه جور خطر کردنِ از روی ایمانه، چون نمی‌دونیم چی قراره بشه

ولی باور داریم که همه‌چیز درست پیش می‌ره

و من

باور دارم که تو نیمه‌ی گمشده‌ی منی

پس هر جا که... داریم می‌ریم... هر جا که باشه

هیچ‌وقت نمی‌خوام از این ماشین اجاره‌ای پیاده شم

تموم شد

خب نیکی، نوبت توئه. آره. باشه

من مالِ خودم رو نوشتم. اوم

ریچل

اوم... کاش من اول می‌گفتم. سخته. ادامه دادنِ حرفای تو سخته

خب ریچل، همون‌طور که از لحظه‌ی اولِ رسیدنت دیدی

من تو خونواده‌ای بزرگ شدم که ازدواج توش خیلی مقدس بود

واسه همین طبیعتاً، وقتی دو هفته بعد از شروعِ رابطه‌مون بهم گفتی

که هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنی، با خودم گفتم:

«خودِ خودشه.»

اوم، ولی واقعاً، هیچ‌وقت لازم نبود از خودم بپرسم تو نیمه‌ی گمشده‌می یا نه

چون همیشه می‌دونستم

و بعد از گذروندنِ یک ساعت با تو

با خودم گفتم: «امیدوارم... امیدوارم همه‌ی ساعت‌ها همین‌جوری باشن.»

«و اگه بقیه‌ی عمرم رو با اون نگذرونم،»

«معنیش اینه که بدجوری گند زدم.»

با خودم عهد بستم که هیچ‌وقت بدجوری گند نزنم

تا بتونم یه روز پای محراب بایستم و بهت بله بگم

و حالا اینجاییم

قول می‌دم همیشه عشقم رو بهت بدم

وقتم رو، درکم رو

قول می‌دم تو هر ماجراجویی‌ای که دنبالشی، شریکِ بی‌قضاوتت باشم

قول می‌دم همیشه کنارت باشم

حتی وقتایی که با هم اختلاف داریم

تو دنیا هیچ‌چیز بیشتر از تو برام اهمیت نداره

و نمی‌ذارم هیچ‌چیزی بینمون فاصله بندازه

دوستت دارم

زیبا بود

هر دوتاتون عالی بودید

خب، حالا نوبت لحظه‌ی اصلیه. حلقه‌ها، لطفاً

بفرمایید. این مالِ توئه

اینم مالِ تو

وای، دارم می‌لرزم

خب

ریچل الکساندرا هارکین

آیا نیکولاس سامر کانینگهام رو به همسریِ قانونی خودتون قبول می‌کنید

تا در خوشی و ناخوشی، در بیماری و سلامت، تا زمانی که مرگ شما رو از هم جدا کنه، کنارش بمونید؟

بله، قبول می‌کنم

نیکولاس سامر کانینگهام

آیا ریچل الکساندرا هارکین رو به همسریِ قانونی خودتون قبول می‌کنید

تا در خوشی و ناخوشی، در بیماری و سلامت، تا زمانی که مرگ شما رو از هم جدا کنه، کنارش بمونید؟

فقط کافیه بگی «قبول می‌کنم»، پسرم

من، اوم

خوبی؟

من، خب

من این پیمان‌نامه رو... یه هفته پیش نوشتم

و الان دیگه به نظرم اون حسی که باید رو نمی‌ده

چون تو... تو درست می‌گی

این هفته، حسابی دهنمون رو سرویس کرد

و هر چی که فکر می‌کردم می‌دونم

درباره‌ی... درباره‌ی عشق و... و ازدواج، همه‌چی عوض شد

همه‌چیز تغییر کرد

و من... من الان بهتر از هر وقتِ دیگه‌ای درکت می‌کنم

من... الان می‌فهمم چی می‌گفتی

داری چیکار می‌کنی؟

ازدواج آدم‌ها رو نابود می‌کنه

و همین الانشم داشت روی ما اثر می‌ذاشت

و می‌دونی چیه؟ من، اوم

نمی‌خوام رابطه‌مون عوض بشه

طبق متن برو جلو. داری چیکار می‌کنی؟

ازدواج مثل یه سم بوده

ازدواج مثل یه...— بس کن، باشه، فهمیدم. خوبی؟

تو خونواده‌ی من مثل یه سم بوده و من فقط

وقتی خودت نمی‌خواستی، من مجبورت کردم بیای اینجا

داری چیکار می‌کنی؟

ریچل، تمام چیزی که می‌خوام اینه که بقیه‌ی عمرم رو با تو بگذرونم

ولی نمی‌خوام مثل اونا باشیم

دلم می‌خواد این حق رو داشته باشیم که هر روز، واقعاً همدیگه رو انتخاب کنیم

مثل همیشه. همگی، حالمون خوبه

اون ماشین اجاره‌ای داره یه پیچِ تند می‌پیچه به چپ و از اینجا دور می‌شه

ولی ما هنوز تو ماشینیم. نه، نه. نیکی. نگام کن. نگام کن

با من ازدواج کن. با من ازدواج کن. باید همین الان باهام ازدواج کنی

دارم ما رو از این چارچوبِ سنتی آزاد می‌کنم

شوخی‌ت گرفته؟ ریچل

واقعاً داری جدی می‌گی؟

این همون چیزیه که می‌خوای

بسه. وای خدای من، این... دارم جدی می‌گم

بهتر نیست یه کم به این دو نفر وقت بدیم تا موضوع رو بین خودشون حل کنن؟

نه. همه سرِ جاتون بمونید

ریچل

بیا فقط کلیدها رو برداریم، سوار ماشین شیم و بریم. بی‌خیالِ همه‌ی این‌ها

بهم بگو که جدی نمی‌گی. متاسفم که مجبورت کردم بیای اینجا. دارم درستش می‌کنم

این هفته یه جورایی مثل یه کابوس بود

اگه این تصویری از آینده‌مون باشه چی؟ نمی‌ذارم این اتفاق برامون بیفته

معلومه که این هفته یه کابوس بود

هفته‌ی عروسی‌مونه. فکر کردی چیه پس؟

قرار بود با من دل رو بزنی به دریا

زدم. زدم. داشتم همین کار رو می‌کردم. نه

تو داشتی پشت یه مشت فلسفه خودت رو قایم می‌کردی

و از آینده‌ای می‌ترسیدی که بر اساس تصمیم‌های غلطِ بقیه بود

این من بودم که داشتم به خودمون اعتماد می‌کردم

منم دارم همین کار رو می‌کنم. اوه، این کجاش مثل همونه؟

تو همین الان قبول کردی که تنها چیزی که مهمه، ماییم

من دارم هوای رابطه‌مون رو دارم. چطوری؟

من همین الان کلِ نظام ارزشی خونواده‌م رو به خاطر تو رد کردم

ولی من ازت نخواسته بودم

باشه، ولی ریچ، می‌دونم هیچ‌وقت نمی‌خواستی ازدواج کنی

و الان... دارم می‌بینمش و بالاخره می‌فهمم چرا

باید باهام ازدواج کنی. نه، ما باید ازدواج کنیم

ریچل، تو رسماً همیشه می‌گفتی هیچ‌وقت نمی‌خوای ازدواج کنی

اون مالِ قبل از این بود که بفهمم یه طلسمِ ازدواج به رگ و ریشه‌ی من وصله

و اگه بهم پیشنهاد ازدواج نداده بودی، حالمون خوب بود، و این تقصیر تو نیست

باشه؟ تقصیر تو نیست. نمی‌دونستی

نمی‌دونستم، ولی حالا می‌دونیم و الان دیگه مجبوریم ازدواج کنیم

این دلیلِ درستی واسه ازدواج نیست

باید به خاطر این باشه که همدیگه رو دوست داریم و بهش باور داریم

می‌دونم، ولی الان تو این موقعیتِ لعنتی نیستیم

وای خدای من. چرا داری الان این کار رو می‌کنی؟

آخه این چه حرکتیه، نیکی؟

چرا داری الان این کار رو می‌کنی؟

آره، بیشتر. بیشتر. بیشتر. آره، همون، آره، مرسی

سهمِ همه باید همین‌قدر باشه

حتی زیرِ سنِ قانونی‌ها. اونم واسه توئه

اون حالش بد بود، ویکتوریا. دچار بحران شده بود

اومده بود پیش من تا راهنماییش کنم و منم باید صادق می‌بودم

من از کجا باید می‌دونستم قراره این‌جوری واکنش نشون بده؟

چون اون ما رو می‌پرسته

فکر می‌کنه ما ازدواجِ ایده‌آلی داریم

خب داریم

تو رابطه‌ی من رو با پسرم خراب کردی

دیگه هیچ‌وقت فرصت این رو ندارم که اعتمادش رو جلب کنم

نه. نه، نه. اون خیلی دوستت داره. تو پایانِ خوشِ من رو ازم گرفتی

صبر کن، برگرد. ویکتوریا

عزیزم، اون بالا چی شد؟

تو با این قضیه مشکلی نداری؟ نیکی خوبه؟ باید چیکار کنیم؟

مرسی. این... فقط یه اختلاف‌نظرِ کوچیک و احمقانه‌ست. حالشون خوب می‌شه

می‌شه یکی بره یه دوری بزنه؟ نمی‌خوام کسی تشنه بمونه. سلامتی

سلامتی

جوری بگید که انگار واقعاً منظورتونه. مامانی، سلام! دارم جو رو پرانرژی نگه می‌دارم

پس اصلاً چرا بهم پیشنهاد ازدواج دادی؟ هوم؟

اگه من همیشه می‌گفتم که نمی‌خوام ازدواج کنم؟

فقط لازم بود بفهمی که ازدواجِ پدر و مادرت بی‌عیب‌ونقص نیست

این همون چیزی بود که لازم داشتی

تا کاری رو انجام بدی که من از روزِ اولِ آشنایی‌مون می‌گفتم دلم می‌خواد

نیکی، من یک ساعت بعد از شناختنشون می‌تونستم بهت بگم

که ازدواج پدر و مادرت اون چیزی نیست که تو تو ذهنت بت کرده بودی

مادرت دوست‌داشتنیه، آره، ولی در عین حال خودشیفته هم هست

و پدرت یه آدمِ رمانتیکِ شکست‌خورده‌ست

که دنبال یه چیزی می‌گرده تا بقیه‌ی وجودش رو توش غرق کنه

پس ازدواجشون فقط به این خاطر سرِ پاست که اون، مادرت رو می‌پرسته

و اونم نیاز داره که پرستیده بشه

اون کاملاً جذبِ مادرت شده و با این حال هنوز برای اون کافی نیست

پس هر دوشون پوچن و تماشای این واقعاً غم‌انگیزه

ممنون ریچل، آره. ممنون. مرسی بابت این حرفات

خب، فکر کنم هیچ‌کدوممون نمی‌خوایم مثل پدر و مادرت بشیم

و، اوم، فقط واسه اینکه روشن بشه، تو این سناریو

من اون رمانتیکه‌م و تو خودشیفته‌ای

اوه. چه جالب

Something Very Bad Is Going to Happen subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left