The first 200 lines.
آنچه در هاوايي فايو اُ گذشت
پوشیدن این لباس باعث نمیشه از ویروس در امان باشی
نمیخواد نگران من باشی
بهتره نگران اون باشی
منو یادته کارآگاه ویلیامز؟
اوه، من نمیدونم تو کی هستی باید بدونم کی هستی؟
دنی دنی
این یارو کیه؟ اون کیه؟
ما باید ببریمش به بخش
وگرنه از دستش میدیم
اون واسه یه لحظه
مرگ رو لمس کرد، ولی
خطر رفع شد
یـــس
اون حالش خوب میشه
تو چیزی از ضارب دستگیرت شد؟ هیچی
خیلی خب
من کلوچه های ویژه کریسمس رو پختم
عصبانی نشو لطفا من عصبانی نیستم
نیستی؟ باشه
خیلی خب، اینا خیلی خیلی خیلی داغه
دست نزن بهشون وگرنه دستت میسوزه
باشه؟ ولی میتونی کمکم کنی فوتشون کنم
چون من اینجام یکم اووف شده و نمیتونم
خوب فوت کنم
چرا تو اینکارو واسه من نمیکنی؟
مرسی
ممنون
اونجا چکار میکنی؟
راستش، فکر کنم کارم تموم شد
آره؟ آره
مطمئنی که بابانوئل از
طریق دودکش میتونه بیاد داخل؟
آره من خوشحال میشم که اعلام کنم دودکش ویلیامز
آماده ورود بابانوئله
بی شک امشب بابانوئل میاد اینجا
در واقع ممکنه یه جفت گوزن
هم همراهش بیاد پایین این شگفت انگیزه
درسته؟ نمیخوای چیزی به
عمو آدام بگی؟
مرسی عمو آدام
اصلا قابل تو رو نداشت
خیلی خب، شومینه درسته
کلوچه ها هم آماده است دیگه چی مونده؟ دیگه چی مونده؟
بشقاب مخصوص بابانوئل
درسته برو بیارش
خیلی ازت ممنونم
خیلی اونو خوشحالش کردی
آره، خب، نمیتونستم بذارم از اینجا بری بالا
حتی الان نمیدونم بیرون از تختت داری چکار میکنی
بهرحال امروز سینه ات چطوره؟
من خوبم، .. خوبم
دیگه دردی ندارم
اون کنجکاوه ولی من هنوز بهش نگفتم واقعا چه اتفاقی افتاده
چون ناراحت میشه پس تو هم چیزی بهش نگو
...فکر نمیکنم بتونی ولی
باشه، فهمیدم
اونا هنوز تیرانداز رو شناسایی نکردن؟
نه، هیچی نمیدونیم
خیلی خب، کجا بودیم
امشب چکار میکنی؟
میرم خونه کیفم رو ببندم
میخوام برم لوس آنجلس دیدن کونو
و پروازم اول صبح میشینه
خوب، پس تشکر ویژه ای دارم ازت بابت این کارا
چیزی نبود هی هی هی
فکر کردی من ندیدم؟
میخواستی امتحانشون کنی درسته؟ کنترل کیفیت؟
خیلی خب، کلوچه ها رو بذار تو بشقاب
زودباش آماده باش
سه، چهار کافیه، خوبه
زیادی چاقش میکنه بزن بریم
بذارشون تو شومینه
و من الان میام تو اتاقت
یه دقیقه کتاب داستان بخون
شب بخیر بگو به عمو آدام
شب بخیر، عمو آدام
کریسمس مبارک، چارلی
کلوچه میخوای؟
نه، من روبراهم تو روبراهی؟
فکر کنم اون بپرسه چه اتفاقی واسه کلوچه ها افتاده؟
اوه، من اونا نصفه نصفه میخورم
اون فکر میکنه بابانوئل خوردتشون
باور کن، تو هم با بچه هات همینجوری رفتار میکنی
آره، من منتظر اون روز هستم
آره
خیلی خب، من دیگه میرم
هی، امشب میخوای چه داستانی واسش بخونی؟
اوه، نمیدونم، معمولا داستانای کریسمسی واسش میخونم
مثل گرینچ و اینجور چیزای عادی
ولی امشب میخوام چند تا داستان رو مخلوط کنم بهش بگم
باشه باشه؟ هی
هی پرواز خوبی داشته باشی
کریسمس مبارک رفیق
سلام منو به کونو برسون لطفا حتما
چه خبر رفیق؟
اول باید کدومو شروع کنم؟
نمیدونم، بده ببینم
بده ببینم چی داریم اینجا
این یکی خوبه
همه اینا خوبن ولی من فکر میکنم
شاید امشب یه داستان مخصوص داشته باشیم
یه داستان مخصوص و واقعی که هیچکس
هیچکس توی دنیا قبل از این اونو نشنیده باشه
میخوای اولین نفر باشی؟ واقعا؟
چه نوع داستانی هست؟ ...این یه
این مخلوطی از داستانای دیوونه هاست
که باعث میشه از درون خوشحال بشی
چون این معجزه کریسمسه
به این جور چیزا علاقه داری؟
آرررررررره اوکی پس
یه روز تو اوهائو کریسمس بود
و همه.... همه بخاطر تعطیلات خوشحال بودن
بخصوص فیلی فیلا تو این لباس قرمز
کریسمس مبارررررک
ماهالو
تعطیلات مبارک
کریسمس مبارک
خدا بهتون برکت بده
ماهالو
!هو هو هو
تعطیلات مبارک
اوه، هی رفیق تو یه چیزی رو فراموش کردی
درود بر تو
کریسمس مبارک
یه لحظه صبر کن
چرا بابانوئل تلفن داره؟
خب، چون اون یه بابانوئل واقعی نیست
اون شبیه یه بابانوئل جعلیه
اوکی؟ اون یه بابانوئل شیطان صفته
اون یه بابانوئل بده
و اون از تلفن استفاده نکرد که
واقعا زنگ بزنه
برو برو برو برو برو چرا آدم بدا
مثل بابانوئل لباس پوشیده بودن؟
چه اتفاقی واسه اون همه پول افتاد؟
بابانوئل بدا فرار کردن؟
اوکی، اینا سوالای خوبیه و من میخوام
به همشون جواب بدم ولی اول باید داستان رو تموم کنیم
چون این داستان تازه شروع شده
دیدی؟
بنظر میرسه بابانوئل الان تو نیوجرسیه
این خبر خوبیه
اون میخواد عمه بریجت رو ببینه؟
آره، اون میخواد عمه بریجت رو ببینه
آره اینکارو میکنه
اون خیلی گُنده و سریعه
اون الان عمه بریجت رو میبینه
و از همونجا میاد سمت اینجا
پس نریم ادامه داستانمون؟
وقتی اون آدم بدا به کامیون دستبرد زدن بعدش چی شد؟
خب، آه ...من اشتباه کردم
من فراموش کردم، باید یکم برگردیم عقب
کاراکترهای این داستان
که من میخواستم باهاشون آشنات کنم
تا اینجاش درسته؟ کی بودن؟
کی؟ کی بودن؟ آه، هولم نکن
آم، اونا مردم بودن
همونایی که اشاره کردم
اونا کسایی هستن که به سایر مردم غذا میدن
غذا رو واسه آدمایی که خیلی گرسنه ان میبرن
تو یه جایی که بهش میگن پناهگاه
چرا اونا همچین کاری میکنن؟
اونا آدم خوبا هستن
آره، البته که اونا آدم خوبا هستن
پسر خودمی بزن قدش
بچه ها قهوه هاتون رو قبل از اینکه سرد بشه بردارین
هی، مرسی که اینو انتخاب کردی آره
فکر نکنم کوکو خیلی خوشش بیاد
قبل از اینکه کافئین به بدنش برسه
گاز بده فرانک
دیدی؟
هی، دیگه چقدر مونده برسیم اونجا؟
تئاتر خیابونیه ترافیک زیاد شده
تئاتر خیابونی
یه دلیل دیگه که من از تعطیلات متنفرم
بیخیال، جوسی
روحیه ی کریسمسیت کجا رفته؟
سفارش من کجاست؟
من اسپرسو سفارش داده بودم
این چیزیه که تو تولد مسیح گیرم میاد
کی موچا چینو سفارش داده؟
بده اینجا
هی هنری، تو چیزی سفارش نداده بودی؟
خب این بچه های خوب کهنه سرباز بودن
میدونی کهنه سرباز چیه؟
آه، نه
کهنه سربازا کسایی هستن که
مردا و زنایی که همه زندگیشون رو صرف
این کردن که کشورشون جای امنی باشه
خیلی باحاله نه؟
مثل تو دنی آره، مثل من
...ولی این آدما این آدما شبیه
قهرمانای واقعی واقعی هستن
میدونی، مثل کاپیتان آمریکا
و تصادفا
شخصی که اونا بعدا باهاش ملاقات میکنن
اونم یه جورایی قهرمانه
جونیور، تغییرات جزئی تو نقشه
همه چیز مرتبه فرمانده؟ آه، همه چیز خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.